« July 2005 | دفتر اصلي | September 2005 »
August 31, 2005
...
August 30, 2005
...
پيشنهاد ميكنم كه حتما اين دو مطلب را بخوانيد:
حق آزادي موافق يا مخالف در مسئله هستهاي؟
اينروزها در رسانههاي انحصاري جمهوري اسلامي بر روي دو خبر مانور بسيار دادند:
خبر اول: عدهاي از شهروندان آمريكايي در اعتراض به سربازگيري و اعزام آنها به عراق دور مزرعه بوش رئيس جمهور آمريكا تجمع و تظاهرات كردند.
خبر دوم: عدهاي از دانشجويان و دانشآموزان ايراني به دور تاسيسات اتمي اصفهان، نطنز و اراك حلقه انساني تشكيل داده و حمايت خود را از فنآوري هستهاي اعلام كردند.
با مرور اين دو خبر به ياد اين لطيفه افتادم كه در ايام شوروي سابق رواج داشت و آن اين بود كه بين يك آمريكايي و شورويايي درباره «آزادي» گفتوگويي رخ ميدهد. آمريكايي ميگويد آنقدر «آزادي» در كشور من وجود دارد كه من ميتوانم جلوي كاخ سفيد بروم و تظاهرات اعتراضي بكنم و شعار «مرگ بر آمريكا» بدهم و كسي هم مزاحمم نشود و دردسري هم برايم بوجود نيايد.
در مقابل شورويايي نيز گفته بود در كشور من نيز آنقدر «آزادي» وجود دارد كه من ميتوانم جلوي سفارت آمريكا در مسكو بروم و تظاهرات اعتراض آميز بكنم و شعار «مرگ بر آمريكا» بدهم و كسي هم مزاحمم نشود و دردسري هم برايم بوجود نيايد!
و
" ما نان و پنير خود را می خوريم و روی پای خود می ايستيم", "مرگ بر سه خدمتکار ابليس, فرانسه, آلمان, انگليس", "ما دانشجويان از دولت ايران می خواهيم هر چه زودتر از پيمان ناعادلانه ان پی تی خارج شود" و ...
اينها بخشی از شعارهايي است که گفته می شود تعدادی از دانشجويان دانشگاه تهران پس از آغاز فعاليت مجتمع فرآوری اورانيوم اصفهان (UCF) در مقابل در اصلی دانشگاه داده اند. خبر کمی بيات است, اما حيف است از کنار آن بگذريم. راوی خبر روزنامه کيهان مورخ 19/5/84 است. همين خبر حاکی است که دانشجويان به مناسبت ذکر شده جلوی دانشگاه تهران شيرينی پخش کردند.
ائتلاف نانوشته
پس از انتخابات نهم رياست جمهوري و حذف کامل جناح چپ از طيف سنتي(کروبي) تا مدرن آن(مشارکت) و نيز هاشمي رفسنجاني از عرصه مديريت کشور، نظريه مشترکي در ميان صاحبنظران سياسي مطرح شد مبني بر اين که جريانات سياسي مقابل جناح راست، بايستي در قالب يک ائتلاف جديد و گسترده سعي کنند جناح -به مانند دوم خرداد ۷۶ - موجبات شکل دهي يک جريان قوي را در مقابل يکدست شدن حکومت فراهم آوردند.
زمزمه هايي نيز از اين ائتلاف در روزهاي پاياني دوره رياست جمهوري سيدمحمد خاتمي به گوش رسيد و آنجا که وي از تشکيل سازمان مديرانش که در برگيرنده مديران 16 سال گذشته ميشد سخن گفت، پس از اين سخنان در خبرها آمد که هاشمي رفسنجاني نيز در اين راه قصد همکاري با خاتمي را داشته و از اينکه ممکن است در دوره جديد با تجربيات مديريتي اين مديران برخورد شايستهاي صورت نگيرد ابراز نگراني کرده استدر عين حال خبر رسيد که ميرحسين موسوي نيز قصد دارد با هاشمي و خاتمي در اين زمينه همگام شود.
مجموعه اين تحولات چشم انداز مثبتي را نشان مي داد و حضور خاتمي و موسوي خوئينيها در راس مجموعه مجمع روحانيون مبارز نيز نشان از آن داشت که آن دو نيز ميخواهد با حضور در عرصه سياسي نه تنها به فعاليت سياسي ادامه دهد بلکه سعي دارند در سازمان دهي قسمتي از تشکل هاي سياسي اصلاح طلب(مجمع روحانيون مبارز) نقش آفريني جدي كنند که اين خود نويد همکاري ساير گروهها را نيز در برداشت، همانگونه که تمامي احزاب اصلاح طلب فعال از اين اقدام استقبال کردند.
اما چهارشنبه گذشته در جريان مراسم ازدواج نوه آيت الله منتظري با يکي از نزديکان بيت حضرت امام ترکيب ميهمانان مراسم به گونه اي بود که حکايت از تاييد مطالب ذکر شده فوق بود، حضور همزمان و گفت و گوهاي آقايان سيدمحمد خاتمى، موسوى خوئينى ها، عبدالله نورى، مهدى كروبى، غلامحسين كرباسچى، محسن ميردامادى و عمادالدين باقى، محمود حجتى، بيژن زنگنه، على اصغر مرواريد، سيدهادى هاشمى، سيدهادى خامنه اى، محمدرضا توسلى، عبدالواحد موسوى لارى، على اكبر محتشمى، لطف الله ميثمى، سيدحسين موسوى تبريزى و خانواده آقاي هاشمى رفسنجانى در اين مراسم، اتفاقي بود که وقوع آن را، نمي شد جداي از اين رويکرد تازه تفسير کرد.
بايد منتظر ماند و ديد که از اين فضاي جديد، چه مناسبات و نتايج جديدي به دست مي آيد.
August 29, 2005
تست دمكراسي دوباره متولد شد
از امروز وبلاگ تست دمكراسي كه توسط خانم غنيميفرد نوشته ميشد و بعد از انتخابات تعطيل شده بود، با آدرس جديد و طرح جديد شروع به كار كرده است.
August 28, 2005
غرق توهم!
يكي از ويژگيهاي جامعه امروز ايران كه متاسفانه به بيمارياي نيز تبديل شده است، توهم توطئه و يا تصور يك عامل فرضي و دشمن بسيار با برنامه و پيشرفته است.
پي بردن به اين بيماري و نيز شدت آن هم كار چندان پيچيده و سختي نيست و كافيست تا با ميزان اندكي وقت گذاشتن و گفتگو با فرد مورد نظر از نوع و ميزان و شدت اين داستان آگاه شد.
چند روز پيش در حال گفتوگو با چند دوست تازه آشنا بودم كه بحث وارد فاز سياسي و انتخابات شد كه اين دوست گفت من در ابتداي انتخابات گمانم بر اين بود كه حاكميت و حكومت قصد دارند هاشمي را به قدرت برسانند و بر اين ديدگاهم بسيار سرسخت هم بودم و حتي شرط هم بستم كه تنها اوست كه رئيس جمهور خواهد شد.
به او گفتم كه خوب بعد از دور دوم به چه نتيجهاي رسيدي، آيا آنموقع فكر ميكردي كه ممكن است راي مردم باعث شود كه حتي هاشمي هم رئيس جمهور نشود؟
گفت: حقيقت امر اين است كه خير ولي الان مطمئن هستم كه اين هم يك بازي حكومت بود و يقين دارم كه خود هاشمي هم در جريان اين بازي بود و راضي به اين اتفاق وگرنه امكان ندارد بدون موافقت او كاري در مملكت كرد، و از عمد آمده بود تا احمدينژاد پيروز شود{!!!}
وي ادامه داد: البته به يك چيز ديگر نيز يقين پيدا كردم و آن اينكه قطعا احمدينژاد را اينها در طول 20، 25 سال گذشته پرورش دادهاند براي يك چنين روزي {!!!}
نقل ادامه بحث ما فقط مطلب را مطول ميكند اما نكته اصلي اين گفتوگوي ساده در اينجا بود كه اين دوست ما بعنوان يك شهروند تحصيلكرده به جاي اينكه به فكر استفاده از حق دادن يا حق ندادن راي خود باشد بوسيله معادلات ذهني خود هميشه سعي ميكند، اقدامات را از پيش برنامهريزي شده بداند، بنابراين ديگر احتياجي به دادن زحمت اضافي و اينكه تصميم بگيرد يا فكر كند كه راي دادن يا ندادنش چقدر مهم است و در آينده سياسياش تاثير گذار، هيچ لزومي ندارد.
نكته دوم ماجرا هم آنجاست كه با تصور يك قدرت ماورايي سعي در توجيه همه تخيلات خود بر ميآيد، تخيلاتي كه شايد در روي زمين يك درصد آن هم به سختي قابل وقوع است و وقتي با عدم وقوع تخيلات خود روبرو ميشود، سعي ميكند كه اين تخيلات را بزرگتر كرده و از حد قبلي نيز فراتر ميرود.
اين بيماري ذهني كه شايد هركدام از ما به نوعي دچار آن شده باشيم محصول استبداد تاريخي حاكم بر ايران و عدم اطلاع شفاف از اطلاعات و اخبار است كه در اين ميان عامل سياست گريزي مردم ايران را نيز بايستي اضافه نمود كه گاهي آنچنان سياسي ميشود و گاهي از جاده عكس آن با سرعت هر چه تمامتر عبور ميكنند، كه در اثر اين فضا فرد فضاي سياسي را در ذهن خود متصور ميشود و بر اثر عدم اطلاعات كافي و توان تحليل صحيح رويدادهاي سياسي، مدان آنرا در ذهن خود قدرتي پنهان و ماورايي در نظر ميگيرد.
August 26, 2005
گوگل تاك
امروز به راهنمايي يكي از اقوام، گوگل تاك را دانلود كردم،
http://www.google.com/talk/index.html
دوستاني كه مايل هستن با هم در ارتباط باشيم،
آدرس من در گوگل تاك : hanifmazruie@gmail.com
از طريق اين آدرس ميتوانم با دوستان خوبي كه به وبلاگ سر ميزنند ارتباط نزديكتري داشته باشم، اميدوارم كه موفق شوم،
در اين يك سال اخير ابتكارات گوگل دنياي اينترنت رو كاملا تحت الشعاع قرار داده،
فكر ميكنم اين نرم افزار جديد هم براي ياهو مسنجر در آينده مشكل ساز بشه،
August 24, 2005
زنان جلوتر از مردان
مطلبي را در صفحه 21 روزنامه شرق 30 مرداد ميخواندم، نكتهاي از آن جالب به نظرم رسيد و قسمتي از آن را نقل ميكنم،
براساس يك تحقيق در حوزه كتاب ادبيات داستاني و رمان در خلال سالهاي 70 تا 82 كه تعداد سه هزار 334 اثر در اين حوزه تخصصي به چاپ رسيده است، قيد شده كه 36 درصد نويسندگان اين آثار از زنان و 63 درصد نويسندگان را مردان تشكيل ميدهند، اما نكته جالب توجه در اين تحقيق آنجايي است كه ميگويد ميزان رشد نويسندگان زن در خلال اين سالها نزديك به 10 برابر شده است كه اين افزايش پس از سال 76 بسيار چشمگيرتر شده است در حاليكه مردان تنها 2 و نيم برابر رشد داشتهاند.
در قسمت ديگري از تحقيق آورده است كه در ميان پرفروشترين كتابهاي ادبي هفت عنوان برتر پرفروشترينها متعلق به زنان بوده است.
August 23, 2005
اصلاحات در محافظهكاري
شكست اصلاحطلبان در انتخابات رياست جمهوري نهم و وجود چشماندازي مبني حذف كامل آنان از صحنه اجرايي كشور، به صورت گسترده اي به اين نگراني كه راه اصلاحات، پس از كند شدن روند آن در طي 4 سال گذشته، كاملا متوقف خواهد شد، دامن زده است.
اما در همين ارتباط، جداي از اين بحث كه اصلاحات بسته به فرد يا افراد نيست و نبود افراد باعث توقف حركت اصلاحي نخواهد شد، نشانه هاي حاکي از رشد و نمو اين حركت در درون جريانات رقيب اصلاح طلبان، واقعيتي غير قابل چشم پوشي است.
در روزها و هفتههاي اخير، انعكاس برخي اخبار و اظهار نظرهاي دروني جناح محافظهكار، اين گمان را تقويت كرده است كه امكان ادامه حيات گفتمان ناشي از حركت اصلاحي در درون قدرت [با وجود يكدست شدن تمام آن] هنوز وجود دارد. اظهار نظرها و واكنش هايي كه برخي محافظهكاران به بيانه جديد انصار حزب الله داشتهاند، يا برخي واكنشهاي نمايندگان شاخص محافظهكار نسبت به كابينه پيشنهادي رئيس جمهور جديد از زاويه تاکيد بر "حکمراني شايسته" و "حقوق شهروندي"، از جمله شواهد تقويت کننده اين گمان محسوب مي شوند.
اين اتفاقات ميتواند نويد دهنده آن باشد كه نوعي "اصلاحخواهي" در درون جبهه محافظهكاران به وجود آمده که در چارچوب آن، برخي طيف هاي اين جبهه سعي دارند با اصلاح رفتار خود و نقد علني آن، اشتباهي را كه معتقدند اصلاحطلبان در طول 8 سال گذشته چندان توجهي به آن نداشته اند، تكرار نكنند.
اين که سرانجام چنين رويکردي چه خواهد بود، و اينکه تا حد "در عمل" به بروز تحولات مثبت خواهد انجاميد، موضوعاتي نيستند که بتوان در مورد آنها مطمئن بود. اما بدون ترديد، نفس سرايت گفتمان اصلاحي به درون جبهه محافظه کاران، پديده اي است که بايد آن را به فال نيک گرفت.
به نظر مي رسد در آينده، حتي شاهد جلوه هاي جدي تري از اين "انتقال گفتمان" در سوح داخلي جناح محافظه کار خواهيم بود.
August 22, 2005
بولتن داخلي جبهه مشاركت
دوستاني كه مايل به دريافت بولتن داخلي جبهه مشاركت هستند ميتوانند از طريق اين آدرس الكترونيك اقدام به ثبت نام براي دريافت آن كنند،
به دوستان توصيه ميكنم كه حتما اين كار را بكنند، زيرا دو شماره گذشته آن بسيار خواندني بوده،
مسئله تعطيلات رسمي در ايران
بحث تعطيلات رسمي و كاري كه نمايندگان مجلس هفتم در راه اصلاح اين بحث در نظام اداري ايران برداشتهاند به بحثي جنجالي در محافل خبري، سياسي و مذهبي و عمومي تبديل شده است.
جدا از اين بحث كه چه روزهايي را مجلسيان كم يا اضافه كردهاند، در كل با اين روند موافقم زيرا اينگونه ميانديشم كه متاسفانه اكثريت تعطيلات رسمي در ايران كه شامل ايامي جز جمعهها ميشود براي اكثريت قشر جامعه ايراني تنها عايدياي كه به بار ميآورد كسالت و غم زدگي است.
استدلال اين سخن را هم اينگونه ميگويم كه قشر متوسط شهري به بالا در كشورمان براثر وضع مالي مناسبي كه دارند هميشه براي تعطيلات خود برنامه ريزي داشته و با توجه به سطح درآمدي و معيشتي امكانات تفريح مناسب مانند سفرهاي تفريحي و گردشي و توريستي را در اختيار دارند و لذا اصولا معتقدم كه براي اين قشر تعطيل بودن يا نبودن روزهاي سال چندان اهميتي ندارد و تاثيري در انجام تفريحاتشان به جا نميگذارد همانگونه كه برايشان تعطيلي عزا يا عيد نيز چندان تفاوتي نخواهد داشت.
اما تعطيلات براي قشر متوسط به پايين جامعه ما كه متاسفانه اكثريت را هم در بر ميگيرد، بعلت اين كه اسباب تفريح چنداني در اختيار ندارند و تنها امكاناتشان منابع عمومي است كه اين بخش هم قابل دسترسي و استفاده توسط همگان نيست، بنابراين تنها تفريح باقي مانده و در دسترس اين قشر اكثريت رسانه همگاني صداوسيما ميشود.
متاسفانه صداوسيما نيز كه بعنوان يكي از وسايل سرگرمي شناخته ميشود توان انجام اين مسئوليت بزرگ به خوبي ندارد و كافيست يكبار در روز جمعهاي نظارهگر شبكههاي مختلف سيما باشيم و خواهيم ديد كه به غير از ساعات پاياني شب آنچنان برنامه سرگرم كنندهاي در آن وجود ندارد.
براساس مجموعه همين عوامل است كه معتقدم تعطيلات موجود جدا از گذاشتن هزينه بر دوش كشور و پايين آوردن راندمان كاري، موجب بروز خستگيهاي روحي نيز ميگردد، و تا زماني كه در كشور امكان استفاده مناسب و عمومي از تفريحات سالم در جامعه به صورت عام فراهم نگردد، اين مشكل اساسي هم خواهد بود.
August 20, 2005
انجمن صنفي و سخني با دوستان منتقد
چند روزيست كه ميبينم دوستاني با انجام انتقاداتي نسبت به عملكرد انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران در عرصههاي مختلف اعتراض خود را به بعضي كاستيها بيان ميدارند و حتي سخن از كناره گرفتن از اين نهاد مدني به ميان ميآورند.
جدا از اينكه با سخنان و انتقادات اين دوستان ديروز و امروزم موافق و مخالف باشم و يا بخواهم از عملكرد انجمن دفاع كنم كه خودشان بايد پاسخگو رفتارهايشان باشند، نكتهاي به ذهنم رسيده كه آنرا بيان ميدارم و اميدوارم كه دوستان اين نكته را از برادر كوچكشان بشنوند.
انجمن صنفي روزنامه نگاران چه بد و يا چه خوب خانه همه ماست و همه ما بايستي در بهتر شدن عملكرد و از بين رفتن نقاط ضعفش تلاش كنيم و اتفاقا اين انتقادات بعضا به جاي دوستان فضا را براي بهتر عمل كردن انجمن آماده خواهد كرد و مسئولان آن را متوجه اشتباهات و نقايصشان ميكند و به آنها اين پيام را ميرساند كه هميشه زير ذرهبين اعضا و روزنامهنگاران هستند.
نكته دوم اينكه اين انجمن در حال حاضر حداقل دمكراتيكترين صنف كارگري كشور است كه از يك جهت مايه مباهات روزنامهنگاران كشور ميباشد و از يك منظر ديگر نيز ميتوان از همين گزينه و راهكار دمكراتيك و بالفعل در جهت رفع نقايص انجمن استفاده كرد. در هر حال انجمن هر سال يك انتخابات بازرسين و يك انتخابات هيات داوري جشنواره مطبوعات و هر سه سال هيات مديره را به صورت كاملا آزادانه زير نظر مراجع ذيصلاح برگزار ميكند، كه هر كس از اعضا ميتواند خود را در معرض انتخاب شدن ديگران قرار دهد و هيچ نظارت استصوابياي هم در كار نيست.
پيشنهادي كه به دوستان منتقد و معترض دارم اينست كه اگر واقعا بر اعتراض خود اصرار داريد و آنرا منطقي ميدانيد تنها به گله و شكايت اكتفا نكنيد كه اين روزها بسياري هستند كه تنها غر زدن را بلدند و هيچ عمل مثبتي از آنها ديده نميشود، پس پيشنهاد ميكنم اين دوستان معترض گرد هم بيايند و درصدد تشكيل فراكسيوني داخلي و در درون انجمن براي پيگيري خواستههايشان تشكيل بدهند و از اين طريق حتي مواضع خود را نيز اعلام نمايند و در انتخاباتها و مجامع عمومي سالانه حاضر شده و ليست انتخاباتي داده و خود را در معرض نظر ساير روزنامه نگاران قرار دهند و به طبع وقتي از نظر روزنامهنگاران انتخاب شدند، ميتوانند به اصلاح در درون انجمن بپردازند و با اين روش كمك هر چه بهتر و بيشتري به روند بهبود فعاليتهاي اين انجمن نو پا كردهاند.
به هر حال ما روزنامهنگاران اگر از ابزارهاي دمكراتيكي كه خودمان مدام سعي داريم استفاده بهينه از آن را به جامعه آموزش دهيم استفاده نكنيم، ديگر پيچيدن نسخه براي مردم هيچ توجيهي ندارد.
در پايان از دوستان عزيزم تقاضا دارم كه از احساسات گرايي بپرهيزند و سعي كنند انتقادات سازندهشان را از راههاي موجود اعمال كنند و كم شدن هر روزنامه نگاري از اين مجموعه بمانند شكستن ساقههاي يك نهال نوپاست و بايستي كه خود ما در رشد و نمو اين نهال نهايت دقت و همچنين تلاشمان را انجام دهيم.
August 19, 2005
وبلاگ وحيد فيلتر شده ...
امروز وقتي به اينترنت وصل شدم ديدم كه وحيد، در ياهو مسنجرش نوشته كه «چرا من فيلتر شدم»،
حقيقتش اولش كمي خندم گرفت كه چرا وحيد، ولي وقتي چك كردم ديدم كه انگار جدي جدي فيلترش كردن،
هر كاري كردم كه تحليل كنم چرا، نفهميدم، از خودش پرسيدم كه مگر چيز تندي نوشتي يا به كسي فحشي دادي،
گفت: نه من كه اصلا چيز تندي نمينويسم، فقط براي رويا طلوعي كه در كردستان بازداشت شده مطلب كوتاهي نوشتم،
رفتم مطلب رو خوندم هيچ چيز خاصي كه براي برادران محرك باشد در آن نيافتم،
حقيقتش نميدانم قضيه چيه و اين كارها براي چيه، ولي خداوند بهشان عقل عطا بفرمايد.
August 17, 2005
افشاري پس از 55 ماه از دوران بازداشت گفت
توصيه ميكنم كه حتما دوستان متن نامه پرسوز و گداز علي افشاري را بخوانند.
شباهت بسياري به دوران بازداشت بچههاي پرونده ما دارد، با اين تفاوت كه مدت زمانش بيش از 3 برابر بوده است.
براي كسانيكه بعلت فيلترينگ نميتوانند متن كامل نامه را بخوانند مهمترين بخش نامه خطاب به رياست قوه قضائيه را ميآورم.
در مجموع اهم مصاديق اذيت و آزار جسماني و رواني در اين دوران بازداشت 356 روزه بشرح زير مي باشد :
• 328 روز حبس انفرادي كه 128 روز آن در سلول انفرادي به ابعاد 3/1 * 2 متر و 200 روز در سلول به ابعاد 3 * 6 متر گذشت .
• حضور در بازداشتگاه هاي امنيتي و نظامي با رده حفاظتي بالا
• حضور در بازداشتگاه حفاظت اطلاعات وزارت دفاع در جنب فرودگاه مهر آباد كه سلول هاي آن در نزديكي فرودگاه قرار دارد و صداي ناهنجار و گوشخراش نشست و برخاست پيوسته و لاينقطع هواپيما جايي براي آرامش باقي نمي گذارد .
• ضرب و شتم با چشمان بسته و فحاشي و توهين هاي بسيار و زننده
• بي خوابيهاي مداوم و گسترده بگونه اي كه يك مورد آن 4 روز مداوم بود
• تهديد مكرر به اعدام و صحنه سازي و برقراري مقدمات اعدام مصنوعي و تلاش براي وادار كردن به نوشتن وصيت نامه
• نگاه داشتن ايستاده به روي ديوار به صورت طويل المدت
• تهديد به انواع و اقسام شكنجه همراه با فرياد هاي گوشخراش به صورت متوالي در گوشهاي اينجانب كه برخي از آنها متضمن فشارهاي جنسي بود .
• تهديد به بازداشت اعضاي خانواده و دوستان
• محروميت عاطفي و حسي و ممانعت از برقراري ارتباط موثر و آزاد با خانواده و وكيل
• بي خبري و محروميت از كتاب و روزنامه به مدت 8 ماه و محروميت مطلق از تلوزيون ، راديو و مطبوعات اصلاح طلب
• بستن چشم بند در تمام دوران حضور در بازداشتگاه
• بردن پاي تخت به منظور زدن كابل و برقراري مقدمات آن
• فشارهاي رواني گسترده
• قرار گرفتن در معرض سرما بگونه اي كه عمدتاٌ در فصل زمستان شبها در اتاقي سرد قرار داشتم
• شرايط بهداشتي نامناسب
• محروميت از مكالمات تلفني آزاد و محدوديت تماس تلفني در حضور بازجو
• محدوديت و محروميت در استفاده از هواخوري بگونه اي كه در طول 4 ماه نخست حبس ،روزانه 5 دقيقه در حياط كوچك بازداشتگاه با چشم بند امكان هواخوري داشتم .
• فريب و دروغپردازي جهت وارونه نشان دادن مسائل و فضاي سياسي كشور و جنبش دانشجويي
• انتقال اخبار كذب و دروغ به نقل از دوستان و فعالين سياسي اصلاح طلب
• انتقال بوسيله آمبولانس (كه در برخي موارد روي برانكارد قرار مي گرفتم) از بازداشتگاه به دادگاه
• بازجويي نامحدود در تمامي حوزه ها و خارج از موضوع بازداشت
براي شهيد سعيد نيرو
فكر كنم حدود 2 هفته پيش بود كه خبر درگذشت اين دوست را منتشر كردم و در همان موقع عدهاي از دوستاني كه نظر گذاشته بودند خواسته بودند كه واكنش دكتر معين به اين مسئله را شرح دهم، ديدم كه دكتر در وبلاگش اين مطلب را گذاشته كه البته اين يكي از اقدامات و پيگيريهايي است كه انجام و باقي قضايا را در صورت صلاحديد بايستي مسئولان ستاد انتخابات اعلام كنند.
شهر ياران بود و خاك مهربانان اين ديار
مهرباني كي سرآمد، شهر ياران را چه شد

August 14, 2005
و تلاشها ادامه دارد ...
ديدم كه انجمن صنفي خواستار ملاقات با گنجي شده،
كاش بشود به جايي رسيد و كاري كرد،
جز دعا كاري از دستمان بر نميآيد،
به كجا ميرويم ...
من هم با نوشتههاي دوستاني كه در زير ليست آن خواهد آمد كاملا موافقم، هرچند كه نميخواستم در اين خصوص مطلبي بنويسم،
متاسفانه برخي دوستان با بلند پروازي مثل اينكه هيچگونه اطلاع دقيقي از اوضاع دروني كشور ندارند و يا اينكه كمتر به قتل اين رسانه نوپا بستهاند،
به دوستان يادآوري ميكنم كه سال گذشته براثر يك پروژه بسيار تخيلي و بي سر و ته كه برداران كيهاني تهيه و اجرا ميكردند بيش از 30 نفر از جوانان كه همگي به نوعي با اينرنت ارتباط كوچكي داشتند چه از خدمات دهندگان فني و يا نويسندگان و روزنامه نگاران اينترنتي و وبلاگ نويسان چه بلايي آمد،
از اين كه بگذريم مگر نه اينست كه اكبر گنجي اينروزها دارد با مرگ دست و پنجه نرم ميكند و هيچكس به دادش نميرسد،
آيا اين واقعيت را كه همان دولت نيم بند نيز وجود ندارد را نميبينيم،
به ليست كابينه پيشنهادي نگاهي كوتاهي بيندازيد، هرچند شايد براي مخاطبان عام اعضاي كابينه معني و مفهومي نداشته باشند، ولي اين دوستان خود را جزو روشنفكران ميدانند قطعا با سوابق افراد خاص كابينه به وضوح آشناييت دارند،
تنها نكتهاي كه بار اول كه نامه را خواندم به ذهنم رسيد و پرهيز كردم از نوشتن درباره آن اين بود كه اينگونه كارها تنها سندي ميشود براي برخورد بيشتر با اين محيط،
ميشود همان كه آيتالله شاهرودي در مورد اينترنت ميانديشيد و آنرا لانه فساد و حمله به كشور ميپنداشت،
شايد اين نظر چندان براي آن دوستان پراهميت نباشد، ولي بدانيد كه يكي از روساي قواي اين كشور اينگونه ميانديشد و فكر ميكند و براساس آن نيز عمل ميكند و نتيجه اين ميشود كه مجتبي سميعينژاد بايستي ماهها در حبس باشد،
اميدوارم كه از مطلبم اين دوستان نرجند،
در آخر ميخواهم دوستان بگويند كه فقط چند نفر از وبلاگ نويسان داخل ايران اين نامه را به اسم خود و نه مستعار امضا كردهاند.
ممنون
در همين زمينه:
سردبير خودم: امضا جمع کنید تا جمهوری اسلامی سرنگون شود
كوچه: اسد جان شوخی می کنی ؟ برادر وبلاگ اسلحه نیست
نقطه ته خط: انقلاب پشت درهاي بسته
سيبستان: به افراط راه ندهيم از هر سو که هست
پارسا نوشت: «نامه بلاگرها» و چند نکته
پابرهنه بر خط: کشتوکشتار با وبلاگ و يککمى مرگ بر سياست!
پرگار بهرام: رفتار شکستخوردگان
اصل نامه
August 13, 2005
عهدي با خود ...
چنين بود كه زان پس از رنجاندن مردمان، كشتن جانوران، خودپسندي، خشم، پيمان شكني، نادرستي و دزدي، پرهيز كردم. خواهش نرينهي خويش، از ناشايست باز داشتم. از كشش زنان، روي برتافتم. زبان را از دروغ و ناسزا، گناه بستن به ديگران، به زشتي ياد كردن كسان و از هر آن چه كه زياني برساند، فرو بستم. از آزار رساندن به مردمان، دل بستن به اين جهان، جادو و ديگر كارهاي ناپسند، پرهيز را بايسته و شايسته ديدم. آرزوي رنج ديگران را از دل برگرفتم. درباره فرستاده شدن پيامبر، روز رستاخيز و پاداش و كيفر فرجامين، فريبانه چيزي نگفتم. از بدان ببريدم و به نيكان پيوستم.
قطعه از كليله و دمنه ، بخش برزويهي پزشك
***
شايد مطلب فوق ارتباط معنايي چنداني با مطالب قبلي وبلاگ نداشته باشد، وليكن از پس قصد دارم بعضي نكات ادبي و قطعات را نقل كنم.
چند روزي است كه كتاب «كليله و دمنه پارسي» به پيراش احمد آجوداني را ميخوانم و چند نكته و داستان جالب در آن يافته ام كه به مرور نقل مي كنم.
August 11, 2005
يك اتفاق مبارک
بنا به اخبار موثق، چندی پيش محمود احمدي نژاد رئيس جمهور منتخب در تماسي تلفني با مهندس ميرحسين موسوي از وي خواسته است تا به مانند هشت ساله دولت سيد محمد خاتمي كه مشاور عالي وي بوده، در دولت جديد نيز سمت مشاور عالي رئيس جمهور را عهده دارد باشد. ميرحسين موسوي با عذرخواهي از قبول اين دعوت، احمدي نژاد را از صدور هرگونه حكمي بر حذر داشته است.
خبرديگری حاکی است که شوراي مركزي جبهه مشاركت با صدور مصوبهاي از تمامي اعضاي خود خواسته است تا از قبول مسئوليت در دولت جديد اجتناب ورزند و اين مصوبه را نيز به آنان ابلاغ كرده است.
اين خبرها، از دو جهت قابل توجه به نظر می رسند. اول آنكه بالاخره يك جناح يا قسمتي از يك جناح سياسي در ايران حاضر شده است كه در يك دوره "كاملاً" از مناصب سياسي كناره بگيرد، تا روزي كه با راي دمكراتيك مردم باز انتخاب شود، و اين خود يك گام به پيش است. دومين نكته اين است كه يك جناح با ترک مطلق صحنه قدرت کمک مي کند تا طيفي كه در قدرت قرار گرفته بدون هيچ گونه مانعي برنامه هاي خود را به وسيله افرادي كه خود تعيين كرده و با آنان همفكر است اجرا كند. اين نكته نيز، اتفاق بسيار مباركي است كه بالاخره يك جناح بايستي كشور را با فراغ بال و با تيم، روش و رويکرد خاص خود به پيش ببرد و در قبال آن پاسخگو باشد.
ظاهراً به اين تجربه رسيده ايم که در کشور ما، دولت ناهمگون توان هماهنگي كمتري را در سطح مديران دولت خواهد داشت؛ امري كه در دولت هاي هاشمي و خاتمي و اصولاً از ابتداي انقلاب تا كنون در قوه مجريه تجربه شده و نتيجه مطلوب را نداده است. حسن دولت حزبي در اين است كه اعضاي كابينه با هماهنگي و همفكري كامل با يكديگر خواهند بود و اعمالشان می تواند بر مبنای "يک" برنامه کلان انجام شود.
هر چند ما جزو منتقدين دولت جديد محسوب می شويم، اما هماهنگی ايجاد شده در قوه مجريه را بايد فی نفسه اتفاقی مثبت تلقی کرد. اکنون، يک تيم، يک طرز فکر و يک برنامه، مجال و امکان کافی دارد تا روش خاص خود را در اداره کشور، به طرز شفاف به بوته آزمون بگذارد.
August 10, 2005
گزارشي براي ثبت در تاريخ
گزارش هیات نظارت بر قانون اساسی در مورد پرونده وبلاگ نویسان منتشر شده است،
روزبه در وبلاگش اين مطلب را آورده است و من هم آنرا نقل ميكنم:
بسمه تعالی
حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای خاتمی
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با سلام
در ارتباط با نامه آقای مزروعی به جناب عالی در خصوص وضعیت بازداشت فرزندش آقای حنیف مزروعی که فرموده بودید موضوع در هیات پیگیری و نظارت بر قانون اساسی مورد بررسی قرار گیرد و نیز نامه آقای احمد محمد بیگلو در شرح ماجرای بازداشت و رفتارهایی که با همسرش خانم فرشته قاضی صورت گرفته که رونوشت آن برای هیات ارسال شده ( البته قبلا اصل نامه تحویل هیات شده بود ) و حضور جمعی از وبلاگ نویسان و مرتبطین با سایت ها که برای تظلم و شرح آن چه در جریان دستگیری و دوران بازداشت بر آن ها رفته اجمالا نکاتی را جهت اطلاع و هر گونه اقدامی که مصلحت می دانید به استحضار می رساند:
1- روز شنبه 5/10/1383 آقایان: مسعود قریشی ، آرش نادرپور، حنیف مزروعی و خانم ها: محبو.به عباسقلی زاده و فرشته قاضی به اتفاق همسرش احمد محمد بیگلو و در روز شنبه 12/10/1383 آقایان : روزبه میرابراهیمی به اتفاق خانمش و امید معماریان در جلسه هیات حضور یافتند و مطالبی در خصوص نوع احضار ، دستگیری ، بازداشت ، نوع اتهامات و بازجویی و نوع رفتار در دوران بازداشت و حتی پس از آزادی با وثیقه ابراز داشتند که حتی اگر همه آن اظهارات هم ثابت نشود و قسمتی از آن ها درست باشد بسیار متاثرکننده ، تامل برانگیز و برهر کس که در نظام جمهوری اسلامی مسئولیتی به عهده دارد، این تکلیف را ایجاد می کند که تلاش و اقدامی جدی به عمل آورد و جملگی مشمول آیه شریفه : " واتقوا فتنه لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصه " قرار خواهند داشت.
2- خلاصه و عمده اظهارات پنج نفری که روز شنبه 5/10/1383 در جلسه هیات حضور یافتند بدین شرح بود:
الف – برخی تا 95 و بعضی تا 30 روز در بازداشت بودند که قسمت عمده مدت بازداشت آنها در سلول انفرادی بدون هواخوری و یا به مدت بسیار کم در بازداشتگاهی ناشناخته که از روی قرائن احتمال می دادند بازداشتگاهی در حوالی میدان کتابی و مربوط به اطلاعات ناجا باشد. عموما ابتدا به اداره اماکن نیروی انتظامی در خیابان استاد مطهری برده شده و بعد از آن جا با چشم بسته آن ها را به بازداشتگاه برده اند. بسیاری از اوقات بازجویی با چشمان بسته و رو به دیوار بدون این که بازجو را ببینند انجام می شده است.
ب – عموما از بد رفتاری بازجوها، فحش و به کار بردن الفاظ رکیک و کتک خوردن شکایت داشتند از بین این 5 نفر خانم عباسقلی زاده اظهار داشت من کتک نخورده ام ولی تهدید شدم.
ج – عموما اظهار می داشتند پس از بازداشت اولین سوالی که در مقام بازجویی و به عنوان متهم ار آن ها می شد این که کلیه روابط نامشروع و کارهای خلافی را که انجام داده اند بنویسند و حتی گاه افراد خاصی را اسم می بردند که با این افراد رابطه نامشروع داشتی و باید مشروحا آن را توضیح دهی و با انواع تهدید ها و گاه فشار های فیزیکی و اشاره به اعترافات دیگران ، می خواستند که به هر نحوی شده ارتباط نامشروع خود را تشریح نموده و بنویسند. اظهارات خانم فرشته قاضی که تازه ازدواج کرده در حضور همسرش و اعضا هیات در تشریح اعترافات یکی دیگر از متهمان دائر بر داشتن رابطه نامشروع و همچنین اظهارات خانم عباسقلی زاده در خصوص مواجهه دادن او با یکی دیگر از متهمان برای اثبات داشتن رابطه نامشروع به گونه ای بود که تاثر توام با نفرت همه اعضا هیات را برانگیخت. این اظهارات توسط آقایان روزبه میرایراهیمی و امید معماریان که طرف های اعتراف و مواجهه آن روابط نامشروع بودند در جلسه روز شنبه 12/10/1383 تایید شد. به راستی اگر این اظهارات دروغ نباشد و فکر اساسی برای علاج ریشه ای این نوع برخورد ها در نظام قضایی ، امنیتی و بازجویی های مربوطه نشود ، باید گفت و علی الاسلام السلام...
د – از جمله کارهای متداولی که در جریان بازجویی آن ها صورت می گرفته ، درخواست تک نویسی از آن ها ست یعنی لیست اسامی افرادی عمدتا از فعالان سیاسی را به آنها می دادند و می گفتند هر چه می دانید در مورد آن ها بنویسید و از جمله روابط خود را با آنها شرح دهید و خلاف کاری ها و فعالیت های آنان را مشروحا بنویسید.
ه – پس از فراغت از تثبیت اتهامات اخلاقی و به گفته متهمان شکستن و خرد کردن شخصیت آن ها ، به اتهامات سیاسی پرداخته و اتهاماتی از قبیل اقدام علیه امنیت کشور ، تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران یا معاونت در آن و امثال آن ها پرداختند.
3 – روز سه شنبه 8/10/1383 حدود ظهر در حالی که مشغول تنظیم یادداشت های جلسه شنبه 5/10/1383 برای ارسال به جنابعالی بودم آقای مرتضوی دادستان تهران زنگ زد و گفت: از مجموعه شما یعنی هیات پیگیری شکایت شده و پرونده ای تشکیل شده است نزد آقای حسینی بازپرس . گفتم : چه شکایتی از هیات شده .گفت : انتشار اظهارات متهمانی که در هیات حضور یافتند به وسیله آقای ابطحی در سایت خود. و می دانید نشر این مسایل قبل از آن که در مورد صحت وسقم آن ها تحقیق شود جرم است و توضیحاتی در مورد غیرقابل قبول بودن اظهارات خانم قاضی که مورد ضرب و جرح قرار گرفته و بینی اش شکسته داد. و نیز گفت : شکایتی هم از هیات به کمیسیون اصل نود قانون اساسی مجلس شورای اسلامی از سوی متهمان دیگری که افشاگری کردند و در روزنامه و تلویزیون ، مطالب را بازگو نمودند مطرح شده است و هم اکنون گفته می شود هیات پیگیری و نظارت بر اجرای قانون اساسی همانند کمیسیون اصل نود زمان آقای انصاری راد شده است و به هر حال گفت شما باید آن دسته دیگر اط متهمان یعنی آقایان: میرابراهیمی ، امید معماریان ، شهرام رفیع زاده و جواد تمیمی را نیز دعوت کنید در هیات حضور پیدا کنند و اظهارات آن ها را هم استماع کنید . اسامی فوق را گفت یادداشت کنید و مواکدا خواست که دعوت شوند. بنده هم گفتم شما به آن ها اطلاع بدهید ما آماده پذیرش آن هادر جلسه هیات و استماع اظهاراتشان هستیم. همان موقع آقای شوشتری وزیر دادگستری و عضو هیات نیز زنگ زد و اظهار داشت مرا به مجلس احضار کردند تا راجع به مطالبی که در سایت آقای ابطحی انتشار یافته توضیح بدهم و به هر حال ایشان هم معتقد و موافق حضور متهمان معرفی شده از سوی آقای مرتضوی و استماع اظهارات آن ها بودند.
4 – روز شنبه 12/10/1383 آقایان روزبه میرابراهیمی به اتفاق همسرش و امید معماریان در جلسه هیات حضور پیدا کردند و گفتند دو نفر دیگر حضور ندارندد و موفق نشدند امروز بیایند. برخلاف انتظار و تصوری که برای همه وجود داشت هر دو نفر از لحظه ورود مطالبی نظیر آن چه گروه قبلی گفته بودند در ارتباط با دستگیری و نوع رفتار با خود با التهاب بیشتری بیان داشتند. مخصوصا آقای معماریان با حالتی عصبانی و پرخاشگر و گاه توام با گریه وضع خود را در جریان دوران بازداشت بیان می کرد. می گفتند پس از حضور گروه قبلی در هیات و مطرح شدن اظهارات آن ها ما را به دفتر دادستانی خواستند و به ما گفتند این هیات یک هیات خود خوانده است و اعتباری ندارد شما مطلبی بنویسید برای کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی و در آن جا حاضر شوید و مطالب را بگویید و برای حضور در جلسه این هیات نیز از ما خواسته شد که قبل از آمدن به هیات حتما به دادستانی برویم و با آقای مرتضوی ملاقات داشته باشیم که ما نرفتیم.
به هر حال این دو نفر هم اظهار می داشتند آن چه حنیف مزروعی و بقیه افراد جلسه اول از وجود فشارها و توهین و ایراد ضرب و مخصوصا مطرح کردن مسایل اخلاقی در درجه اول گفتند صحیح است و بر ما نیز همان ترتیب صورت گرفته است . آقای میرابراهیمی مساله اعتراف گرفتن از او برای داشتن رابطه نامشروع با خانم قاضی را تایید کرد و آقای معماریان نیز مواجهه دادن و اعتراف کردن در مواجهه با خانم عباسقلی زاده به داشتن رابطه نامشروع با او را تایید نمود و بد نیست بدانید هم خانم عباسقلی زاده با همه اعتماد بنفس و غروری که داشت وقتی ماجرای مواجهه اش با معماریان را نقل می کرد که البته می گفت احساسم این بود که تحت فشار این اعتراف را می کند ، اشک در چشمانش جمع شد و گفت: چگونه برای من یک زن 46 ساله که بچه هایم دیگر به سن وسال معماریان هستند این مسایل را مطرح می کنند و هم آقای معماریان با عصبانیت و التهاب و حالت گریه این وضعیت را مطرح می کرد.
آقای معماریان برای تشریح نوع فشارها به خصوص توهین و الفاظ بسیار زشت و رکیکی که در بیان اتهامات اخلاقی و اعتراف گیری از آن ها در بازجویی به کار می رفته و ترسیم آن فضا که برای درهم شکستن شخصیت آن ها بوده درخواست کرد چند دقیقه ای خانم آقای میرابراهیمی که در جلسه حضور داشت خارج شود تا بتواند گوشه ای از آن نوع اظهارات و برخوردها را بیان کند که طبعا ادب اقتضا نمی کند آن بیانات در این نوشته منعکس شود.
5 – به هر صورت نکته مهم و قابل ظکر دیگر این که دو نفر فوق مدعی بودند آن چه تحت عنوان افشاگری و بیان حقایق پس از آزاد شدن از زندان در روزنامه ها نوشتند و یا در تلویزیون گفتند تحت فشار بوده و به خاطر ترس از بازگشت به آن وضعیت مخوف سابق بوده است. می گفتند از وقتی که آزاد شدیم مرتبا هر روز یا دو روز یک بار تماس می گیرند و یا احضارمان می کنند. آقای میرابراهیمی می گفت یک یا دو روز پس از آزاد شدن بازجو با من تماس گرفت و قرار گذاشت در محلی او را ببینم در آن محل حاضر شدم راجع به نوشتن نامه و انتشار آن با من صحبت کرد و گفت آزاد شدن معماریان که آن موقع هنوز در زندان بود موکول به انتشار این نامه از سوی شماست که آن متن را تهیه کردم و در روزنامه ها منتشر شد.
به هر حال مدعی بودند فشارها و تهدید ها و توهین ها و وضعیت خاصی که در آن محیط بسته ناشناخته برای آن ها به وجود آمده بود وادارشان کرد که اعتراف دورغین علیه خود و دیگران به ویژه در زمینه مسایل اخلاقی بنمایند.
6 – نکته قابل توجه جو بی اعتمادی است که در این زمینه برای همه و مخصوصا برای این افراد به وجود آمده و به همه چیز و همه کس با دید تردید و بی اعتمادی و ابهام در آن چه در آینده پیش خواهد آمد و ترس از سرنوشت نامعلوم خود می نگرند که گمان می کنم این بی اعتمادی به دیگران هم سرایت کرده و امر خطرناکی است که باید برای آن چاره اندیشید.
7 – جناب آقای رئیس جمهور گزارش اجمالی دو ملاقات حضورتان داده شد وقت جنابعالی را با تشریح جزییات بیشتر نمی گیریم. علی الظاهر هیات دیگری را که قاعدتا توان و اختیار بیشتری دارد مامور فرمودید در ارتباط با این اظهارات و این وقایع تحقیق کنند . امید است این تو.فیق را داشته باشند که حقیقت را کشف نمایند. اگر حتی قسمتی از آن اظهارات که نظایر آن از سوی افراد دیگر و در موارد دیگر نیز بارها اظهار شده درست باشد، حقیقتا کلام مولا در نهج البلاغه مصداق خواهد داشت که " لو ان امرا مسلما مات بعد هذا اسفا ما کان به ملوما " و به هر حال نشان دهنده روند خطرناکی در نظام تعقیب و پیگیری جرم و مجرم و نظام دادرسی است که با اصول قانون اساسی و مبنای اسلامی آن مغایرت آشکار دارد. و عزم جزم همه مسئولان تصمیم گیر را که به حفظ ارزش های واقعی نظام جمهوری اسلامی ایران و نه صرفا حفظ ظاهری آن احساس وظیفه جدی می کنند برای علاج واقعه و جبران و اصلاح روش ها می طلبد.
در عین حال لازم به یادآوری است که حسب ادعا های مطرح شده بسیاری از این اقدامات نادرست انجام شده در اماکن و اطلاعات ناجا و بازداشتگاه های متعلق به نیروی انتظامی صورت گرفته است و طبق قانون نیروی انتظامی وابسته به وزارت کشور است. اگر صلاح بدانید سزاوار است از وزیر کشور خود نیز بخواهید در ارتباط با ادعاهای مطرح شده توسط زیر مجموعه خود و به ویژه بازداشتگاه های اختصاصی و غیر رسمی گزارش کاملی خدمت شما ارائه دهد.
حسین مهرپور
15/10/1383
مشاور ریس جمهور
و رییس هیات پیگیری و نظارت بر اجرای قانون اساسی
August 08, 2005
يك روز و دو مناسبت
امروز يعني 17 مرداد براي من داراي دو مناسبت است،
اول سالگرد ازدواجم ميباشد و امسال دومين سالگرد زندگي مشتركمان را جشن ميگيريم،
دوم هم روز خبرنگار است كه بمانند همه روزنامهنگاران اين مرز و بوم اين روز را ارج نهاده و براي آزادي اين حرفه شريف از زير تيغ سانسور دعا ميكنم،
August 07, 2005
وكيل در زندان، موكل آزاد
بيش از يك هفته است كه از بازداشت وكيل فرهيخته آقاي عبدالفتاح سلطاني ميگذرد و امروز اوست كه، پس از عمري وکالت، خود گرفتار ميلههاي زندان شده است.
هميشه او بوده كه به موكلانش توصيههاي ايمني را ميكرده و آنها را براي گذراندن دوران بازداشت و بازجوييها آماده ميكرده؛ اما اين بار خود اوست كه گرفتار همان توصيهها شده و بايستي جور توصيههاي حقوقياش را در زندان بکشد.
كساني كه "عبدالفتاح سلطاني" را ديدهاند، معمولاً روايت هاي غريبي از نظم و ترتيب و پرنسيب کاري او دارند. با توجه به سابقه شفاف وکالت او، شنيدن اتهامات امروزش جاي تعجب بسيار دارد.
عبدالفتاح سلطاني وكيل مدافع روزنامههاي ياسنو، وقايع اتفاقيه و نوروز و وكيل مدافع پروندههايي مانند نوارسازان، وبلاگ نويسان، علي افشاري و تعداد زيادي از دانشجويان و زندانيان سياسي هشت سال گذشته، امروز مزد زحمات خود در دفاع از حقوق شهروندي را، در زندان دريافت مي کند؛ تا كي بتواند دوباره در ميان موكلان حضور يابد و از آنها شجاعانه دفاع كند.
به خاطر دارم در اولين مرتبهاي كه پس از آزادي به دادگاه احضار شدم، به همراه سلطاني در جلسه بازپرسي حاضر شديم. بازپرس، با ديدنش برافروخت و در پايان گفت كه اين سلطاني ميخواهد با اين كار معروف شود كه ميآيد وكيل تو و امثال تو ميشود و نميرود وكيل چند بيچارهاي كه حقالوكاله ندارند بشود. وقتي بازگشتم اين جمله را به او گفتم. در پاسخ گفت، بهتر است بيايند و ببينند كه من تا كنون وكيل چه تعداد جوان بسيجي محروم بودهام که حتي يك قران هم از آنها پول نگرفتهام.
امروز وكيل در زندان است و ما موكلانش آزاد، امروز ما موكلان هستيم كه بايد از وكيل دفاع كنيم. امروز بايد از صلابت و شجاعت و ايستادگي يك مرد دفاع كرد. مردي كه سال ها، شرافتمندانه و باصلابت، براي آزادي موكلان بيگناهش تلاش کرده است. امروز وظيفه همه ماست كه از وكيل در بندمان دفاع كرده و به تلاش براي آزادي سربلندانهاش بپردازيم.
August 06, 2005
در شهر ...
چند روز قبل به همراه همسرم براي خريد به ميدان وليعصر رفته بوديم،
حين گشت و گذارهاي معمول براي يافتن خريد مورد دلخواه همسرم متوجه شدم كه يك حاجآقاي روحاني دارد به همراه خانوادهاش در پاساژي كه مخصوص فروش لباسهاي مجلسي خانمها بود گشت ميزند،
جايتان خالي صحنه بسيار ناب و دلانگيزي بود،
اين حاجآقا با چنان حساسيت مثبتي(نه منفي) به همسر و دخترانش براي خريد لباس دلخواه آنان مشورت ميداد كه لذت بردم،
لذت بردم از اينكه يك روحاني ميانسال بدون هيچ رودربايستي در يك محل عمومي كه اين روزها فكر كنم ديدن يك روحاني ملبس در آن شانس هركسي نباشد حاضر شده و بمانند همه شهروندان براي خانوادهاش خريد ميكند،
لذت بردم از اينكه بعضي روحانيون ما همچنان خود را جزئي از مردم ميدانند – كه معتقدم اكثريت آنان چنيناند اما از دست زمانه و روزگار اينگونه آنرا ابراز نميدارند – و بمانند شهروندان عادي در بين مردم حضور يافته و رفتار ميكنند،
و افسوس خوردم از اينكه عدهاي از همشهريان با پوزخندهاي بسيار آشكار سعي در تحقير او و خانوادهاش بر ميآمدند،
و صد افسوس خوردم كه شايد همين نوع رفتارهاي مشابه من و ديگراني كه ندانسته دست به اين حركات ميزنند باعث شود كه همين تعداد روحانيوني كه بدون پرده پوشي حاضرند در ميان مردم نيز حاضر شوند از فردا غيرملبس به ميان مردم بيايند تا مورد تحقير واقع نشوند،
متاسفانه اين يكي از آفاتي است كه جامعه ما هماكنون دچار آن شده و همه را با يك چوب ميزند بدون اينكه توجه داشته باشد كه همينان نيز جزئي از مردماند و اتفاقا همين رفتارهاي نابخردانه باعث شكاف بيشتر خواهد شد، رفتار عمومي حكومت نيز در اين سالها به اين رفتار دامن زده است و باعث شده در اذهان اينگونه به نمايش گذاشته شود كه مثلا او جزئي از مردم نيست و گويي اين قشر بالاتر از مردمند.
ديدن اينگونه تصويرها در كنار روحانيوني كه هيچگاه فريفته قدرت و ثروت نشدند بيشتر دلم را ميسوزاند،
به اميد روزي كه همه برابر با هم در كنار هم شاد و آباد زندگي كنيم.
August 04, 2005
مسعود همچنان در بند

مسعود باستاني روزنامه نگار با استعداد كشورمان هم اكنون بيش از يك هفته است كه در بازداشت است و هيچكس از سرنوشت و محل نگهداري و جرم او با خبر نيست.
انجمن صنفي خواستار روشن شدن دليل ادامه بازداشتش شده ولي كو پاسخي ...
البته با توجه به جايي كه حكم بازداشت برايش بريده ميتوان حدس زد كه هم اكنون كجاست و زير دست چه كسي،
گويا براي مسعود قرار وثيقه تعيين شده ولي خانوادهاش توان پرداخت را ندارند،
به اميد روزي كه هيچ روزنامهنگاري بي دليل گرفتار چهار ديواري زندان نشود،
August 03, 2005
فيروزه بواسحاقي

راستی خاتم فیروزه بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
آخرين شعر خاتمي در لباس رئيس جمهور:
هر كه ما را ياد كرد ايزد مر او را يار باد
هر كه ما را خوار كرد از عمر برخوردار باد
هر كه اندر ره ما خارى فكند از دشمنى
هر گلى كز باغ وصلش بشكفد بى خار باد
هزينه ديگري بر دوش اصلاحات
در آخرين روز كاري دولت اصلاحات خبر متاثر كننده ديگري پخش شد،

اصلاحات يك هزينه جاني ديگر نيز در برگرفت و آن يك جوان 24 ساله دانشجو بود،
«سعيد نيرو» دانشجوي جوان اهل شهرستان «خورموج» از توابع بوشهر پس از بيش از 2 ماه تحمل درد و رنج و زجز به ديار باقي شتافت،
اين دانشجوي جوان رئيس ستاد «جبهه تحكيم دمكراسي» شهر «خورموج» بود كه در روز پاياني تبليغات رياست جمهوري در حاليكه در محل ستاد مشغول به فعاليت بود، از خدا بيخبران بيدين با حمله به ستاد و پرتاب ككتلمولوتوف به درون ستاد از كه از بد حادثه مستقيم اين وسيله آتشزا بر بدن «سعيد» فرود آمده بود، او را دچار سوختگي 70 درصدي كرد و سرانجام كار به شهادت رسيد،
در اين هشت ساله نامهاي آشنايي را در ليست هزينههايي كه براي اصلاحات جانشان را از دست دادهاند داشتيم، عزت ابراهيم نژاد، زهرا كاظمي و اينك نيز سعيد نيرو،
يادشان گرامي و جاي همگيشان سبز باد.
August 02, 2005
بدرود خاتمي

كاري از دوست عزيز روزنامهنگار محمد حيدري
...
از هر خشونتي بيزارم،
عليه هركس و هرجا باشد،
چه برعليه دوست بكار رود چه غير دوست،
خشونت تنها خشونت توليد ميكند،
و حاصل آن تنها خرابي است و آوارگي و عقب ماندگي
...
فهد و شيعيان
در عربستان شيعيان داراي جمعتي اقليتي هستند و كمتر از 10 درصد مردم اين كشور را شيعيان تشكيل ميدهند و براساس اعتقادات رسمي كشور عربستان چندان وقعي براي شيعيان قائل نيستند و هميشه شيعيان اين كشور در موجي از ترس از برخورد به سر ميبرند و در هيچيك از دوائر دولتي هيچ پست يا مقام و منصبي در حكومت را به هيچ عنوان به شيعيان نميدهند و شيعيان جزو يكي از فقيرترين قشرهاي اين شكور به شمار ميروند و البته از آن طرف نيز شيعيان چندان روي دوستي و خوشي با حكومت عربستان از خود نشان نميدهند و بارها و بارها سران شيعه عربستان دستگير و زنداني شدهاند و بعضي هم از كشور فراري كه فكر كنم يكبار يكي از آنها به ايران نيز فرار كرده بود.
اينها را گفتم تا به يك موضوع اشاره كنم، فهد هرچه بود و اگر نوع حكومتشان ديكتاتوري به روش ديني است اما راز و رمز حكومت داري را بلد بود، اگر جايي لازم ميديد كه خون بريزد جوري اين عمل را انجام ميداد كه جامعه هيچگونه احساس ناخوشايندي نكند تا دست به انقلاب بزند، بمانند سال 56 كه با وارد كردن ارتش زرهري به مسجدالحرام و خراب كردن درهاي مسجد توانست يك شورش داخلي را كه براي بركنار كردنش توسط يكي از خويشاوندان نزدكيش در حال انجام بود در جا خفه كند، و در هر صورت هميشه او و خاندانش سعي ميكردند با راضي نگاه داشتن مردم آنها را به فكر تغيير رژيم نيندازند.
سالها پيش حكومت عربستان دو تن از سران شيعه را به جرم ضديت با نظام به حبس ابد محكوم و زنداني كرد، ولي از آنجايي كه اوضاع جهاني به سمت حكومتهاي دمكراتيك در حال گذار بود دولتمردان باهوش عرب نيز به فكر راهاندازي مجلس برآمدند كه البته تعدادي از اعضاي اين مجلس را هم انتصابي كردند و از خوشمزگي روزگار اينست كه همان دو شعيه مخالف سرسخت حكومت فهد و خاندانش نيز يكي از اعضاي انتصابي اين مجلس شدند و فهد با عفو و دادن اين سمت به آنها نه تنها شيعيان را در اين كشور آرام نمود، بلكه آنها را از مخالف به موافق اصلاح كشور تبديل نمود.
August 01, 2005
خاطراتي از دوران انتخابات – (پاياني)
نزديك به ساعت 4 يا 5 بعدازظهر بود كه به شهر سبزوار رسيديم و براساس آدرسي كه داشتيم به ستاد دكتر معين مراجعه كرديم، رئيس ستاد دكتر از جانبازان جنگ بود و بگرمي از ما استقبال نمود.
پس از چايي و شيريني راننده خداحافظي كرد و به سمت فيضآباد بازگشت و من هم در ستاد شروع به گشت كوتاهي زدم، در سبزوار شور و شوق انتخاباتي بسيار بالايي برپا بود و در سرتاسر شهر پردهها و پارچه نوشتههاي تمامي كانديداها به چشم ميخورد به صورتي كه من در هيچ يك از شهرهايي كه در آن ايام رفته بودم نديدم، همه ستادها در اقصي نقاط شهر به انواع مختلف تبليغ كانديدايشان را ميكردند و نكته جالب اين بود كه در خيابان اصلي شهر به فاصله هر پنج از در عرض خيابان يك پارچه نوشته مخصوص يك كانديدا نصب شده بود.
درست در همان ساعت برنامهاي كه دوستان ترتيب داده بودند دكتر زيبا كلام نيز برنامهاي در حمايت از هاشمي داشت، رئيس ستاد نيز به من گفت شوراي تامين شهر بعلت اينكه قاليباف در شهرهاي خراسان طرفدار زياد دارد و شما نيز با او مشكل داريد و در تهران آن برنامه دانشگاه بوده است و ممكن است اتفاقاتي بيفتد با برگزاري برنامه شما حتي در ستاد انتخابات دكتر معين كه جنب خيابان اصلي شهر است مخالفت كرده و اجازه نداده است و براي همين ما يك برنامه خصوصي براي اعضاي ستاد در يكي ديگر از ساختمانهاي ستاد گذاشتهايم، كه من با كمال رقبت قبول كردم و به آن ساختمان رفتيم و بيشتر بچههاي جوان و اعضاي ستاد ياران دبستاني و نسيم فكر ميكنم بودند.
چون همه اعضاي ستاد بودند جلسه چندان سختي حداقل براي من نبود و همه حرف زدند و گاهي من مدتها شنونده بودم، و جلسه بسيار خوبي بود كه تا حدود ساعت 6 يا 7 ادامه داشت.
پس از آن با دوتن از اعضاي ستاد به نيشابور رفتيم تا آخرين برنامه آن روز را نيز در نيشابور انجام شود و به مشهد برگرديم.
حدود ساعت 8 شب بود كه نيشابور رسيدم و با كمي تاخير محل ستاد را پيدا كرديم. ستاد در ساختماني قديمي ساز قرار داشت كه يك حياط بسيار بزرگ داشت و برنامههاي ستاد نيز در همين حياط انجام ميشد، به محض اينكه رسيديم ديدم كه عدهاي از مردم در حياط هستند و جمعيت خوبي هم بود و يكي از اعضاي ستاد كه بعدا فهميدم رئيس ستاد و رئيس دانشگاه شهر هم هستند در حال صحبت بودند.
به دعوت ايشان من هم فكر كنم حدود 2 ساعت برنامهاي داشتم كه البته بيشتر به پرسش و پاسخ گذشت و تك گويي، و البته بعضي دوستان ارزشي نيز حضور داشتند كه مدام سئوالات عجيب و غريب طرح ميكردند از جمله اينكه چرا دكتر معين ميخواهد حجاب را بردارد و يا اينكه چرا دولت خاتمي دختران ايراني را به كشورهاي عربي ميفرستاده و ناموس ايراني را حراج كرده و از اين قبيل سئوالات كه نكته عجيبي كه برايم وجود داشت اين بود كه دقيقا بعضي از اين سئوالات را در شهر تربت حيدريه نيز از من پرسيده بودند و حدسم اين بود كه براي بعضي دوستان جزوههاي طرح سئوالات مثل اينكه طراحي شده بود.
حدود ساعت 11 و نيم نيمه شب كه برنامه تمام شد قصد حركت به سمت مشهد را داشتم كه دوستان ستاد اصرار كردند كه شب را در نيشابور بمانم و كه توضيح دادم كه صبح ساعت 7 از مشهد پرواز به تهران است و ساعت 11 نيز بايد از تهران به سمت بوشهر بروم و متاسفانه مجبورم كه جمع صميمي دوستان را ترك كنم.
ستاد بسيار محقر و باصفايي بود، بااينكه ساختمان بسيار بزرگي در اختيار داشتند ولي به مانند ساير ستادها هيچ خبري از امكانات مالي نبود، يكي از دوستان آنجا ميگفت كه چون معمولا دوستان دانشجو شبها براي پخش و تراكت وقت دارند، هر شب همه با هم پول ميگذارند و يك سانديس و كيك ميخرند بعنوان شام و بعد كار را شروع ميكنند. دوستان هرچه براي شام اصرار كردند نپذيرفتم و در نهايت چند سانديس و كيك در راه بعنوان شام خورديم.
حدود ساعت 2 بامداد بود كه به مشهد رسيدم و مستقيم پيش «مرتضي كاظميان» كه او نيز روز قبل در مشهد برنامه داشت رفتم، زيرا بليط برگشت هر دويمان همزمان با هم بود، آقا مرتضي را از زمان ياس نو و دورهاي كه با هم همكار بوديم ميشناختم و هميشه چه بواسطه سوابق سياسي و زندان و چه بواسطه دانش سياسي و دست به قلم بودن برايم قابل احترام بود و صبح ساعت 5 از مشهد به سمت تهران پرواز كرديم و ساعت 9 كه به تهران رسيديم يكي از دوستان ستاد تماس گرفت تا بليط پرواز بندرعباس را به من برساند كه آنرا نيز در فرودگاه تحويل گرفتم.
ساعت 30/10 كه خودم را به فرودگاه رساندم و به سمت بندرعباس حركت كرديم، در هواپيما فكر ميكردم كه تجربه سقوط هم تجربه بدي نخواهد بود !!
حدود ساعت 1 به بندرعباس رسيديم و دوستان ستاد به استقبال آمده بودند، گرماي هواي شهر بيداد ميكرد و البته كمي هم هوا شرجي بود و با اينكه من از يك طرف به جنوب و خرمشهر وصل ميشوم ولي گرماي بندرعباس با خرمشهر و اهواز قابل مقايسه نبود، خلاصه اينكه بعد از ناهار و استراحت كوتاهي به محل برگزاري برنامه رفتيم.
جلسهاي بود براي هنرمندان و روزنامهنگاران شهر كه برنامههاي متنوع و ديدنياي داشت مانند تئاتر فكاهي، سرودهاي محلي و دو شعر طنز توسط شاعران شهر و يك برنامه خستهكننده را نيز من داشتم البته خسته كننده براي مخاطبان ...
تا ساعت 8 شب در بندرعباس برنامه ادامه داشت و از آنجا مستقيم به فرودگاه رفتيم و با پرواز ساعت 9 به تهران بازگشتم، از همسفران پرواز به محمدجواد اردشير لاريجاني كه براي تبليغات آمده بود و حجتي از اعضاي دفتر تحكيم كه او هم براي تبليغات براي آقاي كروبي آمده بود ميتوانم اشاره كنم.
پيش از همه سفرهايم نيز بعنوان آخرين قسمت از اين سفرهاي بيمزه، سفري بود كه به همراه اسد به اهواز داشتيم، از مدتها پيش يكي از دوستان وبلاگ نويس يعني آقاي محسني عزيز خواسته بود كه برنامهاي را براي اهواز بگذارد و من نيز باشم، سرانجام با هماهنگيهاي انجام شده من و اسد براي يك سفر دو روزه به اهواز رفتيم و فكر ميكنم درست بعد از بازي صعود ايران به جام جهاني بود.
صبح زود كه به فرودگاه رسيديم و بليطها را از يكي از دوستاني كه در فرودگاه بود تحويل گرفتيم و به طرف اهواز پرواز كرديم.
در اهواز مهدي و يكي از دوستانش به استقبالمان آمدند و به همراهشان به ستاد انتخابات دكتر رفتيم، ستادي دو طبقه كه ستاد مركزي كل استان خوزستان بود، در شهر نكته جالب اين بود كه بعضي از كانديداها تبليغاتشان را با زبان عربي كرده بودند و البته دم در ستاد دكتر معين نيز يك پرده نوشته به زبان عربي در حمايت از معين وجود داشت.
برنامه اصلي ساعت 6 انجام شد و در بين آن بعلت پخش فيلم تبليغاتي دكتر معين و حجاريان استراحتي كرديم و سپس باز برنامه را ادامه داديم. شب را نيز به همراه مهدي و يكي از دوستانش ابتدا به ستاد دانشجويي رفتيم و گعدهاي دوستانه داشتيم و سپس به كنار كارون رفتيم تا ساعاتي از شب را در آنجا گذرانديم كه جاي شما خالي بسيار باصفا بود و فكر كنم حدود ساعت 2 بود كه به سمت محل استراحت حركت كرديم كه چشمتان روز بد نبيند، ما كليد نداشتيم و البته نگهبان هم نبود و كمي با در كلنجار رفتيم وسر و صدا كرديم تا بالاخره نگهبان پيدا شد.
فرداي آن روز به ستاد ملي – مذهبيها كه به نظرم فعال تر از ستاد مركزي بودند سري زديم و ساعتي را مهمانشان بوديم و در نهايت هم به برنامه مصطفي تاجزاده كه در خيابان روبروي ستاد برگزار ميشد رفتيم كه جمعيت بسيار خوبي آمده بودند و البته يكي هم از لاي جمعيت قصد نثار تخممرغي را داشت كه به هدف(تاجزاده) اصابت نكرد و در آخر هم بهمراه او به تهران برگشتيم.
اين بود جمع سفرهايي كه در دوران انتخابات داشتم و پايههاي جديدي از دوستي و تجربه را برايم به همراه داشت و بسيار آموختم و شوقم براي آموختههاي بيشتر نيز افزايش يافت.
