دفتر اول

January 23, 2010

انگار همین دیروز بود ...

گویی همین دیروز بود، به مانند چشم برهم زدنی گذشت، هفت ماه شد.

چشم بر هم زدن که نه، داستانی که هر لحظه اش برایم قصه ای پرغصه است؛ آری عزیزکم، هفت ماه شد که من به یکباره مجبور شدم بار سفر ببندم و کوچ کنم و تو بمانی و دنیایی از تنهایی و درد و غم و ...

راستی انگار همین دیروز بود که برای آخرین بار دستانت را لمس کردم و رویت را بوسیدم و طلب حلالیت کردم، میدانستم و میدانستیم که دارم میروم، اما نمیدانستم که به کجا و چگونه با چه و آخرش به کجا ختم میشود.

انگار همین دیروز بود که برای آخرین بار در خانه کوچکمان با هم حرف زدیم و من صحبت از رفتن کردم و تو به من نگاه کردی و از سر ناچاری و جبر زمانه سکوت کردی و لب نگشودی و با سکوت موافقت کردی.

آری انگار همین دیروز بود که برای آخرین بار کودک درونت را بوسیدم به امید دیداری زود، اما نمیدانستم که آن بوسه شاید آخرین بوسه ای باشد که بر کودکم میزنم و امروز در حسرت دیدارش باشم.

اصلا انگار همین دیروز بود که پا در ستاد قیطیریه گذاشتم با هزار امید و آرزو برای فردا به همراه دوستانم و امروز من کجا و آنان کجا، یا در گوشه بندها گرفتارند یا بدنبال ...

عزیزکم، میدانم که روزگار برایت سختتر از هر زمانی میگذرد و مجبوری در این روزگار غدار بار بزرگ کردن محصول زندگیمان را به تنهایی به دوش بکشی و من تنها نظاره گر بزرگ شدن و بزرگ شدنش باشم و در حسرت لمس کردنش بسوزم.

همسر صبورم، نمیدانم کی و چگونه و چطور همه این نبودنها را جبران کنم، اما بدان که فراموش کردن همه این دردها شدنی نیست و به یاد خواهم داشت که چگونه و چرا بار زندگی را به تنهایی به دوش گرفتی و مردانه ایستادی تا بتوانم راهی که همرزمانم بخاطرش کشته و شکنجه و به زندان افتادند، بپویم.

در مقابلت تنها میتوانم سر تعظیم فرود آورم و از فرسنگها دور روی تو و دلبند کوچکم را ببوسم.

به امید دیدار

November 10, 2009

...

در یک گوشه دو نفس

در یک گوشه من

در یک مکان دو ندا

در مکان دگر صدای من

من تنها و آنها تنها تر

این است داستان روزها و شب های من

November 6, 2009

و حالا اين تويي كه در اين بساط سبز

علی دهقان:

...و حالا اين تويي كه در اين بساط سبز، سبز آمده‌اي و شده‌اي كوله باري از آفتاب كه نبودن پدر را روشن كرده است.

چه زيبا زماني ارمغان آمده اي و چه زيبا روزگاري نامت را به نيكي از نيكي وام گرفته‌اند تا از يادت نرود كه پدر، پدر بوده است براي زخم تمام كودكاني كه در اين ديار، آب جوش ظلم را به نام سعادت بر كام پدرانشان فرو برده‌اند.

خواستم نام تو را بلند صدا كنم از اينجايي كه دور ايستاده‌ام تا حنيف يادت را سرمه چشمانش كند، اما گيسوان خواهرت باران، دخترك كوچك هادي حيدري راه بر گلويم بست و نقش چهره سروش، پسر سعيد شريعتي در عمق چشمانم فرو رفت و سپهر كودك شهاب طباطبايي بر سرم باريدن گرفت و گفتم؛ اي كاش من هم كودكي بودم در اين دوراني كه داد را به بيداد ظلم سوراخ كرده‌اند تا سهمي از اين همه پاكي و پاكيزگي با خود به يادگار مي بردم.

حنيف را نديدن سخت بود و حالا تو شدي پاره‌اي از نگاهش كه تاب مي‌خوري وروي گونه آرام مي‌گيري. حنيف را نديدن تلخ بود و حالا تو شيرين از سفر باز آمده‌اي تا هرگز از ياد نبريم كه زندگي كش آمده است و ادامه دارد و در قلبت چمباتمه زده است و تو نگاه مي‌كني و اين دقايق در انتهاي ذهن كوچكت ثبت مي‌شود و به يادت مي‌ماند، مسلخي را كه تاوان به عاشق بودن داده‌اند.

ساده مي‌گويم، كودك سرزمين مادري من! تو را دوست دارم كه با نيك نامي، نام حنيف مرا به بزرگي بر پاكي خودت گوشواره كرده‌اي.

خنده‌اي باش بر صورت صبور روزگار سبز انديش من!


پ.ن:

هدیه ای برای فرنیک عزیز

نوشته سارا و احسان برای فرنیک: بالاخره فرنیک مزروعی به دنیا آمد

نوشته دوست ندیده ام امیر حسین برای فرنیک

نوشته سمیه توحیدلو: فردایی نیک برای فرنیک

نوشته آدم: عمو/دایی آدم

November 5, 2009

نوشته ابراهیم نبوی برای فرنیک

زایش سبز فرنیک

آقا! وسط این همه بزن بزن و دعوا و درگیری و وقایع داغ و سیاسی، یک اتفاق خوشگل و بامزه برای یکی از سبزهای سبزاندرسبز، رخ داد. حنیف مزروعی فرزند علی مزروعی، تنها اصلاح طلبی که هرگز موهایش را شانه نکرد، که فعلا پدرش معلوم نیست کجاست و احتمالا هرجایی که هست بهتر از زندان است، و پسرش هم که آخرین تصویر دیده شده از او در مصاحبه با بی بی سی بوده است، و هرکجا هست خدایا بسلامت دارش، یک دختر کوچولوی بامزه درست همزمان با سبزترین ساعت سبزترین روز سال به نام فرنیک مزروعی به دنیا آمد. بابای این بچه که بچه همان بابای فوق الذکر است، خبر به دنیا آمدن فرنیک را در فیس بوک اعلام کرد.

منبع روز آنلاین

November 4, 2009

برای حنیف که دخترکش انگشتش را در مشت نگرفت امروز ...

امیر سیدین:

توي سبزترين سال اين قرن، آمده اي تا نشانه اي باشي که زندگي جاري است. حتي اگر پدري، بي تاب ديدنت باشد و ماهها قبل، هراسيده باشد از روزهايي که مي آيند و تو باشي و او تو را نتواند که در آغوش کشيد. توي سبزترين سال اين قرن آمده اي تا انگشتان کوچکت، به ياد همه ما آورد که در اين هنگامه اشک آور و باتوم، مي توان " عشق" را به دردانه لحظه اي به همه اين جهان گوشزد کرد.

دخترکم! فرزند اين عصري و لابد مي داني که کسي که دوستت دارد، که دوستش خواهي داشت، کسي که دير زماني است سينه اش براي توطپيده است، نيست تا پاکي پيکر کوچکت را در آغوش کشد.

دخترکم! بهشتي که تو از آن آمده اي را نمي دانم، اما توي اين سرزمين، آدم هاي بزرگ، دردهاي بزرگ دارند. دردهايي به سترگي حسرت به سينه کشيدن دخترکي که آمده تا نشانه اي از زندگي باشد.
خوش آمدي دخترکم. نام تو- هر چه که باشد- نام اين عصر است. عصر ميله و اشک آور و عشق. عصر پدران عاشق، مادران صبور

اما تو معناي تازه اين عصري دخترکم. امروز، روز و روزگار عاشق ترين مردان اين دوره را تو ساختي. فردايشان را هم تو بساز. چشم دوخته ايم به مشت کوچکت. حتي اگر انگشت مهربان پدر را امروز در مشت نگرفته باشي.

****

خيس بارانمان کردي، خوش آمدي دخترکم

July 5, 2009

برای روز پدر

مانند هر سال روز پدر فرا رسیده و فرزندان و همسران در تدارک برگزاری یک جشن کوچک خانوادگی برای پدران هستند، اما آیا امسال روز پدر برای همه یکسان است؟

برای آنانی که اکنون هفته هاست در سلول های انفرادی اند و دست شان از دنیای اطراف کوتاه و در آرزوی دیدن فرزندانشان؛

برای آنان فرزندانی که روزهاست در حسرت دیدار پدر چشم به در دوخته اند تا شاید بعد از هفته ها به خانه باز گردد؛

برای آن کودکان خردسالی که هر روز بهانه نبود پدر را می گیرد؛

برای آن پدرانی که هفته هاست در آرزوی دیدن روی فرزند دربندشان هر روز راهی اینطرف و آن طرف می شوند تا خبری از دلبندشان بگیرند؛

و برای آن همسرانی که روزهاست دل نگران مرد خانه شان هستند که چه اتفاقی ممکن است برای پدر فرزندانشان در سلول های تاریک اوین بیافتد؛

برای فرزندان سعید حجاریان که هر روز دل نگران حال پدر چشم انتظار هستند تا شاید خبری برسد، برای فرزندان میردامادی، امین زاده، رمضان زاده، تاج زاده، صفایی فراهانی، تاجرنیا، شیرکوند، طباطبایی، خدایاری، سلیمانی، رمضان پور، نبوی، عطریانفر، جواد امام، نوروزی، آقایی، خانجانی، ابطحی، سلطانی، زیدآبادی، مومنی، لیلاز، کامبیز نوروزی و بسیاری پدران دیگر که این روزها بی نام و بی گناه در بندند و تنها جرمشان آزادی خواهی و دمکراسی بوده است.

برای پدران و همسرانی که چشم هایشان به درها دوخته شده تا دلبندشان بازگردد، برای عباس کوشا، سعید نورمحمدی، حمزه غالبی، رضا همایی، زویا حسنی، سعیده کردی نژاد، امیر حسین رحیمی، مرتضی اوسطی، امیر حسین مهدوی، محمدرضا جلایی پور، سمیه توحیدلو، محمد قوچانی، عماد بهاور، عبدالرضا تاجیک، مهسا امرآبادی، ژیلا بنی یعقوب، بهمن احمدی و .... که به جرم تلاش برای رساندن ایران به فردای بهتر امروز از عمر عزیزشان هزینه می دهند.

هیچکدام از این یاران در بند فکر نمی کردند که شاید روز پدر امسال را بایستی با خاطرات فرزندان و همسران و پدرانشان بگذرانند و تنها فکر و ذکر و یادشان در این بود که ایرانی بسازند لایق ایرانی و همگی حتی به مخیله خود راه نمی دادند که تا روز 22 خرداد برای این کشور تلاش کنند و در روز پس از آن به اتهاماتی واهی و خیالپرداز گونه در محبس باشند.

همیشه برای همه دربندانی که جرمشان آزاد اندیشی است دعا کنیم: اللهُمَ فكِّ كُلِ أَسير

الهی آمین

May 18, 2009

...

سهم ما از آزادي انتشار يك شماره در دولت مهرورز




تصوير نيم صفحه شماره اول و تنها شماره منتشر شده روزنامه ياس نو در دوره جديد








تصوير نيم صفحه شماره دوم روزنامه ياس نو كه به دستور وزارت ارشاد چاپ نشد


March 21, 2009



November 11, 2008

فقر و ...

اين مسئله‌ يكي دو روز است كه فكرم را سخت به خود مشغول كرده و كمي تا قسمتي هم باعث عذاب روحي ام شده:

چند روز قبل صبح زود كه براي عزيمت به محل كارم داشتم مي‌رفتم در يكي از ميادين پر تردد شهر براي خريد به مغازه نان فانتزي فروشي رفتم، هنگام ورودم خانمي چادري در مغازه در حال صحبت با صداي بلند با مغازه دار بود و من از آنجايي كه عجله داشتم سريعا رفتم سراغ كالايي كه مي‌خواستم، از ميان صحبت‌هاي فروشنده و زن متوجه شدم كه زن براي گرفتن نان به آنجا آمده بود اما چون پولي نداشت مي‌خواست شناسنامه‌اش را در قبال دو سه ناني كه گرفته گرو بگذارد و فروشنده هم غر غر مي‌كرد كه مگر من مي‌توانم با شناسنامه تو چه كنم و ...

در لحظه‌اي كه متوجه اصل ماجرا شدم، گويي وارد شُك شده باشم به صورتي كه حتي متوجه خروج آن زن نشدم تا شايد بتوانم با پرداخت هزينه‌هاي نانها او را از گرو گذاشتن شناسنامه برهانم.

مي‌دانم كه امثال اين قضيه در جامعه شايد كم نباشد، اما ديدن از نزديك آن، آنهم به اين صورت برايم غيرقابل باور بود، جاي تاسف بسيار دارد كه اين صحنه‌ها در جامعه ديده مي‌شود و افسوس آنگاه بيشتر مي‌شود كه مي‌دانيم اين وضعيت در حال افزايش است و فقيران فقيرتر مي‌شوند.

در گزارشهاي اقتصادي به چشمم خورده بود كه ميزان قابل توجهي از جامعه ما كه در سالهاي گذشته در بالاي خط فقر قرار داشتند امروز به زير خط فقر رفته اند و نتيجه اين امر قطعا در آينده به تشديد بحران‌هاي اجتماعي در جامعه منجر خواهد شد و امروز آن كسي كه براي گرفتن دو قطعه نان شناسنامه‌اش را گرو گذاشته فردا كه شناسنامه‌اش همچنان در گرو مانده ممكن است براي گرفتن دو قطعه نان بعدي براي سير كردن خانواده‌اش دست به اعمال ناهنجار بزند.

قصدم نظريه پردازي و اين چيزها نيست، تنها هدف اظهار تاسف بود از وضعيتي كه در آن هستيم و ...

November 7, 2008

شركت در يك بحث

هرچند كه مدتهاست قلمم در اين دفتر خشكيده اما يكي از دوستان مرا به يك بحث دعوت كرد كه موضوعاتش برايم جالب توجه بود.

سئوالات و پاسخ‌هاي من از اين قرار است:

وظیفه داریم به تمام کامنتها جواب بدیم؟
حنيف: حقيقتا خودم را ملزم به اين كار نمي‌دانم و بهتر مي‌دانم پاسخي ندهم اما بارها شده كه نتوانسته‌ام جلوي خودم را بگيرم و به كامنت ها با لحني عصباني پاسخ داده‌ام.

آیا وظیفه داریم به تمام وبلاگهایی که به ما سر می زنن سر بزنیم؟
حنيف: حقيقا وظيفه خود نمي‌دانم به همه سر بزنم

آیا وظیفه داریم تمام کسانی که مارو لینک می کنن لینک کنیم؟
حنيف: به اين مسئله نيز معتقد نيستم، زيرا گاهي برخي وبلاگها هستند كه به دلايل مختلف به نظر من جايشان در ليست پيوندهايم نيست در حاليكه آنان لينك مرا در ليست خود قرار داده اند.

آیا باید تمام کسانی که مارو لینک کردن مجبور کنیم که لینکمون کنن؟
حنيف: خير

آیا احترام واقعی به کامنت گذاران اینه که هر کامنتی گذاشتن تایید کنیم؟
حنيف: قطعا نه، چون برخي كامنت ها هستند كه بقدري توهين آميز نوشته اند كه امكان حتي سانسور كردن آن هم نيست و اين مسئله خصوصا در وبلاگ هايي كه پس زمينه سياسي تري دارند بيشتر ديده مي شود.

آیا وظیفه داریم کامنتهایی رو که صلاح نمیدونیم تایید کنیم؟
حنيف: قطعا خير.

آیا کسب درآمد از طریق وبلاگ صحیح است؟
حنيف: اگر امكانش فراهم باشد چرا كه نه، مگر صاحب وبلاگ مجبور است هزينه اين صفحه را از جيب خود بپردازد خصوصا براي وبلاگ هاي پرمخاطب كه هزينه‌هاي آن هم بالاست و معتقدم اگر امكان كسب درآمد فراهم شد وبلاگ نويس حق اين را دارد كه هزينه‌هايي كه براي راه اندازي و نگهداري اين وبلاگ متحمل شده بدست آورد.

در آخر هم ببخشيد كه كمي خشك نوشته شده، انشاءا... قلمم در آينده بهتر در اين دفتر بچرخد.

June 15, 2008

آيين آئينه خاموشي نيست

مي‌دانيم كه مرگ آخرين بزنگاه حضور تو نيست و تو همواره ايستاده‌اي بر درگاه زندگي، آنجا كه خيالت سبز شده است و ما از بزرگي نگاهت تمام خوشه‌هاي بهار را با خود همراه مي‌كنيم.

مراسم چهلمين روز درگذشت استاد فرهنگ معيري، پنجشنبه 30 خردادماه از ساعت 17:30 الي 19 در مسجد جامع شهرك غرب

March 9, 2008

نشست وبلاگ نویس ها و نامزدهای اصلاح طلب

به روال انتخابات گذشته این بار نیز نشست وبلاگ نويسان منتقد و اصلاح طلب با برخی نامزدهاي ائتلاف اصلاح طلبان برای انتخابات مجلس شورای اسلامی ، فردا در ستاد جوانان ائتلاف اصلاح طلبان " برای فردا " برگزار می گردد . لازم به ذکر است اين نشست روز دوشنبه از ساعت 17 در اين ستاد بر پا می گردد .

در اين نشست آقايان دكتر سيدمحمد صدر و دكتر نجفقلي حبيبي و جواد اطاعت از نامزدهاي ائتلاف اصلاح طلبان و همچنين دكتر سيدمصطفي تاج‌زاده رئيس ستاد انتخابات جبهه مشاركت و همچنين سيدمحمد ابطحي حاضر خواهند بود.

دفتر مرکزی ستاد " براي فردا " مستقر در خیابان ولی عصر، بين بهشتي و مطهري، خیابان اتحادیه، پلاک 14 و 16 می باشد.

حضور تمامی وبلاگ نویسان منتقد و اصلاح طلب و همچنین فعالان رسانه های آن لاین در این جلسه بلامانع است .

November 27, 2007

آزاده در بند

خواندم و شنيدم كه عمادالدين باقي روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر دربند تصميم به اعتصاب غذا گرفته است.

شرح رفته بر خانواده‌اش در ملاقات‌شان نشانه واقعي ظلم و ستم است و با خواندنش تنها مي‌توان به خدا پناه برد.

***

گاهي براي شناخت و علاقه‌مند بودن به يك نفر نبايد الزاما او را از نزديك شناخت، كافي است در جريان اعمال و رفتار و نوشتارهايش باشي و بداني چه مي‌كند و چگونه مي‌انديشد.

عماد باقي برايم جزو چنين افرادي بوده و هست، فردي بي غل و غش كه تنها دغدغه‌اش پيگيري حقوق انساني افراد است، روزنامه‌نگاري جسور كه نوشتارهايش هميشه بوي حقانيت مي‌دهد.

با اينكه تنها به عدد انگشتان يك دست با او رودررو سخن گفته‌ام اما هميشه ستاييده‌ام‌اش و كلامش و رفتار و نياتش را عين صداقت مي‌دانستم و مي‌دانم.

او را هيچگاه چون كساني نديدم كه تنها براي منفعتي به دنبال كلماتي مانند «حقوق بشر» و «حقوق زنداني» و «شكنجه» و ... مي‌روند، هميشه حرفش و كلامش و قلمش و عملش يكي بود و دريافته بود كه براي جلوگيري از تضييع حقوق زنداني تنها شعار دادن كافي نيست، بلكه بايد در عمل نيز آن را جويا شد.

عماد باقي را پس از رهايي از زندان در مرحله اول فردي به شدت آرام به خاطر دارم، انساني كه زندان به او آموخته بود بايد براي رسيدگي به حقوق مظلوماني كه روزگاري همراهشان در بند بوده بايد كاري بكند و اين كار را بايد در فضايي به دور از آلودگي‌هاي معمول اين دنيا و با نيت خير انجام دهد.

انجمن دفاع از حقوق زندانيان كه او نيز باني‌اش بود به واقع بدنبال عملي كردن چنين هدفي بود و مظلوميت او امروز در بند نشان مي‌دهد كه در اين راه موفق بوده است و توانسته بود صداي ظلم را از زندان‌ها به خارج منتقل كند كه امروز اينچنين مقهور درگاه ظالمان قرار گرفته است.

***

رنج‌نامه همسر و دختر باقي از يك ديدار پس از 45 روز لرزه بر اندام هر انسان آزاده مي‌افكند و روسياهي براي روسياهان هميشه تاريخ باقي خواهد گذاشت.

امروز آزاده‌اي در بند از شدت ظلم و دست بسته بودن براي فغان ظلم به استقبال خطري جسمي براي خودش رفته است.

هيهات ....

November 12, 2007

نسل ما

ديروز به دعوت حميد سيدي و جلال محمدلو براي ساعتي مهمان غرفه ماهنامه آيين بودم،

در خلال آن همراه با شهاب‌الدين يك نيمچه دوري در نمايشگاه زديم، دريغ از يك آدم آشنا در نمايشگاه، دريغ از يك روزنامه نگار آشنا، انگار نسل روزنامه‌نگاراني كه همراه با آنها بودم و يا مي‌شناختم خشكيده بود.


عكس از وبلاگ نماي آينده - كريم ارغنده پور

دلم گرفت، مثل يك فرد غريبه در نمايشگاه مطبوعاتي كه هر سال كلي دوست و آشنا ميديدم قدم مي‌زدم، تنها در نشريه چشم انداز مهندس لطف الله ميثمي را ديدم كه عرض ادبي پيشش كردم.

لحظه‌اي با خودم فكر كردم شايد نسل روزنامه‌نگاران دوره ما منقرض شده و ما خودمان خبر نداريم و شايد ....

روزگاري بود كه در غرفه انجمن صنفي، نوروز، ياس نو، وقايع اتفاقيه و آخر هم در اقبال ميزبان مردم بوديم و نمايشگاه حال و هواي ديگري داشت، اما ديگر انگار آن حال و هوا از بين رفته، غرفه داران روزنامه‌ها به جاي روزنامه نگاران شده‌اند كارمندان اداري يا شايدم نسل جديدي آمده‌اند كه با ما تفاوت‌ها دارند.

دلم هواي آن تحريريه‌ها و روزگاران را كرده ...

در همين زمينه:

نگاه كريم ارغنده‌پور به نمايشگاه امسال

از گذشته‌ها:

تجربه‌اي متفاوت نمايشگاه

درباره نمايشگاه امسال (1385)

رئيس جمهور نيامد - روزنگاري‌هاي غرفه روزنامه اقبال در نمايشگاه مطبوعات سال 84 - 1

نمايشگاه ارزشي - روزنگاري‌هاي غرفه روزنامه اقبال در نمايشگاه مطبوعات سال 84 - 2

با نمايشگاه مطبوعات 3 - روزنگاري‌هاي غرفه روزنامه اقبال در نمايشگاه مطبوعات سال 84 - 3

با نمايشگاه مطبوعات_خوب ها و بد ها - روزنگاري‌هاي غرفه روزنامه اقبال در نمايشگاه مطبوعات سال 84 - 4

با نمايشگاه مطبوعات - روز بدقولي - روزنگاري‌هاي غرفه روزنامه اقبال در نمايشگاه مطبوعات سال 84 - 5

با نمايشگاه مطبوعات - روزنگاري‌هاي غرفه روزنامه اقبال در نمايشگاه مطبوعات سال 84 - 6

با نمايشگاه مطبوعات - خاتمي آمد - روزنگاري‌هاي غرفه روزنامه اقبال در نمايشگاه مطبوعات سال 84 - 7

با نمايشگاه مطبوعات _ صندوق رأي اقبال - روزنگاري‌هاي غرفه روزنامه اقبال در نمايشگاه مطبوعات سال 84 - 8

November 4, 2007

نوروز هك نشده

نوروز چند روزي است كه از مدار اطلاع رساني خارج شده و اين چند روز حسابي درگير كارهاي نوروز شده‌ام، توضيحات بيشتر را در گفت‌وگويي با راديو زمانه توضيح داده‌ام بخوانيد.

اما در اين ميان برخي دوستان خرابكار كه خودشان حالا مدعي سايت‌داري هم شده‌اند تيتر زده‌اند: «نوروز هك شد» كه يالعجب دارد و البته برخي دوستان خودي نيز به اشتباه اين تيتر را تكرار كرده‌اند.

در هر حال متن كامل اين گفت‌وگو را كه در آن دقيقا مشكلات نوروز را گفته‌ام در ذيل هم آورده‌ام تا شايد دوستاني كه راديو زمانه‌شان فيلتر است بتوانند بخوانند:

سایت خبری نوروز، وابسته به جبهه مشارکت از سه‌شنبه هفته گذشته دچار اختلال شد. در پی این اختلال اخباری مبنی بر هک شدن این سایت منتشر شد. سردبیر این سایت در گفتگو با رادیو زمانه، ضمن تکذیب این خبر یکی از دلایل اختلال در این سایت را انتشار خبرهای کنگره مشارکت که به بالا رفتن شمار بازدیدکنندگان انجامید و حملات اینترنتی ذکر کرد.
سایت نوروز که لوگوی آن نیز برگرفته از روزنامه توقیف شده نوروز است در نبود روزنامه، ارگان جبهه مشارکت به شمار می‌آید. روزنامه نوروز در سال 81 در پی انتشار متن استعفای آیت الله طاهری از مجلس خبرکان رهبری بیش از یک هفته عمر نکرد. پس از چاپ این نامه از سوی شورای عالی امنیت ملی اولین بخشنامه خود را به مطبوعات ابلاغ کرد. روزنامه نوروز در اعتراض به این ابلاغیه
شماره بعدی خود را به صورت نیمه سفید چاپ نمود و پس از دو روز به سرنوشت بسیاری دیگر از نشریات دچار و برای همیشه تعطیل شد.
حنیف مزروعی سردبیر سایت نوروز درباره اختلال در این پایگاه خبری گفت: "از ابتدای هفته گذشته نوروز با ترافیک بسیار بالا همراه بود که این مسئله فشار زیادی را به سرور میزبان سایت وارد ساخت."
به گفته حنیف مزروعی، دلیل اصلی بالا رفتن این ترافیک یکی انتشار اخبارکنگره جبهه مشارکت و دیگری ترافیک ناشناخته‌ای بود که در نهایت نوروز را با اختلال در مشاهده برای کاربران در روز دوشنبه مواجه کرد."
مزروعی در باره این ترافیک ناشناخته گفت: "عوامل ناشناخته متاسفانه همچنان برما نامعلوم است ومسئولان فنی سایت و سرور در تلاش هستند تا دقیقا آن را مشخص کنند. اما براساس اعلام رسمی سرور حملات DOS باعث بالا رفتن چهار برابری ترافیک سایت شده است."
سردبیر سایت نوروز افزود: "این حجم از بار ترافیکی در نهایت مدیران سرور خدمات دهنده به نوروز را مجبور به قطع همکاری با این سایت کرده است و از ما خواسته‌اند تا نوروز را به یک سرور دیگر منتقل نماییم که در روزهای اخیر تعطیلی نوروز به همین دلیل و پیدا کردن یک میزبان جدید بوده است."
مزروعی با بیان این که سرور سایت نوروز خارج از ایران قرار داد، دلیل انتخاب سرور خارجی را این گونه ذکر کرد: "ما در یک دوره ای که سایت رویداد را منتشر می‌کردیم از سرویس دهنده‌های ایرانی برای سرور این سایت بهره می‌بردیم که در خصوص آن سایت مسائلی پیش آمد و جریان پرونده سایت‌های اینترنتی به راه افتاد که البته بیشتر به پرونده وبلاگ نویسان مشهور شده است. در جریان آن اتفاقات سرویس دهنده های ایران به سایت رویداد همگی دستگیر شدند، در حالیکه هیچ دخالتی در نشر اخبار در این سایت نداشتند."


حنیف مزروعی که خود مدتی را در جریان پرونده موسوم به وبلاگ ‌نویسان در زندان گذراند، افزود: "این تجربه برای راه اندازی نوروز مورد نظر ما بود و ما از ابتدا بدنبال سرویس دهنده خارجی در این زمینه بودیم و همین کار را نیز انجام دادیم."
مزروعی درپاسخ به این پرسش که چرا اختلال و هک شدن سایت‌های وابسته به مشارکت بارها اتفاق افتاده است، گفت: "سایت رویداد نیز دقیقا با مشکلی مشابه مواجه شد و زمان آن دقیقا در نزدیکی انتخابات مجلس هفتم و تحصن نمایندگان مجلس ششم بود. در آن موقع نیز حملات پی در پی نرم افزارهای مخصوص باعث شد سایت رویداد برای مدتی از گردونه اطلاع رسانی خارج شود."


سردبیر سایت نوروز در پاسخ به پرسش دیگری که آیا همکاران این رسانه با مشکل قضایی روبرو شده‌اند، گفت: "مشکل برای حرفه روزنامه نگاری و روزنامه نگاران در ایران که مسئله تازه‌ای نیست و اگر بخواهی چارچوب های متداول عرصه اطلاع رسانی را نیز در این میان رعایت نکنی دیر یا زود گرفتار اینگ و نه مشکلات معمول خواهی شد ولیکن تا به امروز نه نوروز و نه همکاران فعال در آن هیچگونه مشکل قضایی بخاطر فعالیت در این سایت نداشته‌اند."
حنیف مزروعی همچنین گفت که این سایت مجوزی از وزارت ارشاد ذیل طرح بحث ساماندهی سایت های اینترنتی نگرفته است. طرحی که سایتی چون بازتاب را با مشکل فیلترینگ و درنهایت توقیف مواجه ساخت.


سردبیر سایت نوروز در پایان ابراز امیدواری کرد که این رسانه تا پایان این هفته بار دیگر راه‌اندازی شود.

October 30, 2007

شاعر حرفهاي ناتمام رفت


امروز صبح قيصر امين‌پور هم پر كشيد.

خبرش را مي‌توانيد در اينجا بخوانيد.

حرفهاي ما هنوز ناتمام
تا نگاه مي كني
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي
پيش از اين كه با خبر شوي
لحظه عزيمت تو ناگزير مي‌شود
آي
اي دريغ و حسرت هميشگي
ناگهان
چقدر زود دير مي‌شود

عكس قيصر امين‌پور در حال خواندن شعر در مراسم اعتراض اصلاح طلبان به توهين‌هاي انجام شده در جريان كاريكاتورهاي روزنامه‌هاي اروپايي كه در سال 1384 در حسينيه ارشاد گرفته شده است كه در مجموعه عكس‌هاي فتوغراف تمامي آنها قابل مشاهده است.

October 11, 2007

علي جان رسيدن به خير


در اينجا خواندم كه علي فرحبخش عزيز پس از تحمل بيش از 11 ماه حبس ناجوانمردانه به جرم بي‌گناهي سرانجام آزاد شد.

علي جان خوش آمدي، رسيدن به خير

در همين زمينه:

نامه‌اي براي علي فرحبخش

به جرم‌ ناكرده

هوای سرد سیاست

علی!دوباره بخند - صميمانه تر - محمدجواد روح

عكس از آرش عاشوري‌نيا

October 9, 2007

شرافت رسانه‌اي

رئيس جمهور ديروز در دانشگاه تهران حاضر شد تا به قول معروف هم آغازگر سال تحصيلي باشد و هم پاسخگوي دانشجويان، اما آيا به واقع اينچنين بود؟ آيا واقعا رئيس جمهور در يك محيط آزادانه با دانشجويان روبرو شده بود؟

خبرها از برنامه‌هاي حاشيه و تجمعات بيرون از محل سخنراني رئيس جمهور بسيار زياد است اما در اين ميان رفتار رسانه‌اي «سيماي ملي» جاي نگاهي دوباره دارد.

اين رسانه كه در حالت طبيعي بايستي نگاهي ملي و فراجناحي داشته باشد اما عملا به بازوي رسانه‌اي يك جناح اقتدارگرا و انحصار طلب تبديل شده و رويكرد يك جانبه گرايي در تمامي برنامه‌هاي آن قابل لمس است.

بخش خبري 20 و 30 در اين ميان كمتر بويي از شرافت در اطلاع رساني برده است و با پخش گزينشي اتفاقات محوطه دانشگاه تهران تعداد معترضين را نه تنها اندك كه چند نفري بيش اعلام نكرد و در عوض حاميان دولت را انبوهي از مشتاقان نشان داد و ...

سئوال اينجاست كه اگر معترضين نفرات اندكي بيش نبودند پس چرا كار به درگيري كشيد و نيروي انتظامي به سمت‌شان گاز اشك آور شليك كرد؟ آيا مفسرين وارانه خوان اين رسانه مخاطبان را انسان‌هايي فاقد شعور در نظر گرفتند كه هر دروغي را به خورد آنان مي‌دهند؟

اين برنامه خبري كه هر روز بايد مدت زماني از وقتش را صرف تعريف و تمجيد از رئيس جمهوري كند و اگر اين مهم را انجام ندهد روزشان شب نمي‌شود چطور اين مسئله را توجيه مي‌كنند كه اكثريت حاضران در مراسم با كارت دعوت آمده بودند و از دانشگاههاي امام صادق و امام حسين كه وابستگي‌شان به يك جناح و حلقه فكري شهره خاص و عام است، بودند؟ حال آيا اين برنامه آزاد بود و هر دانشجويي حق داشت و مي‌توانست سئوالش را از رئيس جمهور بپرسد؟

جالب اينجاست كه اين بخش خبري دقيقا در خبر بعدي خود شبكه آمريكايي فاكس نيوز را به باد انتقاد گرفت كه اين شبكه يك طرفه به قاضي مي‌رود و اخلاق حرفه‌اي رسانه‌اي ندارد، وابسته است، اخبار را وارانه منعكس مي‌كند، عدالت خبري ندارد، اخبار را تحريف شده به خورد مخاطبان مي‌دهد و ....

خوب است دوستان رسانه‌اي اقتدارگرا و محافظه كار كه به ساير رسانه ها ايراد مي‌گيرند حداقل خودشان كمي شرافت رسانه‌اي داشته باشند هرچند كه سابقه نشان داده است در همچنان بر همان پاشنه سابق مي‌چرخد.

September 25, 2007

هر دم از اين باغ ....

به اين نظر كه براي مطلب «زنداني آزاد!؟» نوشته بودم توجه كنيد:

یک روز که یک چاقو نیمه های شب در شکم مبارک نشست همه چی درست میشه شجاعت ما را هم ستایش می کنی

همان شخص قبلا در همين مطلب اين نظر را داده بود:

این دو روز بازداشت هم برات شده پیرهن عثمان
سرفه هم میکنی به دو روز بازداشت اشاره کن
مملکت را بدن به شماها!!!!!!!

ديگري‌اي هم براي همان مطلب نوشته:

آقا شما خیلی خودتون رو جدی گرفتین که حالا بازداشت خودتون رو با بازداشت هاله اسفندیاری یکی گرفتین
بابا شماها برای وزارت اطلاعات یه مشت بچه حساب می شدین که می خواستن از طریق فشار به شما طعمه های گنده تر رو مثله تاج زاده رو به دام بندازن
وگرنه وزارت خودش بهتر می دونست شما جوجه ها با دو تا سیلی مُقر می آین
یه بار دیگه گزارش اون چند روزی رو که درباره زندانی شدنت نوشتی رو بخون
انقدر جیگر داشتی که تا گرگان در رفتی وقتی هم که خودت رو با کلی شل کن سفت کن تحویل دادی انقدر بی وجود بودی که حتی از پذیرفتن واقعیت که داشتن مسئولیت در سایت اصلاح طلبان بوده فرار می کردی
خوب مشتی اگه انقدر ترسوئی که حتی حاضر نبودی مسئولیت عمل هایت رو به عهده بگیری چرا حالا انقدر اولودوم بولدورم می کنی
داستان هاله اسفندیاری هم خیلی پیچیده تر از اونی هست که شما جوجه وبلاگ نویسا ازش سر در بیارین
لااقل میشه گفت پروژه هاله اسفندیاری یکی از زیرکانه ترین و پیچیده ترین پروژه های موفق وزارت اطلاعات در چند سال گذشته بوده که از این طریق تونسته خیلی از شیطنت های مافیای قدرت برخی از آقایون رو نقش بر آب کنه
حالا تو خودت رو با چند تا جوون پیزوری دیگه با پروژه هاله اسفندیاری مقایسه می کنی؟
کپک
نه جونم شماها از ابتدا هم در حد چندتا بچه حساب می شدین که قرار بود نقش گوسفند قربونی رو بازی کنین که کردین
والسلام

***

در مورد نظرات اول و دوم خدمت اين دوست عصباني كه علاقه به كشتن نيز دارد و تهديد به قتل مي‌كند متذكر مي‌شوم كه شما مطمئن باشيد آنهايي هم كه داشتند فروهرها را سلاخي ميكردند، تصورشان اين بود كه دارند در كمال شجاعت و با افتخار اين عمل را انجام مي‌دهند اما آيا امروز قضاوت ما در مورد آن قاتلين شجاعت است يا جنايت ؟!! در ضمن من را نيز از اين تهدیدها نترسانید كه مرگ نيز جزئي از زندگي است . حال شايد شما شبی در خواب آن را به سراغ من بياوري و يا ديرتر به سراغم بیاید . در ضمن برافراشتن پرچم رسوایی ظلم تا زماني كه ظالم همچنان ظلم مي‌كند هیچ امر مذمومي نيست . حالا شما اسمش را هر چه دوست داريد بگذارد ، در ضمن توصيه مي‌كنم كمي جرات داشته باشيد و نام و نشانی از خودتان باقي بگذاريد و گرنه گفتن این خذعولات در فضای اينترنت كه هزينه‌اي ندارد ، هزينه آن زمانی است كه فرد با نام و مشخصات واقعي‌اش عقيده‌اش را منتشر كند و من نيز سعي دارم همين رويه را داشته باشم و صددرصد پاي هزينه قانوني كاري كه مي‌كنم هستم، البته دراين كشور كه هزينه‌ كارها را معمولا فراقانوني و با چوب و چماغ و چاقو به انسان يادآوري مي‌كنند.

در هر صورت بدان كه وجدانم راحت است و روحم آزاد و براي همين نيز شب‌ها خوب مي‌خوابم و اين امثال شمايند كه از درد وجدان و روحي كه در بند است و جسمي كه وظيفه اش در بند كردن مظلومين ، نمي‌تواند شب سر آرام بر بالين نهند.

در مورد نظر سوم نيز متوجه نمي‌شوم مطلب بي‌ارزش من(به قول نويسنده نظر) چرا او را آنقدر عصباني كرده كه از الفاظي مانند بچه ، جوجه، بی وجود، ترسو، جوجه وبلاگ نویس، پیزوری و گوسفند را در مورد من به كار برده است.

جداي از ادب بالاي اين نظرگذار محترم كه انسان را به واقع به ياد ادبيات بازجويان مي‌اندازد نكاتي است كه جاي نگاه دوباره دارد.

اين خواننده وبلاگ كه مشخص است تمام مطالب خاطرات من را خوانده اصلا متوجه نشده يا نخواسته متوجه شود كه من در اختيار وزارت اطلاعات نبودم بلكه نهادهاي غيرقانوني موازي اطلاعات در دوران بازداشت همه كاره پرونده ما بودند و وزارت اطلاعات و وزير وقت اطلاعات حتي از محل نگهداري ما بي‌اطلاع بوده است، در ضمن خدمتتان عارضم كه پرونده هاله اسفندياري نيز در دست همان اطلاعات موازي بوده كه سرانجام اعترافات مخملين شده بود.

در مورد طعمه بودن نيز لطفا مشخصا توضيح دهيد كه صياد در نهايت توانست چه صيدي بكند؟ آيا جز رو سياهي براي پرونده سازان و معذرت خواهي رسمي قوه قضائيه چيزي باقي ماند؟

در مورد دوران زندان و نپذيرفتن مسئوليت سايتي كه مسئول آن بودم نيز خدمتتان بگويم انگار شما كل صورت مسئله را هر طور كه دوست داشته باشيد مي‌بينيد، در جايي كه قانون رعايت مي‌شد و قانونا مشخص مي‌شد كه براساس چه موادي و چه اتهامي و چه خبري سايت مورد اتهام قرار گرفته است،‌ در آن صورت قطعا ما نيز از درب قانون وارد شده و رسما مسئوليت را مي‌پذيرفتيم ولي وقتي تمامي رفتارها غيرقانوني است، بازداشتگاه مخفيگاهي بيش نيست و بازجو نقشش را فراموش كرده و خود را در جايگاه معلمي مي‌بيند كه به جاي سئوال و جواب بايستي متهمش را متنبه كند و او اظهار ندامت كند و اگر حرف‌هاي بي‌منطقش را قبول نكرد او را مورد تفقدهاي پدرانه به قول خودش – ضرب و شتم – قرار دهد، آنزمان مشخص است كه در مقابل چنين كساني گفتن حقيقت واجب نيست.

اين يك مسئله و دوم اينكه وقتي طرف مقابل شما از انواع و اقسام روش‌هاي غيرقانوني، غيراخلاقي، غيرانساني بهره مي‌برد هر انسان عاقلي جز اين نمي‌كند و امروز حسرت آن را مي‌خورم كه چرا اصلا خودم را معرفي كردم. شخصا خود را رعايت قانون مقيد مي‌دانم اما زماني كه قانون را زير پا مي‌گذارند تا هر بلايي را بر سرت بياورند آنوقت قطعا رفتار تغيير خواهد كرد وليكن باز هم رفتارم به شكستن حريم قانون نخواهد رسيد حتي اگر رفتار با من غيرقانوني باشد.

در خصوص قسمتي كه گفته بوديد اين موفق‌ترين پروژه بوده و قس علي هذا نيز متاسفانه حافظه تاريخي شما چندان قوي نيست، سعيد امامي نيز فكر مي‌كرد تواب سازي‌هايش در «هويت» موجب چه رسوايي‌هايي شده است اما آنچه كه سالها بعد بر خودش رفت، رسوا شدنش تا آن حد بود كه واجبي سركشيد تا نداي رسواي‌اش را كمتر بشنود. «به سوي دمكراسي» نيز چيزي جز آن نخواهد بود و تنها روسياهي‌اش براي ايران و نظام مي‌ماند و اين چيزي نيست جز درس تاريخ اين سرزمين، هويت سازي و هويت بازي نه تنها باعث افتخار نخواهد شد كه موفقيتش نيز پس از روزگاري نتيجه عكسش گريبان‌گير ظالمينش خواهد شد.

در پايان اين گوسفند قرباني نيز آماده تا در اين راه قرباني شود، حالا شايد در خواب به سراغش بياييد يا در بيداري ...

September 17, 2007

خوابهاي يك شبه

در اين مملكت اتفاقاتي يك شبه رخ مي‌دهد كه بعيد است در كمتر نقطه اي از جهان شاهد آن باشيد، از جمله آن حماقت‌هاي است كه بر سر فضاي مجازي مي‌رود كه شرمندگي‌اش براي ما ايرانيان مي‌ماند.

اين رفتار بي‌خردانه امروز به جايي رسيده كه سومين سايت پربيننده جهان و دوم سايت پربيننده كاربران ايراني نيز فيلتر مي‌شود، سايتي كه تنها جرمش موتور بودن است.

در كنار فيلتر شدن گوگل تمامي سايت هاي زيرمجموعه اش نيز فيلتر شده‌اند، سايت‌هاي مهمي مانند جي‌ميل، گوگل ريدر و ... نيز از اين حماقت بي نصيب نمانده اند.

مصيبت وارده بر جامعه مجازي ايران تنها به اين منتهي نمي‌شود و يكي از بزرگترين مجموعه هاي وبلاگ پارسي نيز در اين ميان قرباني شده و بلاگفا به همراه تمامي كاربرانش به محاق فيلترينگ رفته است، مصيبتي كه ضربه‌اي بس عجيب بر فضاي مجازي ايرانيان خواهد گذاشت.

در ضمن وب‌گذار را هم در كنار ساير فيلتر شده‌ها قرار دهيد و ...

September 16, 2007

براي هادي قابل

وي كسي به زندان مي‌رود تنها مي‌توان دعا كرد و نام و يادش را از خاطر نبرد

اين لوگو را با كج سليقگي فراوان از اين بنده بپذيريد.

September 11, 2007

اصلاح يا ...

مثل اينكه براي ما ايراني‌ها عادت شده كه وقتي تصميم داريم چيزي را درست كنيم آنرا از اساس به هم بريزيم.

من براساس فعاليت نصفه و نيمه فني كه در اين دنياي مجازي دارم سر و كارم با ثبت دامين مي‌افتد و خوب مرجع ثبت دامنه‌هاي فارسي هم نيك آي آر است و حدود سه سالي است كه هر از گاهي به آن مراجعه مي‌كنم.

در همه اين سالها هم خودم و هم ساير دوستان فني كه بسيار حرفه‌اي در اين زمينه مشغول هستند بارها و بارها در مكالماتمان اشاره كرده بوديم كه اين سايت آبروزي است و بسيار سطحي و پيش پا افتاده است و گاهي موجب مي‌شد تمامي سايت‌ها ما براي ساعاتي تعطيل شود، حتي يكي از دوستان مي‌گفت حاضر است مجاني اين سايت را طراحي كند زيرا اصلا در شأن دامنه‌هاي ملي ايران نيست.

طي هفته‌هاي اخير اين سايت تغييرات اساسي‌اي كرده كه البته حتما قصد بهتر شدن خدمات اين سايت بوده اما نتيجه چيز ديگري شده.

سردرگمي اولين چيزي است كه با آن روبرو مي‌شويد و ...

تقاضامندم تيم فني در اين سايت ملي دقت بيشتري بكنند.

August 27, 2007

مبارك است

در اين روزگاري كه هر روز خبر نا اميد كننده مي‌شنويم اين خبر بسيار دلنشين بود


ايران قهرمان واليبال نوجوانان جهان شد

August 14, 2007

...

گاهي از رسانه مي شنويم و مي‌خوانيم كه يك نامه بعد از چند سال به دست صاحبش رسيد.

چند روز پيش اين حكايت شامل حال ما نيز شد و خبرنامه يكسال پيش مشاركت در ماه رمضان تازه به در خانه ما رسيد، آنهم نه يكي بلكه دو تا

اين هم حكايت شانس ما ...

August 9, 2007

به بهانه يك روز ...

دوستان و همكاران روز گذشته به بهانه روز خبرنگار پيام هاي تبريك و تسليتي را برايم اس ام اس كردند كه بد نديدم آنها را با شما شريك شوم:

روزت مبارك
اميدوارم روزگار با توفيق و
بي توقيفي داشته باشيد !

ادامه ... "به بهانه يك روز ..." »

August 8, 2007

امروز روز ما است ...........

امروز روز من است ...

امروز روز توست همكار ...

اما امروز چه روزيست؟

روزي كه من و تو و ما و همه در غم نداشتن آزادي‌اي هستيم كه وعده‌اش را داده‌اند ...

دلم براي كاغذ روزنامه تنگ شده ...

دلم براي جمع‌هاي دوستانه بچه‌ها در تحريريه تنگ شده ...

در اين دو سال گاهي كه دلم مي‌گيرد سري به دوستانم مي‌زنم تا شايد با ديدن دوستان و همكاران سابق بهتر شوم اما دريغ كه ديدن فعاليت همكاران سابق حالم را بهبود نمي‌دهد

امروز روز من است ...

امروز روز توست ...

اما اين چه روزگاريست كه بايد در اين روز داغدار همكاران بيكارم در شرق و هم مهين باشم

اي اف بر اين آزادي كه مستمسك باز مغبچه‌گاني شده كه هر بار آن را به رنگي در مي‌آورند و در اين ميان زندگي و حرفه عده اي را بازيچه خود كرده‌اند

اما براستي امروز چه روزيست؟!!

آيا ما بايد خوشحال باشيم يا غمگين، بخاطر داشتن چنين روزي؟

***

راستي امروز چهارمين سالگرد ازدواجم نيز هست، فرنوش عزيزم مبارك باشد

July 25, 2007

يالعجب !!

اينكه بشيني پاي تلويزيون و ببيني ستاره شهير برخورد با مطبوعات و آزادي بيان نشسته است و دارد در دفاع از آزادي و حقوق شهروندي و غيره خطابه ميكنه نمي‌دانم جاي تعجب داره يا گريه يا خنده يا غصه يا ....

يالعجب چه چيزها كه آدم اين روزها نمي‌بيند ...

July 17, 2007

اعترافات مخملی

صدا و سیما تبلیغ می کند که در روزهای آخر هفته یک سریال دو قسمتی را نمایش می دهد.

سریالی که فیلمنامه آن از الان مشخص است، منتهی احتمالا در دیالوگها و فن بیان سعی خواهند کرد نوآوری هایی داشته باشند، اعترافات مخملی هاله اسفندیاری و کیان تاج احتمالا از همان نمونه های گذشته آن خواهد بود.

از دیروز این نکته ذهنم را بازی می دهد که اگر یک درصد هم این افراد واقعیت را بخواهند بگویند آیا واقعا این روش به نمایش گذاشتن آن است؟ آیا صحبت های کسانی که حدود سه ماه است از هر حق اولیه شهروندی و حقوق بشر محروم است، با فرض اینکه کاملا حقیقت را بگوید قابل قبول است؟

در همچنان بر همان پاشنه سابق می چرخد و ...........

July 4, 2007

دوستان خسته نباشيد

هم ميهن هم دوباره توقيف شد، شايد شنيدن اين خبر براي امثال ما ديگر بايد طبيعي شده باشد، ولي همچنان از شنيدن آن تعجب مي‌كنم.

روزنامه خوب و خواندني بود و به نظرم در دوره جديد مطبوعات ايران كم نظير

غرض نوشتن تحليلي از چرايي و دلايل توقيف نيست كه سايرين نوشته‌اند، تنها خواستم به دوستانم در اين روزنامه دست مريزادي و خسته نباشيدي بگويم، به محمدجواد روح، اكبر منتجبي، رضا خجسته رحيمي، مريم شباني، فريد مدرسي، يزدان پناه و سايريني كه حافظه ياري نمي كند نامشان را بياورم و محمد قوچاني عزيز خسته نباشيد مي‌گويم.

June 20, 2007

...

اين روزها بسيار درگير نوروز هستم از اين بابت شرمنده مراجعان اين دفتر شده‌ام.

براي خالي نبود عريضه اين گزارشم را در نوروز بخوانيد:

پاسخ رئيس دانشگاه تربيت مدرس به دانشجويان: به جاي حمايت از مغرضان از افكار ولايي حمايت كنيد

June 17, 2007

سيستان و بلوچستان را دريابيم


خبرها از سيستان و بلوچستان بسيار اسفبار است، گزارش‌هاي غيررسمي از وخامت حال ساكنان مناطق طوفان زده خبر مي رسد و مقامات دولتي و حكومتي در قبال اين فاجعه انساني نه تنها لب فرو بسته اند كه دولت عدالت محور فراموش كرده كه مردم اين منطقه نيز شهروندان ايران زمين هستند.

دوست ارجمند كريم ارغنده پور در اين خصوص فراخواني داده است، پيشنهاد مي‌كنم همه دوستان وارد شوند و از اين فراخوان انساني حمايت كنند تا شايد صدايي و ندايي شنيده شود.

انتقاد شديد مولوي عبدالحميد نسبت به روند امداد رساني به سيل زدگان سيستان و بلوچستان

شاخه جوانان جبهه مشاركت سيستان و بلوچستان: با وجود گذشت چند روز از وقوع سيل و طوفان هنوز امكانات اوليه در اختيار مردم قرار نگرفته است

ادامه ... "سيستان و بلوچستان را دريابيم" »

May 21, 2007

يادها و خاطره‌ها

فردا دهمين سالگرد دوم خرداد است، به همين مناسبت مراسمي امروز اول خرداد با حضور و سخنراني سيد محمد خاتمي برگزار مي‌شود.

محل برگزاري: مجتمع فرهنگي ورزشي اريکه ايرانيان واقع در شهرک قدس، خيابان فرحزادي، نرسيده به بزرگراه نيايش، نبش خيابان ارغوان برگزار مي‌شود.

از همه دوستان براي شرکت در اين مراسم دعوت مي شود.

تكلمه:
به درخواست مصطفي تاج‌زاده دعوتنامه اين برنامه را براي حلقه دوستاني كه با آنها ارتباط دارم ارسال كردم و در پاسخ به آن يك ايميل مرا سخت به هم ريخت و خاطراتي از ده سال گذشته را زنده كرد، حيفم آمد متن اين نامه را براي شما نگذارم:

حنيف خان مزروعي، سلام

ممنونم كه به ياد من بوديد و دعوت نموديد ... 18 ساعتي است كه من را به سالها قبل برده‌ايد ... به روزهاي خوب و بد دهه 70 ... سالهايي كه حرف زديم و سرب داغ خورديم و ... عشق ورزيديم ... اصلاحات نقطه تجميع همه ما بود ... همه ما بچه‌هاي دانشگاههاي شهرهاي مختلف ... يادم نمي‌رود شب انتخابات را ... من نبودم ... و در بازداشت ... بچه‌هاي سرباز نگهبان ... قايمكي خبر مي‌آوردند از خبرهاي راديو ... و صبح كه شد ... هيچوقت يادم نميرود ... ترانه آن روزها، يار دبستاني بود و سپيده دم و همراه شو عزيز ... همراه شو عزيز ... تنها نمان به درد ... كين درد مشترك، هرگز جدا جدا ،درمان نمي‌شود ... يادش بخير ... بعدش ما شديم دانشجوي ستاره دار و نميتوانستيم در تهران باشيم ... فوق ليسانس را در شهر شما بودم... اصفهان عزيز و دانشگاه صنعتي اصفهان ... ستاد جبهه در اصفهان را برپا كرديم و سال 80 را هم گذرانديم ... از آن روزها ها باز هزاران خاطره دارم ... از خواندن سرود و فرياد زدن در خيابانهاي اصفهان تا اشك ريختن و خون دل خوردن ... از آن روزها هم كاوري دارم به يادگار از تجمع ورزشگاه شهيد شيرودي ... چقدر خوشحال بوديم آنروز كه سعيد خان حجاريان را ديديم ... 18 خرداد 80 قسم خوردم كه ديگر كاري بكار سياست نداشته باشم ...

سالهاي تهديد بود و درگيري و سوال و جواب ... هنوز هم هست ... حالا من ... در اين انتهاي شب در كانادا، براي تو در ايران، در قبل از ظهر آفتابي تهران كه نميدانم به چه كار مشغولي ... با چشمهاي خيس اين كلمات را مينويسم ... هنوز شبها كابوس 209 را ميبينم ... هنوز شبها صداي قريادهاي بچها‌هاي كوي را ميشنوم ... در بيداري يكهو پرتاب ميشوم به آنرزوها ... آنروزها كه هنوز ده نمكي كارگردان نبود و جلوي در دانشگاه سنگر ساخته بود سرمقاله هفته‌نامه اش را از آن سنگر مينوشت ... سالهايي كه مردم حافظه قويتري داشتند و سوم خرداد برايشان سوم خرداد بود ... چه جالب بود برايمان ... دوم خرداد و سوم خرداد ... دور روز با نشان مردم ... با مدال افتخار بر سينه مردم ...

سال 78 يادش بخير، سالروز دوم خرداد و سوم خرداد در دانشگاه تهران و بعد از ظهر دلگيرش با راهپيمايي كفن پوشان ... و بعدش بگير و ببند شروع شد ... سرآغاز درگيري همان بود ... و 18 تير ... براي من محمد خاتمي آنست كه در فايل ضميمه اين نامه برايت مي فرستم ... بنياد باراني كه حتي براي من جواب تشكر براي عضويت در سايتش نمي فرستد ... براي ما كه شده ايم چوب دو سر طلا!!!

اينجا خيلي از آدمهايي كه حتي نمي دانند خرداد چه گونه مينويسند، با اين بهانه اقامت گرفتند و ماندند و ما فقط خود مي خوريم و منتظريم ...

ببخشيد ديگر، مدتها است كه ننوشتم ... مدتها است .. . سلام به پدر گرامي برسانيد ... آقاي دكتر شيرزاد را هم اگر ديد سلام گرم برسانيد از طرف يكي از شاگردان دوره المپياد ...

ديگر از كه ياد كنم؟؟؟ از سعيد حجاريان، از هاشم آغاجري، از تاجزاده، از دكتر معين نازنين و ...

خوش باشيد و سلامت - هومن / واترلو - كانادا / 21 مي 2007 برابر با 31 ارديبهشت 1384

May 14, 2007

ادامه ...


خبر دستگيري مهدي بوترابي سرانجام ديشب پس از پنج روز منتشر شد، البته دليل اصلي انتشار آن شيطنت يك سايت عدالت طلب بود كه سعي در چسباندن اين پرونده به محل‌هاي نامعلوم ديگري داشت كه خانواده‌اش با انتشار رسمي خبر سعي كردند جلوي ورود شايعات به اين ماجرا را بگيرند.

در هر حال مهدي بوترابي مديرعامل گروه سايت‌هاي پرشين بلاگ، با توجه به شناختي كه از دور و نزديك به وي دارم فردي خوش‌فكر در اين زمينه بود، اميدوارم هرچه سريعتر به ميان خانواده اش باز گردد.

May 13, 2007

نگراني براي يك دوست

دوست وبلاگ نويسي چند روزي است كه اسير بندهاي ناخواسته شده و همه منتظر شنيدن خبري از حال و احوال و اوضاعش هستند، خانواده‌اش به اميد آزادي‌اش تاكنون از انتشار خبر و نامش خودداري كرده‌اند، شايد كه زودتر به كنار ما بازگردد.

براي خانواده‌اش صبر و براي خودش استقامت آرزو دارم. آمين

May 5, 2007

تجربه‌اي متفاوت نمايشگاه

در سالهاي گذشته(به استثناء سال گذشته) هميشه اين روزها برايم همراه بوده با حضور در نمايشگاه مطبوعات و غرفه‌داري يكي از روزنامه‌هاي آن دوران، اما امسال تجربه ديگري را در اين روزها گذراندم.

تجربه‌اي كه به هيچ عنوان با نمونه‌هاي مشابه سالهاي قبلم شباهتي نداشت و همين تازگي برايم درس آموز بود، حضور در يك نمايشگاه مختص آبياري و زهشكي برايم جالب‌تر از آن بود كه فكر مي‌كردم.

اما يك نكته برايم تكراري بود و جالب و آن اينكه در تمامي اين نمايشگاه‌ها افرادي هستند كه بدون توجه به زمينه تخصصي نمايشگاه تنها براي پر كردن دست‌شان به نمايشگاه مي‌آيند و كاري به زمينه تخصصي غرفه يا توليدات آن ندارند.

در همين زمينه:

درباره نمايشگاه امسال (1385)

April 26, 2007

سفر به قلب گاز جهان

چند روزي را براساس مشغله كاري براي اولين بار به منطقه عسلويه رفته بودم كه همين هم تاخيري در بروز رساني اين دفتر شده بود.

منطقه گازي عسلويه به لحاظ اقليمي داراي بزرگترين ميدان گازي جهان است و اين ميدان گاز بين ايران و كشور قطر مشترك است. قطر از سالها پيش استخراج از اين ميدان را آغاز كرده است و ايران با تاخير وارد اين رقابت شده است و از رقيب همسايه خود در برداشت گاز عقب افتاده است منتهي ايران سعي مي‌كند بدليل داشتن وسعت خاك بيشتر نسبت به قطر با ساخت مراكز استخراج بيشتر اين عقب ماندگي زماني را جبران كند و بهمين دليل است كه در سالهاي اخير مدام اخباري از مناقصه و واگذاري فازهاي جديد اين ميدان گازي منتشر مي‌شود و اخيرا اين فازها به عدد 14 رسيده است.

عسلويه چهره‌اي كاملا متفاوت با تمامي نقاط ايران دارد، منطقه‌اي كه امروزه براساس حجم بالاي كارگران كم كم در حال تبديل شدن به يك شهر صنعتي است، تمام ضلع شمال خيلج فارس پوشيده از فازهاي مختلف استخراج گاز از فاز يك تا فاز 10 كه يا در حال ساخت است يا در حال بهره‌برداري است.

در جاي جاي منطقه كارگر و مهندس و تكنسين فقط به چشم مي‌خورد و فعاليت در آنجا جز كار صنعتي معنايي نداشت، برايم اين نكته جالب بود كه شهري وجود دارد كه در آن تنها يك مسئله وجود دارد و آن كار است و در كنار آن قرار نيست هيچ جنبه ديگري از زندگي همچون تفريح اهميتي داشته باشد. زندگي در آنجا كاملا يك بعدي است، با برخي از همراهانم كه از سالهاي قبل در آنجا مشغول به كار بودند كه صحبت مي‌شد مي‌گفتند به تازه‌گي فعاليت شهري كمي در اين منطقه شروع شده و مغازه‌اي و فروشگاهي شكل گرفته و سعي مي‌شود كه فعاليت عمراني‌اي هم در شهر صورت بگيرد و قبلا كه همين خيابان و مغازه‌هاي نصفه و نيمه هم نبود، مي‌گفتند تنها تفريح ما اينست كه آخر شب كه هوا بهتر مي‌شود در كنار ساحل خليج قدمي بزنيم.


بيش از 70 هزار نيروي كار غيربومي كاملا چهره شهر كوچك را عوض كرده‌اند و به اينها اضافه كنيد تعداد قابل توجهي از كارگران فليپيني، چيني و تايلندي را كه براي امرار معاش به اين منطقه گرمسير آمده‌اند.

محيط‌هاي كارگاهي زيادي را طي دو سال گذشته در سفرهايم مشاهده كرده‌ام اما عسلويه تجربه جالبي بود برايم در منطقه اي كه بزرگترين منبع گازي جهان را در زير خود انباشته است و نوع ديگري از زندگي را ديدم، محلي كه تنها ديد ساكنان آن كار بود، كاري كه نتيجه آن امروز و فردا در زندگي تك تك ما شايد تاثير گذار باشد.


عكس‌هاي زيبايي از منطقه گرفته‌ام كه به مرور در فتوغراف خواهم گذاشت.

March 21, 2007

نورزتان فرخنده

January 9, 2007

عواقب عدم ثبت نام در طرح ساماندهي

مديريت محترم سايت webstats4u

از آنجايي كه سايت شما كه شمارشگر مجاني مي‌باشد حاضر به ثبت نام خود در طرح ساماندهي وب سايت‌ها و غيره وزارت ارشاد دولت مكرم نشده است، بدين لحاظ از اين پس مشمول فيلترينگ قرار خواهيد گرفت.

گفتني است براساس تحقيقات سرويس هاي ضدجاسوسي ما، سايت شما يكي از مراكز اصلي حمله كننده به تاسيسات هسته‌اي(صلح آميز) ما بوده و همچنين عامل ساماندهي سايت‌هاي جاسوسي(وبلاگ ها)‌ مي باشد و پيشنهاد مي‌گردد تا هر چه سريعتر ضمن توبه كردن از عملكرد گذشته خود تمامي عوامل نفوذي، غيرنفوذي، خودي و غيرخودي و نوخودي را به ما معرفي نماييد.

طرح سرشماري نفوس و مسكن سايت‌ها(طرح ساماندهي وب سايت ها و غيره و ...)

December 27, 2006

دعای عرفه

مراسم دعای عرفه

روز شنبه، 9/10/85 - ساعت : 2:30 بعد از ظهر - حسینیه ارشاد

همراه با سخنرانی دکتر ناصر مهدوی - با موضوع : شناخت

December 9, 2006

جوياي كار

اين يك آگهي واقعي است و در صورتيكه موردي به ذهنتان رسيد در همين محل برايم كامنت بگذاريد:

1- روزنامه داراي سابقه كار در بيش از هشت روزنامه سياسي و يك روزنامه اقتصادي - فعاليت در سرويس سياسي، اقتصادي و گفت وگو

2- راه اندازي وب سايت و سايت شخصي(وبلاگ) به همراه خدمات پشتيباني با سابقه راه اندازي بيش از 50 وب سايت

3- داراي تجربه در انتشار نشريات داخلي براي شركت ها و موسسات

4- داراي آشنايي با نرم افزارهاي صفحه بندي و گرافيكي

4- آشنايي به حرفه عكاسي

توضيح ضروري: جوياي كار خودم هستم

November 29, 2006

دعا براي نماد اصلاح طلبي و ايثارگري اصفهان

خبر ناراحت كننده اي شنيدم، آيت طاهري اصفهاني امام جمعه مستعفي شهر اصفهان و محور انقلابيون اصفهان در گذشته و اصلاح طلبان اين شهر در امروز، ديروز به سي سي يو انتقال يافته و حال عمومي وي نامساعد اعلام شده است.

دفتر ايشان براي سلامتي اين پير ايثار و جهاد و اصلاحات مراسم دعاي كميلي جهت شفا و بهبود ايشان برگزار مي‌كند.

التماس دعا

November 27, 2006

بدون شرح

بعد از يك روز كاري وقتي آخر شب به خونه مي‌رسي و ميري سراغ پيغام گير تلفن و دكمه رو مي‌زني مي‌شنوي كه:

(آقايي با صداي خيلي كلفت و لهجه آذري) جناب آقاي ............. من از ستوان .................. از كلانتري 110 ................... لطفا در خصوص پرونده كلاهبرداري‌تون كه در اين كلانتري تشكيل شده با توجه به اينكه مراحل اوليه در اداره آگاهي طي شده فردا صبح به اين كلانتري مراجعه كنيد و اين پيغام رو به منزله احضار بدانيد.

تكلمه: اينجانب از كلاهبردار محترم تقاضا دارم، كه حداقل مقداري از مبلغ كلاهبرداري شده را به اينجانب بدهند كه ما آش نخورده و دهن سوخته نشويم.

November 21, 2006

غيبت

چند روزي را مهمان يك كارگاه عمراني نيمه بياباني بودم و به همين دليل از عالم و آدم بي‌خبرم و وقتي ايميلم را باز كردم در نگاه اول 128 ايميل جديد مغزم را منفجر كرد، از دوستاني كه جوابشان را دير دادم يا ندادم عذرخواهي مي‌كنم.

November 8, 2006

مسابقه وبلاگ ها

چند روز بيشتر به پايان مدت زمان راي گيري مسابقه وبلاگهاي دويچه وله نمانده و پيشنهاد مي كنم حتما اگر تا كنون راي نداده‌ايد راي بدهيد و من نيز راي خودم را با احترام به تمامي دوستانم كه كانديدا هستند اعلام مي‌كنم.

در مسابقه بهترين وبلاگ به وبلاگ محمدعلي ابطحي (وب نوشت‌ها) راي مي‌دهم.

در مسابقه گزارشگران بدون مرز به فتوبلاگ دوست خوبم آرش عاشوري‌نيا (كسوف) راي مي‌دهم.

و اما در داغ‌ترين بخش يعني بهترين وبلاگ فارسي زبان اين مسابقه با احترام به تمامي دوستانم نويسندگان وبلاگ‌هاي «يك تبعيدي عصباني» ، «آق بهمن» ، «ملكوت» و سايرين به وبلاگ «يك ليوان جاي داغ» دوست گرامي‌ام حامد قدوسي راي مي‌دهم.

شما هم تا دير نشده راي بدهيد.

October 21, 2006

و ...

خوشبختانه عمل جراحي پدرم با موفقيت انجام شد و اكنون حال عمومي‌اش رو به بهبود است.

جهت مراقبت‌هاي پزشكي بعد از عمل مدت 48 ساعت به توصيه پزشك متخصص جراح در بيمارستان تحت نظر خواهد بود.

از همه دوستاني كه طي ديروز و امروز تماس گرفتند و كامنت گذاشتند و به هر صورتي ابراز محبت كردند ممنونم و شرمنده محبت‌هايشان.

اين مطلب را هم كه در روزهاي گذشته نوشته بود به درخواستش در وبلاگش پابليش كردم تا مراجعان وبلاگش دست خالي برنگردند، هرچند كه بيش از يك هفته است كه توان سر زدن به نظراتش را ندارد.

تفالي به حافظ زدم كه آمد:


تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد

سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

جمال صورت و معنی ز امن صحت توست
که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد

در این چمن چو درآید خزان به یغمایی
رهش به سرو سهی قامت بلند مباد

در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد
مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد

هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیند
بر آتش تو بجز جان او سپند مباد

شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوی
که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد

October 20, 2006

پدر زير تيغ جراحي

سرانجام دارو و مسكن ها هم افاغه نكرد و درد آنچنان بر جانش افتاد كه براي خلاصي از آن چاره‌اي جز عمل جراحي نمانده ...

امروز عصر قرار است زير تيغ جراحي برود،

تنها نگراني و ترسم اين است كه شايد عمل جراحي هم تسكين دهنده دردهاي هر روزه‌اش نشود.

التماس دعا

October 19, 2006

افطاري انتخابات

جالب است كه پس از يك سال تمامي اعضاي ستاد دكتر معين در انتخابات رياست جمهوري را دور هم يكجا ببيني

دو روز پيش به دعوت «جواد امام» كه در انتخابات رياست جمهوري مسئول ستاد استان تهران دكتر معين بود به افطاري‌اش رفتم، افطاري مختصر و خوبي بود، جاي همه دوستاني كه نيامدند خالي؛

با توجه به فضاي ثبت نام انتخابات شوراها بحث هاي حاشيه افطاري بيشتر حول و هوش انتخابات رفته بود و همه در حال بحث در مورد نتيجه اين انتخابات بودند.

از آمده‌ها مي‌توانم به محمدرضا خاتمي، بهزاد نبوي، احمد بورقاني، محمد نعيمي پور، خرم(وزير راه سابق)، علي شكوري راد، فريدون عموزاده خليلي، نصرالله جهانگرد، سعيد شريعتي، عبدالمجيد (از علماي اهل تسنن سيستان) و خيلي‌هاي ديگر كه اسمشان الان به خاطرم نمي‌آيد ياد كرد.

آقاي امام انشاءالله سفره تان هميشه پر بركت باد.

October 16, 2006

...

احمد باطبي پس از 79 روز بازداشت در بند 209 زندان اوين(بند اطلاعات) با قرار وثيقه 300 ميليون توماني به مدت 48 ساعت به مرخصي آمد!!


و خبرهاي ديگري كه خواندني است :

وزير امور خارجه‌ی آلمان: وزيران امور خارجه‌ی ۲۵ کشور عضو اتحاديه‌ی اروپا روز سه‌شنبه در نشستی از شورای امنيت سازمان ملل درخواست می‌کنند که به اعمال تحريم عليه ايران بپردازد

دبيركل منتخب سازمان ملل متحد: مسأله هسته‌‏اي ايران و كره‌‏شمالي نيازمند پاسخ‌‏ قاطع است

احمدی نژاد در جمع اعضای جامعه اسلامی مهندسین: بوش هم مثل ماست، يعني به ايشان هم الهام مي‌شود، البته نه از نوع آقاي الهام خودمان !

سيدمحمد خاتمي:علي(ع) هيچ‌‏گاه حكومت خود را بر مردم تحميل نكرد

آقاجری: جامعه‌ای که شاخص ترس و فقر در آن وجود دارد نه تنها خدايی نيست بلکه شيطانی است

کديور: نمی‌‏توان از عدالت و آزادی حرف زد اما بزرگترين احزاب روزنامه نداشته باشند

علوی‌تبار در حسينيه ارشاد: تجربه نامطلوب مدعيان دينداری می‌تواند زمينه‌سازگرايش به خارج‌کردن دين ازحوزه‌ عمومی باشد

October 14, 2006

خاموشي وبلاگ پدر

چند روزي است كه وبلاگ پدرم خاموش شده است، دليل آن هم دلسردي يا عدم توجه به وبلاگش نيست ...

چند روزي است كه بر اثر بيماري‌اي شديدا زمين گير شده و مجال تكان خوردن ندارد، نشستن پاي كامپيوتر كه ....

در اين روزها كه روزهاي عزيزي است برايش دعا كنيد.

التماس دعا

August 21, 2006

جايزه

از آنجايي كه چندي پيش و در اوايل روي كار آمدن آقاي رئيس جمهور ايشان كمي جو گير شده بودند و براي اينكه اداي سلف قبلي خود را در بياورند فرمودند: ما به منتقدين دولت جايزه هم مي‌دهيم، رئيس دفتر ايشان در آخرين اقدام نسبت به تعيين ميزان اين جايزه اقدام كرده است.

مطلع شديم كه جايزه فوق الذكر مشت محكمي( از جنس آنچه به دهان آمريكا و تمامي جهانخواران مي‌زنند) خواهد بود، متقاضيان لطفا جهت ثبت نام براي دريافت جايزه خود به دادستاني تهران مراجعه كرده و همچنين براي به انجام ساير امور اداري آن به كاخ اوين(زندان اوين سابق) مراجعه نمايند.

پيشاپيش از استقبال گرم شما سپاسگزاريم .....

August 8, 2006

سه سالگی

امروز زندگی مشترکمان سه ساله شد .......

عشق تو نهال حیرت آمد
وصل تو کمال حیرت آمد

بس غرقه حال وصل کآخر
هم بر سر حال حیرت آمد

یک دل بنما که در ره او
بر چهره نه خال حیرت آمد

نه وصل بماند و نه واصل
آن جا که خیال حیرت آمد

از هر طرفی که گوش کردم
آواز سوال حیرت آمد

شد منهزم از کمال عزت
آن را که جلال حیرت آمد

سر تا قدم وجود حافظ
در عشق نهال حیرت آمد

August 5, 2006

انتخابات انجمن صنفي برگزار مي‌شود

فردا انتخابات انجمن صنفي برگزار مي‌شود و مسئولان انجمن مثل اينكه زير بار اطلاعيه غيرقانوني وزارت كار نرفته اند و قصد دارند كه به هر صورتي انتخابات را برگزار مي‌كنند.

دوستان عضو حتما بيايند و در صورتيكه نمي‌توانند به يكي از اعضا وكالتنامه بدهند.

حتما سعي كنيد دوستانتان را به آمدن تشويق كنيد زيرا اينبار بحث بر سر خانه ماست كه مي‌خواهند از پي نابودش كنند و در طول دوره‌هاي گذشته هيچگاه به اين بحث به اين شدت نبوده و اگر ما روزنامه‌نگاران در حفظ خانه‌مان سعي و تلاش نكنيم چطور براي حفظ خانه و حريم مردم مي‌توانيم قلم فرسايي كنيم.

تکلمه:
استاد حسین نوری نیا در کامنتی برای این مطلب، با تایید آن نوشته است:

همين طور است حنيف عزيز
مقاله من علي رغم تصويب و آماده شدن براي انتشار توسط مقامي اجرايي از رسانه شماره 63 بيرون آورده شد. از همان موقع معلوم شد قرار است با انجمن برخورد شود. در آن مقاله به جاي انجمن صنفي در بين مجموعه انجمنها اشاره شده بود(در وبلاكم توضيح داده ام). همان طور كه جشنواره را با اجرا نكردن از انجمن كرفتند, تلاش مي كنند انجمن را به تعطيلي بكشانند. البته در اين ميان آنهايي كه به جلسه انتخابات نيامدند نيز سهيم هستند. والا عمل غيرقانوني از آقايان قريب است.

در همین زمینه:

نوشته سیدابوالحسن مختاباد در خصوص انتخابات فردا

July 28, 2006

بعد از پنج روز

بعد از پنج روز كه از داخل تونل و كوه به تهران مي‌رسي انگار موج خبرهاي نشنيده و نديده و نخونده بي‌داد مي‌كنه،

پنج روز دوري از دنيا هم بدك نيست، پنج روز زندگي كردن با كارگران هم مزه خودش را داره،

شاهد تلاش مرداني بودم كه در تونل هاي پر از گرد و غبار و فوران گوگرد شبانه روز در حال تراشيدن كوههاي منطقه سياه بيشه بودند كه در موردشان به وقتش خواهم نوشت.

در هر حال اينها را گفتم كه عذر داشته باشم كه چند روزي اين دفتر تعطيل بود در روزهاي بعد عكسهاي اين سفر را خواهم گذاشت.

July 23, 2006

دو نكته

بعضي نكات را شما فقط مي‌توانيد در سيستم اداري قضايي ايران پيدا كنيد و از اين نظر ما جزو نوادر جهان هستيم،

چند وقت پيش پدرم توسط شعبه 76 دادگاه كيفري استان تهران به يكسال حبس تعزيزي و جريمه يك ميليون ريالي محكوم شد. پس از اعتراض پدرم و برگزاري مجدد دادگاه سرانجام ديروز راي ديگري صادر شد، در اين راي كه توسط همان شعبه دادگاه و همان قاضي صادر شده است، پرونده مختومه و پدرم را تبرئه شده است.

زياد از علم حقوق سر در نميارم ولي تفاوت اين دو هم برايم قابل درك نيست. اينم مثل جريان پرونده خود من شده كه اول ميگيرن و ميندازنت چند وقتي تو سوراخي و هر بلايي خواستن سرت ميارن، بعدا هم ميگن آقا شما حتي هيچ جرمي هم مرتكب نشدي و تبرئه شدي، در هر حال اين هم يكي از ويژ‌گي‌هاي حكومت ماست ...

فردا نوبت دوم مجمع عمومي سالانه انتخابات انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران هست، دوستان روزنامه نگار كمي همت و غيرت كنند تا تنها نهاد حمايت كننده از روزنامه نگاران حفظ شود.

July 10, 2006

به حد نصاب نرسيد

انتخابات هيات مديره انجمن به حد نصاب نرسيد و اين برگه راي ما روي دستمان باقي ماند.

كاش دوستان روزنامه نگار ما كه هميشه در خط مقدم هر كاري هستند، در اين كار هم كمي همت داشتند و هميشه اين مشكل پيش نمي آمد، عكس هاي امروز رو رهام عزيز قول داده كه برام بفرسته

June 26, 2006

تكلمه

بخشي را شروع كرده ام به نام «تكلمه» و در آن جملات كوتاهي را خواهم آورد.

تاكنون سه تكلمه را منتشر منتشر كرده ام + + + و ادامه خواهد داشت.

اگر فضاي اين بخش با ساير محتويات وبلاگ متفاوت بود و فكر كرديد كه من را با اين قرطي بازي‌ها چه كار بر من ببخشيد، در هر حال اين هم شايد جنبه‌اي از من باشد. متذكر مي‌شوم كه نوشته هاي اين بخش الزاما نوشته خود من نيستند، حتي مي‌تواند جمله اي دل انگيز از شما باشد

June 22, 2006

آرش در تهران


با آرش سيگارچي اولين بار، به صورت تلفني آشنا شدم، داستان به زماني بازمي‌گشت كه در روزنامه مرحوم اقبال گزارشي پس از آزاديش در آن روزنامه نوشتم و بعد از آن بود كه آرش تماس گرفت تا بابت آن گزارش تشكر كند.

پس از آن در ايام نمايشگاه مطبوعات كه من غرفه‌ روزنامه اقبال مسئول غرفه بودم و آرش هم بيشتر اوقات به آنجا مي‌آمد و با هم حرف مي‌زديم و رفاقتي بين‌مان در گرفت.

چند روز قبل خبردار شدم كه آرش به تهران آمده و قراري با هم گذاشتيم تا ببينمش، بر اثر كمبود زمان و عجله براي بازگشت به زادگاهش‌(رشت)، تنها دقايقي موفق به ديدنش شدم.

در مدت كوتاهي كه ديدمش با هم از هر دري سخن گفتيم از ياد برادر مرحوم هنرمندش گرفته تا مسائل ديگر ...

از تماسش با مجتبي سميعي‌نژاد مي‌گفت، از اينكه در زندان مشغول درس خواندن است و بيشتر اوقاتش را در كتابخانه مي‌گذارد، مي‌گفت كه امتحاناتش هم نزديك است و بايستي براي هفته‌هاي آينده آماده باشد.

از اوضاع و احوال سياسي مي‌پرسيد و از تجمع اخير زنان، از اوضاع روزنامه‌ها دوست داشت خبردار شود و مي‌گفت من كه هر از چند گاهي به محيط عمومي مي‌آيم حس مي‌كنم كه جامعه هر دفعه به شدت دلمرده تر از قبل مي‌شود.


و امروز او دوباره به زندان بازگشته است ...

آزاديت را مي‌خواهم برادر

عكس ديگر آرش در اينجا

June 20, 2006

مشكل وبلاگ تاج‌زاده

ديروز سيدمصطفي تاج‌زاده بهم زنگ زد كه وبلاگم مشكل دار شده و چند وقتي هست كه نمي‌تونم مطلب داخلش بزارم و خواهش كرد كه لطفا تو وبلاگت اعلام كن كه جماعت نگن كه وبلاگش رو هر وقت دوست داشت به روز مي‌كنه.

بدين وسيله اين خبر اعلام مي‌شود و حالا خودم بايد دنبالش رو بگيرم و ببينم كه مشكل چيه.

June 10, 2006

يك توضيح ضروري

با توجه لينك‌هاي زيادي كه من در بخش «ديگر وبلاگ‌ها» داده ام و اين مسئله باعث كش آمدن صفحه وبلاگ مي‌شود و با توجه به اينكه در طراحي جديد اين كش آمدن صفحه اول چندان زيبنده نيست، از يك بلاگر عزيزم درخواست كردم كه فكري به حال من عاجز بنمايد و او هم لطف كرد و با فوت كوزه گري‌اش كمي تا قسمتي به اين وبلاگ بي مخاطب و بي صاحب جلا بخشيد.

خدمت دوستاني كه در گذشته به وبلاگ يا سايت‌شان لينك داده ام يا در آينده خواهم داد عرض مي‌كنم كه در حال حاضر سيستم پيوند‌هاي وبلاگ به گونه اي است كه تنها وبلاگ‌هايي كه پينگ كرده باشند و در 24 ساعت گذشته به روز شده باشند در صفحه اول وبلاگ اين حقير لينك‌شان به نمايش در خواهد آمد و ساير لينك‌هاي گذشته به قسمت «ادامه» منتقل مي‌شوند و دوستان ميتوانند ساير لينك‌ها را در آنجا مشاهده كنند.

پس از آنجايي كه خوشبختانه يا متاسفانه من عادت به كم كردن لينك هايم ندارم، پس دوستان حراس پاك كردن لينك‌شان را نداشته باشند و در صورت نگاشتن مطلب لينك شان در صفحه اول خواهد آمد، فقط خواهشا پينگ كنند.

يك نكته بي ربط: جواد جان اينم از ترينيداد و توباگو ديگه چي مي‌گي

June 6, 2006

و جام جهاني ...

ديدم كه جواد عزيزم مطلبي نوشته در مورد تيم مورد علاقه اش و سيامك هم اطلاعات خوبي در خصوص جام جهاني و سايت هايي كه مي شود از طريق آن جام را دنبال كرد داده است.

من هم بمانند سالهاي پيش در اين جام پيروزي لاجوردي پوشان ايتاليايي را دنبال مي كنم و اميدوارم كه بازي هاي خوبي را به نمايش بگذارند.

در ضمن روز افتتاحيه -پنجشنبه - در يكي از شهرهاي آلمان بوسيله نورپردازي پرچم تمامي كشورهاي شركت كننده در جام را در آسمان به نمايش در خواهند آورد.

June 5, 2006

اندر باب اقوام ايراني

چند شب پيش به همراه فرنوش براي خوردن كباب تركي به ستارخان رفته بوديم،

بر حسب عادت سفارش را دادم و رفتم در صف ايستادم تا نوبتم فرا رسد و غذايم را بگيرم،

پشت سرم دو نفر آمده بودند و تا نوبت من شد هر دو با زبان آذري(تركي) شروع كردند به صحبت با مسئولي كه غذا مي‌داد،

از آنجا كه اين زبان را بلد نيستم متوجه نشدم كه چه رد و بدل شد اما فقط اين را متوجه شدم كه نوبت من دو بار ضايع شد و دو نفر پشت سري غذايشان را گرفتند و رفتند و وقتي اعتراض كردم، با جواب مسخره فروشنده كه دوست نداري از اينجا خريد نكن مواجه شدم

چون بحث كردن را بي فايده ديدم،‌ ديگر چيزي نگفتم اما در تعجبم كه چگونه اين قوم كه در همه حال از همشهري ها و هم زبانان خود حمايت مي كنند و هر گاه همزباني يافتند ديگري را فراموش مي كنند، اينگونه مي كنند.

فكر كنم هر كدام از شما نيز با چنين صحنه اي برخورد كرده باشيد، من كه بارها ديده ام

June 3, 2006

طرح نو، رنگ نو، خانه نو

طرح نو، رنگ نو، خانه نو

اين داستان تغيير قيافه دادن وبلاگ من هم شده سوژه، هر از گاهي كه سر بزنيد مي‌بينيد كه قيافه وبلاگ عوض شده و به قول بعضي خواننده اول فكر مي‌كنند كه اشتباهي صفحه رو باز كردن.

خلاصه ماجرا اينكه در روزنامه اسبق(همون سابق) سرمايه كه كار مي‌كردم، مسئول سرويس طرح و كاريكاتور روزنامه بر حسب اتفاق وبلاگ ما را ديد و گفت كه من خجالت مي كشم كه رفيقم وبلاگش اينطوري باشه و آستين رو بالا زد و اين طرحي كه الان مي بينيد رو زحمتش رو كشيد و هديه كرد به من كه البته من حدود يك ماهي باهاش بازي بازي مي‌كردم تا اينكه اين تعطيلات فرصت خوبي شد براي تكميل طرح

من هم بر طبق رسم جوانمردي و اين حرفها از «بهزاد باشو»(همون بهزاد بهزادپور) عزيزم بابت اين طراحي زيبا تشكر مي‌كنم و قول ميدم كه ديگه تصميم به تغيير قيافه وبلاگ نگيرم.

در ضمن من از طرف «باشو» آمادگي اش را براي قبول طراحي سايت و وبلاگ شما اعلام مي دارم، لطفا با من يا خودش تماس بگيريد.

May 28, 2006

دادگاه

فردا دادگاه پدرم برگزار مي شود .......................

مطلبي از پدرم در وبلاگش در همين خصوص: اندر حكايت محكوميت بنده !

May 27, 2006

مجتبي در خانه

Mojtaba Saminejad at home

ديروز به همراه الپر و رازنو و فرنوش به ديدن مجتبي رفتيم،

پس از 18 ماه براي 10 روز به خانه آمده بود،

از هر دري با او سخن گفتيم، از شرايط زندان گفت كه اكنون در بند ..... ،

از خاطرات تلخ و شيرين آنجا،

از محكومي كه پس از 22 سال معلوم شد كه قاتل نبوده و آزاد شده،

از محكومي كه براثر يك اشتباه در ساختار اداري 3 سال بيشتر حبس كشيده و ....

و از بنده خدايي كه 13 سال است در بازداشت به سر مي‌برد،

علي به او پيشنهاد كرد كه بعنوان يك ناظر اين خاطرات را بدون دغدغه سياسي بنويسد،

از احوال آرش سيگارچي پرسيد و سايرين

حالش خوب بود و سرحال، همچون گذشته

مي‌شد خوشحالي را در چشمان پدر و مادرش خواند،

روحيه پدرش نسبت به ديدار عيد بسيار متفاوت‌تر از گذشته بود و اميدوارتر

گفتني بسيار است، اما قلم نمي‌چرخد

از مجتبي سئوال كردم كه اجازه استفاده از عكس‌هايت را دارم،

پاسخ داد: اگر زشت نيستم :)

انشاءالله براي هميشه در خانه ببينيمت پسر

بيانيه روزنامه نگاران

چند روز پيش با تلفن يكي از بچه هاي سرمايه نظرم را براي امضا نامه روزنامه نگاران براي آزادي مانا نيستاني خواست كه من هم قبول كردم و بعد هم براي جمع آوري امضاهاي بيشتر به روزنامه رفتم.

امضاهاي متعددي را براي نامه از دوستان روزنامه نگار - وبلاگ نويس گرفتم تا پاي نامه ثبت شود، با كمال تعجب امروز وقتي نامه را ديدم هيچ اثري از آن امضاها نبود.

امضاي آن دوستان را كه پاي اين نامه بود اينجا ذكر مي كنم:
عباس عبدي
علي مزروعي
علي پيرحسين لو
آرش غفوري
علي قديمي
حميد سيدي
پدرام الوندي
حنيف مزروعي

May 24, 2006

اينبار نوبت مانا ست

سرنوشت ما روزنامه نگاران سرنوشت غريبي است، به هر بهانه اي كساني كه بايد مسئوليت را قبول كنند فرار را بر قرار ترجيح مي‌دهند و اين وسط روزنامه نگار است كه مانند گوشت قرباني با او برخورد مي شود.

مانا نيستاني هم بازداشت شد، روزنامه هم توقيف شد، اما به قول يكي از دوستان، روزنامه چند روز ديگر باز مي شود، اما آيا مانا آزاد خواهد شد؟

اكنون مانا در كدام گوشه از اين شهر تنها نشسته ....

بر سر در ورودي اين حرفه نوشته اند «اينجا امنيتي وجود ندارد»

كم كم تعداد بازداشت شدگان اهالي فكر و انديشه در حال افزايش است،

فشار بين المللي = فشار داخلي

ادامه ... "اينبار نوبت مانا ست" »

May 21, 2006

و ادامه دارد ...

آدم گاهي از بعضي چيزهايي مي شوند و مي خواند كه اصلا توقعش را ندارد،

الپر عزيز مخفي كاري و پنهان كاري با وبلاگ در حال ساخت و راه اندازي كاملا متفاوت است، فكر كنم به لحاظ معنايي هم متفاوت باشد، لطفا به اولين فرهنگ لغت در دسترس مراجعه بفرماييد.

التماس دعا

May 20, 2006

فناي اندوخته ها

غريب به 6 يا 7 ماه است كه در حال كار با مردي هستم كه او را به فضاي مجازي بكشانم ؛ برخي دوستان وبلاگ نويس در جريانند.

ساعات بسياري را با او سعي كردم سخن از فضاي مجازي و دنياي اينترنت بگويم تا كم كم با اين فضا اخت تر شده و سعي كند قدم در اين دنيا بگذارد، شايد كمي لوث به نظر برسد ولي براي من و هم نسل‌هاي من برقرار كردن ارتباط با دنياي مجازي كار آساني است همچنانكه با كامپيوتر راحت ارتباط اوليه خود را گرفتيم، اما براي برخي كه تفاوت سني بسياري با ما دارند و بهتر بگويم برايشان حكم فرزند را دارم، اين برقراري ارتباط كار ساده‌اي نيست، و بايستي با حوصله و زمان و متانت و صرف انرژي سعي كرد كه ارتباطي منطقي بين يك نسل اولي و دنياي الكترونيك برقرار كرد.

كاري كه در اين هفت ماهه من سعي داشتم با عباس عبدي انجام دهم.

امروز صبح وقتي بعد از سه روز ايميلم را ديدم، با مقدار زيادي ايميل غيرعادي روبرو شدم كه نشان از ورود به وبلاگ در حال ساخت عباس عبدي داشت، پيشتر كه رفتم ديدم كه تعداد زيادي از كاربران كامنت گذاشته اند و باز پيشتر كه تجسس كردم ديدم كه بسياري از دوستاني(++) كه مي‌دانستند من ماههاست در حال انجام اين كار هستم بدون حتي يك مشورت اقدام به معرفي وبلاگ كرده اند و بسيار از اين نظر برآشفته شدم

برايم اتفاق باور نكردني‌اي بود، در يك آن تمام آنچه اندوخته بودم را فنا شده ديدم، براي كساني كه به سختي با محيطي همراه مي‌شوند، بريدن از آن بسيار آسان تر از ورود بار اول است.

اميدوارم كه اين اتفاق براي عباس عبدي كه بر گردنم حق معلمي دارد نيفتد و او از اعتمادي كه به من كرده بود پشيمان نگردد.

در هر صورت به اطلاع دوستان مي‌رسانم كه متاسفانه تا اطلاع ثانوي و زماني كه وبلاگ در حال ساخت عباس عبدي تكميل نگرديده، آدرسي كه برخي دوستان بعنوان آدرس وبلاگ عباس عبدي معرفي كرده‌اند مسدود خواهد بود.

May 9, 2006

...

محمد عزيز در مطلب قبلي برايم نوشته:

یعنی چی دعا کنین؟
حنیف تو واقعا امیدداری سال دیگه غرفه داشته باشی
بااین وضع بعیده

در جوابش مي گويم:

ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم
موجيم كه آسودگي ما عدم ماست

نمايشگاه امسال

ديروز فرصتي دست داد تا به نمايشگاه كتاب و مطبوعات برويم،

به طور غريزي ابتدا به نمايشگاه مطبوعات رفتم، جايي كه 6 سال هميشه غرفه اي در آن داشتم از انجمن صنفي روزنامه نگاران گرفته تا نوروز و ياس نو، وقايع اتفاقيه و اقبال و امسال اولين سالي است كه پس از شش سال بعنوان بازديدكننده وارد نمايشگاه مطبوعات شدم.

نسبت به سالهاي پيش تغييرات شكلي زياد بود، به نظرم نظمي در چيدمان غرفه ها در نظر گرفته نشده بود و روزنامه ها پخش بودند، خبرگزاري ها در وضعيتي بدتر از روزنامه ها قرار داشتند و اين خود بر انگيزه مخاطب براي ادامه بازديد تاثير منفي مي‌گذاشت.

دوستان زيادي را ديدم، همچنين همكاران سابق بسياري را و بيش از همه از ديدن مهدي محسني عزيزم خوشحال شدم كه از خوزستان براي نمايشگاه به تهران آمده بود. فرصت شد تا تجديد ديداري هم با دكتر معين در حاشيه نمايشگاه داشته باشيم.

شلوغي نمايشگاه بيش از آنكه فرهنگي باشد، مصنوعي بود. نمايشگاه به محلي براي طي كردن اوقات فراغت تبديل شده تا محلي براي ديدن و يافتن و آشنا شدن با كالاهاي فرهنگي مثل روزنامه و مجله و كتاب ....

در هر حال اين هم از نمايشگاه امسال، دعا كنيد كه سال آينده ما هم غرفه‌اي داشته باشيم تا از شما پذيرايي كنيم.

May 7, 2006

خانه عنكبوت جديد

فكر نمي‌كردم بعضي از آقايان اينقدر فراموش كار باشند،

ديروز از قول صفار هرندي وزير ارشاد ديدم كه گفته است: «براي آزادي «رامين جهانبگلو» تا آنجا كه امكان داشته باشد، تلاش مي‌‏كند.»

به ايشان پيشنهاد مي‌كنم كه تلاش زيادي نكنند، چون هم براي وجهه رامين جهانبگلو اين نكته منفي‌اي خواهد بود و همين اينكه اصلا احتياج به تلاش خاصي نيست، ايشان لازم است كمي به حافظه خود فشار آورده و تماسي با مدير مسئول سابق روزنامه ‌اي كه سردبير آن بودند بگيرند و از وي بپرسند كه آيا محور خانه عنكبوت جديد «رامين جهانبگلو»ست.

مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان !

April 29, 2006

بازنگري

گاهي اوقات انسان لازم دارد كه خودش را به خلوتكده تنهايي‌اش ببرد، تا با بازنگري در خود بتواند براي آينده افق ديدي روشن تر براي خودش و در ذهنش ترسيم كند.

فعلا در اين حالت هستم،

April 26, 2006

اندر حكايت محكوميت پدرم به روايت خودش

آخر وقت اداری دیروز( دوشنبه 4 ارد یبهشت ماه) حکم محکومیتی را به بنده ابلاغ کردند که ناشی از سرعت عمل دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران در اجرای عدالت است.این حکم که درتاریخ 25/10/84 صادر شده است وامضای رئیس شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران (شعبه صادر کننده رای) ودو مستشار آن را برخود ندارد (واز این نظر نمی دانم چقدر وجه قانونی دارد) وتنها با امضای مدیر دفتراین شعبه مزین است درتاریخ 22/1/85 جهت ابلاغ به اینجانب از طرق اداری ارسال شده وبه دست بنده رسیده است . درابتدا متن حکم را می آورم ودر ادامه نکاتی را در این باره متذکر می شوم :

ادامه در وبلاگ مهر

April 21, 2006

براي جمهور

از اين جمله مهدي عزيزم كه گفته است الپر تحت حمايت هاي هودر موفق شده كمي دلگير شدم،

مهدي جان در دنياي مجازي و خصوصا وبلاگ‌ها، معرفي و حمايت يك نفر نمي‌تواند دليل پرخواننده بودن يك رسانه باشد، بلكه انديشه عرضه شده در يك وبلاگ است كه مخاطب را براي بازديد مجدد جذب مي‌كند و اين نكته پراهميتي است خصوصا براي وبلاگ نويساني كه خارج از محيط مجازي داراي شخصيت سياسي و سوابق سياسي بارزي نيستند،

اميدوارم كه از اين نكته ام نرنجي مهدي عزيزم

April 19, 2006

مجتبي حكم خود را غيرقانوني مي‌داند

پس از اعلام اينكه راي دادگاه تجديد نظر در خصوص اتهام "نشراكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي" كه مجتبي سميعي نژاد را به 10 ماه حبس محكوم كرد، مجتبي با تماس گرفتن با خانواده و وكيل خود از آنها خواسته است كه نسبت به اين حكم هيچگونه اعتراضي نكنند زيرا اين حكم را غير قانوني مي‌داند.

با اين اوصاف شايد آزادي مجتبي در ماه‌هاي آينده اتفاق نيافتد، هرچند اين نسبت به اين كارش نقد دارم اما پايمردي اش را مي‌ستايم.

مجتبي جان ما همچنان در انتظار آزاديت نشسته ايم

April 17, 2006

...

قال رسول الله صلي الله عليه و آله: الملك يبقي مع الكفر و لايبقي مع الظلم

April 4, 2006

...

چه بسيار مردمي که به خاطر سر باز زدن از پذيرش دين بيگانه، بدست اقوام پيروز تاريخ به خاک افتاده اند و چه بسيار معابدي که توسط فاتحان با خاک يکسان گشته اند.

در چنين دنيايي بود که کوروش پرچم آزادي اديان را برافراشت

امروز سالمرگ كوروش كبير است

March 26, 2006

جایت خالی

دیشب جایت در میانمان خالی بود،
دیشب با دوستان قدیمی به یاد یار باستانی مان بودیم،
گفتیم، شنیدیم، خندیدیم و البته کمی هم غیبت کردیم :)
بعد از مدتها فرصت شد تا دور هم جمع شویم،
به یاد سه سال پیش افتادیم، چه روزها و شب هایی که دور هم در آن ساختمان قدیمی نوروز و یاس نو می نشستیم و مشتاقانه کار می کردیم،
چه حیف که امروز تو در کنار ما نیستی،
دیروز به یاد سینا بودیم، به یاد شیطنت هایش و به یاد بازگوشی هایش،
فکر می کنم امروز خیلی بزرگ تر شده باشد، آیا شیطینتش کم شده؟
جایت خالی جواد هم بچه دار شده، پسر روح چه می شود :)
محمد هم سر خانه اش رفته،
کاش دست روزگار امروز تو را در کنار ما قرار می داد،
کاش می توانستی بمانی و ترک وطن نکنی،
به امید آن روز هستم که باز هر چهار گرگ در کنار هم جمع شویم،
کاش می شد امروز در کنارمان باشی ............

March 24, 2006

وقتی یک روح صاحب پسر میشه

ادامه عکس ها رو اینجا ببینید

March 21, 2006

بهاريه

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری بر قرار و بردوام
سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش
اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

March 19, 2006

بازگشت پيش از موعد

حقيقتش تصميم داشتم كه براي عيد نوشتن رو از نو آغاز كنم،
براي همين هم براثر اون بيماري قديمي ام كه هر از چندي تغييري در قالب وبلاگ ايجاد مي‌كردم، يه طرح نسبتا بهاري براش درست كردم و ميخواستم با شروع سال جديد با شكل جديدي نوشتن را هم آغاز كنم،
اما اين خبر ديروز آزادي گنجي و ذوق و شوق بازگشت او به كانون خانواده امانم را بريد و ناخواسته تصميم به نوشتن گرفتم،
بايستي جايي شادي خودم را قبل از رسيدن به خانه گنجي تخليه مي‌كردم، و همين شد سبب نوشتن زود هنگام قبل از عيد
***
در مورد اين رفتن و آمدنم حرف براي گفتن بسيار دارم و اينكه چه شد و چه كردند تا مجبور به ..............
البته در اين مدت دوستاني مرا نواختند كه تو فلان شدي و بهمان،
اما حقيقت كجا و خيال باطل آنها كجا
باز از امروز در اين دفتر بي مخاطب، سعي مي كنم همراهتان باشم،
همراهي ام كنيد ......

March 18, 2006

گنجي آزاد شد

گنجي آزاد شده ............. خبر انقدر شوك برانگيزه كه نمي دونم چي كار كنم تا نبينمش باورم نميشه؛ يعني گنجي آزاد شده خوشحالم براي خانواده اش براي همه پس از شش سال يعني اكبر به خانه برگشته تبريك به همه

February 4, 2006

پايان يك دفتر

از امروز تا فردايي كه شايد معلوم نباشد نخواهم نوشت؛
شايد آن فردا زود هنگام فرا رسد وليكن شرايط را مهيا نمي دانم و نمي‌بينم؛
بر تمام نوشته هاي گذشته ام معتقدم و از آنها پا پس نكشيده ام؛
شايد يكي از معايب سياسي نويسي با اسم و رسم اين باشد كه ...........
بگذريم،
سعي خواهم كرد با عكس ،‌ در كنارتان باشم؛
تا بعد ..........

January 28, 2006

پوزش از تاخير

چند روزي را در سفر بودم و تاخيري در به روز كردن اين دفتر پيش آمد،

از امروز سعي خواهم كرد همچون گذشته خجالت زده مراجعان اين دفتر نباشم.

January 20, 2006

اعتماد ملی متولد شد

روزنامه اعتماد ملی از امروز به جمع خانواده مطبوعات پیوست،
به دوستان و همکاران عزیزم علی اصغر سیدآبادی، آرش حسن نیا، علی هقان، جواد دلیری، روزبه میرابراهیمی، هیوا یوسفی، نسرین وزیری، مهران قاسمی، حجت سپهوند و هادی حیدری و خصوصا وحید پوراستاد بابت انتشار این روزنامه تبریک میگویم امیدوارم که عمر روزنامه شان همچون بهاری نباشد که خزانش سریع از راه برسد.

آدرس سایتشان را هم به محض اینکه یافتم منتشر خواهم کرد.

January 16, 2006

دو دوست

شده يكي از عادت هاي من كه هر وبلاگي را كه براي دوستان ميسازم،‌ به لحاظ اخلاقي هم مجبور ميشم معرفيش كنم.

حالا وبلاگ اين دو دوست عزيزم كه يكي به تازگي به جمع وبلاگ نويسان اضافه شده و ديگري هم كه از قدما هستند.

اول وبلاگ «سيامك قاسمي» است كه از روزهاي انتخابات با هم آشنا شديم.
او به خاطر علاقه اش به موسيقي نام وبلاگ را «راز نو» يكي از ساخته هاي حسين عليزاده گذاشته،

دوم وبلاگ دوست روزنامه نگارم «رهام وزيري» به نام «از سر بي حوصلگي» كه وبلاگش را پرشين بلاگ به اين خانه جديد منتقل كرده

January 15, 2006

حفظ ايران وظيفه ماست

دوستي براي پست قبلي كامنتي گذاشته بود كه لازم ديدم توضيحي بدهم،

نوشته بود: سلام آقا حنیف
درسته که وضعیت بین المللی ماافتضاح شده ولی چرا شما اینطور حرف می زنید به نظر من اتفاق خاصی نیفتاده هرچقدرهم افتضاح بشه به خودشون مربوطه ماهم آخرش می ریم لیاقت این مردم همینه ملت ایران بیشتراز احمدی نژاد هم حقشون نیست اون موقع که زمان انتخابات تادیروقت می رفتین ستاد دکتر معین وهمه جا فریاد می زدیم ودر مرحله دوم هم همه جا داد زدیم که ای مردم هشیار باشید! نگذارید تحجر حاکم شود مگر کسی گوش کرد؟ همه مردم هم بخاطراینکه هاشمی رای نیاره بخاطر مظلوم بازیهای احمدی نژاد بهش رای دادن من دیگه بخاطر این مردم حرص وجوش نمی خورم حالا هرچی میخواد سرمون بیاد حقمونه یامشکل ازماها بود که بلند هشدارندادیم ویا مشکل از اونایی بودکه نخواستند مصلحتشون روتشخیص بدن درهرصورت این میشه سرنوشت کشوری که کاری بدون فکر انجام بده

ادامه ... "حفظ ايران وظيفه ماست" »

January 13, 2006

وبلاگ بانوی خانه مان یک ساله شده
مبارکه

January 11, 2006

عید قربانی کردن نفس

امروز روز قربانی کردن است، عید قربان،
روزی که ابراهیم از عزیزترینش در زندگی درگذشت،
تا هوای نفسش را قربانی کند،
و در مقابل این عزت نفس، پروردگار اسماعیل را یکبار دیگر به ابراهیم هدیه کرد،
عید قربانی کردن نفسانیات، و وصال به ذات حضرتش مبارک

January 10, 2006

درباره وزير علوم

پيشنهاد مي كنم خاطره اي را كه پدرم در وبلاگش در خصوص وزير علوم نوشته بخوانيد، خالي از لطف نيست،

البته منم تا اين مطلب رو نخوندم نمي‌دونستم با هم همكلاس بودند !!!!

January 9, 2006

به نظرم در حال حاضر امن ترين ، وسيله حمل و نقل در پروازهاي داخلي ايران اين ابتكار است،

به هر حال توصيه مي كنم با توجه به اينكه، به كشور هواپيما فروخته نمي‌شود و هزينه خريد آن هم خيلي زياد است؛ بجاي هواپيما، بالن خريده كه هم به صرفه است و هزينه اي ندارد و از همه مهمتر امن تر مي‌باشد.

سوژه از كسوف

January 8, 2006

جهت انسباط خاطر

پیشنهادات کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم جهت بهتر شدن حضور تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی آلمان:
- استفاده مطلوب حوزه فرهنگي سازمان تربيت بدني از پيشنهادات كميته فرهنگي فدراسيون فوتبال.

- استفاده كادر فني تيم ملي از نظرات كارشناسان خبره و بدون حاشيه، بخصوص مربيان فعال فوتبال كشور.

- استفاده از يك يا دو مربي ايراني استراتژيست ، برنامه ريز و آگاه به خلق و خوي و فرهنگ ايراني به منظور تقويت كادر فني تيم ملي.

- تسريع در برنامه ريزي و برگزاري مسابقات تداركاتي با تيم‌هاي قدرتمند.

- تصحيح در نحوه فروش بليت مسابقات تيم ملي و ايجاد شرايطي براي امكان حضور علاقمندان واقعي و صاحب نظران فوتبال با عنايت به منافع و مصالح فدراسيون فوتبال.

از علاقه‌مندان عزيز، صاحب نظران و دست اندركاران گرامي فوتبال نيز تقاضاي حمايت همه جانبه، مشفقانه همراه با نقد دلسوزانه به منظور ايجاد زمينه براي اعمال مديريت جامع و كلان فدراسيون فوتبال براي حضوري مقتدرانه واخلاقي و هماهنگ با شان و منزلت جمهوري اسلامي در جام جهاني را داريم.

همچنين رييس كميسيون فرهنگي مجلس در پاسخ به درخواست "محمد دادكان" رييس فدراسيون فوتبال مبني بر معرفي يكي از اعضاي اين كميسيون براي شركت در جلسات ستاد جام جهاني، حجت‌الاسلام والمسلمين "سيد جلال يحيي زاده" را معرفي كرد.

***

در این راستا پیشنهادات اینجانب را نیز اعلام وصول بفرمایید:
1- همچنانکه در هیات دولت یک معلم درس اخلاق حضور دارد برای تیم ملی نیز که مربی جهت تدریس اخلاق در نظر گرفته شود.
2- پیشنهاد میشود بمانند کاروان های زیارتی یک روحانی کاروان نیز برای تیم ملی در نظر گرفته شود.
3- جهت رعایت شئونات اسلامی پیشنهاد میگردد بازی های تیم ملی ایران به یکی از شهرهای ایران و یا حداقل به یکی از شهرهای کشورهای اسلامی منتقل گردد.
4- به فدارسیون فوتبال نیز در پایان پیشنهاد میکنم که نوار بازی یک مسابقه فوتبال را به همراه شرح چگونگی برگزاری مسابقات جام جهانی را خدمت اعضای کمیسیون ارائه کنند تا نسبت به تصمیمات خود وقوف بیشتری داشته باشند.

January 4, 2006

دريافت بولتن جبهه مشاركت

چند هفته پيش بود كه دكتر ارغنده پور از من سئوال كرد كه آيا بولتن داخلي مشاركت براي من به صورت پست ارسال ميشه يا نه كه من هم گفتم نه و بعد ايشون آدرس رو گرفت و من پيشنهاد كردم كه آدرس رو عمومي تر هم از كساني كه خواهان بولتن هستند بگيرند كه گفتند قبلا اين كار را كرده اند ولي مثل اينكه نرم افزاري كه در آنجا استفاده شده مشكل داشته و براي همين نتوانسته از آدرس هاي ثبت شده در اينترنت استفاده كنند.

حالا با توجه به امكانات موجود از دوستاني كه علاقه مند به دريافت اين بولتن از طريق پست هستند تقاضا مي‌شود كه ادرس كامل پستي خود را به ايميل اينجانب ارسال كنند تا به مسئولان بولتن تحويل دهم تا مقدمات ارسال آن انجام شود.

دوستاني كه مايل به دريافت بولتن هستند به آدرس hanifmazrooei@gmail.com ارسال كنند و خواهشمندم در subject حتما درج كنند كه بولتن جبهه مشاركت.

تبصره: منظور از آدرس پستي ايميل نيست، بلكه آدرس محل سكونت مي باشد زيرا در حال حاضر بولتن تنها به صورت مكتوب پست مي‌گردد.

December 29, 2005

چهارمی و پنجمین اعضای وبلاگ نویس خانواده

mamanfifi.jpg
انگار این تب وبلاگ نویسی در خانواده بدجوری گرفته،
چند وقت پیش بود که پرستو همسر فریور اضافه شده بود و الان مادرزن گرام و فریماه(خواهر زن کوچولو) هم چند وقتیه که تو وبلاگشون خوب نوشتن رو جدی گرفتند.
farimah.jpg
(توضیح اینکه شرط کرده بود که اگر مستمر بنویسن معرفی شون می کنم)
خلاصه وبلاگ «دست نوشته های یک دانش آموز – روزانه های فریماه معیری» و «مامان فی فی» رو پیشنهاد می کنم بخونید، روزانه های زندگی شون رو خوب شرح می دهند.
بدنبال نفر ششم ...........

December 26, 2005

نامه هاي نيكان به من در خصوص مطلب يك داستان كوتاه واقعي + + + + +

حق اعتصاب

ديروز عصر كه براي رفتن به روزنامه در خيابان بودم، اعتصاب رانندگان اتوبوسراني چشمگير بود،
مخصوصا اينكه باراني هم در تهران مي‌آمد و صف مردم در ايستگاه‌ها صدچندان شده بود،
با ديدن صف‌هاي شلوغ در ايستگاه هركسي حرفي مي‌زد،
يكي مي‌گفت: خدا خفه نكنه اين راننده‌ها رو، چرا ما رو الاف كردن،
ديگري مي‌گفت: بنده‌هاي خدا بخاطر حقوق اوليه كاريشان اين كار رو كردن حق دارند،
يكي ديگر كه رد مي‌شد گفت: همه اينها رو بايد اخراج كرد كه مردم رو زير بارون اينجوري گذاشتند و ............
اين قصه سر دراز دارد ولي مي‌خواستم به بهانه مطلب آرش كه اتفاقا خيلي خوب بود و تلنگري بود به جماعت روزنامه‌نگار در ادامه آن يك سئوال ذهني‌ام را مطرح كنم شايد شما توانستيد در يافتن پاسخ مناسب كمكم كنيد،
آيا مثلا گروه‌ها و فعالين مشاغل كارگري كه خدمات آنها جزء بديهي‌ترين مسائل جامعه شهري امروز است مانند خبرنگاران، كارگران شهرداري، صداوسيما و .... حق دارند در نبود امكانات مناسب شغلي، عدم تامين مالي، عدم امنيت شغلي، عدم رسيدگي به وضعيت معيشتي و هزاران مشكل ديگر دست از كار كشيده و به اصطلاح اعتصاب كنند؟
از نظر من اگر قبول كرده‌ايم كه در يك جامعه رو به رشد و در حال مدرن شدن و پيشرفت زندگي‌ مي‌كنيم، بايستي اين حق را نيز به رسميت بشناسيم، زيرا گاهي اعتراض علني و دست از كار كشيدن تنها راهي است كه صداي معترض را مي‌رساند،‌ (البته اين تبصره را هم اضافه كنم كه حتما بايستي قبل از دست از كار كشيدن تمام راهها را براي رساندن صداي خود امتحان كنيم)
حال اعتصاب رانندگان زحمتكش شركت واحد تهران نيز از همين منظر از نظرم حقي طبيعي است، آنها همانگونه كه اهل خبر حتما خوانده‌اند در طول دو سال گذشته بارها و بارها اعتراض و نظراتشان را اعلام كرده‌اند و البته چندين بار هم با برخوردهاي شديد مواجه شده‌اند ولي در نهايت مجبور به اين عمل شده‌اند و اتفاقا همين نكته كه اين رانندگان دو سال را تحمل كرده‌اند و بعد از دو سال مجبور به اين اقدام شده‌اند نشان از وجدان شغلي آنها دارد كه نخواسته‌اند سيستم شهري را مختل كنند.
و در آخر اين را هم اضافه كنم كه واقعا جاي تاسف دارد كه رئيس شوراي شهر (چمران) دو سال گوشش را به روي اين خواسته‌ها بسته و در دقيقه نود وارد گود شده و مي‌گويد حركت سياسي بوده،
آيا از نظر شما اعتصاب حق جوامع كارگري است ......

در همين زمينه:
سخت تر همچون پولاد

همچنان در ايستگاه

December 25, 2005

يك داستان كوتاه واقعي

عصر ديروز براي خوردن نهار به يكي از ساندويچي‌هاي به اصطلاح كثيف شهر رفتم تا هرچند دير ولي مرهمي بر گشنگي‌ام نهم،
وارد ساندويچي نسبتا كوچك شدم،
چند صندلي بيشتر نداشت،
از روي ليست ساندويچ‌هايش يكي را انتخاب كردم و سفارش دادم،
نشستم تا ساندويچ حاضر شود،
از پشت شيشه‌هاي كثيف مغازه به رفت و آمد مردم نگاه مي‌كردم،
مرد ميانسالي كه ريش‌هايش جو گندمي شده بود وارد ساندويچي شد،
نگاهي به هم كرديم،
پشت ميز شيشه‌اي كه مغازه‌دار داشت ساندويچ من را پشت آن سرخ مي‌كرد رفت،
گفت: آقا ساندويچ نصفه هم داريد ...
ابتدا فكر كردم دارم اشتباه مي‌شنوم، ولي باز تكرار كرد: ساندويچ نصفه داريد ...
مغازه دار گفت: نه، نصفه نداريم
آقا گفت: يعني نون نصفه‌اي كه ساندويچ كني هم نداري؟
مغازه دار: نه، نداريم
مرد برگشت و دستي در جيبش كرد،
پولهايش را نگاهي كرد و بعد رويش را برگرداند و به ليست قيمت نگاهي كرد،
نمي‌دانم ولي خودم هم در آن موقع حس مي‌كردم كه مرد اصلا متوجه من نيست كه چنين نگاهش مي‌كنم ...
بعد سفارشي داد،
به ليست قيمت نگاه كردم، ديدم ارزان‌ترين ساندويچ را انتخاب كرده،
قيافه ژوليده‌اي نداشت، برعكس خيلي مرتب بود،
يك آن خودم را جاي او ديدم،
شايد با اين وضع و روزگار و وضعيت كاري‌ام بعنوان يك روزنامه نگار كه هر روز خانه به دوش يك روزنامه هستم، در كهولت به اين روز بيافتم ...
نمي‌دانم چرا ولي حس عجيبي نسبت به او پيدا كرده بودم، گويي آيينه آينده در برابرم بود،
غرق افكار خودم بودم كه ديدم مرد جبعه دستمال كاغذي را جلوي من آورده و تعارف مي‌كند،
بيشتر خجالت كشيدم و يك برگ كشيدم ...
نمي‌دانم تقدير چيست و مسئله چه بود،
ولي هر چه بود تمام افكارم را يكدفعه مغشوش كرد،
اين روزها نوشته‌هاي نيكان نيز فكر مرا سخت‌تر به خود مشغول كرد، هرچند اصل استدلالش را به جهت اينكه در موقعيت مكاني و زماني او نيستم درك نمي‌كنم ولي مسئله‌ وضعيت اجتماعي و وضعيت زندگي ما روزنامه‌نگاران است،
مسئله آينده زندگي ماست،‌ كه چه خواهد شد و به چه خواهيم رسيد،
راستي تا كي آنقدر توان داريم كه از صبح تا شب يك آن فعاليت كنيم در حاليكه باز آخر ماه، شرمنده اهالي خانه مي‌شويم،
حال كه از دم سحر تا بوق شب اينچنين مي‌دويم حال و روزمان اينگونه است، واي به حال فردا كه بالا رفتن سن بر فعاليت كاري‌مان نيز تاثير بگذارد،
هر روز كه چشم باز مي‌كني تنها بايد به اين فكر باشي كه نان شبت را بتواني تهيه كني تا دستت پيش ...........
روزگار سختي شده برادر، صبور باش

...

ميلاد عيسي مسيح بر حق طلبان مبارك

December 22, 2005

برادر مبارک باشه

دیشب شب یلدای اسد بود،

دیشب شب سرور اسد و یلدا و همه دوستانش بود،

برای دوستانش که شب خوبی خوبی،

همه آرزویمان این بود که زندگی نوپایشان همراه با خوشی و خوشبختی باشد،

اسد برادرم همانگونه که از نیامدنت به آن دخمه سیاه در روزهای تنهایی و حبس خوشحال بودم،

دیشب هم برای شروع زندگیت با یلدا صد چندان خوشحال بودم،

مبارکتان باشد،

یکساله شدم

دفتر بی مخاطبم از امروز یک ساله شده،

خودم هم از امروز 26 ساله شدم،

چه تقارنی نه ...

آگاه ناخوداگاه

از امروز برگشتم؛
نزدیک به یک ماهی بود که در این دفتر را گل – ببخشید تعطیل – گرفته بودند،
البته این تعطیلی ناخودآگاه بود و یکدفعه یک روز صبح که بیدار شدم و دیدم من هستم و وبلاگ نیست،
روزهای اول سعی کردم مشکل را حل کنم ولی متاسفانه سرویس دهنده هاستینگ به هیچ عنوان دیگر زیر بار نرفت که نرفت، بعد هم من افتادم تو ماجرای اسباب کشی و جابجایی و دردسرهای معمول این کار که تقریبا دیگه وقت نمی کردم پیگیر باشم که مشکل حل بشه،
شاید این تعطیلی ناخودآگاه شد کمکی برای من که بتونم بدون دغدغه کارهای زمین مونده ام را انجام بدم،
اما حالا برگشتم و با کمک هادی عزیز که تو این یک هفته فکر کنم از دستم کلافه شده دیگه تونستم این «دفتر بی مخاطب» را راه بندازم،
البته یک سری مشکل الان این دفتر داره و از جمله اینکه متاسفانه هرکاری کردیم نتونستیم آرشیو مطالب رو از هاستینگ قبلی به این دفتر جدید منتقل کنیم و با عرض معذرت از دوستان الان این دفتر آرشیوی نداره و تمامی مطالب یک ساله گذشته ام که همشون را دوست دارم نیست،
ولی چاره ای نبود دیدم اگر بخوام به امید درست شدن آرشیو صبر کنم شاید این تعطیلی بیش از این طول بکشه،
برای همین چون قالب قبلی به صورت کامل هم در دسترس نبود، غالب رو هم با اجازه دوستان تغییر دادم،
در هر حال تو این مدت کلی اتفاق خوشایند و ناخوشایند افتاد،
از امروز باز هستم.

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007