به اين نظر كه براي مطلب «زنداني آزاد!؟» نوشته بودم توجه كنيد:
یک روز که یک چاقو نیمه های شب در شکم مبارک نشست همه چی درست میشه شجاعت ما را هم ستایش می کنی
همان شخص قبلا در همين مطلب اين نظر را داده بود:
این دو روز بازداشت هم برات شده پیرهن عثمان
سرفه هم میکنی به دو روز بازداشت اشاره کن
مملکت را بدن به شماها!!!!!!!
ديگرياي هم براي همان مطلب نوشته:
آقا شما خیلی خودتون رو جدی گرفتین که حالا بازداشت خودتون رو با بازداشت هاله اسفندیاری یکی گرفتین
بابا شماها برای وزارت اطلاعات یه مشت بچه حساب می شدین که می خواستن از طریق فشار به شما طعمه های گنده تر رو مثله تاج زاده رو به دام بندازن
وگرنه وزارت خودش بهتر می دونست شما جوجه ها با دو تا سیلی مُقر می آین
یه بار دیگه گزارش اون چند روزی رو که درباره زندانی شدنت نوشتی رو بخون
انقدر جیگر داشتی که تا گرگان در رفتی وقتی هم که خودت رو با کلی شل کن سفت کن تحویل دادی انقدر بی وجود بودی که حتی از پذیرفتن واقعیت که داشتن مسئولیت در سایت اصلاح طلبان بوده فرار می کردی
خوب مشتی اگه انقدر ترسوئی که حتی حاضر نبودی مسئولیت عمل هایت رو به عهده بگیری چرا حالا انقدر اولودوم بولدورم می کنی
داستان هاله اسفندیاری هم خیلی پیچیده تر از اونی هست که شما جوجه وبلاگ نویسا ازش سر در بیارین
لااقل میشه گفت پروژه هاله اسفندیاری یکی از زیرکانه ترین و پیچیده ترین پروژه های موفق وزارت اطلاعات در چند سال گذشته بوده که از این طریق تونسته خیلی از شیطنت های مافیای قدرت برخی از آقایون رو نقش بر آب کنه
حالا تو خودت رو با چند تا جوون پیزوری دیگه با پروژه هاله اسفندیاری مقایسه می کنی؟
کپک
نه جونم شماها از ابتدا هم در حد چندتا بچه حساب می شدین که قرار بود نقش گوسفند قربونی رو بازی کنین که کردین
والسلام
***
در مورد نظرات اول و دوم خدمت اين دوست عصباني كه علاقه به كشتن نيز دارد و تهديد به قتل ميكند متذكر ميشوم كه شما مطمئن باشيد آنهايي هم كه داشتند فروهرها را سلاخي ميكردند، تصورشان اين بود كه دارند در كمال شجاعت و با افتخار اين عمل را انجام ميدهند اما آيا امروز قضاوت ما در مورد آن قاتلين شجاعت است يا جنايت ؟!! در ضمن من را نيز از اين تهدیدها نترسانید كه مرگ نيز جزئي از زندگي است . حال شايد شما شبی در خواب آن را به سراغ من بياوري و يا ديرتر به سراغم بیاید . در ضمن برافراشتن پرچم رسوایی ظلم تا زماني كه ظالم همچنان ظلم ميكند هیچ امر مذمومي نيست . حالا شما اسمش را هر چه دوست داريد بگذارد ، در ضمن توصيه ميكنم كمي جرات داشته باشيد و نام و نشانی از خودتان باقي بگذاريد و گرنه گفتن این خذعولات در فضای اينترنت كه هزينهاي ندارد ، هزينه آن زمانی است كه فرد با نام و مشخصات واقعياش عقيدهاش را منتشر كند و من نيز سعي دارم همين رويه را داشته باشم و صددرصد پاي هزينه قانوني كاري كه ميكنم هستم، البته دراين كشور كه هزينه كارها را معمولا فراقانوني و با چوب و چماغ و چاقو به انسان يادآوري ميكنند.
در هر صورت بدان كه وجدانم راحت است و روحم آزاد و براي همين نيز شبها خوب ميخوابم و اين امثال شمايند كه از درد وجدان و روحي كه در بند است و جسمي كه وظيفه اش در بند كردن مظلومين ، نميتواند شب سر آرام بر بالين نهند.
در مورد نظر سوم نيز متوجه نميشوم مطلب بيارزش من(به قول نويسنده نظر) چرا او را آنقدر عصباني كرده كه از الفاظي مانند بچه ، جوجه، بی وجود، ترسو، جوجه وبلاگ نویس، پیزوری و گوسفند را در مورد من به كار برده است.
جداي از ادب بالاي اين نظرگذار محترم كه انسان را به واقع به ياد ادبيات بازجويان مياندازد نكاتي است كه جاي نگاه دوباره دارد.
اين خواننده وبلاگ كه مشخص است تمام مطالب خاطرات من را خوانده اصلا متوجه نشده يا نخواسته متوجه شود كه من در اختيار وزارت اطلاعات نبودم بلكه نهادهاي غيرقانوني موازي اطلاعات در دوران بازداشت همه كاره پرونده ما بودند و وزارت اطلاعات و وزير وقت اطلاعات حتي از محل نگهداري ما بياطلاع بوده است، در ضمن خدمتتان عارضم كه پرونده هاله اسفندياري نيز در دست همان اطلاعات موازي بوده كه سرانجام اعترافات مخملين شده بود.
در مورد طعمه بودن نيز لطفا مشخصا توضيح دهيد كه صياد در نهايت توانست چه صيدي بكند؟ آيا جز رو سياهي براي پرونده سازان و معذرت خواهي رسمي قوه قضائيه چيزي باقي ماند؟
در مورد دوران زندان و نپذيرفتن مسئوليت سايتي كه مسئول آن بودم نيز خدمتتان بگويم انگار شما كل صورت مسئله را هر طور كه دوست داشته باشيد ميبينيد، در جايي كه قانون رعايت ميشد و قانونا مشخص ميشد كه براساس چه موادي و چه اتهامي و چه خبري سايت مورد اتهام قرار گرفته است، در آن صورت قطعا ما نيز از درب قانون وارد شده و رسما مسئوليت را ميپذيرفتيم ولي وقتي تمامي رفتارها غيرقانوني است، بازداشتگاه مخفيگاهي بيش نيست و بازجو نقشش را فراموش كرده و خود را در جايگاه معلمي ميبيند كه به جاي سئوال و جواب بايستي متهمش را متنبه كند و او اظهار ندامت كند و اگر حرفهاي بيمنطقش را قبول نكرد او را مورد تفقدهاي پدرانه به قول خودش – ضرب و شتم – قرار دهد، آنزمان مشخص است كه در مقابل چنين كساني گفتن حقيقت واجب نيست.
اين يك مسئله و دوم اينكه وقتي طرف مقابل شما از انواع و اقسام روشهاي غيرقانوني، غيراخلاقي، غيرانساني بهره ميبرد هر انسان عاقلي جز اين نميكند و امروز حسرت آن را ميخورم كه چرا اصلا خودم را معرفي كردم. شخصا خود را رعايت قانون مقيد ميدانم اما زماني كه قانون را زير پا ميگذارند تا هر بلايي را بر سرت بياورند آنوقت قطعا رفتار تغيير خواهد كرد وليكن باز هم رفتارم به شكستن حريم قانون نخواهد رسيد حتي اگر رفتار با من غيرقانوني باشد.
در خصوص قسمتي كه گفته بوديد اين موفقترين پروژه بوده و قس علي هذا نيز متاسفانه حافظه تاريخي شما چندان قوي نيست، سعيد امامي نيز فكر ميكرد تواب سازيهايش در «هويت» موجب چه رسواييهايي شده است اما آنچه كه سالها بعد بر خودش رفت، رسوا شدنش تا آن حد بود كه واجبي سركشيد تا نداي رسواياش را كمتر بشنود. «به سوي دمكراسي» نيز چيزي جز آن نخواهد بود و تنها روسياهياش براي ايران و نظام ميماند و اين چيزي نيست جز درس تاريخ اين سرزمين، هويت سازي و هويت بازي نه تنها باعث افتخار نخواهد شد كه موفقيتش نيز پس از روزگاري نتيجه عكسش گريبانگير ظالمينش خواهد شد.
در پايان اين گوسفند قرباني نيز آماده تا در اين راه قرباني شود، حالا شايد در خواب به سراغش بياييد يا در بيداري ...