تو میدانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم،
تو میدانی و همه میدانند كه من حیاتم،
هوایم،
همه خواستههایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است.
تو میدانی و همه میدانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشتهام،
از ترس خلافت،
تشیعم را از یاد نبردهام.
تو میدانی و همه میدانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو میدانی و همه میدانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است،
و هست و خواهد بود.
تو میدانی و همه میدانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است.
تو میدانی و همه میدانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو میكنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد،
طمعی ندارد.
تو میدانی و همه میدانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو،
زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است.
از شادی تو است كه من در دل میخندم،
از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خستهام میدرخشد،
و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریههایم احساس میكنم.
دكتر علي شريعتي