دفتر اول

February 25, 2008

اسكار 80 ساله شد

بامداد امروز و طي مراسم باشكوهي در سالن عظيم كداك شهر لس آنجلس هشتادمين دوره جوايز آكادمي اسكار آمريكا برگزار گرديد و بهترين‌هاي سينماي جهان معرفي شده و مجسمه طلايي اسكار را به نشانه تقدير دريافت كردند.

اين مراسم به وقت محلي شهر لس آنجلس از ساعت 17:30 آغاز گرديد و تا پاسي از شب ادامه داشت.

از نكات قابل توجه مراسم اسكار امسال بارش باران در شهر لس آنجلس بود كه باعث شد مراسم فرش قرمز كه يكي از جذابترين بخش‌هاي جنبي اغلب جوايز هنري اينچنين است را تحت الشعاع قرار دهد و مانند هر ساله در زير آسمان باز و آفتابي برگزار نشود و هنرپيشگان و كارگردانان و هنرمندان دعوت شده و همچنين خبرنگاران و عكاسان علاقه‌مندان هنر هفتم در زير سايه بان اين مراسم را متفاوت از دوره‌هاي گذشته شاهد باشند.

مراسم راس ساعت مقرر و بدون هيچ تاخيري آغاز گرديد و همچنان كه وعده داده شده بود «جان استوارت» ‌كمدين آمريكايي برنامه‌هاي تلويزيوني اجراي مراسم را برعهده داشت.

استوارت در ابتداي مراسم از اعتصاب فيلمنامه نويسان هاليوود ياد كرد و ابراز خوشنودي نمود كه با نزديك شدن به پايان اين ماجرا مراسم اسكار توانست در موعد مقرر برگزار گردد.

اين كمدين برنامه‌هاي تلويزيوني كه اغلب در شوهاي خود شوخي‌هاي سياسي را نيز دستمايه كارهايش قرار مي‌دهد در اين مراسم نيز چندين دفعه پاي سياست را به اسكار باز كرد و در خصوص «بارك اوباما» نامزد حزب دمكرات براي انتخابات رياست جمهوري و همچنين در خصوص جنگ عراق نكاتي را به طنز بيان كرد.

اولين اسكار اين دوره را "جنيفر گارنر" (جملات اين بخش بايستي حذف گردد) اعلام نمود كه به بهترين طراحي لباس تعلق داشت و الکساندرا بایرن، طراح لباس فيلم "الیزابت، عصر طلایی" توانست در رقابت با فيلم‌هايي چون "كفاره" و "سوئيني تاد" اين جايزه را بدست آورد، كه البته براساس نظرسنجي سايت رسمي اسكار تا روز قبل از برگزاري مراسم از مخاطبان اينترنتي فيلم "سوئيني تاد" بيشترين راي را از كاربران اينترنت دريافت كرده بود.

سپس نوبت به "جورج كلوني" برنده سالهاي گذشته اسكار رسيد تا با حضور در صحنه ياد و خاطره هشتاد سال برگزاري اين مراسم را گرامي بدارد و تصاويري از دوره‌هاي مختلف اسكار پخش گرديد كه تاثيرگذارترين آنها اهداء جايزه افتخاري آكادمي اسكار به "سر چارلي چاپلين" در سال 1972 بود كه تشويق حاضران را در پي داشت.

"استیو کرل" و "آنا هاتاوی" بازيگران مطرح سينما جايزه بهترين فيلم انيميشن را معرفي كردند و فيلم خارق‌العاده " راتاتویی" از ميان دو نامزد ديگر اين جايزه را كسب كرد، هرچند كه همگان نيز با توجه رقباي اين فيلم از پيش "راتاتويي" را برنده اين جايزه مي‌دانستند و كاربران سايت اسكار نيز با قاطعيت به اين فيلم كارتوني راي داده بودند.

"كاترين هايگل" اسكار بهترين چهره‌پردازي(گريم) را معرفي نمود و از ميان فيلم‌هاي "نوربيت"، "زندگي به رنگ گل سرخ" و "دزدان درياي كارائيب: در پايان دنيا"، فيلم فرانسوي "زندگي به رنگ گل سرخ" توانست مجلسه طلايي را به خانه خود ببرد كه البته نظر كاربران سايت اسكار در اين رشته بر فيلم "دزدان درياي كارائيب: در پايان دنيا" بود.

سپس "امي آدامز" بازيگر فيلم موزيكال "انچنتد" به اجراي يكي از آهنگ‌هاي اين فيلم كه نامزد دريافت جايزه بهترين موسيقي كلامي نيز شده بود پرداخت.

چهارمين اسكار مربوط به جلوه‌هاي ويژه تصويري بود كه "دووين جانسون" آن را اعلام نمود و فيلم "قطب نمای طلایي" توانست در رقابت با "دزدان درياي كارائيب: در پايان دنيا" و "انتقال يابنده‌ها" كه مخاطبان اينترنتي "انتقال يابنده‌ها" را برگزيده بودند به جايزه اسكار اين رشته فني دست يابد.

در رشته كارگرداني هنري و طراحي صحنه از ميان فيلم‌هاي "كفاره"، "سوئيني تاد"، "اينجا خوني ريخته شده است"، "گانگستر آمريكايي" و "قطب نماي طلايي"، "كيت بلانشت" فيلم "سوئيني تاد" را بعنوان برنده مجسمه اين رشته معرفي نمود و در نظرسنجي سايت اسكار نيز اين فيلم بيشترين راي كاربران را به خود اختصاص داده بود و دست اندركاران فيلم پس از 9 بار نامزد شدن توانستند به دومين جايزه اسكار اين رشته دست پيدا كنند.

اسكار ششم را "جنيفر هادسن" برنده سال گذشته اسكار بازيگر مكمل زن اعلام كرد كه به بهترين بازيگر نقش مكمل مرد اين دوره اختصاص داشت و "خاوير باردم" هنرپيشه اسپانيايي فيلم "نه جاي مردان پير" توانست با اقتدار تمام جايزه ديگري را براي بازي در اين فيلم به كلكسيون جوايز خود اضافه كند.

"باردم" اين جايزه را در رقابت با "تام ويلكينسون" براي فيلم "مايكل كليتون"، "فيليپ سيمور هافمن" براي فيلم "جنگ چارلي ويلسون"، "هال هالبرووك" براي بازي در فيلم "به سوي وحش" و "كيسي افلك" براي بازي در فيلم "ترور جسي جيمز توسط رابرت ردفورد بزدل" بدست آورد.

"اوون ويلسون" در بخش بعد نامزدهاي فيلم كوتاه را معرفي نمود كه فيلم فرانسوي زبان "موتزارت جیب برها" توانست اين جايزه را از آن خود نمايد، هرچند كه راي اينترنتي در اين رشته به فيلم "در شب" تعلق گرفته بود.

جايزه هشتم اسكار هشتادم را يك زنبور اهدا كرد! بله تعجب نكيند، شخصيت كارتوني "فيلم زنبورها" نامزدهاي بهترين فيلم انيميشن كوتاه را اعلام نمود كه فيلم كوتاه بريتانيايي "پیتر و گرگ" كه راي كاربران اينترنتي را هم بهمراه خود داشت توانست به اين جايزه دست يابد.

در ادامه اينبار برنده جايزه بازيگر مكمل مرد سال گذشته به معرفي بازيگر مكمل زن پرداخت و "آلن ارکين" از ميان "كيت بلانشت" براي "من آنجا نيستم"، "تيلدا سوئنتون" براي "مايكل كليتون"، "امي رايان" براي "رفته، بچه رفته"، "سائیرس رونان" براي "كفاره" و "روبي دي" براي "گانگستر آمريكايي" از "تيلدا سوئنتون" بخاطر بازي در فيلم "مايكل كليتون" دعوت كرد تا بعنوان برنده اين دوره نقش مكمل زن به روي صحنه قدم بگذارد، هرچند كه مخاطبان اينترنتي "كيت بلانشت" را برنده اين جايزه دانسته بودند.

"جاش برولين" هنرپيشه فيلم "نه جاي مردان پير" و "جيمز مکاووی" هنرپيشه فيلم "كفاره" جايزه بهترين فيلمنامه اقتباسي را اهدا كردند.

در اين رشته برادران "كوئن" بخاطر فيلم "نه جاي مردان پير" توانستند رقباي خود را در فيلم‌هاي "كفاره"، "دور از او"، "لباس غواصی و پروانه" و "خوني ريخته خواهد شد" پشت سر بگذارند و براي دومين بار به طور مشترك پس از هفت بار نامزد شدن مجسمه اسكار را به دست بياورند.

در ادامه دو جايزه بهترين تدوین صدا و بهترين ترکیب صدا را فيلم "اولتيماتوم بورن" به صورت پياپي از آن خود كرد.

"فارست ویتكر" بازيگر برنده اسكار سال گذشته نقش اول مرد در فيلم "آخرين پادشاه اسكاتلند" اهدا جايزه بهترين بازيگر زن را برعهده داشت كه ابتدا به معرفي نامزدهاي اين رشته پرداخت.

"الن پيج" براي بازي در فيلم "جونو"، "جولي كريستي" براي فيلم "دور از او"، "ماريون كوتيار" براي بازي در فيلم "زندگي به رنگ گل سرخ"، "كيت بلانشت" براي "الیزابت، عصر طلایی" و "لورا ليني" براي فيلم "وحشيان" نامزدهاي دريافت اين جايزه ارزشمند بودند كه در نهايت بازيگر فرانسوي فيلم "زندگي به رنگ گل سرخ" توانست به اين جايزه دست پيدا كند.

در ادامه نوبت به يكي پرافتخارترين بازيگران دوره‌هاي گذشته اسكار رسيد تا به معرفي فيلم‌هاي برتر هفتاد و نه دوره گذشته بپردازد. "جك نيكلسون" كه دريافت سه مجسمه اسكار را در كارنامه خود دارد با ذكر مقدمه‌اي همگان را دعوت به تماشاي قطعه‌هايي از فيلم‌هاي برگزيده دوره هاي گذشته كرد.

"رنه زلگر" برنده اسكار در دوره‌هاي گذشته جايزه بهترين تدوين اين دوره را اعلام نمود و فيلم "اولتيماتوم بورن" در رقابت با "نه جاي مردان پير"، "به سوي وحش"، "خوني ريخته خواهد شد" و " لباس غواصی و پروانه" توانست به اين جايزه را همچنانكه كاربران اينترنتي نيز راي داده بودند به دست بياورد.

در بخش قدرداني بخاطر يك عمر فعاليت‌هاي هنري در اين دوره، اسكار افتخاري به "رابرت بویل" طراح صحنه 98 ساله اهدا گرديد. "نيكول كيدمن" كه اهداي اين جايزه را برعهده داشت در خصوص سوابق "بويل" او را كارگردان هنري و طراح صحنه بيش از 100 فيلم معرفي نمود كه از جمله آثار ماندگار او در تاريخ سينما مي‌توان به " شمال از شمالغربی" و "ویولون زن روی بام" اشاره نمود.

به سنت سالهاي قبل هنرپيشگان غيرآمريكايي جايزه بهترين فيلم غيرانگليسي زبان را امسال نيز اهدا كردند و در اين دوره نوبت به "پنه لوپه کروز" رسيد كه فيلم اتريشي "متقلبان" را بعنوان برنده امسال مجسمه اسكار معرفي نمايد.

جايزه بهترين موسيقي كلامي(ترانه) را "جان تراولتا" اهدا كرد، اين جايزه به آهنگ فيلم ايرلندي "یکبار دیگر"(Once) رسيد.

اسكار هفدهم هشتادمين دوره اسكار به بهترين فيلمبرداري اختصاص داشت و "كامرون دياز" از ميان نامزدهاي اين رشته كه شامل "كفاره"، "لباس غواصي و پروانه"، "نه جاي مردان پير"، "خوني ريخته خواهد شد" و "ترور جسي جيمز توسط رابرت ردفورد بزدل" جايزه را به فيلمبردار فيلم "خوني ريخته خواهد شد" اهدا نمود.

"هيلاري سوانك" برنده دو دوره جايزه اسكار در ادامه مراسم ياد و خاطره درگذشته‌گان عرصه هنر هفتم در يك سال گذشته را گرامي داشت و تصاويري از تمامي آنان بر پرده نقره‌اي سالن كداك نقش بست و سالن براي دقايقي محو سكوت گرديد كه در ميان اين تصاوير چهره‌هاي برجسته‌اي چون هيت لجر و اينگمار برگمان نيز به چشم مي‌خوردند.

"امي آدامز" براي بار دوم در مراسم به روي صحنه آمد و اينبار نامزدهاي بهترين موسيقي متن را معرفي نمود.

در اين دوره موسيقي فيلم‌هاي "قطار 3 و 10 دقيقه به يوما"، "كفاره"، "مايكل كليتون"، "بادبادک باز" و "راتاتويي" نامزد دريافت جايزه بهترين موسيقي متن بودند كه هم مخاطبان اينترنتي راي دهنده و هم آكادمي اسكار فيلم "كفاره" را شايسته دريافت اين جايزه معرفي كرد.

از نكات ديگر قابل توجه برنامه اسكار نحوه اعلام جايزه بهترين مستند كوتاه بود و چهار سرباز آمريكايي حاضر در بغداد از طريق ارتباط مستقيم تلويزيوني به اعلام نامزدها و برنده اقدام كردند كه فيلم " Freeheld" موفق شد جايزه اين بخش را از آن خود كند.

در ادامه "تام هنكس" برنده دو جايزه اسكار پياپي به معرفي نامزدها و برنده بهترين فيلم مستند پرداخت كه فيلم " تاکسی بسوی تاريکی" برنده اين جايزه اعلام گرديد.

شايد در كل مراسم اسكار تنها سخنراني قابل توجه برندگان جايزه اختصاص داشته باشد به كارگردان بهترين فيلم مستند، كارگردان اين فيلم با اشاره به اينكه اين فيلم در خصوص مسئله شكنجه ساخته شده است، جرقه ساختن آن را شكنجه زندانيان در زندان "ابوغريب" عراق دانست و اين فيلم را جهت مبارزه با اين روشها معرفي كرد و ابراز اميدواري كه اينگونه جنبه‌هاي تاريك از زندگي بشريت براي هميشه كنار رود.

اسكار شماره 21 به بهترين فيلمنامه غيراقتباسي اختصاص داشت و از ميان "جونو"، "لارس و دختران واقعي"، "مايكل كليتون"، "راتاتويي" و "وحشيان"، "هريسون فورد" از نويسنده فيلمنامه فيلم جوان پسند "جونو" دعوت نمود تا براي دريافت مجسمه اسكارش به روي صحنه بيايد.

تا اينجاي مراسم تقريبا اكثريت جوايز دوره هشتادم اسكار اهدا گرديده بود و تنها سه جايزه كه از آنها بعنوان مهمترين جوايز نيز ياد مي‌شود باقي مانده بود.

"هلن ميرن" كه سال گذشته بخاطر بازي در نقش ملكه انگلستان جايزه بهترين بازيگر زن را از آن خود كرده بود به روي صحنه آمد تا نامزدهاي برجسته بهترين بازيگر مرد را معرفي نمايد و در نهايت با باز كردن پاكت مخصوص مشخص نمايد دست كداميك از آنان به اين مجسمه طلايي خواهد رسيد.

"جرج كلوني" براي بازي در "مايكل كليتون"، "دانيل دي لوئيس" براي "خوني ريخته خواهد شد"، "جاني دپ" براي "سوئيني تاد"، "ويگو مورتنسن" براي "تعهدات شرقي" و "تامي لي جونز" براي "در دره خدا" نامزدهاي دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد بودند كه كاربران اينترنتي پيشاپيش "جاني دپ" را براي اين جايزه انتخاب كرده بودند، اما همچنانكه از قبل هم قابل پيش بيني بود "دانيل دي لوئيس" بخاطر بازي شاهكارش در فيلم "خوني ريخته خواهد شد" توانست جايزه ديگري را به جمع جايزه هاي كسب كرده‌اش براي بازي در اين فيلم اضافه كند و اين دومين اسكار وي از مجموع چهار بار نامزد شدنش براي اين جايزه بود.

در ادامه مراسم و به قول "جان استوارت" مجري مراسم "مارتين اسكورسيزي" بزرگ براي اهدا جايزه بهترين كارگرداني به روي صحنه آمد تا جايزه‌اي را كه سال گذشته خودش پس از بيش از دو دهه تلاش به دست آورده بود به كارگردان ديگري براي سپاس از تلاش‌هايش هديه كند.

نامزدهاي بهترين كارگرداني اين دوره جوايز اسكار عبارت بودند از "جوئل كوئن" و "ايتان كوئن" براي كارگرداني فيلم "نه جاي مردان پير"، "پل توماس اندرسن" براي كارگرداني فيلم "خوني ريخته خواهد شد"، "توني گيلروي" براي كارگرداني "مايكل كليتون"، "جيسون ريتمن" براي كارگرداني فيلم "جونو" و در نهايت "جوليان اشنابل" براي فيلم "لباس غواصي و پروانه".

"اسكورسيزي" پس از باز كردن پاكت راي مخصوص از برادران "كوئن" دعوت نمود تا بعنوان بهترين كارگردان سال سينماي جهان براي دريافت جايزه خود به روي صحنه بيايند و برادران كوئن توانستند در يك شب دومين اسكار خود در دست بگيرند.

اما اين پايان ماجرا براي "نه جاي مردان پير" نبود، "دنزل واشنگتن" كه عهده‌دار اعلام جايزه بهترين فيلم اين دوره شده بود اجازه نداد برادران "كوئن" به جاي خود بازگردند و با اعلام مجدد نام آنها به همراه تهيه كننده فيلم، آنان را برنده بهترين فيلم هشتادمين دوره اسكار اعلام كرد و برادران كوئن بار ديگر در ميان تشويق حاضران براي دريافت جايزه سوم خود به صحنه بازگشتند.

ديگر فيلم‌هاي نامزد بهترين فيلم اسكار اين دوره عبارت بودند از "جونو"، "كفاره"، "خوني ريخته خواهد شد" و "مايكل كليتون" كه از كسب اين عنوان باز ماندند.

در مجموع اسكار هشتادم را مي‌توان شب "نه جاي مردان پير" نام نهاد و اين فيلم موفق شد در مجموع از هشت جايزه‌اي كه نامزد بود به چهار جايزه دست پيدا كند كه بيشترين و بهترين جوايز اين دوره را از آن خود كرد.

ادامه ... "اسكار 80 ساله شد" »

February 23, 2008

معرفي بهترين فيلم‌هاي اسكار 2008

اين مطلب در شماره شنبه چهارم اسفند 1386 روزنامه دنياي اقتصاد در صفحه 32 به چاپ رسيده است.


جونو (Juno)
كارگردان: جيسون ريتمن (Jason Reitman)
بازيگران: الن پيج (Ellen Page) – مايكل سرا (Michael Cera) – اليويا تيربلي (Olivia Thirlby) – جنيفر گارنر (Jennifer Garner)
تهيه كنندگان: كمپاني تصويري من ديت (Mandate Pictures) و مستر مود (Mr. Mudd Productions)
مدت زمان فيلم: 91 دقيقه
ژانر فيلم: كمدي، درام و جوانانه
شروع اكران: پنج دسامبر 2007
ميزان فروش در ايالات متحده: يكصد و هفده ميليون و پانصد و شش هزار دلار
محل وقوع داستان: ونكوور - كانادا
گزيده اي از جوايز كسب كرده:
1- بهترين فيلنامه غيراقتباسي از جشنواره فيلم واشنگتن 2007
2- بهترين بازيگر جوان زن از جشنواره فيلم واشنگتن 2007
3- بهترين بازيگر زن از جشنواره فيلم يوتا 2007
4- بهترين بازيگر زن از جشنواره تورنتو 2007
5- بهترين فيلم‌برداري از جشنواره سنت لوييس 2007
6- بهترين كمدي از جشنواره سنت لوييس 2007
7- بهترين بازيگر زن از جشنواره سنت لوييس 2007
8- بهترين فيلنامه غيراقتباسي از جشنواره سنت ديگو 2007
9- بهترين بازيگر از جشنواره فونيكس 2007
10- بهترين فيلنامه غيراقتباسي از جشنواره فونيكس 2007
11- بهترين بازيگر از جشنواره فيلم اوكلاهاما 2007
12- بهترين فيلمنامه غيراقتباسي از جشنواره اهايو 2007
13- بهترين بازيگر زن از جشنواره اهايو 2007
اين فيلم همچنين دراسكار 2008 نامزد دريافت سه جايزه ديگر نيز شده است.

خلاصه داستان:
جونو دختر 15 ساله متوجه مي‌شود كه به طور ناخودآگاه حامله شده است و داستان فيلم حول و حوش اين موضوع و مسائلي كه جونو با آن دست به گريبان است مي‌گذرد.
جونو تصميم مي‌گيرد فرزندش را به يك زوج جوان كه فرزندي ندارند بدهد اما در ميانه اين راه متوجه مي‌شود كه همسر اين زوج قصد ترك كردن زنش را دارد و داستان گره مي‌خورد.
شايد داستان اين فيلم بيشتر در مورد جامعه غرب مصداق داشته باشد اما روابط فيلم و نوع كنش‌هاي عاطفي خانواده‌هاي درگير در فيلم را مي‌توان در تمام جوامع يافت و از اين منظر جونو فيلمي است كه در هر جامعه‌اي با همه اعتقادات مذهبي و سنتي قابل پذيرش است.


4- نه جاي مردان پير (No Country for Old Men)
كارگردان: اتان كوئن و جوئل كوئن (Joel Coen, Ethan Coen)
بازيگران: تامي لي جونز (Tommy Lee Jones) – خاوير باردام (Javier Bardem) – جاش برولين (Josh Brolin) – بث گرانت (Beth Grant)
تهيه كنندگان: كمپاني مايك زوس (Mike Zoss Productions) و اسكات رادين (Scott Rudin Productions)
مدت زمان فيلم: 122 دقيقه
ژانر فيلم: كمدي، درام - هيجان انگيز و وسترن
شروع اكران: نهم نوامبر 2007
ميزان فروش در ايالات متحده: پنجاه و هشت ميليون و دويست شصت و سه هزار دلار
محل وقوع داستان: تگزاس – سانتا فه – نيو مكزيكو – آمريكا

گزيده‌اي از جوايز كسب كرده:
1- بهترين بازيگر دوم مرد از جشنواره واشنگتن 2007
2- بهترين فيلم جشنواره واشنگتن 2007
3- بهترين كارگرداني جشنواره واشنگتن 2007
4- بهترين بازيگر دوم مرد از جشنواره يوتا 2007
5- بهترين فيلمنامه از جشنواره يوتا 2007
6- بهترين فيلم جشنواره يوتا 2007
7- بهترين كارگرداني جشنواره يوتا 2007
8- بهترين بازيگر دوم مرد جشنواره فيلم تورنتو 2007
9- بهترين فيلمنامه جشنواره فيلم تورنتو 2007
10- بهترين فيلم جشنواره فيلم تورنتو 2007
11- بهترين كارگرداني جشنواره فيلم تورنتو 2007
12- بهترين فيلم جشنواره سنت لوئيس 2007
13- بهترين كارگرداني جشنواره سنت لوئيس 2007
14- بهترين كارگرداني جشنواره سان فرانسيسكو 2007
اين فيلم همچنين در هفت رشته ديگر نيز نامزد دريافت اسكار 2008 شده است

خلاصه داستان:
فيلم در خصوص يك شكارچي بازنشسته است كه در حين گشت و گذار در بيابان‌هاي غرب تگزاس براي شكار گوزن به يك اكيپ از قاچاقچيان برمي‌خورد كه در طي درگيري همه آنها كشته‌ شده‌اند و ماشيني پر از مواد مخدر و ساكي از پول باقي مانده است.
يك آدم كش حرفه‌اي كه جنون‌آميز علاقه به كشتار دارد پايش به ماجرا باز مي‌شود و مامور مي‌شود كه دو ميليون دلار به دست آورد و به صاحبش باز پس دهد اما با فهميدن ماجرا تصميم مي‌گيرد، پولها را براي خودش پيدا كند.
كلانتر كه نقشش را تامي لي جونز بازي مي‌كند براساس يك سري حوادث به محل حادثه كشتار قاچاقچيان مي‌رسد و براساس ديد زيركش دنباله ماجراهاي اين واقعه را مي‌گيرد و در واقع اين اوست كه داستان فيلم را براي مخاطب تعريف مي‌كند.
اين فيلم در واقع درصدد نشان دادن تصويري است كه در آن نسل قديم كلانتر‌ها از جنايت‌كاران نسل جديد عقب افتاده‌اند و در سكانس پاياني فيلم به وضوح كلانتر فيلم اعلام مي‌دارد كه ديگر اينجا جاي ما نيست و پس از آنكه نسل‌هاي متمادي پدران او كلانترهاي موفقي بوده‌اند او نتوانسته است موفقيتي كسب كند.


5- آنجا خوني ريخته خواهد شد (There Will Be Blood)
كارگردان: پول توماس اندرسن(Paul Thomas Anderson)
بازيگران: دانيل دي لوئيس (Daniel Day-Lewis) – ماري اليزابت بارت(Mary Elizabeth Barrett) – پل دنو (Paul Dano)
تهيه كنندگان: كمپاني فيلم گلاردي (Ghoulardi Film Company) و اسكات رودين (Scott Rudi Productions)
مدت زمان فيلم: 158 دقيقه
ژانر فيلم: درام و اقتباسي
شروع اكران: 26 دسامبر 2007
ميزان فروش در ايالات متحده: بيست و شش ميليون و ششصد و هشتاد و هفت ميليون دلار
محل وقوع داستان: تگزاس – نيومكسيكو - آمريكا

گزيده‌اي از جوايز كسب كرده:
1- بهترين بازيگر مرد جشنواره يوتا 2007
2- بهترين بازيگر مرد جشنواره سنت لوئيس 2007
3- بهترين بازيگر مرد جشنواره سن ديگو 2007
4- بهترين كارگرداني جشنواره سن ديگو 2007
5- بهترين بازيگر مرد جشنواره سن ديگو 2007
6- بهترين بازيگر مرد جشنواره فونيكس 2007
7- بهترين بازيگر مرد جشنواره اوهايو 2007

خلاصه داستان:
موضوع اين فيلم در حول و حوش اتفاقات منجر به كشف نفت در ايالات كاليفرنيا مي‌گذرد و داستان مردي را روايت مي‌كند كه خود را از هيچ و پوچ به ثروتي عظيم در كشف نفت مي‌رساند.
اين فيلم در واقع روايتي است از كشف نفت در ايالات متحده و داستان موفقيت يك پدر و پسر در اين ماجرا.

February 21, 2008

معرفي بهترين فيلم‌هاي اسكار 2008

اين مطلب در شماره پنجشنبه دوم اسفند 1386 روزنامه دنياي اقتصاد در صفحه 32 به چاپ رسيده است.



مايكل كليتون (Michael Clayton)
كارگردان: توني گلوري (Tony Gilroy)
بازيگران: جرج كلوني (George Clooney) - تام ويلكينسون (Tom Wilkinson) – تيلدار سوئينتن (Tilda Swinton)
تهيه كنندگان: كمپاني سكشن هشت (Section Eight) و رسانه سموئل (Samuels Media Capital)
مدت زمان فيلم: 120 دقيقه
ژانر فيلم: كمدي، درام و هيجان انگيز
شروع اكران: پنج اكتبر 2007
ميزان فروش در ايالات متحده: چهل و شش ميليون و صد و هشتاد هزار دلار
محل وقوع داستان: نيويورك – آمريكا


گزيده اي از جوايز كسب كرده:
1- بهترين بازيگر مرد از جشنواره فيلم واشنگتن 2007
2- بهترين بازيگر مرد از جشنواره فيلم سان فرانسيسكو 2007
3- بهترين بازيگر مرد از جشنواره فيلم اوكلاهاما 2007
4- بازيگر دوم زن از جشنواره فيلم كانزاس 2007
5- بازيگر دوم زن از جشنواره فيلم ديترويت 2007
6- بهترين بازيگر مرد از جشنواره فيلم ديترويت 2007
اين فيلم همچنين نامزد شش جايزه اسكار 2008 نيز شده است.

خلاصه داستان:
مايكل كليتون داستان مربوط به يك دادستان سابق است كه دچار بحران اقتصادى است و او از سر ناچارى قبول كرده است كه به عنوان يك جوركننده حساب هاى مالى و معامله گر در يك شركت حقوقى و تبليغاتى درمنهتن نيويورك كاركند.

February 20, 2008

معرفي بهترين فيلم‌هاي اسكار 2008

اين مطلب در شماره چهارشنبه 1 اسفند 1386 روزنامه دنياي اقتصاد به چاپ رسيده است.

كمتر از يك هفته تا برگزاري مراسم باشكوه آكادمي اسكار در سالن كداك شهر لس آنجلس آمريكا باقي نمانده است. مهمترين بخش اين جايزه بزرگ سينماي جهان و پراهميت‌ترين آن جايزه بهترين فيلم آن است كه شايد بتوان گفت رقابت اصلي براي به دست آوردن مجسمه بهترين فيلم اسكار در جريان است.

در ذيل سعي كرده‌ايم تا با معرفي كوتاهي از فيلم‌هاي نامزد دريافت اين جايزه ارزشمند اطلاعات مختصري از آنان را در اختيار خوانندگان گرامي قرار دهيم، هرچند با توجه به ادامه اكران برخي از آنان در كشورهاي مختلف دسترسي كافي به داستان آنان برايمان موجود نبود.


كفاره (Atonement)

كارگردان: جو رايت (Joe Wright)
بازيگران: جيمز مك‌وي(James McAvoy) – كيرا نايتلي(Keira Knightley) – و سائیرس رونان (Saoirse Ronan)
تهيه كنندگان: فوكوس فيچرز (Focus Features) و يونيورسال (Universal Pictures International)
مدت زمان فيلم: 122 دقيقه
ژانر فيلم: درام، عاشقانه ، اقتباسي و جنگ
شروع اكران: هفت دسامبر 2007
ميزان فروش در ايالات متحده: چهل و پنج ميليون و دويست و نه هزار دلار
محل وقوع داستان: انگلستان
گزيده اي از جوايز كسب كرده:
1- بهترين فيلم جشنواره آكادمي فيلم انگلستان(بافتا) 2008
2- بهترين تدوين از جشنواره فيلم سن ديگو در سال 2007
3- بهترين فيلمبرداري از جشنواره فيلم فونيكس 2007
4- بهترين موسيقي از جشنواره فيلم فونيكس 2007
5- بهترين بازيگر جوان از جشنواره فيلم فونيكس 2007
6- بهترين بازيگر جوان از جشنواره فيلم لاس وگاس 2007
7- بهترين موسيقي متن از گلدن گلوب 2007
8- بهترين فيلم در موضوع درام از گلدن گلوب 2007
اين فيلم همچنين در بيش از 17 جشنواره معتبر بين‌المللي نامزد دريافت جايزه شده است و اسكار 2008 نامزد دريافت هفت جايزه شده است.

خلاصه داستان:
موضوع فيلم در سال 1935 مي‌گذرد، دختر بچه 13 ساله‌اي بر اثر يك عشق كودكانه، مرد جواني را كه در خانه پدري‌اش كار مي‌كرده و دل در گرو خواهر بزرگتر آو داشته به زندان مي‌فرستد، در همان هنگام جنگ جهاني دوم آغاز مي‌شود، رابي ترنر جوان براي نجات از زندان خود را داوطلب حضور در جنگ مي‌كند و خواهر بزرگ بچه يعني سيسيليا پس از رفتن رابي از خانواده دل مي‌كند و بعنوان پرستار و امدادگر به بيمارستان‌هاي لندن مي‌رود.

روايت‌گر اين داستان در اصل كودك 13 ساله است كه در دوران جنگ به اشتباه خود پي مي‌برد و سعي مي‌كند اين مسئله را به روز اول برگرداند، اما ديگر دير شده است. در پايان فيلم دختر بچه 13 ساله كه ديگر پيرزني شده است در حال گفت‌وگو با يك خبرنگار تلويزيوني است و داستان فيلم را و پايان غم‌انگيز آن را شرح مي‌دهد.

January 31, 2008

No Country for Old Men

اين فيلم به نام‌هاي «كشوري براي پيرمردها نيست» و «نه جاي مردان پير» در ايران شناخته مي‌شود.

فيلم در مجمع نامزد 8 جايزه اسكار شده است كه از آن بعنوان يكي از بخت‌هاي اصلي كسب بهترين فيلم، بهترين كارگرداني و بهترين بازيگر دوم مرد نام مي‌برند.

فيلم در خصوص يك شكارچي بازنشسته است كه در حين گشت و گذار در بيابان‌هاي غرب تگزاس براي شكار گوزن به يك اكيپ از قاچاقچيان برمي‌خورد كه در طي درگيري همه آنها كشته‌اند و ماشيني پر از مواد مخدر و ساكي از پول را در آنجا باقي مانده است.

ليولن (Llewelyn Moss) كه نقشش را (Josh Brolin) بازي مي‌كند كيف حاوي دو ميليون دلار پول را برمي‌دارد به خانه مي‌رود.

يك آدم كش حرفه‌اي كه جنون‌آميز علاقه به كشتار دارد پايش به ماجرا باز مي‌شود و مامور مي‌شود كه دو ميليون دلار به دست آورد و به صاحبش باز پس دهد اما وي با فهميدن ماجرا تصميم مي‌گيرد، ليولن را پيدا كرده و پس از كشتن او پولها را براي خود بگيرد، نقش اين آدم كش را خاوير باردام(Javier Bardem) اسپانيايي بازي مي‌كند.

كلانتر بل (Sheriff Bell) كه نقشش را (Tommy Lee Jones) بازي مي‌كند در نقش يك كلانتر پير در حال بازنشستگي است كه براساس يك سري حوادث به محل حادثه كشتار قاچاقچيان مي‌رسد و براساس ديد زيركش دنباله ماجراهاي اين واقعه را مي‌گيرد و در واقع اين اوست كه داستان فيلم را براي مخاطب تعريف مي‌كند.

تعقيب و گريزهاي ليولن، آدم كش و كلانتر در فيلم ادامه مي‌يابد و در مجموع فيلمي پر از اكشن و جذابيت براي مخاطب ايجاد مي‌كند و او را تا انتها پاي فيلم نگاه مي‌دارد.

ليولن و باردام در مقاطعي با هم درگير مي‌شوند، اما تنها گلوله‌هايشان نصيب يكديگر مي‌شود و پولها به دست آدم كش نمي‌رسد.

ليولن قصد فرار به همراه همسرش و مادر همسرش را پيدا مي‌كند اما براثر سادگي بيش از حد مادر همسرش محل اختفايش افشا مي‌شود و در اين ميان دسته سومي كه همان فروشنده‌هاي مواد مخدر كه مكزيكي بودند سر مي‌رسند و در عين ناباوري ليولن را به رگبار مي‌بندند.

كلانتر بل در ابتداي فيلم تعريف مي‌كند كه پدارن او همگي كلانتر بوده‌اند و همگي در كارشان موفق و نامدار بوده اند، اما وي در اين ميان دستش به هيچ جا نرسيده است و كم كم به اين فكر مي‌افتد كه اينجا ديگر جاي او نيست و به قولي ديگر جايي براي پيرمردها نيست چون او نتوانست با همه سابقه‌اش ليولن را با وجود قولي كه به همسر او داده بود نجات دهد.

آدم كش كه به ليولن قول داده بود همسرش را بكشد، به سراغ همسر او مي‌رود و در نهايت نيز پس از خروج از منزل ليولن با يك تصادف سنگين از كادر فيلم خارج مي‌شود.

فيلم «نه جاي مردان پير» به لحاظ پرداخت چه در فيلنامه و چه فيلم بسيار قوي و قابل توجه است و برادران كوئن(Joel Coen, Ethan Coen) در مقام كارگرداني فيلم، اثري بسيار قابل توجه را ارائه كرده‌اند همچنانكه در فيلم هاي گذشته شان همچون The Ladykillers محصول 2004 نيز اين ويژگي قابل مشاهده است.

خاویر باردم (Javier Bardem) در نقش يك قاتل حرفه‌اي بسيار خارق العاده ظاهر شده است و حضور او بدون شك از نقاط قوت فيلم است و در كنار آنها حتما بايستي به بازي‌هاي خوب - Tommy Lee Jones Josh Brolin - Beth Grant نيز توجه داشت.

فيلم در مجموع داراي ساختار مستحكم و خوبي است كه بايستي در مقايسه با فيلم‌هاي رقيب نتيجه گرفت آيا شايستگي انتخاب بعنوان بهترين فيلم اسكار 2008 را دارد يا خير.

مجموعه جوايزي كه اين فيلم نامزد و برنده آن شده است از شمارش خارج است و به شك فيلمي قابل بحث در عرصه سينما را برادران كوئن عرضه داشته‌اند.

اين فيلم در مجموع نامزد رشته‌هاي زير در اسكار 2008 شده است:

1. بهترين فيلم
2. بهترين كارگرداني براي برادران اتان و جوئل کوئن (Ethan & Joel Coen)
3. بازيگر دوم مرد براي خاویر باردم (Javier Bardem)
4. بهترين فيلمنامه اقتباسي
5. بهترين فيلمبرداري
6. بهترين تدوين
7. بهترين صدا
8. بهترين تدوين صدا

January 23, 2008

معرفي نامزدهاي تمام رشته‌هاي اسكار 2008

شب گذشته نامزدهای هشتادمین دوره جوایز اسکار توسط کتی بیتس، هنرپیشه برنده اسکار و سید گنیس، رئیس آکادمی اسکار معرفی شدند.

ليست كامل اين نامزدها به تفكيك فيلم به قرار زير است:

Atonement
نامزد:
1. بهترين فيلم
2. نامزد بهترين كارگرداني براي جو رايت (Joe Wright)
3. بازيگر نقش دوم زن براي سائیرس رونان سیزده ساله (Saoirse Ronin)
4. بهترين فيلمنامه اقتباسي
5. بهترين فيلمبرداري
6. بهترين كارگرداني هنري
7. بهترين طراحي لباس
8. بهترين موسيقي متن

Juno
نامزد:
1. بهترين فيلم
2. بهترين بازيگر زن براي الن پیج (Ellen Page)
3. بهترين فيلمنامه غيراقتباسي
4. بهترين كارگرداني براي جيسون ريتمن (Jason Reitman)

Michael Clayton
نامزد:
1. بهترين فيلم
2. بهترين بازيگر مرد براي جورج كلوني(George Clooney)
3. بهترين كارگرداني براي توني گيلوري (Tony Gilroy)
4. بازيگر دوم زن براي تیلدا سوینتون (Tilda Swinton)
5. بازيگر دوم مرد براي تام ویلکینسون (Tom Wilkinson)
6. بهترين فيلمنامه غيراقتباسي
7. بهترين موسيقي متن

No Country for Old Men
نامزد:
1. بهترين فيلم
2. بهترين كارگرداني براي برادران اتان و جوئل کوئن (Ethan & Joel Coen)
3. بازيگر دوم مرد براي خاویر باردم (Javier Bardem)
4. بهترين فيلمنامه اقتباسي
5. بهترين فيلمبرداري
6. بهترين تدوين
7. بهترين صدا
8. بهترين تدوين صدا

There Will Be Blood
نامزد:
1. بهترين فيلم
2. بهترين بازيگر مرد براي دانيل دي لوئيس(Daniel Day-Lewis)
3. بهترين كارگرداني براي پول توماس اندرسن (Paul Thomas Anderson)
4. بهترين فيلمنامه اقتباسي
5. بهترين فيلمبرداري
6. بهترين تدوين
7. بهترين كارگرداني هنري
8. بهترين تدوين صدا

Sweeney Todd
نامزد:
1. بهترين بازيگر مرد براي جاني دپ (Johnny Depp)
2. بهترين كارگرداني هنري
3. بهترين طراحي لباس

In the Valley of Elah
نامزد:
بهترين بازيگر مرد براي تامي لي جونز(Tommy Lee Jones)

Eastern Promises
نامزد:
بهترين بازيگر مرد براي ویگو مورتنسن (Viggo Mortensen)

Elizabeth: The Golden Age
نامزد:
1. بهترين بازيگر زن براي كيت بلانشت (Cate Blanchett)
2. بهترين طراحي لباس

Away from Her
نامزد:
1. بهترين بازيگر زن براي جولی کریستی (Julie Christie)
2. بهترين فيلمنامه اقتباسي

The Savages
نامزد:
1. بهترين بازيگر زن براي لورا ليني (Laura Linney)
2. بهترين فيلمنامه غيراقتباسي

The Diving Bell and the Butterfly
نامزد:
1. بهترين كارگرداني براي جوليان اسكنبل (Julian Schnabel)
2. بهترين فيلمنامه اقتباسي
3. بهترين فيلمبرداري
4. بهترين تدوين

I'm Not There
نامزد:
بازيگر نقش دوم زن براي كيت بلانشت (Cate Blanchett)

American Gangster
نامزد:
1. بازيگر نقش دوم زن براي روبي دي (Ruby Dee)
2. بهترين كارگرداني هنري

Gone Baby Gone
نامزد:
بازيگر نقش دوم زن براي امي رايان (Amy Ryan)

The Assassination of Jesse James by the Coward Robert Ford
نامزد:
1. بازيگر دوم مرد براي كيسي افلك (Casey Affleck)
2. بهترين فيلمبرداري

Charlie Wilson's War
نامزد:
بازيگر دوم مرد براي فیلیپ سیمور هوفمن (Philip Seymour Hoffman)

Into the Wild
نامزد:
1. بازيگر دوم مرد براي هل هالبروک (Hal Holbrook)
2. بهترين تدوين

Lars and the Real Girl
نامزد:
بهترين فيلمنامه غيراقتباسي

Ratatouille
نامزد:
1. بهترين فيلمنامه غيراقتباسي
2. بهترين موسيقي متن
3. بهترين صدا
4. بهترين تدوين صدا
5. بهترين فيلم انيميشن

The Bourne Ultimatum
نامزد:
1. بهترين تدوين
2. بهترين صدا
3. بهترين تدوين صدا

The Golden Compass
نامزد:
1. بهترين كارگرداني هنري
2. بهترين جلوه‌هاي ويژه

Across the Universe
نامزد:
بهترين طراحي لباس

The Passionate Life of Edith Piaf
نامزد:
1. بهترين طراحي لباس
2. بهترين طراحي چهره
3. بهترين بازيگر زن براي ماریون کوتیلار (Marion Cotillard)

Norbit
نامزد: بهترين طراحي چهره

Pirates of the Caribbean: At World's End
نامزد:
1. بهترين طراحي چهره
2. بهترين جلوه‌هاي ويژه

The Kite Runner
نامزد: بهترين موسيقي متن

3:10 to Yuma
نامزد:
1. بهترين موسيقي متن
2. بهترين صدا

August Rush
نامزد:
بهترين موسيقي كلامي

Enchanted
نامزد:
بهترين موسيقي كلامي در سه مرتبه

Once
نامزد: بهترين موسيقي كلامي

Transformers
نامزد:
1. بهترين صدا
2. بهترين تدوين صدا
3. بهترين جلوه‌هاي ويژه

Persepolis
نامزد:
بهترين فيلم انيميشن

Surf's Up
نامزد:
بهترين فيلم انيميشن

نامزدهاي بهترين فيلم غير انگليسي زبان :
1. The Counterfeiter - از كشور استراليا
2. Beaufort - از كشور اسرائيل
3. Mongol - از كشور قزاقستان
4. Katyn - از كشور لهستان
5. 12 - از كشور روسيه


نامزد‌هاي بهترين فيلم مستند:
1. No End in Sight
2. Operation Homecoming: Writing the Wartime Experience
3. Sicko
4. Taxi to the Dark Side
5. War Dance

نامزدهاي بهترين فيلم مستند با موضوع كوتاه:
1. Freeheld
2. Corona, La
3. Salim Baba
4. Sari's Mother

نامزدهاي بهترين فيلم كوتاه انيمشن:
1. Même les pigeons vont au paradis
2. I Met the Walrus
3. Madame Tutli-Putli
4. Moya lyubov
5. Peter & the Wolf

نامزدهاي بهترين فيلم كوتاه واقعي:
1. Om natten
2. Supplente, Il
3. Mozart des pickpockets, Le
4. Tanghi argentine
5. The Tonto Woman

June 8, 2007

بخشش و آزادگي: Catch a Fire - 2

در قسمت قبلي نوشته‌ام داستان Catch a Fire را به صورت خلاصه سعي كردم تعريف كنم، كه البته يكي از دوستان متذكر شد كه اين فيلم از سيما هم پخش شده است،‌ با اينحال تجربه حسي خود را از اين فيلم در اين بخش بيان مي‌كنم و آن را در قالب سئوالاتي به رشته تقرير مي‌آورم.

سئوالاتي كه در پس ديدن اين فيلم برايم زنده شد كه براي شما نيز مي‌نويسم:

1- تا چه ميزان انسان مي‌تواند يك نفر را ببخشد؟

2- شخص يا اشخاصي كه شايد بدترين كار را با شما كرده است؟

3- شخص يا اشخاصي كه هرگاه به يادش مي‌افتيد خاطره‌اش نيز شما را بي‌قرار مي‌كند و آزاد مي‌دهد؟

4- آيا اصولا اين كار در توان يك بشر معمولي هست؟

5- آيا من نوعي مي‌توانم دوراني كه گاهي وقتي‌ صبح‌ها بيدار مي‌شوم فكر مي‌كنم همچنان در همان سلول 2 متر در يك و نيم هستم را فراموش كنم و مسببش را نيز؟

6- در فيلم پاتريك چاموسو مي‌گفت: «نه؛ نه؛ نه؛ نه؛ كشتن به من كمك نخواهد كرد؛ انتقام خوب نيست؛ اين آغازگر يك جنگ خواهد شد؛ بايد اجازه دهم او زندگي كند تا آنوقت خودم نيست احساس آزادي كنم و همه احساس آزادي كنند.» آيا من نيز مي‌توانم اينگونه باشم، آيا همه ما مي‌توانيم براي رسيدن به آزادي اينگونه شويم؟

سخت است، حداقل خود من نيز بارها در اين خصوص با خود كلنجار رفتم، و اين مسئله نه تنها برايم حل نشد بلكه روحم را هم دوباره به آن دخمه برد، اما آيا من مي‌توانم؟

7- در فيلم مي‌گويد: «من نمي‌توانستم او را فراموش كنم، او دردهاي زيادي را براي من و خيلي‌ها ايجاد كرد كه رفع آنها ممكن نيست، هر روز و هر شب او در خاطرم هست و از اين بابت همچنان درد مي‌كشم» اما در پايان موفق شد او را ببخشد، آيا من نيز روزي مي‌توانم فارغ از دردهايم اينچنين آدمي باشم؟

شما چگونه فكر مي‌كنيد؟

June 6, 2007

Catch a Fire


وقتي فيلمي را مي‌بينيد كه در آن رگه‌هايي از حقيقت و واقعيت وجود دارد قطعا جذابيت آن برايتان افزون‌تر از پيش خواهد شد و وقتي با آن فيلم احساس همزاد پنداري‌اي كوچك نيز بكنيد ديگر فيلم جدا از جذابيت‌هاي بصري، شما را با خود به درون خود مي‌برد و سعي مي‌كنيد با همزاد خود در فيلم همراهي اندكي داشته باشيد و ببنيد شما در آن موقعيت چه مي‌كرديد.

Catch a Fire از آن دسته فيلم‌هايي‌ است كه اگر بيننده با آن احساس مشتركي پيدا كند برايش جذابيت‌هاي خاص خود را دارد.

***

فيلم به دور آپارتايد در آفريقاي جنوبي برمي‌گردد، جواني به نام «پاتريك چاموسو» (Derek Luke)يك سياه پوست شاغل در يك پالايشگاه نفتي است و سعي دارد با دانش اندوختن و ياد گرفتن زندگي خوبي را براي خانواده‌اش فراهم كند، دنياي پيرامون او مملو است از درگيري‌ و مسئله تبعيض نژادي اما او به اين مسائل بي‌اعتنا است و حتي مادرش را تهديد مي‌كند كه اگر به راديو آزاديخواهان در خانه‌اش گوش دهد او را بيرون خواهد كرد. براي پاتريك مهمترين هدف خوشبختي همسر و دخترانش است و سعي مي‌كند به هر نحو ممكن خود را وارد بازي‌هاي سياسي نكند.

پاتريك در كنار اشتغال به كار در پالايشگاه مربي تيم فوتبال كودكان محله زندگي‌اش نيز هست و به كودكان آنجا فوتبال آموزش مي‌دهد و يك تيم نصفه و نيمه را تشكيل داده‌اند و در مسابقات محلي شركت مي‌كنند.

در يك دوره از اين مسابقات پاتريك به همراه تيمش به يكي از شهرهاي اطراف مي‌روند و موفق مي‌شوند تا در آن دوره مسابقه قهرمان شوند، در راه بازگشت به شهرشان صداي انفجار مهيبي به گوش مي‌رسد و پاتريك متوجه مي‌شود كه در پالايشگاه بمبي منفجر شده است، به خانه مي‌رود و سريعا به محل كار خود مي‌رود و روز كاري را پشت سر مي‌گذارد، پس از بازگشت به خانه يك دفعه ماموران به خانه او و همسايه‌هايش هجوم مي‌برند و دستگيرش مي‌كنند و به مخفيگاهي مي‌برند و شكنجه‌اش مي‌كنند.

مدير اين بازداشت‌گاه يا بازجوي ارشد آن فردي است به نام نيك ووس(Tim Robbins) كه مديريت شكنجه و بازجويي زندانيان تروريست را برعهده دارد،‌ او كه بازيگر نقش پليس خوب است پس از انجام شكنجه‌ها به سراغ زندانيان مي‌رود و با مهرباني و دعوا كردن شكنجه‌گران سعي در دوست شدن با آنها و كسب اطلاعات را دارد.

در اين بازداشتگاه پسر عموي پاتريك كه عقايد ضد سفيدپوستان داشت كشته مي‌شود وليكن نيك ووس و سايرين معتقدند كه پاتريك نقش عمده را در اين انفجار داشته است و او نيز براي اينكه شغلش را از دست ندهد در ابتدا اقرار نمي‌كرد كه به همراه بچه‌ها به فوتبال رفته است زيرا اين مسئله باعث از دست دادن كارش مي‌شد.

نيك پاتريك را به ديدار خانواده خودش مي‌برد تا سعي كند بيشتر او را خام كند وليكن افاقه نمي‌كند و پاتريك زير بار انفجار نمي‌رود، شب هنگام پاتريك صداي جيغ و داد زني را در بازداشتگاه مي‌شنود و صبح وقتي به اتاق بازجوي مي‌برندش متوجه مي‌شود كه همسرش را شكنجه مي‌كرده است و از اين كار آشفته مي‌شود اما چون كاري نكرده بوده دوباره حرف‌هاي سابق را تكرار مي‌كند. نيك مطمئن مي‌شود كه پاتريك تروريست مورد نظرش نبوده و او و همسرش را آزاد مي‌كند.

پاتريك به خانه باز مي‌گردد اما اينبار با دلي پر خون و پر كينه، تصميم مي‌گيرد به جمع آزاديخوانان در موزامبيك بپيوندد و بدون اطلاع دادن به خانواده‌اش به آنجا مي‌رود و تحت آموزش‌هاي نظامي قرار مي‌گيرد در جريان يك عمليات تعدادي از همرزمانش توسط ارتش سفيدپوست آفريقاي جنوبي كشته مي‌شوند و پاتريك تصميم به انتقام مي‌گيرد، او طرح حمله به پالايشگاهي كه در آن كار مي‌كرده را مي‌ريزد.

او به يك شناسنامه و پاستورت جعلي وارد آفريقاي جنوبي مي‌شود وليكن از همان ابتداي كار متوجه مي‌شود كه تحت نظر است، به هر صورتي شده فرار مي‌كند و اين كارش نيك را آشفته مي‌سازد، او سراغ همسر پاتريك مي‌رود و سعي مي‌كند با نشان دادن عكس‌هايي از پاتريك در كنار زنان مبارز حس زنانه او را بر عليه پاتريك تحريك كند تا اطلاعاتي از محل اختفاي پاتريك به دست بياورد.

نيك تعدادي از كودكان تحت تعليم فوتبال پاتريك و دوستان او را دوباره دستگير مي‌كند تا شايد اطلاعاتي به دست بياورد اما به جايي نمي‌رسد، هنگامي كه نيك در نهايت مخفيگاه را پيدا مي‌كند متوجه مي‌شود كه پاتريك آنجا را ترك كرده و به پالايشگاه رفته است، اما ديگر دير شده و بمب منفجر مي‌شود، نيك تنها موفق مي‌شود يكي از بمب‌ها را خنثي كند اما پاتريك با وجود اينكه تير خورده بود فرار مي‌كند.

همسر پاتريك به ديدن نيك مي‌رود و محل اختفاي پاتريك را كه ممكن است محل سكونت همسر سابقش باشد افشا مي‌كند،‌ نيروهاي امنيتي به آنجا مي‌ريزند و پاتريك دستگير مي‌شود. در بازجويي‌ها پاتريك كلمه‌اي حرف نمي‌زند.

در قسمتي از بازجويي‌ها پاتريك به نيك مي‌گويد: من كسي هستم كه سالها بعد وقتي بچه‌هايم بخواهند در مورد پدرشان صحبت كنند، مي‌گويند كه پدر ما كسي بود كه بخاطر انديشه و آزادي‌اش ايستاد، مردي كه گفت من امروز بايد كاري انجام دهم، اما فرزندان تو در مورد تو چه خواهند گفت؟

پاتريك چاموسو به 24 سال زندان محكوم مي‌شود و او را به جزيره‌اي در جنوب آفريقا به نام روبن مي‌فرستند، در آنجا بيش از هزار نفر از زندانيان سياسي در حال گذراندن محكوميت خود بودند و كارشان كندن صخره‌هاي جزيره بود.

پاتريك در خصوص شرايط زندان مي‌گويد:‌ در آنجا مرداني بودند كه بخاطر عقيده‌شان مجرم شناخته شدند و قلب‌هايشان مملو بود از كينه، اما رهبر ما و پدر ما نلسون ماندلا در آنجا به ما آموخت كه اولين راه براي آزاد شدن و آزاده بودن اينست كه ما ابتدا ياد بگيريم كه آزاده باشيم.

بعد از پنج سال حضور در آن زندان همسر پاتريك به وي اطلاع داد كه قصد دارد ازدواج كند و پنج سال بعد پاتريك در قبلش اين حس را يافت كه مي‌تواند او را و سايرين را ببخشد.

پس از سقوط حاكميت آپارتايد پاتريك و ساير زندانيان با افتخار به خاك آفريقاي جنوبي قدم گذاشتند و با استقبال مردم مواجه شدند. همسر پاتريك به استقبالش مي‌آيد و از او طلب بخشش مي‌كند.
در دوران آزادي پاتريك روزي نيك را مي‌بيند كه در گوشه‌اي تنها و بدون خانواده‌اش نشسته است، پاتريك مي‌گويد: من نمي‌توانستم او را فراموش كنم، او دردهاي زيادي را براي من و خيلي‌ها ايجاد كرد كه رفع آنها ممكن نيست، هر روز و هر شب او در خاطرم هست و از اين بابت همچنان درد مي‌كشم‌. براي اينكه متوجه شدم اين واقعا اوست به سمتش رفتم، به سمت آن اژدها، با خود گفتم كه پاتريك تو الان مي‌تواني كارش را تمام كني، دماغش را بشكني و او را بكشي.

پاتريك مي‌گويد: وقتي به سمتش رفتم،‌ گفتم نه؛ نه؛ نه؛ نه؛ كشتن به من كمك نخواهد كرد؛ انتقام خوب نيست؛ اين آغازگر يك جنگ خواهد شد؛ بايد اجازه دهم او زندگي كند تا آنوقت خودم نيست احساس آزادي كنم و همه احساس آزادي كنند.

اين جملات را «پاتريك چاموسو»ي واقعي بيان مي‌كند، او در همان محلي كه بازجويش را بخشيده بود خانه‌اي مي‌سازد براي كودكان بي‌سرپرست و 80 نفر از آنها را تحت سرپرستي خود بزرگ مي‌كند تا زندگي آينده‌شان تامين باشد.

در انتهاي فيلم «پاتريك چاموسو»ي واقعي كسي را كه نقشش را در فيلم بازي كرده(DerekLuke) در آغوش مي‌كشد و با هم فوتبال بازي مي‌كنند.

***

با توجه به طولاني بودن داستان فيلم، تحليل و نگاه و احساس خودم از فيلم را به يادداشت بعدي واگذار مي‌كنم. ببخشيد

April 17, 2007

The Illusionist

هميشه داستان‌ها و فيلم‌هايي كه پايان آن كاملا غيرمنتظره است برايم جذاب بوده است، فيلم the Illusionist كه به «شعبده باز» يا «تر دست» در ايران ترجمه شده از جمله اينگونه فيلم‌هاست كه بسيار پسنديده‌ام، اين فيلم ساخته نیل برگر محصول 2006 آمریکا و جمهوری چک است و زمان وقوع فيلم ابتداي 1900 در شهر وين است.

خلاصه داستان از اين قرار است كه آيزنهايم، فرزند يک خانواده نجار در كودكي دلباخته دختري اشراف زاده به نام سوفي مي شود. اما زماني که به خاطر اختلاف هاي طبقاتي و موقعيت اجتماعي دو خانواده ادامه اين ارتباط ممنوع مي‌شود، آيزنهايم براي كسب تجربه کشورش را ترک و براي کشف دنيا به راه مي افتد. ١٥ سال بعد آيزنهايم جوان در حالي که به عنوان شعبده باز شهرتي به هم زده است به كشورش باز مي‌گردد اما در مي يابد که محبوبه‌اش در شرف نامزدي با پرنس لئوپولد وليعهد امپراطوري اطريش- مجارستان است. در جريان يكي از نمايش‌هايش سوفي و او دوباره رودروي يكديگر قرار مي‌گيرند و خاطرات گذشته برايشان زنده مي‌شود اما آيسن هايم كه معشوقه‌اش را از دست رفته مي‌ديد در برنامه‌هايش متلک‌هايي را سرپوشيده نثار پرنس لئوپولد مي‌كند و بدستور پرنس اجراي نمايش‌هاي او را ممنوع اعلام کند. شعله ور شدن مجدد آتش عشق ميان سوفيا و آيزنهايم سبب مي شود تا مجادله اي بزرگ ميان دو رقيب در بگيرد و سوفي كشته شود و آيسن هايم در جديدترين نمايشش دست به احضار ارواح بزن ....


از ذكر بقيه داستان را به جهت حفظ تازگي فيلم براي كساني كه قصد تماشايش را دارند مي‌گذرم اما در اين فيلم زيبا ادوارد نورتون (Edward Norton) در نقش شعبده باز كه دوباره نامزده دريافت جايزه اسكار گرديده و پال جياماتي(Paul Giamatti) كه در نقش كارگاه و همچنين جسكا بيل(Jessica Biel) در نقش دوشس ايفاي نقش مي‌كنند.

داستان اين فيلم برگرفته از رمان معروف «ايزنهيم شعبده باز» نوشته اسيتون ميل هاوسر بوده كه «نيل برگر» اقتباسى سينمايى را از آن برداشت كرده است. موسيقي و فيلمبرداري و طراحي صحنه فيلم يكي از نقاط قوت آن است و موسيقي به شدت نقش خود را به مخاطب گوشزد مي‌كند.


نيل برگر پس از اولين فيلمش با نام گفتگو با آدم کش (٢٠٠٢) به سراغ اين داستان كوتاه كه برنده جايزه پوليتزر شده بود رفت. با توجه به داستان فيلم اول او که به ماجراي قتل کندي اختصاص داشت و شهرت قصه ميلهاوزر و در کنار اينها حضور بازيگراني چون نورتون و جياماتي کمتر تماشاگري مي‌تواند در برابر وسوسه تماشاي شعبده باز مقاومت کند.

شعبده باز که با سرمايه ١٦,٥٠٠,٠٠٠ دلار در پراگ فيلمبرداري شده، توانسته فقط در اکران آمريکا ٤٠ ميليون دلار نصيب سازندگان خود کند. برگر در ساخت اتمسفر تاريخي اثر بسيار موفق بوده و با خيال راحت مي تواند در انتظار فيلم سوم برگر نشست. در ماه هاي نيمه دوم سال ٢٠٠٦ چند فيلم در چهار گوشه دنيا درباره شعبده باز ها ساخته شده، که اين تقارن بي علت نمي تواند باشد.


اين از تعطيلات عيد امسال در سينما فرهنگ به نمايش در آمده البته دي وي دي اين فيلم با زيرنويس فارسي در بازار موجود است كه از كيفيت قابل قبولي برخوردار است.

April 16, 2007

300 در سيما

جايتان خالي ديشب شبكه 4 سيماي جمهوري اسلامي مثلا داشت فيلم 300 را نقد مي‌كرد، در اين برنامه دو نفر مهمان سعي مي‌كردند هركدام از ظن خودشان فيلم را بررسي كنند، يكي از آنها نادر طالب زاده بود كه گويا از فيلم‌سازان حزب‌الهي است.

بايد مي‌ديد كه چه تحليل‌هاي آبگوشتي ارائه مي‌كرد، خاطره‌ام چندان ياري نمي‌كند اما چند تا از تحليل‌هايش اين بود كه «غرب به اين دليل اين فيلم را ساخته كه اكنون بيش از 25 سال است در مقابل هجوم افكار انقلابي ايران قرار گرفته و چون دچار كمبود شده سعي كرده با ساختن اينچنين فيلم‌هايي ايران رو خراب كنه و به ايران حمله كنه» يا اينكه «چون غرب ايران امروز را مركز رنسانس اسلامي ديده سعي داره با ساخت چنين فيلم‌هايي به ما ضربه بزنه» و يا اينكه «اين فيلم به عمد در فروردين ماه كه زمان حمله آمريكا به عراق بود نمايش داده شد(شما پيدا كنيد پرتغال فروش را)» يا اينكه اين «غربي‌ها بخاطر اينكه احساس كمبود نسبت به ايدئولوژي اسلامي مي كردند ‌خواستن با اين فيلم به يه طريقي يه كربلا براي خودشان درست كنند» و قس علي هذا

در اينكه اين فيلم هيچ ارزش تاريخي در بر ندارد هيچ شك و ترديدي نيست اما اين تحليل‌هاي آبگوشتي در مورد اين فيلم خنده‌دارترين تحليلي بود كه تا به امروز در مورد اين فيلم شنيده و خوانده بودم.

از دست اين قوم متوهم كه ما را در مركز ثقل عالم مي‌بيند و فكر مي‌كند همه در حال توطئه و دشمني عليه ما هستند به خدا پناه مي‌برم.

February 17, 2007

Casino Royale

کارگردان: مارتين کمپبل
فيلمنامه: نيل پروايس، رابرت ويد، پل هاگيس براساس داستاني از ايان فلمينگ
موسيقي: ديويد آرنولد. مدير فيلمبرداري: فيل مه هيو. تدوين: استوارت بيرد. طراح صحنه: پيتر لامونت.
بازيگران: دانيل کريگ[جيمز باند]، اوا گرين[وسپر ليند]، مدس ميکلسون[لو شيفر]، جودي دنچ[ام]، جفري رايت[فليکس ليتر]، جيانکارلو جيانيني[متيس].
١٤٤ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ انگلستان، آمريکا، جمهوري چک.

اين فيلم در واقع اولين ماموريتي است كه خالق جيمزباند براي شروع به كار او در نظر گرفته بود و اينك پس از 50 سال بر روي پرده سينما قرار گرفته است. او درگير دستگير كردن گروهي تبهكار تروريست است كه هدف آنها به هم زدن امنيت است و بايد بانکداري شرور به نام لوشيفر را که در تورنمنت کازينوها مرتباً برنده شده و پول حاصله را صرف فعاليت هاي تروريستي مي کند، متوقف کند...


اين فيلم اولين کتاب ايان فلمينگ و در واقع اولين ماموريت جيمز باند قبل از گرفتن جواز کشتن و مردي که هنوز كاملا حرفه اي نيست. اندکي عاشق پيشه و آسيب پذير است، اما مي رود که تبديل به ماموري بي رحم و ماشين جاسوسي و آدم کشي شود. کازينو رويال با وجود اين که آغاز ماجراهاي باند است سرنوشتي غريب داشته و اينک پس از پنج دهه به جايگاه واقعي خود دست يافته است.

کسي در ابتدا تصور نمي کرد مخلوق فلمينگ تبديل به نماد عصر ما شود، در ١٩٥٤ در اولين برگردان تصويري کازينو رويال و خود باند در فيلمي تلويزيوني و ٥٠ دقيقه اي ظاهر شد که بري نلسن نقش وي را بازي مي کرد و امروز شايد کسي آن را به خاطر نياورد. چند سال بعد در ابتداي دهه ١٩٦٠ انتخاب شون کانري همه چيز را عوض کرد، اما حقوق برگردان سينمايي اين اثر از دسترس بروکولي و سالتزمن خارج بود، به همين خاطر «دکتر نو» زمينه ساز ظهور ابرجاسوس قرن بيستم روي پرده سينما شد. يکي دو سال بعد که باند شهرتي معقول کسب کرد، دارندگان حقوق کازينو رويال اولين هجويه باند را با استفاده از پيرنگ اصلي آن ساختند. البته از اين هجو گردي بر دامن جناب باند ننشست و حتي باعث شهرت بيشتر او شد. امروز کمتر کسي کازينو رويال کمدي را به ياد دارد و هرگز در رديف ماموريت مامور ٠٠٧ از آن ياد نمي شود. و همين امر دليل ساخت مجدد اين داستان به عنوان بيست و يکمين فيلم اين مجموعه پس از پنج دهه شده هر چند با اولين باند مو بور و چشم آبي....

دانيل كريگ به عنوان ششمين جيمز باند پس از شون كانري، جرج لازنبي، راجر مور، تيموتي دالتون و پيرس برازنان به نظر عامه پسندتر از سايرين است و با استوره جيمز باندهاي گذشته تفاوت دارد و اين مسئله در چهره او نيز كاملا نمايان است زيرا اين جيمزباند برخلاف گذشتگان تنها پيروز ميدان نيست و كتك خوردن نيز جزئي از اوست.

دانيل کريگ بازيگر توانايي است، در فيلم هايي مانند کيک چند لايه خوش درخشيده و در محصولاتي بين المللي مانند مونيخ نقش داشته، ولي ايفاي نقش مخلوق فلمينگ يقيناً کارنامه او را دگرگون خواهد ساخت. اتفاقي که تقريباً براي همه بازيگران اين نقش افتاد و فقط کانري بود که خود را از زير سايه سنگين آن رهانيد. اين کار با خوش ساخت بودن و موفقيت همه جانبه کازينو رويال براي کريگ سخت تر خواهد شد.


فيلم اشاره هايي به حوادث روز مانند يازده سپتامبر و فعاليت هاي بين المللي تروريستي جهت معاصر دارد و در مجموع نوع چهره و رفتارهاي دانيل گريگ را بيشتر از فيلم‌هاي آخر پيرس برانزان مي‌پسندم،‌ تم موسيقي فيلم هم بنا به سنت از همان تم قديمي گرفته شده است و در مجموع كازينو رويال از آن جنس فيلم‌هايي است كه تماشاي آن احتياج به هيچ قوه تحليلي ندارد و البته شايد راز ماندگاي سري جيمزباند نيز در همي است و فيلمي است كه براي يك بار ديدن ارزش وقت گذاشتن را دارد و خوشبختانه براي كسانيكه مشكل زبان دارند فيلم با زيرنويس فارسي موجود است.

گزارش بي بي سي در مورد اين فيلم:

ادامه ... "Casino Royale" »

January 6, 2007

The Lake House

كارگردان: آلخاندرو آگرستي، نويسنده فيلمنامه: ديويد ابرون، جينا ياه،
بازيگران: ساندرا بولاك، كيانو ريوز، ديلان والش، شهر آغداشلو، كريستوفر پلامر.

كيانو ريوز(Keanu Reeves) و ساندرا بولاك(Sandra Bullock) نقش ساكنان يك خانه شيك و زيبا واقع بر كرانه يك درياچه را بازي مي‌كنند. اين خانه شيشه‌اي است و در حومه شيكاگو و بر گستره ساحل قرار دارد. در ابتداي فيلم يك پزشك زن به نام كيت فورستر (بولاك) آن خانه زيبا را ترك مي‌كند يك مهندس به اسم الكس وايلر (ريوز) به آن‌جا مي‌آيد.

آن‌ها در جعبه نامه‌ها دائماً پيام‌هايي را براي يكديگر مي‌گذارند و البته اين پيام بيشتر درباره موارد و اشيايي است كه از صاحبان قبلي و اصلي به جا مانده است و دو طرف مي‌خواهند ترتيب انتقال و برگشت دادن اشياء را به دست صاحبش بدهند. نكته مهم اين‌جاست كه الكس نامه‌ها را در سال 2004 مي‌نويسد اما نوشته‌ها و نشانه‌هاي كيت از سال 2006 است. اين يعني يك فاصله زماني دو ساله و نكته عجيب‌تر اين است كه الكس بعد از كيت خانه را اجاره كرده است يعني دو سال قبل از او!

آن‌ها به نامه‌نگاري با يكديگر ادامه مي‌دهند و با خصوصيات طرف مقابل بيشتر آشنا مي‌شوند. تا اين‌كه بين آن‌ها علاقه‌اي شكل مي‌گيرد، در اين گير و دار الكس و كيت علاقه‌مند مي‌شوند كه يكديگر را به گونه‌اي ببينند و الكس در بهترين و معروفترين رستوران شهر براي فرداي دو سال بعد ميزي را رزرو مي‌كند تا فردا كيت به آن رستوران برود و الكس هم دو سال بعد و سر روز مقرر در آن رستوران باشد، اما كيت هرچه منتظر مي‌ماند خبري از الكس نمي‌رسد و كيت در نامه‌اي به الكس مراتب اعتراضش را به او مي‌گويد و الكس پاسخ مي‌دهد كه دليل نيامدنش را نمي‌داند و شايد اتفاقي او را از آمدن با آنجا باز داشته است.

در اين حيث كيت و الكس متوجه مي‌شوند كه يكديگر را پيش از اين ديده‌اند و در واقع اين الكس بوده كه خانه‌اش را به كيت داده بوده و حالا دوباره به خانه قديمي‌اش بازگشته است، همچنين كيت نيز متوجه مي‌شود سگي را كه از او نگهداري مي‌كرده در واقع متعلق به الكس بوده است.

كيت كم كم و پس از ماجراي رستوران از الكس سرخورده مي‌شود و در يك اتفاق با دوست سابق خود دوباره روبرو مي‌شود و سعي مي‌كند كه به آدمهاي واقعي دل ببندد، الكس نيز از آن پس هرچه نامه به كيت مي‌نويسد جوابي نمي گيرد و كيت سعي مي‌كند خود را مشغول زندگي جديد و به قول خودش واقعي بنمايد، در اين حين كيت و دوست سابقش كه پايه يك زندگي جديد را با هم مي‌ريزند، جهت خريد يك خانه به يك شركت مهندسي مراجعه مي‌كنند، در آنجا كيت نقشه‌اي را بر ديوار آن شركت مي‌بيند و وقتي از مسئول آن مي‌پرسد كه اين نقشه كار كيست، مسئول جواب مي‌دهد كه كار برادر مرحومم الكس است و وقتي كيت بيشتر سئوال مي‌كند متوجه مي‌شود كه الكس در يك حادثه رانندگي در دو سال پيش در روز ولنتاين هنگامي كه قصد ترك شهر را داشته در وسط شهر كشته شده است، كيت سريعا خود را به خانه لب بركه مي‌رساند و نامه‌اي در آن مي‌گذارد با اين مضمون كه امروز دليل نيامدنت به رستوران را مي‌دانم و خواهش مي‌كنم كه امروز شهر را ترك نكن و من منتظر تو هستم، كيت در كنار صندوق مي‌نشيند و دعا ميكند كه الكس نرفته باشد و پاسخش را بدهد، بالاخره الكس پاسخ مي‌دهد و دو سال بعد كيت و الكس در كنار صندوق به يكديگر مي‌رسند.

فيلم خانه نزديك به درياچه يك فيلم پر تعليق و معما گونه است. نويسنده فيلمنامه «ديويد ابرن»(David Auburn) با فيلمنامه خود كاري كرده است كه بيننده به هيچ عنوان نتواند ادامه فيلم را پيش‌بيني كند. فيلم پر از ابهام است و بيننده درگير ابهامات فيلم مي‌شود كه اين خود از برتري‌هاي فيلم به شمار مي‌رود.

براي لذت بردن از فيلم خانه نزديك به درياچه بايد از همان شروع فيلم دل به قصه و كاراكترهايش بدهيد. اگر اين گونه عمل كنيد تا پايان پاي آن خواهيد ماند وگرنه هرگز جذب آن و جزيي از قصه نخواهيد شد. يكي از موارد جالب وقتي است كه دو كاراكتر اصلي براي يكديگر ميل مي‌فرستند و به واقع نامه اينترنتي ارسال مي‌كنند و در چنين مواردي مجبورند آن‌قدر صبر كنند تا طرف مقابل نامه را بيابد و روي آن كار كند و جواب بدهد.

خانه نزديك به درياچه يك فيلم غم‌انگيز با سوژه حزن‌آور است البته اشكي را در نمي‌آورد در مورد بازي‌هاي فيلم بايد گفت حضور كيانو ريوز و ساندرا بولاك پس از 12 سال از فيلم سرعت يك كه در كنار هم حضور داشتند،‌ خود اتفاق مهمي است. اما اين بار شرايط با فيلم سرعت يك كاملاً متفاوت است. بازي اين دو در فيلم خانه كنار درياچه بازي متفاوتي است و اين دو در انتقال حس صحنه‌ها با توجه به تعليق آن موفق عمل كرده‌اند. تنها سكانسي كه اين دو طي آن واقعاً در كنار يكديگر ديده مي‌شوند و محيط را اشغال مي‌كنند مربوط به يك ميهماني مي‌شود كه در سال 2004 بر پا شده بود و اين سكانسي شوق‌آور و جالب است.

از نكات قابل توجه ديگري كه مي‌توان براي اين فيلم ذكر كرد، حضور موفق شهره آغداشلو در نقش رئيس كيت در فيلم است كه نقش خود را بسيار خوب ايفا كرده است و اين دومين حضورش در يك فيلم پرفروش هاليوودي پس از نامزد شدن براي جايزه اسكار بوده است.

فيلم «خانه نزديك درياچه» تا حدي شباهت‌هايي با فيلم «ژاكت» محصول سال 2005 ساخته John Maybury اما به نظر نگارنده خانه نزديك درياچه به لحاظ فيلمنامه‌اي موفق‌تر از ژاكت فيلم را به پايان برده و آن حس رها شدني كه در پايان ژاكت بر بينده فائق مي‌آيد و بيننده در زمين و آسمان رها مي‌شود در اين فيلم وجود ندارد.

پيشنهاد مي‌كنم در صورتيكه دسترسي داشتيد حتما اين فيلم را از دست ندهيد و خوشبختانه نسخه دي وي دي آن به همراه زيرنويس فارسي موجود است.

November 2, 2006

Lost City – شهر گمشده

اندي گارسيا (Andy Garcia از جمله بازيگران سينماست كه هميشه بازي كلاسيك او برايم جذاب بوده و از جمله بازي‌هاي شاهكارش مي‌توان به بازي در پدرخوانده سه (The Godfather, Part III – 1990) به كاگرداني فرانسيس فورد كاپولا (Francis Ford Coppola) و ياران اوشن 11(Ocean's Eleven) و ياران اوشن 12 (Ocean's Twelve) اشاره كرد.

اما داستان فيلم شهر گمشده در واقع نگاهي است به انقلاب كمونيستي كوبا كه در آن اندي گارسيا در نقش «فيكو» در خانواده‌اي با قالب‌هاي سنتي زندگي مي‌كند كه پدر محور آن خانواده است و سعي دارد نقش خانواده را مانند گذشته در زندگي افراد تحت پوشش آن حفظ كند، فيكو(اندي گارسيا) صاحب يكي از كلوپ‌هاي معروف «هاوانا»ست و پدرش استاد دانشگاه شهر است، دو برادر فيكو به نام‌هاي لويس و ريكاردو در برهه‌اي از زمان به انقلابيون مبارز مي‌پيوندند و به همين دليل از جمع خانواده‌گي كه چندان با انقلاب‌هاي پوپوليستي و بدون هدف موافقت نداشتند جدا مي‌شوند.

«لوئيس» پس از حمله انقلابيون به كاخ رياست جمهوري توسط عوامل «باتيستا» كشته مي‌شود اما قبل از مرگش از فيكو مي‌خواهد تا از همسرش در نبود او مراقبت كند. «ريكاردو» به پارتيزان‌ها مي‌پيوندد و به آرام آرام روحيه خشن پارتيزاني بر روحيه دانشجويي و آزادي‌ خواهي‌اش غلبه مي‌كند. فيكو تصميم مي‌گيرد كه انتقام برادرش را از عوامل باتيستا بگيرد و به قصد كشتن آنها به رستوراني مي‌رود اما آينده خانواده و قولي كه به برادرش داده است او را از اين كار باز مي‌دارد.

فيكو طبق قولي كه داده بود از «لئونلا» همسر برادرش مراقبت مي‌كند، كم كم رابطه فيكو و لئونلا كمكم به نوعي علاقه تبديل مي‌شود.

انقلاب به پيروزي مي‌رسد و انقلابيون بر سر كار مي‌آيند، فيكو براي نجات يكي از دوستان ارتشي‌اش كه روزگاري جان برادرش ريكاردو را نجات داده بود به ديدن ريكاردو مي‌رود، اما با برخورد سرد و غير انساني او روبرو مي‌شود و دوستش اعلام انقلابي مي‌شود.

به جاي دمكراسي كه پيش از اين انقلابيون قولش را داده بودند نظامي‌گري بر سر كار مي‌آيد و دامنه آن حتي كلوپ فيكو را مي‌گيرد و زني با لباس نظامي در كلوپ او به او دستور مي‌دهد كه در آهنگ‌هاي مورد استفاده‌اش حق ندارد از ساز ساكسيفون استفاده كند زيرا كه اين ساز ساخته امپرياليست است !!

لئونلا براي انتقام خون شوهرش به انقلابيون مي‌پيوندند و كم‌كم آنچنان معروف مي‌شود كه از او بعنوان بانوي انقلاب نام مي‌كنند و با اينكه همچنان فيكو را دوست دارد اما از انقلابيون جدا نمي‌شود.

ريكاردو به مزرعه عمويش مي‌رود تا آن مزرعه را نماد امپرياليست و سرمايه‌داري است مصادره كند و عمو با شنيدن اين مسئله سكته مي‌كند و مي‌ميرد. ريكاردو از جمع خانواده طرد مي‌شود و پدر به او مي‌گويد كه ديگر پسري به اين نام ندارد و ريكاردو از فشار اين غم دست به خودكشي مي‌زند.

به اصرار فراوان پدر و مادر سرانجام فيكو راضي به ترك كشور مي‌شود زيرا متصور است كه ديگر اجازه فعاليت و كار به او داده نخواهد شد، فيكو براي بار آخر به ديدن «لئونلا» مي‌رود و از او مي‌خواهد كه همراهش به خارج از كشور سفر كند اما «لئونلا» با اينكه همچنان دل در گرو او دارد همراهي‌اش نمي‌كند.

فيكو به آمريكا مي‌رود و از مديريت بزرگترين كلوپ در هاوانا به ظرفشويي در يك رستوران كوچك مي‌رسد و كمي كه وضعيتش ارتقاء مي‌يابد در كنار آن پيانو نيز مي‌نوازد.

داستين هافمن كه در هاوانا به فيكو پيشنهاد همكاري داده بود بار ديگر در آمريكا به سراغش مي‌آيد و پيشنهادش را تكرار مي‌كند. ناگهان پس از ماهها «لئونلا» از درب رستوران وارد مي‌شود و فيكو را غافلگير مي‌كند، لئونلا براي شركت در مجمع عمومي سازمان ملل به آمريكا آمده بود و تنها به اندازه قهوه‌اي كوچك وقت داشت كه به ديدار فيكو آمده بود.

فيكو سالها بعد كلوپي را به ياد خانواده و تمامي دوستانش كه در كوبا از دست داده است راه‌اندازي مي‌كند.

داستان «شهر گمشده» نوشته «گويلرمو كابررا اينفانته» نويسنده كوبايي معترض در تبعيد است و ساخت اين فيلم دغدغه 18 ساله «اندي گارسيا» بوده، اندي گارسياي 50 ساله كه خود اصالتا كوبايي است و در كودكي به همراه خانواده مجبور به ترك وطن شده و به آمريكا مهاجرت كرده است.

اندي گارسيا علاوه بر بازي شاهكارش در اين فيلم بعنوان كارگردان، تهيه كننده و سازنده موسيقي متن آن نيز فعاليت كرده و در يك كلام فيلمي كاملا شخصي را ساخته كه البته پرداخت بسيار مناسب و تاثير گذاري دارد و پيش بيني دريافت چندين جايزه بين المللي براي فيلمش چندان دور از ذهن نيست.

فيلم بمدت 35 روز در جمهوري دومينيكن فيلمبرداري شده در مجموع 9 ميليون و پانصد هزار هزينه داشته و هيچ كمپاني معروف هاليوودي در ساخت اين فيلم نقش نداشته است.

در بعضي از صحنه‌هاي اين فيلم به صورت عجيبي شباهت‌هايي بين رفتارهاي انقلابيون كوبايي و برخي رفتارها در كشور خودمان ديده مي‌شود كه فيلم را برايم جالب‌تر مي‌نمايد و توصيه مي‌شود كه فيلم را ببينيد، هرچند كه ممكن است چند وقت ديگر فيلم توسط سيماي ملي جمهوري اسلامي با ديالوگ‌هايي صددرصد دگرگون شده نمايش داده شود ولي ديدن اصل فيلم خالي از لطف نخواهد بود.

September 21, 2006

به نام پدر

روز گذشته در نمايش اختصاصي فيلم سينمايي «به نام پدر» كه براي اعضاي انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران و خانواده‌هايشان ترتيب يافته بود حاضر شدم و به تماشاي آخرين ساخته ابراهيم حاتمي‌كيا نشستم.

چند سالي است كه چندان ميلي به تماشاي فيلم‌هاي وطني ندارم و دليل عمده اين مسئله را ضعف فراگيري مي‌دانم كه در ميان فيلم هاي سالهاي اخير ديده‌ام و هر باري كه به دلايلي ناخواسته به سالن سينما كشيده مي‌شوم، بيشتر و بيشتر به اين نتيجه مي‌رسم كه فيلم‌هاي وطني ما ديگر بار معنايي و تصويري‌ گذشته را ندارند و آن ارزش از بين رفته است.

«به نام پدر» حاتمي‌كيا را نيز از همين دست مي‌دانم، فيلم چندان قدرتمندي نبود كه بتواند مخاطب را تا آخرين لحظه همراه خود داشته باشد، فيلم به نظر نسبت به ساخته‌هاي گذشته اين كارگردان به شدت از ضعف تصوير و ساختار رنج مي‌برد و اگر بخواهم كمي رك اين فيلم، سينما به معناي واقعي‌اش نبود و شايد به يك مجموعه تلويزيوني شباهت داشت.

حقيقت اين است كه حس كرده‌ام حاتمي‌كيا بعد از ساخت يك سريال تلويزيوني ديگر دوربين سينما را گم كرده و حس سينمايي تصاويرش كم شده است. حاتمي‌كيايي كه من در تصوير مي‌پسندم در بوي پيراهن يوسف يا آژانس شيشه‌اي خود را به نمايش گذاشت.

از حق نبايد گذشت كه سوژه فيلم سوژه عالي و بكري بود، اما پرداخت سوژه چندان دلچسب نبود و ماجراهاي حاشيه‌اي آن چندان پخته با مركز ثقل داستان هماهنگ نشده بود، در فيلمنامه اثري از زبان تيز نوشتارهاي سابق حاتمي‌كيا در خصوص جنگ نبود و به راحتي مي‌شد حس كرد كه كمي تا قسمتي محافظه‌كاري در گفتارها وجود دارد، اين محافظه كاري مخصوصا در گفت‌وگوهاي راحله و مهندس(پدرش) اوج مي‌زد و گويي حاتمي كيا تنها قصد داشت سرخط را به ذهن تماشاگر برساند و بقيه را به خود او واگذار نمايد. از اين نظر نيز صراحت حاتمي كيا را در آژانس شيشه‌اي بيشتر دوست داشتم زيرا به صراحت عقيده‌اش را هرچند مخالف ذهن تماشگرش بود بيان مي‌كرد.

به نظر مي‌رسيد كه سعي شده فيلم بار احساسي و عاطفي داشته باشد، اما متاسفانه اين جنبه از فيلم نيز چندان پررنگ نبود تا مخاطب را حتي وادار به تاثر كند، از اين نقطه نظر از كرخه تا راين فيلمي كامل‌تر و از لحاظ تاثير گذاري احساسي و عاطفي موفق‌تر بود.

در خصوص فيلمبرداري فيلم نيز نقايص عديده‌اي در آن قابل رويت بود كه گاهي تصوير كاملا ناواضح(فلو) مي‌شد، البته ممكن است اين اشكال در ظهور فيلم بوجود آمده باشد ولي در كل تاثير منفي‌اي در ديد مخاطب ايجاد كرده بود.


در مجموع «به نام پدر» فيلمي بود كه نپسنديدم و معتقدم كه حاتمي كيا هم در زبان صراحت لازم را در اين فيلم به كار نبرده و هم اينكه نسبت به تصوير سينمايي كمي فاصله گرفته است و از اين نظر دوست دارم حاتمي كيا را همچنان با آژانس شيشه‌اي و ساير ساخته‌هاي خوبش به خاطر بياورم، انشاءالله كه در آينده فيلم‌هاي بهتري از وي ببينيم.

August 23, 2006

The da vinci code

برای اولین بار اواخر سال گذشته بود که جسته و گریخته چیزهای در خصوص کتاب جنجالی جدید «دنی براون» خواندم، کتابی که گفته می شد تا حد زیادی بنیان های مسیحیت را مورد حمله قرار داده است. در ابتدا چندان اهمیتی برای این مسئله قائل نبودم تا اینکه چند هفته قبل رسما وزارت ارشاد ترجمه های این کتاب را توقیف کرد و اقدام به جمع آوری آن نمود.

بعد از آن بود که روزنامه شرق نیز ویژه نامه ای در خصوص آن منتشر کرد که کم و بیش آنرا مطالعه کردم و مصمم شدم که کتاب را بخوانم. به لطف یک دوست همکار کتاب را بدست آوردم و خوشبختانه ترجمه خوبی از آن بود و به سرعت تا پایان کتاب را خواندم.

وقتی خواندن کتاب پایان یافت به دنبال فیلم تهیه شده از روی کتاب گشتم و آنرا نیز تماشا کردم، در اینجا سعی می کنم نکاتی در خصوص کتاب و فیلم بنویسم.

برای خواندن کتاب راز داوینچی ابتدا بایستی متوجه باشید که می خواهید کتابی را بخوانید با حواشی بسیار زیاد که پاورقی آن بیش از متن است و شما بدون درک پاورقی ها درکی از متن نخواهید داشت. کتاب در شروع خسته کننده است، اما به مرور خواننده را همراه خود می کشد تا سرانجام «جام مقدس» را دریابد.

در ابتدای کتاب نویسنده تا بدانجا که ممکن است دانسته های تاریخی خود را به رخ خواننده می کشد و این نکته را آنقدر تکرار می کند که به شما تلقین می کند که مطمئن می شوید نویسنده این کتاب در تاریخ تبحر دارد و کم کم به دانسته های تاریخی او ایمان می آورید.

پاسخ این همه اصرار در اوایل داستان برای اطمینان به علم تاریخ نویسنده در مرکز ثقل کتاب است، آنجا که دنی براون با تبحر خاصی مثلا به رمز گشایی تابلوهای داوینچی دست می زند و سعی می کند تا بوسیله تابلوهای داینچی تحلیل خودش از تاریخ و عیسی مسیح را بوسیله تابلوی شام آخر عیسی اثر داوینچی تصدیق بخشد. او سعی دارد به خوانند بقبولاند که در این تابلو فقط حواریون نیستند که کنار عیسی مسیح نشسته اند و زنی که در کنار عیسی نشسته «مریم مجدلیه» است، زنی که در تاریخ بحث های زیادی را در خصوص خودش برانگیخته است، «براون» سعی می کند با این نتیجه گیریش که از ابتدا دارای ابهامی منطقی در خصوص ثابت کردن زن نشسته کنار مسیح است ادامه نظریاتش را اثبات کند و پایش را فراتر می گذارد تا آنجا که استدلال می کند که مسیح و مریم مجدلیه با هم ازدواج کرده بودند و این تابلو، بمانند سندی است که این مسئله را تایید می کند.

براون در این کتاب سعی می کند در قالب یک داستان اکشن پلیسی نظریه را پرورش دهد که به حقیقت تاریخ را به هم می زند و ادعایی بس بزرگ است و حقیقت یا دروغ بودن آن مسئله ای است که با یک رمان جنایی پلیسی قطعا اثبات نمی شود ولی او به خوبی و با هنر قلم خود سعی کرده این نظرش را بسط و گسترش دهد و به واقع دنیایی را به هم بریزد. براون معتقد است که مسیح و مریم مجدلیه زوجی هستند که همچنان نسل شان وجود دارد و فرزندانی دارند که همچنان مخفیانه زندگی میکنند و همچنین در آخرین ادعای گزافش می گوید که «مریم مجدلیه» در زیر هرم شیشه ای موزه «لوور» به خاک سپرده شده است.

براون برای پذیرفتنی کردن این مسئله به هر مستمسکی متوصل می شود؛ از جنگ های صلیبی گرفته تا برگه های پاسور و یا تفاوتی که در خصوص کتب انجیل موجود است و بسیاری نکات دیگر را با هنری خاص کنار هم می نهد طوری که در ابتدا همه ادعاهای او بسیار منطقی می نماید، اما شاید پس از چند وقت خواننده نسبت به تمامی آنها شک کند.

اما فیلم ساخته شده توسط «ران هاوارد» حال و هوایی دیگر دارد، جزئیات کلیدی به حذفیات تبدیل شده و گاه آنقدر به سرعت از کنار جزئیات می گذرد که به نظرم فهمیدن آن برای بیننده کمی ثقیل است.

در این فیلم «تام هنکس» یکی از بدترین بازی های دوران بازیگری اش را ارائه کرده و به نظرم بازی ای سبک داشت و در کنار او «ژان رنو» نیز از همین وضعیت برخوردار است. فیلم به لحاظ ساختار حرفه ای فیلمی کاملا هالیودی و برای گیشه است و اثری در راستای منظور اصلی «دنی براون» برای نگارش رمان – نظریه اش در خصوص تاریخ مسیحیت – نیست. درک فیلم برای بیننده ای که یک دفعه و بدون هیچ پیش فرضی فیلم در مقابلش نمایش داده شود وجود ندارد و به نظرم حتی بدون مطالعه کتاب دیدن فیلم کاملا بی معنی است.

نقطه قوت فیلم موسیقی متن بسیار دل انگیز آن است که از ابتدا تا پایان گوش نوازی می کند. در هر صورت فیلم سعی چندانی ندارد که به کتاب پایبند باشد . اوج تفاوت فیلم و کتاب در چگونه پایان یافتن فیلم، خود را به نمایش می گذارد.

توصیه می کنم که کتاب را با دقت بخوانید و فیلم را با حساسیت تماشا کنید، البته سعی کنید نسخه زیرنویس داری از فیلم را تهیه کنید زیرا در فیلم به زبان های فرانسوی و لاتین بارها صحبت می شود که بدون زیر نویس کاملا بی معنی است.

July 19, 2006

UNITED 93

هميشه فيلم‌هايي كه مي‌دانيد در آن جنبه‌هايي از واقعيت نهفته است برايتان جذابيت بيشتري دارد، اين جذابيت وقتي براي بيشتر مي‌شود كه اين فيلم براساس يكي از تاثيرگذارترين حوادث تاريخ ساخته شده باشد.

روزي كه حادثه 11 سپتامبر اتفاق افتاد، يكي از اولين مسائلي كه پس از آن به ذهنم رسيد اين بود كه سينمايي هاليوود براساس اين واقعه تاريخي چه فيلم‌هايي كه خواهد ساخت، در طول اين پنج سال فيلمي را نديدم كه به طور مستقيم جريان اين حادثه را روايت كند و سعي در پردازش تصويري اين عمليات داشته باشد.

چند روز قبل اولين فيلمي را كه به صورت مستقيم به حادثه پرداخته است را ديدم، فيلمي كه مي‌توان آن را روايت چهارمي از حوادث حول و هوش واقعه 11 سپتامبر دانست. داستان فيلم روايت چهارمين هواپيما ربوده شده توسط اعضاي القاعده است كه هدف آنها يا كاخ سفيد بوده و يا ساختمان سناي آمريكا.


عمر بردوني، يكي از هواپيما ربايان واقعي پرواز يونايتد 93 كه تصوير وي توسط دوربين هاي مستقر در فرودگاه در يازدهم سپتامبر 2001 ضبط شده بود
پرواز شماره UNITED 93 يكي از چهار پروازي بود كه در صبح روز 11 سپتامبر توسط 4 يا 5 هواپيما ربا، ربوده مي‌شود. پيش از ربوده شدن اين هواپيما دو هواپيماي قبلي به برج هاي دو قلو زده شده‌اند و اين هواپيما چهارمين هواپيمايي بود كه در آن روز براي انجام عمليات تروريستي ربوده شده بود.

اين فيلم براساس گفت‌وگوهاي مسافران هواپيما با خانواده‌هايشان، اطلاعات برج مراقبت و پنتاگون و كاخ رياست جمهوري آمريكا ساخته شده است و در فيلم بيشتر بر جنبه دراماتيك ماجرا تاكيد شده تا اكشن بودن داستان.

اين روايت چهارم از حادثه سعي مي‌كند به آرامي از كنار برخورد دو هواپيما با برج هاي دوقلو و حمله به پنتاگون در حد اعلام خبر بگذرد و تنها بر رفتارهاي مسافران داخل هواپيما و هواپيما ربايان و خانواده مسافران تاكيد كند و فيلم برعكس ساير فيلم‌هاي هاليوودي داراي چندان جلوه هاي ويژه قابل توجهي نيست.


در پايان فيلم نويسنده و كارگردان فيلم مي‌نويسد: در حادثه 11 سپتامبر 2001، هواپيماي UNITED 93 يكي از چهار هواپيمايي بود كه براي انجام عمليات تروريستي ربوده شد و اين تنها هواپيمايي بود كه به هدف برخورد نكرد، هدفي كه ممكن بود كاخ سفيد يا ساختمان سنا باشد. اين فيلم به تمامي مسافران و خدمه پرواز و خانواده‌هاي پرواز UNITED 93 تقديم مي‌شود كه با جانفشاني خودشان اين عمليات را ناكام گذاشتند.

اطلاعات بيشتر در مورد فيلم : + +

July 7, 2006

Echoes of Innocence – پژواكي از معصوميت

دختر بچه‌اي در مدرسه‌ انشاءاي را در خصوص حفظ پاكي و حرمت براي ديگر دانش آموزان دختر و پسر مدرسه اش مي‌خواند و پسر بچه‌اي از انشاء خوشش مي‌آيد.


در جريان اين دوستي سارا و كريستوفر به هم دل مي‌بندند و كريستوفر از سارا مي‌خواهد كه خود را در معرض هيچ تماسي قرار ندهد تا او و سارا با هم در سالهايي كه بزرگتر شده اند ازدواج كنند و سارا هم قول مي‌دهد، همان شب براثر امر نامشخصي كريستوفر به همراه خانواده‌اش مجبور مي‌شود كه آن شهر و منطقه را ترك كند و در آخرين لحظه باز از سارا مي‌خواهد كه بر سر قولش بماند و قول مي‌دهد كه برايش نامه بنويسيد.

حالا پنج سال گذشته است و سارا در دبيرستان مشغول تحصيل است، يك همكلاسي به نام «ديو» به كلاسشان اضافه مي‌شود و او به مرور علاقه مند سارا مي‌شود. ديو براي روزنامه مدرسه گزارش تهيه مي‌كند و از هم مدرسه‌اي ها در خصوص سارا چيزهايي مي‌شنود، بچه هاي مدرسه معتقدند كه سارا كمي تا قسمتي جنون دارد و رفتارش نامتعادل است، با هيچ كس دوست نمي‌شود و با هيچكس به غير از «بت» حرف نمي‌زند.

ديو علاقه مند مي‌شود كه از او گزارشي تهيه كند و در نشريه مدرسه چاپ كند، از سارا براي گفت‌وگو دعوت مي‌كند تا مصاحبه‌اي انجام دهد، جريان مصاحبه آنها از يك جلسه فراتر مي‌رود و در اين ملاقات‌ها سارا يكسري اسرار زندگي‌اش را صادقانه به ديويد مي‌گويد. سارا او را به خانه محل عبادتش مي‌برد كه در آن هر روز و هر شب براي كريستوفر دعا مي‌كند و ديو را محرم راز خود مي‌كند. او از اينكه سالهاست منتظر كريستوفر است مي‌گويد و مي‌گويد كه براساس قرارشان با او، كريستوفر بايستي امسال براي ازدواج با سارا بيايد، اما دريغ از هيچ نامه و نشاني از او.

سارا در اين سالها خود را از هر عمل نابجا و گناهي دور نگه داشته و پاكي‌ خود را حفظ كرده تا تنها براساس قولش با كريستوفر ازدواج كند و اين مسئله براي ديويد عجيب به نظر مي‌رسد، سارا مي‌گويد كه گاهي اوقات صدايي با او صحبت مي‌كند و او را به منتظر ماندن دعوت مي‌كند و او در اين سالهاي انتظار ايمانش بسيار قوي شده و هميشه و در هر فرصتي دعا مي‌كند تا خداوند پاكي‌ وجودش را برايش حفظ كند.

در جريان اين مصاحبه‌ها سرانجام ديويد علاقه مند سارا مي‌شود و به او اظهار عشق مي‌كند،‌ اما سارا براساس ايمانش و قولي كه داده از اين مسئله فرار مي‌كند و در دعاي خود از خدا سئوال مي‌كند كه «چرا اجازه دادي كه او مرا دوست داشته باشد؟» و در نهايت از ديويد مي‌خواهد كه تنها مانند دو دوست براي هم باشند.

در اين ميان يكي از پسران شرور مدرسه چشم طمع به سارا دارد در يك درگيري او گلوله‌اي به دست ديويد مي‌زند و سارا را در جنگل تنها مي‌يابد و قصد تعرض به او را مي‌كند و بر سرش فرياد مي‌زند كه «خداي تو اكنون كجاست تا تو را نجات بدهد» و در اين حين يك گاو عظيم به او حمله مي‌كند و سارا نجات مي‌يابد، اما ديو كه بدنبال سارا رفته بود براثر خونريزي در جنگل بيهوش مي‌شود.

فرداي آن روز ديويد را امدادگران در جنگل مي‌يابند در حاليكه بسيار بي رمق است و سريع حال سارا را جويا مي‌شود و به مدرسه مي‌رود، در مدرسه همه بچه‌ها جمع هستند ولي ديويد، سارا را مي‌بيند در حاليكه لباس عروسي بر تن كرده و در محوطه چمن مدرسه نشسته است، به سراغش مي‌رود و با هم صحبت مي‌كنند و در نهايت ديويد نشانه‌ و گردن بندي را كه در دوران كودكي سارا به گردنش انداخته نشان مي‌دهد و سارا در مي‌يابد كه ديويد همان كريستوفر اوست و ديو مي‌گويد كه چون مطمئن نبوده كه سارا همچنان منتظرش باشد مجبور شده از اين راه وارد شود و در نهايت جشن ازدواجي مختصر پايان دهنده فيلم است.

فيلم Echoes of Innocence يا «پژواكي از پاكي» محصول سال 2005 شركت New World Pictures است كه به كارگرداني N. Todd Sims و براساس يك داستان واقعي ساخته شده است.

اين فيلم كه براساس تقسيم بندي سينمايي در ايران جزء فيلم‌هاي «سينماي ديني» به حساب مي‌آيد به سادگي عشق و پاكي را در كنار ايمان به خدا ترسيم كرده است. زبان فيلم بسيار ساده است و به لحاظ بصري چندان جايگاه ويژه‌اي ندارد، اما تنها نقطه قوت فيلم داستان پرمعناي آن است كه مخاطب را منتظر حوادث بعدي نگه مي‌دارد.

سارا در سالهاي دوري از معشوقه اش براي پاك نگاه داشتن خود آنقدر خود را غرق راز و نياز و دعا مي‌كند كه در مواقعي احساس مي‌كند، صدايي ماورايي با او سخن مي‌گويد و او را به صبر بيشتر دعوت مي‌كند. در اينجا ايمان اوست كه عشقش را معنا بخشيده و او را به آينده اميدوار مي‌سازد و او بدينوسيله نمي‌خواهد كه زندگي‌اي بمانند مادرش در آينده داشته باشد.

با توجه به داستان ويژه آن فيلم داراي فروش چشمگيري نبوده وليكن جوايز متعددي را در جشنواره‌اي متعدد كسب كرده است.

فيلمي است كه اعتقاد من تماشاي آن ارزش دارد.

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007