
با آرش سيگارچي اولين بار، به صورت تلفني آشنا شدم، داستان به زماني بازميگشت كه در روزنامه مرحوم اقبال گزارشي پس از آزاديش در آن روزنامه نوشتم و بعد از آن بود كه آرش تماس گرفت تا بابت آن گزارش تشكر كند.
پس از آن در ايام نمايشگاه مطبوعات كه من غرفه روزنامه اقبال مسئول غرفه بودم و آرش هم بيشتر اوقات به آنجا ميآمد و با هم حرف ميزديم و رفاقتي بينمان در گرفت.
چند روز قبل خبردار شدم كه آرش به تهران آمده و قراري با هم گذاشتيم تا ببينمش، بر اثر كمبود زمان و عجله براي بازگشت به زادگاهش(رشت)، تنها دقايقي موفق به ديدنش شدم.
در مدت كوتاهي كه ديدمش با هم از هر دري سخن گفتيم از ياد برادر مرحوم هنرمندش گرفته تا مسائل ديگر ...
از تماسش با مجتبي سميعينژاد ميگفت، از اينكه در زندان مشغول درس خواندن است و بيشتر اوقاتش را در كتابخانه ميگذارد، ميگفت كه امتحاناتش هم نزديك است و بايستي براي هفتههاي آينده آماده باشد.
از اوضاع و احوال سياسي ميپرسيد و از تجمع اخير زنان، از اوضاع روزنامهها دوست داشت خبردار شود و ميگفت من كه هر از چند گاهي به محيط عمومي ميآيم حس ميكنم كه جامعه هر دفعه به شدت دلمرده تر از قبل ميشود.
و امروز او دوباره به زندان بازگشته است ...
آزاديت را ميخواهم برادر
عكس ديگر آرش در اينجا