« June 2005 | دفتر اصلي | August 2005 »

July 31, 2005

اعتصاب غذا براي گنجي


ديدم كه انجمن صنفي روزنامه‌نگاران تمامي اعضاي خود را به اعتصاب غذا براي گنجي دعوت كرده،
بسيار از اين ابتكار عمل خوشحال شدم و از همه دوستداران گنجي و روزنامه‌نگاران مي‌خواهم كه سه‌شنبه 11 مرداد در انجمن براي همبستگي با گنجي در اين عمل خير همراه شوند و همراه هم شايد كاري از پيش توانستيم ببريم.
ديشب هم به همراه تعدادي از دوستان روزنامه توقيف شده اقبال افتخار اين را داشتم كه در كنار منزل گنجي دعاي توسل كوچكي را برپا كنيم، اميد كه اين دعاي ما براي وجود نازنينش منشاء خير و بركت و آزادي شود.

(9) نظر مخاطبان

پاياني بر شهامت مطبوعاتي‌

يكي از ويژگيهاي مطبوعاتي كه پس از رخداد دوم خرداد ۷۶ پا به عرصه اطلاع رساني گذاشتند جسارت در بيان، شكستن مرزبندي‌ها و به اصطلاح تابوهاي معمول و شفافيت در عرصه خبر و ترجيح انتشار خبر بر مسائل پشت‌پرده بود كه البته در اين راه نيز روزنامه‌ها و روزنامه‌نگاران زيادي تاكنون هزينه آن راه را پرداخته‌اند كه ليست كردن نام‌هاي آنان به طوماري شباهت خواهد يافت كه جاي آن در اين مقال نيست.


يكي از موفقيت‌هاي جريان مطبوعاتي اصلاح‌طلب در سالهاي اخير رسوا و افشا كردن پروژه‌هاي قتل و حذف روشنفكران و روزنامه‌نگاران بود كه به پروژه قتل‌هاي زنجيره‌اي موسوم شد. اين مطبوعات با شجاعت و شفافيت حداكثري سعي در روشن نمودن زواياي مختلف آن تاريكخانه داشتند كه تا حد بسيار زيادي هم در اين خصوص موفق شدند و توانستند اولين ضربات را به اين پروژه وارد كنند. در واقع این گروه كليد توقف پروژه قتل ها و فعال شدن دولت در اين خصوص بودند؛ اقدام این گروه البته هزينه‌هاي فراواني داشت، توقيف سلام، ترور حجاريان و حبس و زندان‌هاي بلند مدت براي گنجي، زرافشان و عمادباقي بخشی از هزینه های پرداخت شده برای این اقدام بود. و هنوز بسیاری از اين عزيزان در حال كشيدن آن مصائب هستند.

دومين حركت‌هاي موفقيت آميز مطبوعات اصلاح‌طلب دفاع آنان از حقوق اوليه زندانيان سياسي بود، كه در سالهاي اخير بارها و بارها دچار مشكلات متعدد شده‌اند. آمار زندانيان سياسي در سالهاي اخير نيز خود به فهرستی طولانی تبديل شده است كه مطبوعات اصلاح‌طلب با اطلاع رساني به موقع و دفاع از آنان هميشه سعي داشتند تا با دفاع منطقي آنان را در زير چتر اطلاع‌رساني خود قرار دهند.

سومين نكته‌اي كه در اين ميان مي‌توان ذكر كرد افشاي ماجراي زهرا كاظمي است كه مطبوعات اصلاح‌طلب در اين خصوص نيز با شجاعت تمام و با آگاهي نسبت به خطرات آن ايستادگي كردند و حقايق اين ماجرا را منتشر كردند.

هرچند كه ممكن است نمونه های فراوان ديگري را نيز بتوان به این نمونه ها افزود، اما غرض اينست كه يكي از وظايف عمده‌اي كه مطبوعات اصلاح‌طلب در سالهاي گذشته به انجام آن همت گماردند، حمايت از حق مظلوم و افشاي تاريكخانه‌هاي مختلف بود.

اما چيزي كه امروز ديده مي‌شود نه آن جسارت و شجاعت است و نه آن حق طلبي و دفاع از مظلوم.
انگار امروز گنجي در اثر بیماری داخلی یا عمل آپاندیس به بیمارستان افتاده است. و انگار که هیچ موضوع مهمی در میان نیست. بسادگی و با يك امريه هيچكس از گنجی خبري درج نخواهد كرد و نام گنجی را بمانند زهرا كاظمي كه ديگر هيچ مطبوعه‌اي حتي اسم او را نيز نمي‌آورد، به نامی در فهرست نام های ممنوعه تبدیل کرده اند.

امروز هر چه می جوییم، هيچ نشانه‌اي از آن مطبوعات اصلاح‌طلب در ميان نمی بینیم، و اگر بیشتر بگردیم، خواهیم دید که مطبوعات به جاي پيشرفت پس رفتی اساسي کرده اند؛ جبر زمانه و زور زورمداران اين رفتار مطبوعاتی را تقويت كرده است. و شاید بتوان اين برهه را پاياني بر مطبوعات افشاگر اصلاح‌طلب دانست.

(2) نظر مخاطبان

July 28, 2005

خاطراتي از دوران انتخابات – 3

نزديك به ساعت 4 يا 5 بعدازظهر بود كه به شهر سبزوار رسيديم و براساس آدرسي كه داشتيم به ستاد دكتر معين مراجعه كرديم، رئيس ستاد دكتر از جانبازان جنگ بود و بگرمي از ما استقبال نمود.

پس از چايي و شيريني راننده خداحافظي كرد و به سمت فيض‌آباد بازگشت و من هم در ستاد شروع به گشت كوتاهي زدم، در سبزوار شور و شوق انتخاباتي بسيار بالايي برپا بود و در سرتاسر شهر پرده‌ها و پارچه نوشته‌هاي تمامي كانديداها به چشم مي‌خورد به صورتي كه من در هيچ يك از شهرهايي كه در آن ايام رفته بودم نديدم، همه ستادها در اقصي نقاط شهر به انواع مختلف تبليغ كانديدايشان را مي‌كردند و نكته جالب اين بود كه در خيابان اصلي شهر به فاصله هر پنج از در عرض خيابان يك پارچه نوشته مخصوص يك كانديدا نصب شده بود.
درست در همان ساعت برنامه‌اي كه دوستان ترتيب داده بودند دكتر زيبا كلام نيز برنامه‌اي در حمايت از هاشمي داشت، رئيس ستاد نيز به من گفت شوراي تامين شهر بعلت اينكه قاليباف در شهرهاي خراسان طرفدار زياد دارد و شما نيز با او مشكل داريد و در تهران آن برنامه دانشگاه بوده است و ممكن است اتفاقاتي بيفتد با برگزاري برنامه شما حتي در ستاد انتخابات دكتر معين كه جنب خيابان اصلي شهر است مخالفت كرده و اجازه نداده است و براي همين ما يك برنامه خصوصي براي اعضاي ستاد در يكي ديگر از ساختمان‌هاي ستاد گذاشته‌ايم، كه من با كمال رقبت قبول كردم و به آن ساختمان رفتيم و بيشتر بچه‌هاي جوان و اعضاي ستاد ياران دبستاني و نسيم فكر مي‌كنم بودند.
چون همه اعضاي ستاد بودند جلسه چندان سختي حداقل براي من نبود و همه حرف زدند و گاهي من مدتها شنونده بودم، و جلسه بسيار خوبي بود كه تا حدود ساعت 6 يا 7 ادامه داشت.
پس از آن با دوتن از اعضاي ستاد به نيشابور رفتيم تا آخرين برنامه آن روز را نيز در نيشابور انجام شود و به مشهد برگرديم.

خاطراتي از دوران انتخابات – 1
خاطراتي از دوران انتخابات – 2

(7) نظر مخاطبان

July 27, 2005

قهرمان و آزادي !

همگان چشم به قهرماني دوخته‌اند كه شايد شتابان قدم نهد و سكان راهبري در دست گيرد و همه را به حركت وا دارد تا به ساحل عشق برساند ...
عنصري مشكوك و وابسته نباشد و در ميان صفوف سياهكاران درغگوي پر فريب جا خوش نكرده باشد.


اما چه سهل نگريستن احمقانه‌اي ! ...
براستي كه استعداد بد فهمي و انحراف در خون جامعه ما ريشه دوانيده و تخمش در دلها و انديشه‌هايمان رسته است.
آزادي را به زبان مي‌رانند و خودنمايي مي‌كنند.
اما آنچه در ذهن من دريافت مي‌شود اين است كه نه نهادينه شدني، و نه حول محور گشتني را مي‌بينم و اين يعني سلب آزادي ...

***

قطعه‌اي از كتاب «گفته‌ها وانديشه‌هاي يك زنداني» نوشته پي.آر.سولينا و ترجمه عرفان قانعي فرد - انتشارات دادار

(5) نظر مخاطبان

July 26, 2005

خاطراتي از دوران انتخابات – 2

در قسمت اول گفتم كه شب را در خدمت دوستان ترتب حيدريه بودم و با اينكه قرار بود در پايان شب به مشهد برگردم زيرا طبق برنامه‌ ريزي در نيشابور و سبزوار نيز برنامه‌هايي قرار بود انجام شود، اما با اصرار دوستان ترتب حيدريه و هماهنگي با مشهد قرار بر اين شد كه فرداي آن روز نيز تا ظهر در چند بخش اطراف تربت حيدريه باشم.

صبح به همراه رئيس ستاد دكتر معين به بخش‌هاي جنگل و فيض‌آباد رفتيم، در ميانه راه بود كه خبر دادند بخشداري يا شوراي تامين بخش جنگل از اجراي مراسم در مسجد بخش ممانعت كرده و حق برگزاري مراسم تبليغي براي دكتر معين را نداريم و به ناچار ما به طرف بخش فيض‌آباد رفتيم.
حدود ظهر به فيض‌آباد رسيديم و مستقيم به ستاد كوچك و محقر دكتر معين كه دوستان در يك قصابي به پا كرده بودند رفتيم، صحبت كوتاهي هم در آنجا با دوستان و هواداران فعلي و سابق اصلاحات انجام شد و بعد از صرف ناهار و نماز با دوستان تربت‌حيدريه خداحافظي كرده و به طرف سبزوار حركت كرديم.
راننده ماشيني كه مرا به سبزوار مي‌برد به گفته روحاني‌اي كه رئيس ستاد دكتر معين در فيض‌آباد بود، معلمي بود كه سابقا طرفدار اصلاحات و خاتمي بود و اكنون قصد نداشت راي بدهند، و به من سفارش كرد كه در راه با او صحبت كنم تا در پايان راضي به راي دادن بگردد.
البته در همان ابتدا من نيز توضيح دادم كه من با هيچ‌كس به قصد اينكه راضي به راي دادن شود صحبت نكرده‌ام بلكه دلايل و استدلالها را براي راي دادن مي‌گويم و ديگر هركسي مختار است كه تصميم بگيرد كه راي بدهد يا خير.
خلاصه در حدود يك ساعت و نيمي كه در مسير بوديم شايد نزديك به نيم ساعت تا 45 دقيقه را به حرف زدن با هم گذرانديم و البته من چون متوجه شدم كه آن عزيز به هيچ عنوان تصميم به راي دادن ندارد بنابراين چندان هم اصراري بر اينكه حرف‌هايم صحيح است نداشتم ولي كلا انسان بامشرب و خوش‌مرامي بود كه از قهر زمانه نيز چيزهايي نصيبش گشته بود.

(1) نظر مخاطبان

July 25, 2005

لحظه هاي زندگي

تو زندگي لحظه هايي هست که احساس مي کني دلت واسه يکي تنگ شده
اونقدر که دلت مي‌خواد اونارو از روياهات بگيري و واقعا بغلشون کني


وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه
ولي اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه مي کنيم که اون دري رو نمي‌بينيم که واسمون باز شده


دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند
دنبال ثروت نرو، چون براحتي از کفت ميره
دنبال کسي برو که خنده رو رو لبت ميشونه
چون فقط يه لبخند ميتونه کاري کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه
اوني رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت لبخند بزنه


خوابي رو ببين که آرزوشو داري
اونجايي برو که دلت مي خواد بري
اوني باش که دلت مي خواد باشي
چون تو فقط يه بار زندگي مي کني
و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داري

بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه
اونقدر تجربه که قويت کنه
اونقدر غم که انسان نگهت داره
و اونقدر اميد که شادت کنه


شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن
اونا فقط از چيزايي که سر راهشون مياد بهترين استفاده رو مي کنن
روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا ميشه
تو نميتوني تو زندگي پيشرفت کني مگه اينکه اجازه بدي خطاها و رنجهاي روحي
گذشتت از ذهنت بره


وقتي به دنيا اومدي، گريه مي کردي
و هر کسي که اطرافت بود مي خنديد
يه جوري زندگي کن که آخرش
تو کسي باشي که ميخندي و هر کسي که اطرافته گريه کنه


لطفا اين پيغامو واسه همه کسايي بفرست که واست يه معنايي دارن (من که اين کارو انجام دادم)
واسه اونايي که يه جورايي تو زندگيت پا گذاشتند
واسه اونايي که تو رو ميخندونن وقتي که بهش نياز داري
واسه اونايي که باعث ميشن بخش روشنتر قضايا رو ببيني
وقتي که واقعا دلتنگي


اگه نفرستادي، نگران نباش
هيچ اتفاق بدي واست نميفته
تو فقط فرصت اينو از دست ميدي که
روز يه نفرو با اين پيغام روشن کني


سالها رو نشمر ـ ـ خاطره ها رو بشمر...


مقياس عمر تعداد نفسهايي نيست که فرو ميبريم
بلکه لحظه هاييست که نفسمونو بيرون ميديم

(4) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب

July 22, 2005

متهمان پرونده نظرسنجي‌ و دو نامه قاضيان و عبدي

اين روزها انتشار نامه‌ «حسين قاضيان» يكبار ديگر همه را به ياد پرونده جنجالي نظرسنجي‌ها انداخت كه به نظرم يكي اولين پروژه‌ها براي زمين‌گير كردن اصلاح‌طلبان بود و تا حدي هم موفقيت‌هايي را بدست آورد، متهمان اصلي اين پرونده «عباس عبدي»، «حسين قاضيان»، «بهروز گرانپايه» بودند كه البته متهمان ديگري هم اين پرونده داشت مانند «احمد بورقاني» و «عليرضا علوي‌تبار» كه هيچگاه برايشان حكمي صادر نشد.
يادي از متهمان پرونده نظرسنجي!

«حسين قاضيان» را تنها دوباره و پس از ماجراهاي اين پرونده ديده‌ام در نمايشگاه مطبوعات سال 82 به همراه فرزندانش ديدمش كه در آن روزها در مرخصي بود و ما در غرفه «ياس‌نو» عكس بسيار بزرگي از «عباس عبدي» بعنوان عضو زنداني روزنامه نصب كرده بوديم، و امسال كه باز هم در نمايشگاه مطبوعات ديدمش، البته اينبار او نيز بواسطه بلاهايي كه برسرم رفته بود مرا مي‌شناخت و مدتي با هم صحبت كرديم و اميدوار بود كه در پرونده‌شان اتفاق ميموني بيفتد و البته مي‌دانست كه حكم تبرئه عبدي صادر شده و مي‌گفت چون هر دو يك اتهام داشته‌ايم من نيز بايستي تبرئه شوم. انساني آرام و در عين حال تيز بين يافتمش، با قلبي مهربان؛
تنها دوست دارم كه خبر آزادي او را بمانند ساير دربندين بشنوم، او الان در معرض ظلمي مضاعف قرار گرفته، در حاليكه تبرئه است همچنان ديوارهاي بند او را محصور كرده،
مناسب ديدم حال كه متن نامه پر سوز و گذاز «حسين قاضيان» منتشر شده، نامه سال 82 عبدي را نيز بار ديگر منتشر كنم، هرچند كه نامه بسيار طولاني است اما هنوز حرف‌هاي بسيار براي گفتن دارد و تلفيق دو نامه اين دو متهم اصلي پرونده نظرسنجي روايتي دقيق از آنچه در اين ماجرا گذشته است را بازگو مي‌كند، بي هيچ حرف اضافه‌اي دعوت مي‌كنم كه نامه را بخوانيد:

متن يا حاشيه دادگاه من؟

ناگفته‌هاي عباس عبدي از پرونده نظرسنجي

آيا آنچه كه گذشت يك دادرسي عادلانه و قانوني بود؟



شايد برخي تصور كنند، آنچه كه در دادگاه من و احكام صادره گذشته متن اصلي پرونده است و اگر هم حاشيه‌اي باشد فرع بر موضوع است. اما آنچه كه در ادامه خواهد آمد نشان مي‌دهد كه متن اصلي اين پرونده براي اولين بار است كه مطرح مي‌شود و اگر چه قصد نداشتم بنا به موقعيت كشور تا مدت‌هاي زيادي اين موارد را منعكس كنم اما اكنون كه بر خلاف بديهي‌ترين اصول اخلاقي و اسلامي و قانوني، پيمان خويش را با من نقض كرده و مانع از آزادي‌ام شده‌اند و حكم به ظاهر قانوني را به اجرا گذاشته‌اند، چاره‌اي ندارم جز اين كه متن واقعي اين پرونده را ابتدا نزد عده‌اي از علاقه‌مندان به نظام منعكس كنم. البته مسائل بسيار مهمي درباره بند «دال» ‌يا همان دادگاه غير علني وجود دارد كه فعلاً بر اساس مصالح عمومي كشور از ذكر جزئيات آن مي‌گذرم و اميدوارم كه طرح مسائل تا حد همين متن موجب حل مشكل شود و كار به جاهاي ديگر كشيده نشود، زيرا من بر خلاف دست‌اندركاران پرونده نمي‌خواهم به بهاي لطمه زدن به منافع مردم و كشورم، اهداف خويش را محقق كنم.
آنچه كه در ادامه مي‌آيد را تا كنون دهها بار از زمان دستگيري در ذهن خود مرور و در مواردي هم كه دسترسي به قلم و كاغذ ميسر بوده آنها را يادداشت كرده‌ام و تمام سعي خويش را كرده‌ام كه حتي از طرح مسائل غيرقطعي اجتناب ورزم و صرفاً به بيان وقايع قطعي بسنده كنم، به ويژه آن كه دست‌اندركاران پرونده مي‌دانند هيچ جمله خلاف واقعي از من نشنيده‌اند، و تمامي اين وقايع را براي افراد درگير در پرونده يا حتي دست‌اندركاران زندان عنوان كرده‌ام (برخي از همه اطلاع دارند و عده‌اي هم بخشي از آن را) و اگر خلافي وجود داشت علي‌القاعده تا به حال انواع برخوردها را با من كرده بودند.

ادامه نامه را دانلود كنيد.
متن PDF نامه

متن Word نامه

(4) نظر مخاطبان

July 21, 2005

نامه‌هاي قديمي همسر

از امروز فرنوش در وبلاگ جديدي كه برايش درست كردم مي‌نويسه،

وبلاگ قديمي با عنوان نامه‌هاي ننوشته رو تبديل به نامه‌هاي قديمي كرده،

اميدوارم كه مرتبط و مدام بنويسه، نامه‌هاي خوبي مي‌نويسه،

اين‌هم اولين مطلب افتتاحيه‌اش در وبلاگ جديد:

يك موضوع عشقي

(6) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب

July 20, 2005

خود ويرانگري زنداني - خودكشي در زندان

به خاطر مي آورم در روزهايي كه زنداني بودم و همه روزه زير انواع فشارهاي مختلف روحي و جسمي براي تصديق خواسته‌هاي بازجويانم قرار داشتم، تنها ياد خدا آرام بخش دل ناآرام و پرغصه‌ام مي شد. ياد او، هميشه در دوران سختي آرام بخش دل بندگان است و بي‌شك تمامي زجر كشيدگان بر اين نكته ابرام مي کنند، اما زنداني در نهايت شايد به جايي برسد كه ناعدالتي صبرش را ببرد و تصميمي بگيرد كه شايد کساني كه از خارج نظاره‌گرند، آن را غير منطقي بدانند.

در روزهايي كه از بد حادثه گرفتار آمده بودم و ساعاتي طولاني زير انواع فشارها براي پذيرفتن كارهاي نكرده بودم، هر شب به خداي خود شكايت مي‌بردم كه چرا مرا اينچنين تحت آزمون قرار داده‌است، آزموني كه هيچ گاه در مخيله‌ام نيز جايي نداشت.

در همان روزهاي هولناك زندگي‌ام بود که اسامي شريف‌ترين همكارانم را در مقابل ديدگانم گذاشتند تا اعتراف كنم كه با آنها چه رابطه‌ها كه نداشته‌ام. وقتي آن اسامي را به من دادند، حس كردم كه روح در تنم مي لرزد. جسمم نيز ديگر طاقت نداشت. نمي‌دانستم خواب بودم يا بيدار، ولي دوست داشتم كابوسي باشد كه با نداي اذان صبحدم پايان پذيرد. اما نه خواب بود و نه كابوس. هر چه بود، جلوي چشمانم بود، به همراه قلمي كه بايد به وسيله آن مي‌نوشتم چه كارهاي ناكرده‌اي را كرده‌ام، و بايد ديگران را هم شريك كارهايي معرفي مي‌كردم كه فكرشان نيز هيچ گاه به چنين عملي نزديك نشده بود.

شبي که به من تکليف شد چنان "اعترافاتي" را بکنم، تا به صبح بيدار ماندم. گاهي فكر مي‌كردم، گاهي با خداي خودم صحبت مي‌كردم، و گاهي با خيال عزيزترينم در روي زمين نجوا مي‌كردم كه چه كنم؟ تكرار اين تهمت‌ها امانم بريده بود؛ در عين اينكه مي‌خواستم گوهر حيثيت و آبرويم برايم بماند و نمي‌خواستم با تن دادن به دروغ، در مقابل عزيزترين کسانم گردن شرم خم کنم.

تا صبح كلنجارادامه داشت؛ تا اينكه پس از نماز صبح تصميم گرفتم بيش از اين به اين بازي کثيف ادامه ندهم، تصميمم اين نبود كه مايه خجالت خود، همسر، پدر، خانواده و ديگران را فراهم كنم. مي‌خواستم كاري كنم كه هم خود و هم ديگراني كه قرار است من در اين بازي آنها را وارد كنم بي‌آبرو نشوند. راهش را هم جستجو كردم و در گوشه‌اي از درب فلزي سلول كوچكم تكه‌اي نوك تيز يافتم و حتي براي امتحان چندين بار پيشاني بر آن نهادم و دريافتم كه تنها به يك ضربه قوي احتياج است تا كار را تمام كند، از هماناني كه در اتاق بازجويي خوب يافت مي‌شد! از خدايم هم طلب عفو كردم كه فشار ظلم چاره‌اي برايم باقي نگذاشته و خواستم كه همسر و خانواده‌ام را در پناه خود محفوظ بدارد و سرافكنده از اين عمل من نگرداندشان. با خود عهد كردم كه اگر آن بازي شوم ادامه يافت بي‌درنگ تصميمم را اجرا كنم.

اما به لطف دوست، نوع بازي بازيگران تغيير كرد. در بازجويي هاي بعدي، كار از مسائل جنسي به مسائل عقيدتي كشيده شد و بدين ترتيب، نياز به اجراي آن تصميم نيفتاد. به لطف محبت دوست، سجده شكري به جا آوردم و آن پس هرگاه به آن تكه تيز سلول نگاه مي‌كردم، به جاي انديشه خشونت، لطف دوست بود كه ذهنم را روشن مي‌كرد.

اين قسمت ماجراي آن روزهاي سياه را تا به امروز در هيچ‌جا بازنگفتم، زيرا مي‌انديشيدم كه بر بي‌ظرفيتي‌ام تلقي شود. حتي پدرم كه بيشتر ماجراهاي آن دوران را با او باز گفته‌ام از اين ماجرا بي‌خبر است و احتمالا از طريق همين صفحات آن را مي‌خواند.

پس از رهايي با چند تن از دوستاني كه طي دوره‌هاي مختلف گرفتار آمده بودند به صحبت نشستم، ديدم كه بعضي از آنها نيز در شرايطي به همان نتيجه رسيده بودند و اين نكته به پير و جوان بودن و يا ميزان صبر آنها تعلق نداشت.

نمي‌خواهم بگويم كه گنجي امروز در شرايطي مشابه دست به اعتصاب غذا و ادامه آن تا مرز فنا زده، که حساب او از ديگران جداست. بلكه سخن اين است كه بايستي درك كرد كه چگونه يك زنداني، در شرايطي که براي دفع ظلم از خود، هيچ فريادرسي ندارد، ممكن است تصميم به عملي بگيرد كه خلاف منطق عادي و "خود-ويرانگري" تلقي شود، رسيده و ممكن است كه اين تصميم درد جسماني را همراه خود داشته باشد، اما از آن‌سو گوهر آزادي و آزادگي زنداني را نيز به ارمغان خواهد آورد.

امروز گنجي، در سلول خود، سرمايه اي جز جان خويش ندارد، و مصمم است اين آخرين سرمايه را، وقف اعتراض به وضعيتي غير عادلانه کند. خدا کند قبل از آن که خيلي دير شود، عدالت در مورد او اجرا شود.

(17) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب

July 19, 2005

انصاف كجاست ؟

هرچه با خودم كلنجار رفتم نتوانستم اين مطلب را ننويسم؛
ديروز در يكي از روزنامه‌ها خواندم كه يكي از فعالين جنبش دانشجويي گفته
بود كه با وجود دولت اصلاحات ميزان آزادي عمل دانشجويان هيچ تغييري در اين دوره نداشته است و بنا بر همين هم فكر نمي‌كنيم كه تغييري در اين روند در دولت آينده شاهد باشيم.(نقل به مضمون)
قصد آن ندارم كه بگويم كه دولت آينده چه مي‌كند چون معتقدم بايد دولت مستقر شود و بعد در خصوص عملكرد آن قضاوت كرد، اما خدمت اين دوستان عجولي كه دم دمي مزاج هستند عرض مي‌كنم كه احتمالا حافظه تاريخي‌شان بيش از حد دچار اختلال شده و فقط يك نكته را به خاطرشان مي‌آورم كه در دوره قبل از اصلاحات وقتي عده‌اي از روشنفكران به رئيس جمهور آن زمان نامه‌اي سرگشاده نوشتند، پروژه نويسان قتل‌هاي محفلي چه‌ها كه با آنها نكردند و بهتر است اين عزيز به تعداد نامه‌هايي كه خودشان بعنوان جريان دانشجويي سرگشاده و سربسته در اين سالها به رئيس جمهور نوشتند نگاهي بيندازند تا اين تغيير كوچك را متوجه شوند، مثال براي گفتن بسيار است و بهتر است قضاوت كردن در اين خصوص را به 6 ماه بعد واگذاريم.
در پايان اين را متذكر شوم كه من مدافع دولت اصلاحات نيستم ولي مدافع نقد منصفانه در اين خصوصم.

(9) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب

دعا براي گنجي

دعا براي سلامتي اكبر گنجي
هرشب مقابل بيمارستان ميلاد

(4) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب

July 18, 2005

آخرين جلسه دادگاه پدرم

فكر مي‌كنم كه امروز دادگاه پدرم براي بار سوم تشكيل شده باشد و سومين باري نيز خواهد بود كه وي در دادگاه حاضر نشده،
البته دوبار از آن هيچ احضاريه‌اي به دستش نرسيد كه حاضر شود،
امروز هم نه احضاريه‌اي بابت دادگاه دريافت كرده بود و نه در تهران بود كه بخواهد به دادگاه برود،
قاعدتا بايستي يا حكم جلبش را امروز صادر كنند يا برايش حكم غيابي صادر نمايند،
در هر دو صورت مبارك است و خوشحالم از اينكه پدرم تا آخر بر سر حرفش ايستاد و در اين دادگاه شركت نكرد.

(3) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب

روزه براي گنجي

از امروز و بنا به پيشنهاد نيك‌اهنگ و همراهي چند تن از دوستان براي همراهي كوچكي با اكبر گنجي كه اين روزها برايش سخت مي‌گذرد روز مي‌گيريم تا شايد اين همراهي ما كمي از آلامش بكاهد، دوستاني كه مايل هستند ضمن اعلام همراهي لطف كنن و به ساير رفقا بلاگستان هم خبر بدهند.
اجرتان با خدا ....

(13) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب

July 16, 2005

در اين روزگار ...

شايد اين شعر وصف حال گنجي باشد:

در اين شب عبوس، دراز و دلگير، پر از سكوت،
چه آشوبها و چه فغانها و نالهاي مرگ!
همه مانده در گلو تنگ تنگ!
در اين خلوت سياه و تلخ خواهم كه هاي هاي گريه سر دهم!
گريستني پر سوز،
اما نهاني،
به سوي دريچه نگاهم دوخته شده و چشانم زاشك،
رنگ باخته
و دلم ز انبوه عقده‌ها تار گشته!
با نم‌نم باران بدون رنگ، با تراويدن قطره قطره
اشكهاي سرد
نه جائيست كه بنالم،
نه رهگذري است كه بشنودم
و نه غمخواري و همره و همدلي است،
تا حس كند اين درد سوختنم را
من اسير پرشكسته دام سياه ظالم منحوسم
هواي پر زدني است
و انتظار شكفتني ...
من گداخته و شكسته استخوان،

پر سوخته و نيمه جان
در بستري به لخته‌هاي خون آرميده‌ام!
كه واپسين حسرت پرواز مانده بر دل پر زخم خونينم!
آري! در اين ويرانه بدون آشيان دير مانده‌ام ...
و گردنم يوغ ارباب آويخته گشته
و صدفم،
به يغما و تاراج برده شده
و حرمتم پايمال ... هيهات! هيهات!
هراس و وحشت است كابوس شبهاي ما؛
نيزه و پوتين است مهمان روزهاي ما؛
چوبه‌دار و شمشير است پذيراي زبانهاي ما؛
نيش زهرآگين و كنايه جگر سوز است نان
سفره‌هاي ما؛
خودم هم نمي‌دانم چه مي‌گويم؟ ...
براي كه مي‌گويم؟ ...
چرا مي‌گويم؟ ...
شايد پر توقع باشم از خويشتن و
بي توقع از ديگران ...
اما نه!
مبادا فاش شود!
كسي نفهمد!
هماره لب خاموش و بسته چشم،
در اين روزگار ...

***

اين شعر را در كتابي كه جديدا خواندن آن را آغاز كردم پيدا كردم، كتابي با عنوان «گفته‌ها و انديشه‌هاي يك زنداني»،‌ به نظرم آمد كه شعر فوق را مي‌توان وصف حالي از گنجي عزيز دانست، هرچند كه جرات نكردم قسمت‌هاي ديگر اين شعر را كه در كتاب نيز به چاپ رسيده در وبلاگ بگذارم، اما باز هم اگر نكاتي در كتاب ديدم كه جالب توجه بود براي دوستان مي‌گذارم.
جهت اطلاعات بيشتر در مورد كتاب نوشته:«پي.آر.سالونيا» و ترجمه:«عرفان قانعي فرد» كه انتشارات «دادار» در سال 82 آنرا منتشر كرده است.

(19) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب

خاطراتي از دوران انتخابات -1

در چند سفري كه در دوران انتخابات داشتم، نزديك به يك روز و يك شب را مهمان دوستان خوب شهر تربت حيدريه در استان خراسان رضوي بودم و برنامه‌اي در شهر تربت حيدريه و در محل ستاد دكتر معين برگزار شد.
البته متاسفانه شب قبل از آن اعضاي ستاد يكي از كانديداها برخود تكليف ديده بودند تا اعضاي ستاد دكتر معين را كه در حال پخش تراكت‌هاي برنامه من به همراه يك نسخه كپي شده از آن برنامه كذايي با جناب قاليباف داشتم را گوشمالي‌اي بدهند كه از شنيدن اين مساله بسيار متاسف شدم و از تمامي دوستاني كه بخاطر من دچار صدمه شدند طلب عفو دارم و حلاليت مي‌طلبم.
بگذريم ... برنامه بسيار خوبي برگزار شد و اميدوارم براي شنوندگان نيز اينچنين بوده باشد.
در پايان برنامه هم چند تن از برادران فشاركي سعي در ايراد فشارهايي داشنتد كه برو بچه‌هاي ستاد من را از محل برنامه به خانه يكي از اعضاي ستاد بردند. بعدا به من گفتند كه شوراي تامين شهر در خصوص برنامه با توجه به درگيري‌هاي شب قبل هشدار داده بود و مقرر كرده بوده كه برنامه نبايد تا اذان مغرب بيشتر به طول بي‌انجامد.
شب را در منزل رئيس ستاد دكتر معين در تربت مهمان بوديم و همه اعضاي ستاد و هواداران برجسته اصلاحات در شهر هم آن شب مهمان رئيس ستاد بودند و بحث و گپ و گفت و گعده مي‌كرديم.



در ميانه صحبت‌ها يكي از دوستان بسته‌اي را بعنوان هديه به من داد و گفت كتابي است نوشته خودش كه از قدرت سانسور نحيف شده و زعفراني كه محصول مزرعه‌اش است.
انتخابات برگزار شد و نتيجه‌اش را هم كه همه مي‌دانيم و من فراموش كرده بودم كه كتابي بعنوان هديه گرفته‌ام و حقيقت امر اين است كه يكي دو هفته بعد از انتخابات بود كه چشم به كتاب افتاد و شروع كردم به خواندن آن و آنقدر مرا به خود جذب كرد كه به اشتياق تا پايان آنرا خواندم و لذت بردم و رشك بردم از اينكه چرا شماره‌اي از آن دوست خوب نگرفتم تا با او بيشتر در مورد كتابش صحبت كنم و از اين نظر حسرت مي‌خورم.
كتاب جالبي است، هرچند كه شايد سليقه من متفاوت ديگر دوستان باشد ولي پيشنهاد يكبار خواندن آن را به همه دوستان مي‌كنم.
اگر كسي از دوستان تربت هم اين پست را مي‌خواند اگر لطف كند و شماره يكي از دوستان را برايم بفرستد كمال تشكر را دارم.

(4) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب

July 14, 2005

يك انتقاد ساده

هنگامي كه خاتمي در روزهاي اينچنين در هشت سال پيش قرار داشت و همه جواناني چون من اميدهاي فراوان به او بسته بوديم، از هر انتقاد غيرمنصفانه و هر توهين نسبت به او مي‌رنجيديم و نسبت به عاملان آن احساس آزردگي مي‌كرديم.
از ياد نبرده ايم که طي اين هشت سال، عده‌اي از مخالفان خاتمي چگونه او را به وسيله انواع روش هاي غير اخلاقي و تهمت‌هاي مبتذل مورد هجوم قرار مي‌دادند. از اينكه او يك "سيد دروغين" است گرفته تا اينكه او زماني كه در آلمان بوده چه كارهايي كرده و يا اينكه او قرار است بيايد تا پروژه" بني‌صدريزاسيون" را به اجرا بگذارد يا ساختن فيلم‌ جنجالي كارناوال عاشورا و ...
نگارنده، بمانند بسياري ديگر از كساني كه دل در گرو حضور خاتمي داشتند، نسبت به اين رفتارهاي غيراخلاقي و ناپسند بسيار مي‌رنجيدم و سعي مي‌كردم به هر نحو ممكن جواب مودبانه‌اي به اين رفتارها داده شود تا شعار جامعه مدني خاتمي را كه در آن زمان در ابتداي رويشش بود، از خود آغاز كرده باشيم.

اما هفته هاي گذشته، برايم تداعي كننده همان موقع شده است. در اين مقطع نيز بعضي از دوستان و همراهان ديروز و امروز، براي انتقاد به منتخب رياست جمهوري [چه از او خوشمان بيايد و چه نيايد] از لحن و ادبياتي که همواره به آن منتقد بوديم استفاده کرده و مي کنند.
در اينكه خاتمي يكي از حداقل كارهايي كه كرد اين بود كه قداست انتقاد و تخطئه رئيس جمهور را شكست شكي نيست؛ اما بايد توجه داشت كه ما نيز نبايد در ورطه همان رفتارهايي بيفتيم كه از هشت سال پيش، عده‌اي از مخالفان خاتمي افتادند. اگر امروز تصميم داريم به رئيس جمهور جديد نقدي را وارد كنيم، بايد براساس همان اصولي كه فكر مي‌كنم مورد قبول همه طرفداران اصلاحات و اصلاح‌طلبان است رفتار كنيم.
به راستي، آيا ما كه ما طي هشت سال پيش نسبت به انتقادهاي بدون پرنسيب نسبت به منتخب اكثريت ملت ناراحت مي‌شديم، امروز نيز از انجام همين نوع رفتار در قبال رقيب سياسي خود ناراحت مي شويم؟ اگر پاسخ منفي است، آيا رفتارمان در حد کفايت "اخلاقي" است؟

(12) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب

July 13, 2005

آخرين عكس‌ها از گنجي

لينك اين عكس‌ها رو يكي از دوستان برام فرستاده بود، فكر كنم عكسهاي جديدي از گنجي باشه، هرچند كه شايد ناخوشايند باشه؛








نكند اين عكس‌ها آخرين عكسهايش باشد...........

(54) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب

July 12, 2005

نگراني‌هاي پدرانه

احتمالا همه ديگر خبر داريد كه مجتبي سميعي‌نژاد از اتهام سب‌النبي تبرئه شده،
خانواده مجتبي با هزار اميد دوشنبه براي انجام مقدمات آزادي وي به دادگاه محل تشكيل پرونده‌اش رفته‌اند تا مجتبي را به خانه برگردانند، اما دادگاه براي مجتبي‌اي كه از يكي از مهمترين اتهامات خود تبرئه شده و به خاطر همين اتهام بوده كه برايش وثيقه 100 ميليون وثيقه بر 50 ميليونش اضافه كرده بوده دوباره برايش وثيقه 120 ميليوني صادر مي‌كند.
نمي‌دانم اين چه نوع عدالتي است كه قسمتي در قوه قضائيه يك نفر را تبرئه كرده و قسمت ديگر بدون توجه به آن دوباره وثيقه سنگيني صادر مي‌كند.
خانواده مجتبي هم عاجز از تامين وثيقه و نااميد باز مي‌گردند، وقتي به ياد پدرش مي‌افتم نگراني‌‌هايش را درك مي‌كنم، پدري كه جز همين فرزندان سرمايه‌اي ندارد، وقتي كه به من مي‌گويد كه كمي مجتبي را نصيحت كن، مي‌فهمم كه در دلش چه غوغايست و مي‌خواهد كه فقط فرزندش در كنارش باشد.
نمي‌دانم براي مجتبي و مجتبي‌هايي كه گرفتار آمده‌اند چه بايد كرد، اين روزها روزهاي سختي شده، گنجي در گوشه‌اي از تهران و مجتبي در گوشه‌اي از كرج گرفتار ناعدالتي‌اند.
شايد تنها چيزي كه به ذهنم مي‌رسد اينست كه بگويم: خدا صبرشان بدهد؛ آمين

(15) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب

كمك براي يافتن جوجه ها

من هم بمانند ديگر بچه‌هاي وبلاگستان از هر كسي كه اين پست را مي‌خواند مي‌خواهم كه براي يافتن جوجه‌ها به مامانشون كمك كند.

(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب

July 10, 2005

دو نكته

1- از امروز و با مشورت‌هايي كه با بعضي از دوستان كرده‌ام، براي گراميداشت هشت سال تلاش و تشكر كوچكي از زحمات خاتمي لوگوي كوچكي را در كنار صفحه اول وبلاگ قرار دادم، دوستاني كه مايل باشند مي‌توانند آدرس تگ اين عكس را كه براي استفاده گذاشته‌ام بردارند و در وبلاگ خود قرار دهند، در ضمن اين را هم بگويم كه عكس اين لوگو با همين آدرس هر دو سه روز يكبار تغيير مي‌كند.

2- از دوستان مي‌خواهم اگر نظري در خصوص طرح شكل جديد وبلاگ هم دارند با من در ميان بگذارند.
در ضمن اگر دوستاني علاقه‌مند به همان طراحي گذشته هستند از اين آدرس استفاده كنند.
متشكرم

(24) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب

July 08, 2005

...

اين دكه براي تغيير دكور تا اطلاع ثانوي تعطيل است

(5) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب

July 06, 2005

...


به نظرم اين مطلب از وبلاگ پدرارزش خوندن داره، در ضمن در اين شرايط سختي كه بر گنجي گذشته يادي هم از اين بزرگمرد مي‌شود،
مخصوصا اين تكيه:
«من مانده‌ام كه با مسئولان جمهوري اسلامي ايران با چه زباني بايد سخن گفت و هشدار داد، و واقعا براي نجات جان گنجي چه مي‌توان كرد. ظاهرا همه راههاي مدني و ممكن پيموده شده و بي‌پاسخ مانده است. بايد به راهي تازه فكر كرد. از همه آناني كه سر در گرو ارزش‌هاي انساني دارند و جان آدمي براي آنها عزيز و محترم است درخواست مي‌كنم كه نسبت به اين موضوع واكنش نشان دهند و آماده باشيم كه براي رهايي گنجي دست به اقدامي تازه زنيم، اقدامي كه لااقل وجدانمان را راضي كند.»
متن كامل را اينجا بخوانيد.

(15) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب

July 03, 2005

...

گر بدين سان زيست بايد پست

                من چه بي‌شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم

                 بر بلند كاج كوچه بن‌بست

گر بدين‌سان زيست بايد پاك

                من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود چون كوه يادگاري

                جاودانه بر تراز بي بقاي خاك

(16) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب

July 01, 2005

يك داستان آمريكايي !

نمي‌دانم چرا هميشه وقتي آمريكا مي‌خواد در خصوص مسائل ايران موضعي بگيره، و يا راهكاري رو اعمال كنه، هميشه اين قضيه به سود يك جناح خاص در ايران به نظر مياد،
نمونه‌هاي زيادي را در اين خصوص مي‌توان در طي اين هشت ساله برشمرد،
از حمايت آمريكايي‌ها از اعتراضات دانشجويي كه همين حمايت سندي شد براي قلع و قمع كردن دانشجويان بي‌پناه در دستگاه‌هاي مختلف قضايي و امنيتي،
از حمايت‌هاي آمريكا از روزنامه‌نگاران كه سندي شد براي توقيف فله‌اي مطبوعات طي سالهاي اخير،
از حمايت‌هاي مختلف آمريكا از اصلاحات و اصلاح‌طلبان كه بهانه‌اي شد براي برخورد و مانع‌تراشي و بحران آفريني براي اصلاحات و اصلاح‌طلبان،
از حمايت آمريكا از رفراندوم كه موجب شد براثر پافشاري بيش از حد آمريكايي‌ها اين طرح به موزه قانون اساسي سپرده شود،
از تعريف‌هاي بي‌مورد مقامات آمريكايي از مجلس ششم كه موجبات رد صلاحيت گسترده بيش از دو هزار نفر در انتخابات مجلس هفتم را موجب شد،
و در آخر هم خواهش مي‌كنم با نگاهي ظريف‌تر به اين دو موردي كه طي يكماه گذشته رخ داده توجه بفرمائيد:
از حمايت و تقاضاي رئيس جمهور آمريكا از «تحريم انتخابات» كه تنها نفع برندگان تحريم انتخابات در اين دوره جناح محافظه‌كار ايران شد، و موجب شد كه از سبد آراي اصلاح‌طلبان فقط كاسته شود،
و در آخر هم اينكه از متهم كردن رئيس جمهور منتخب ايران به حضور در ماجراي تسخير سفارت آمريكا،‌ كه فكر مي‌كنم تنها نتيجه‌اي كه طي روزهاي آينده اين طرح در بر داشته باشد قهرمان جلوه دادن رئيس جمهور جديد ايران خواهد بود،
***
آدم بدبيني نيستم، توهم تئوري توطئه هم ندارم ولي هر چه اين روندهاي چند سال اخير را كنار هم مي‌گذارم مي‌بينم كه تنها دودش توي چشم اصلاحات و اصلاح‌طلبان رفته و اسباب و آلات برخورد‌هاي مختلف را سبب شده،
نمي‌دانم آيا اين يك داستان آمريكايي است،
حالا اين داستان آخري را هم خدا بخير بگذراند ...

(14) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب