« April 2005 | دفتر اصلي | June 2005 »
May 31, 2005
زنجيري براي حفاظت از آزادي
امروز به همراه بچههاي نسيم رفتيم ميدان آزادي تا در برنامهاي نمادين از آزادي حراست و حفاظت كنيم،

جاتون خالي برنامه خيلي عالي بود،
به لطف همه بچهها هيچ مشكلي پيش نيمد و حلقه انساني دور تا دور آزادي تكميل شد،
البته به لطف دوستاني كه ديروز گفته بودند حفاظت مراسم رو بر عهده نميگيرند، برنامه خيلي عاليتر از آنچه پيش بيني ميشد برگزار شد،
حدود 1500 نفر در اين حلقه نمادين حاضر شدند،
مدتي رو هم بچهها در كنار ميدان سرودهاي خاطره انگيزي چون يار دبستاني رو خوندند،
خدا وكيلي الان خيلي خستم، و اين چند خط رو هم نوشتم كه به سهم خودم خبري از مراسم داده باشم،






















گزارش كامل خود ستاد نسيم در اين زمينه
(4) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
May 30, 2005
گنجي در خانه
اكبر گنجي به خانه بازگشته است،

گنجي پس از اعتصاب غذا 11 روزه و فشارهاي داخلي و خارجي از امروز به مدت نامحدود جهت درمان از زندان آزاد شده است،
به همه كساني كه در اين مدت تلاش كردند تا نام گنجي را يك بار ديگر مطرح كنند و موجبات اين اتفاق ميمون را فراهم كنند تبريك ميگويم،
به اميد آزادي همه زندانيان سياسي ديگر
گزارش كسوف از ملاقات گنجي با خبرنگاران
(5) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
همه با هم براي اكبر گنجي
در ادامه حركت وبلاگ نويسان براي آزادي اكبر گنجي پيشنهاد يك بمباران گوگلي براي آزادي اين آزاديخوان در بند داده شده تا بر تاكيد بر كلمه كليدي Human Right موجبات آزاديشرا فراهم كنيم، من هم بمانند بسياري از دوستان ضمن استقبال آن را منتشر ميكنم.
باشد كه زمينه آزاديش فراهم گردد،
(2) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
May 29, 2005
پايان ترديدها، آغاز راهي دشوار
دكتر معين بالاخره قبول كردند كه پا به ميدان انتخابات بگذارند،
كار بزرگي در پيش داريم،
همه بايد تلاش كنيم كه در حداقل زمان، حداكثر استفاده را ببريم،
مهم اين نيست كه ما در انتخابات پيروز شويم،
مهم اين است كه تلاش خود را براي معرفي خودمان، كانديدايمان، عقايدمان و راهي كه فكر ميكنيم به نفع اعتلاي ايرانمان است را به نحو احسنت انجام دهيم،
هرچند كه من نسبت به نتايج بسيار خوشبينم،
شايد بيشتر از همه هم نسليها و دوستاني كه هر روز با آنها سر و كار دارم،
به اميد فرداهاي بهتر
(9) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
May 27, 2005
ترديدهاي جدي يك ايراني !
من: وضعيت بدي شده دكتر چه بايد كرد؟
دكتر: نظر شما چيه؟ شما ميگيد چه بكنيم؟
من: به نظرم با اين وضعيت نبايد صحنه را خالي كرد،
دكتر: خالي نكنيم، اما به چه قيمتي،
من: الان فرصت خوبي است كه خيلي حرفهايي را كه ميشود گفت مطرح كرد، تند و صريح؛
دكتر: وقتي مردم به صداقت ما اطمينان نداشته باشند، حرف تند و صريح به چه درد ميخوره !
من: شما ميتونيد با يه بيانيه خيلي خوب و قاطع اين بازي رو به زمين اونها برگردونيد،
دكتر: مگه بيانيه مشكلات رو حل ميكنه، چند تا بيانيه صريح و تند تو اين هشت سال نوشته شده كه مشكل رو حل كرده !
من: اگه صراحت داشته باشه مردم قبول ميكنن كه ما از حرفهامون كوتاه نيمديم
دكتر: وقتي به صداقت ما شك كنن ديگه بقيه چه فايدهاي داره،
من: اگه شما تو يه نامه به رهبري بياييد و همه چيز را شفاف بگيد و موضعتون را توضيح بديد، ديگه كسي به صراحت شما شك نميكنه،
دكتر: مگه تا حالا اين همه نامه كه به رهبري نوشته شده، بعدش باز نگفتن كه شما اصلاحطلبها صداقت ندارين و سر پست و مقام دعوا داريد،
دكتر: بگذاريد براي يك بار هم كه شده مردم فكر كنن كه ما صداقت داريم،
من: آخه نيمدن چه مشكلي رو حل ميكنه، با اومدن ميشه حرفهاي تازهاي زد،
دكتر: بيام كه چي، كه زير منت و دين رفته باشم، آقاي خاتمي با منت شروع نكرد اينطوري شد، حالا من اگه بخوام با اين منت شروع كنم كه هيچي ...
دكتر: ببينيد ديروز جنتي چه جوابي به خاتمي داده، اينها ميخواهند ما رو تا آخر خراب كنند، مثل تيترهاي كيهان تو اين چند روز،
من: يعني آخرش چي، شما نميخوايد بيايد؟
دكتر: اگر آقايان عذرخواهي كنند، شايد بيايم، مسئله آبرويم در ميان است،
من: اينكه محقق نميشود،
دكتر: من چرا تاوان اشتباه ديگران را بايد بپردازم،
من: اگر شما به مردم توضيح دهيد و مردم قبول كنند كه شما صداقت داريد، آنوقت چه؟
دكتر: من با چه ابزار اطلاع رساني به مردم توضيح دهم، ببين كيهان و جمهوري اسلامي يه تيتر دروغ از من در مورد برنامههاي هستهاي زدند و من هم جواب آن را دادم، ولي الان در همه برنامهها و سخنرانيهايم يك سئوال اساسي همين مسئله است، آنوقت چگونه ميتوانم صدايم را به مردم برسانم،
من: راهكار شما چيه؟ چه فكر ميكنيد؟
دكتر: اگر يك نظرسنجي جامع انجام شود كه در آن مردم واقعا نظر دهند كه نسبت به صداقت ما شك كردهاند يا نه، آنوقت شايد بتوان با افق روشني تصميم گرفت،اما ما هم كه نه پول اين نظرسنجي را داريم و نه الان وقت آن،
دكتر: ببين آقا حنيف، هزينه اين تصميم را من شخصا بعهده خواهم گرفت، احزاب حامي من هم بيايند و از من براي حضور دعوت كنند، آنوقت من ميگويم كه اين تصميم شخصي من است و هزينه اين تصميم آنوقت بر عهده كسي نخواهد افتاد، اين مسئله آبروي شخصي من شده،
***
ميرسيم به محل مراسم، دكتر از در بغلي وارد سالن ميشود، من ديگر دنبال دكتر نميروم و از در عمومي وارد راهرو ميشوم، در نمازخانه پر شده و همه از تلويزيون مدار بسته در حال ديدن كنگره هستند، يكدفعه همه در همان نمازخانه و با ديدن دكتر در تلويزيون به مانند همه آنها كه در سالن از نزديك اين صحنه را ميبينند شروع به كف زدن ميكنند، بعد از چند لحظه همه شعار ميدهند:
صل علي محمد، معين ملت آمد
***
اينها قسمتي از يك رمان نبود، قسمتي از يك داستان تخيلي و يك فيلم پليسي هم نبود، اينها دغدغههاي يك ايراني بود براي فرداي بهتر كشورش و جواب به اعتمادي كه جامعه به او كرده بود، و اينكه صداقت در گفتارش را بر هر چيزي ارجح ميدانست،
اينها ترديدهاي جدياي بود كه فردي با سابقه بيش از 40 سال فعاليت سياسي به يك جوان پر شر و شور امروزي كه فرزند دوران همين انقلاب است و نسبت به خيلي چيزها در اين كشور انتقاد دارد و طعم تلخ حبس را كشيده ولي طرفدار ماندن و مبارزه دمكراتيك كردن بر سر خواستههاست ميگويد،
اينها گوشهاي از مكالمه روز پنجشنبه من با دكتر معين بود، در حاليكه سوار بر ماشين دكتر به طرف محل برگزاري كنگره حاميان در حركت بوديم حامياني كه به اتفاق خواستند بيايد، و فرصتي پيدا كردم و سوءاستفاده كردم تا حرفهايم را به او بزنم، كسي كه در حال حاضر فكر ميكنم ميتواند ما را گامي به جلو ببرد،
اما او قاطع بود و با مهرباني سئوالاتم را دندانشكنانه و تا حدي بيرحمانه پاسخ ميداد،
شايد نكاتي از اين مكالمه را فراموش كرده باشم كه بنويسم، ولي اصل ماجرا در كل چنين بود و سعي كردم در بيان جملات صداقت داشته باشم،
روزهاي سختي است، نميدانم آيا نظر مساعد حاميان براي حضور معين سرانجام او را ترغيب به ماندن ميكند، يا همچنان بر اين مواضعش خواهد ايستاد،
***
روزهاي سختي است ........................................
(29) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
May 26, 2005
گزارش تصويري گرگان
در گرگان مجموعا در سه برنامه حضور يافتم و خوشبختانه برنامههاي نسبتا" خوبي بود و عكسهاي (تصحيح ميكنم) ذيل البته عكسهاي يكي از اين سه برنامه است.
عكسها از محسن

ابتداي مراسم سخنراني در دانشگاه علوم پزشكي گرگان

سخنراني در دانشگاه علوم پزشكي و مامايي شهر گرگان






جاذبههاي سياحتي شهر گرگان و اطراف آن



(10) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
May 25, 2005
سر در گمي ...
تازه چند ساعتي است كه از گرگان رسيدم به تهران،
اخبار را از آنجا مدام پيگير بودم و سعي ميكردم به هر طريقي از اتفاقات پايتخت مطلع شوم، تازه فهميدم كه در شهرستانها چقدر وضع اطلاع رساني بد است، روزنامهها تازه ساعت 12 ميرسد به گرگان،
برنامههاي خوبي داشتيم، انشاا... شب گزارش مفصلي در موردشان برايتان مينويسم،
اما واقعيت اين است كه سر در گم شدهام كه چه بگويم و چه بكنم،
تا اينجا و بعد از تاييد صلاحيت معين صحبتهاي همه كسانيكه ميگويند بمانيم يا برويم را شنيدهام،
خودم هم معتقدم هر دو حالت فوايد و زيانهايي دارد اما اينكه كدام بهتر است نتوانستم خودم را قانع كنم،
قرار است امروز در ستاد جمع شويم و در اين خصوص صحبت كنيم،
فردا هم كه در كنگره حاميان در روندي دمكراتيك همه رايشان را خواهند داد تا تكليف روشن شود،
نكته جالبتر اينكه تا آنجا كه شنيدهام و منبعام موثق بوده سرسختترين مدافع نيامدن به انتخابات خود دكتر معين است و بسيار بر عقيدهاش پاي فشرده، با اين حال براي احترام به نظر جمع اعلام كرده كه فردا هر تصميمي حاميان بگيرند تابع آن خواهد بود،
شما بگوييد چه بكنيم ......
(19) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
May 24, 2005
شفافيت حداكثري
روزنامه اقبال - يكشنبه 1 خرداد - صفحه 6
يكي از آفتهاي عرصه سياست در ايران در دورههاي مختلف تاريخي عدم شفافيت گروهها و شخصيتهايي بوده كه قدم در عرصه سياست نهاده بودند و اين عدم شفافيت در مواضع و ديدگاهها به آنها اجازه ميداد تا در هر زمان و مقطعي با استفاده از شرايط خود را همرنگ همان شرايط نشان دهند و تصميمگيري كنند كه اين آفت را ميتوان به عنوان يكي از مهمترين دلايل در عدم پيشبرد برنامههاي اصلاحي در يكصدسال اخير ايران برشمرد.
اين روزها فضاي سياسي انتخابات رياست جمهوري كم كم در حال جدي شدن است و همه و همه در شرايط حداقلي هم اظهارنظري در اين خصوص دارند، اين ويژگي در عرصه فعالان سياسي نيز بازخورد بيشتري داشته است به گونهاي كه با توجه به جريانهاي فعال در عرصه انتخابات اين دوره هر گروه و جرياني كانديداي مورد نظر خود را در اين دوره عرضه كرده و از آن حمايت ميكند، بدين ترتيب شفافيتي در عرصه سياست ايران پيش آمده كه تاكنون سابقه نداشته و يا حداقل در سالهاي پس از پيروزي انقلاب چنين تعاملي در عرصه سياست ايران پيش نيامده است.
اين روزها هيچ فعال سياسياي نيست كه خاستگاه فكري و سياسي خود را انتخاب نكرده باشد و در صف مبلغان آن نباشد، اين فرايند كه انتخابات نهم رياست جمهوري دليل اصلي وقوع آن است مهمترين و ميمونترين اتفاق در عرصه سياسي كشور است زيرا موجب شده كه افراد در اين مرحله با روشن كردن ضمير فكري خود در همان سنگر حضور يافته و بدين ترتيب ميتوان به روشني قضاوت كرد كه هر فرد در كدام زمينه فكري و به كدام گروه سياسي دلبستگي داشته و اين اتفاق بزرگترين دستاورد انتخابات نهم تاكنون بوده است.
(6) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
May 23, 2005
فرياد .........
حالم چندان مساعد نيست،
ديشب شب بسيار بدي بود،
اول خبر رد صلاحيت معين قطعي شد و بعد از آن هم خبر ناگوار تصادف يك دوست،
الپر پس از خروج از ستاد تصادف كرده بود،
البته او تنها نبود و اسد و چند تا از بچههاي ديگر ستاد هم بودند كه هر كدام به نوعي آسيب ديده بودند،
ولي حال علي از همه بدتر بود،
خدا كمكش كند و صبرش دهد كه اين چند روز سختي نيز بگذرد،
تا ساعت 4 صبح بيمارستان بودم،
الان هم بايد شال و كلاه كنم و برم گرگان،
راستي اونجا در سالگرد دوم خرداد بايد به مردم چي بگم!!!!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است .....
هوا بس ناجوانمردانه سرد است .....
هوا بس ناجوانمردانه سرد است .....
هوا بس ناجوانمردانه سرد است .....
هوا بس ناجوانمردانه سرد است .....
(15) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
May 22, 2005
كسي مثل ما
جواني است مثل من و تو، پر شر و شور و پر انرژي، و امروز او در ميان چهار ديواري زندان تنها افتاده است. امروز "مديار" (مجتبي سميعينژاد) به كمك و من و تو و ما احتياج دارد.
امروز، جواني حداكثر ۲۵ ساله در ميان ديوارهاي زندان "قزلحصار" تنها و بيكس، از جور زمانه دست به اعتصاب غذا زده است. هر باري كه براي دادگاه ميآورندش، همچون مجرمي تبهكار، زنجير به پا دارد و خانوادهاش درمانده و نگران، نظاره گرند.
بچه محلههاي جنوب شهر تهران است؛ از پدري كارگر كه سال هاست جز كار سخت براي بالندگي خانواده و فرزندانش کار ديگري انجام نداده و امروز به دنبال «مديار» گمشدهاش است. خانوادهاي غيرسياسي دارد که عضو جوان آن بيش از ۱۵۰ روز را در زندان گذرانده است.
تمام طول زندان اولش [از ۱۰ آبان تا ۸ بهمن ۸۳] را به گفته خودش در انفرادي گذراند و به جرم پيگيري علت زندان، از ۲۴ بهمن پارسال تا كنون در زندان است. آن هم به دليلي ناچيز؛ به اين دليل كه خانوادهاش توان تامين وثيقهاش را نداشته اند که از۵۰ ميليون به ۱۵۰ رسانده شد. اينک او جواني است که بايد به جرم تنگ دستی سه ماه بيش تر در زندان که نامش ندامتگاه است بماند.
ديشب به خودم گفتم مجتبي كسي مثل من و ماست. جوابش از سويدای وجود آمد که بايد همه با هم صداي مظلوميتش را به گوش ها برسانيم و براي رهايياش تلاش كنيم. امروز او در اعتصاب غذاست و اميد به همراهي ما دارد، براي "كسي مثل ما" آستينها را بايد بالا زد.
(3) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
May 20, 2005
پاسخ اشكآور خوردهها به قاليباف
سردار در آخرين اظهار نظرشان در خصوص پرونده ما با چرخشي 180 درجهاي حتي ديگر منكر آن شدند كه زدن گاز اشك آور چون در ماه رمضان بوده پسنديده نبوده و گفتهاند كه مقصر در اين قضيه ما بودهايم كه سعي داشتيم با چشماني بسته و دستاني كه دستبندهاي اسرائيلي به آن زده شده بود از آن موقعيت سوء استفاده كنيم.
در زير جوابيه كساني كه در آن خودرو كذايي حضور داشتند و مورد محبت و الطاف زير مجموعه سردار قرار گرفتهاند را بخوانيد:
بسمه تعالي
جناب آقاي محمد باقر قاليباف
سردار سابق و کانديداي امروز رياست جمهوري
سلام؛
مواضع متناقض و در برخي موارد متضادتان در مواجهه با پرسش هميشگي نحوه برخورد با وبلاگ نويسان در بازداشتگاه غير قانوني زير نظر نيروي تحت فرماندهي شما، ما را با اين ترديد مواجه کرده است که آيا سردار! هنوز بر ساختمان کاخ سعدآباد پا ننهاده، اسير رفتار نهادينه شده در سال هاي حضور خود در عرصه نظاميگري شده است؟ آيا اين ادعاي شما که من رخت نظاميگري را وانهادهام تا در وانفساي سياست، تخت رياست جمهوري را در اختيار گيرم، شعاري بيش نيست؟ حتما خودتان بر آخرين موضع گيريتان در مورد پرونده وبلاگ نويسان در جمع مديران آموزش و پرورش مناطق ١٩ گانه تهران که در سايت ها و روزنامه ها منتشر شده بيش از ما آگاهي داريد، هرچند كه روز پس از انتشار آن تنها يك كلمه از آن را اصلاح كرديد اما براي طرح موضوع عين گفته تان را در اينجا ميآوريم .
شما در پاسخ به زدن گاز اشک آور در اتومبيل حامل تعدادي از متهمان پرونده وبلاگ نويسان گفتيد:
«در روزي که وبلاگ نويسان را از دادگاه بيرون آوردند آنها يک دفعه شلوغ کردند و مي خواستند سوء استفاده کنند و ماموري که احساس انجام وظيفه کرده بود و خواسته بود جلوي آنها را بگيرد از گاز اشک آور استفاده کرد و شايد اگر من هم جاي او بودم (اين) کار را نميکردم چون اعتقاد دارم پديدههاي اجتماعي را نميشود بدون نسخه خودشان حل کرد».(روزنامه شرق _ ٢٨/٢/٨٤ )
اين در حالي است که شما در دانشکده فني دانشگاه تهران در پاسخ به سوالات مکرر دانشجويان در اين مورد اعلام کرديد که «تخلف در حد زدن گاز اشک آور و يک هل دادن ساده بود، البته زدن گاز اشكآور چون در ماه رمضان بود پسنديده نبود»! و البته اشاره هم کرديد که شما در همان زمان با متخلفين برخورد کرديد.
ما امضاء کنندگان اين نامه از جمله کساني هستيم که در آن حادثه در ماه مبارک رمضان و در حالي که با زبان روزه و با دستان و چشماني بسته در اتومبيل نشسته بوديم ناجوانمردانه رفتاري خلاف انسانيت با ما صورت گرفت که حتي اعتراض برخي از مامورين حاضر در اتومبيل را برانگيخت و امروز ميشنويم که شما هم از عملكرد پرسنلتان در آن حرکت دفاع مي کنيد.
اين در حالي است که ما برخوردتان با متخلفان را نيز ديدهايم ! متخلفاني که بايد مجازات ميشدند، روز روشن و با جسارت تمام جلوي رويمان حاضر مي شوند و با افتخار مصونيت خود را به رخ ميکشند.
در گفته هايتان اعلام کرده ايد که وبلاگ نويسان نشسته در اتومبيل «شلوغ کردند و ميخواستند سوء استفاده کنند و ماموري که احساس انجام وظيفه کرده بود از گاز اشک آور استفاده کرد» .
ما سوالمان از شما و ديگران اين است، چند جوان که هر کدام چند ماه را در سلول هاي انفرادي گذرانده بودند، با چشماني بسته و دستبندهاي اسرائيلي به دست و در اتومبيلي که چند مامور در آن حضور داشت چه سوء استفادهاي مي توانستند انجام دهند ؟!
دفاع شما از ماموران زير مجموعهتان، دفاع از متخلفان است. متخلفاني که هيات منتخب رياست محترم قوه قضائيه نيز بر آن اذعان دارد. آيا اينگونه مي خواهيد بر مسند مقامي تکيه زنيد که حاضر نيستيد حتي تخلفات محرز نيروهاي تحت فرمانتان را بپذيريد؟
جناب آقاي قاليباف !
راز کسب اعتماد مردم صداقت است و نه خوي فرماندهي! مناصب و قدرتمنديها روزي به پايان خواهد رسيد و ما ميمانيم و وجداني که بايد از سياهيها پاکش کنيم.
روزبه ميرابراهيمي ـ حنيف مزروعي ـ شهرام رفيع زاده ـ مسعود قريشي - اصغر وطن خواه
(8) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
يك نظرسنجي ساده
(3) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
May 19, 2005
سكههاي من كو ...........
امروز با خبر شدم كه در جلسهاي كه من نيز دقايقي حضور داشتم موارد متنابهي سكه توزيع شده است و از آنجا كه من بعلت كارهاي نمايشگاه مجبور شده بودم كه به غرفه اقبال برگردم مثل اينكه سكههاي ما را هاپولي كردهاند،
از اين شوخي كه بگذريم؛
از آنجايي كه جديدا آمار توزيع سكه در محافل سياسي نيز افزايش پيدا كرده و يا عدهاي قيمت بازار دستشان نيست و هر چي دم زبونشان مياد رو ميگن و همه هم بايد قبول كنن،
به برادران توصيه ميكنم براي دروغ گفتن از روشهاي نويني استفاده كنن و اين مدل دروغها زمانهاش ديگه تموم شده و در جلسهاي كه حدود 150 نفر آدم بودن، توزيع 5 سكه بينشان ميشود 750تا سكه و براي گرفتن راي 150 نفر آدم بهتر از اينها ميشود برنامهريزي كرد كه اينقدر هم خرج نداشته باشه، در ضمن دوستان رو متوجه گزارشهايي كه بچههاي وبلاگ نويس از اون جلسه داشتن ميكنم تا بدونند كه همه حاضران در جلسه طرفدار معين نبودند.
در ضمن پرستود شما كه سر تيمي چرا سكههاي منو ندادي! يعني هر كي زود ميره از سكه خبري نيست!!!!!
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
جدايي !!
چند روزايست كه ديگر با اقبال همكاري نميكنم،
اين تصميم را در نمايشگاه گرفتم و نمايشگاه را بعنوان آخرين همكاري جدي به پايان رساندم،
برايم سخت است اين جملات را نوشتن ولي گاهي اتفاقاتي ميافتد كه انسان ناچار به گرفتن تصميمهايي ميشود كه هيچ اين تصميم را دوست ندارد،
امان از كينه كه گاهي اوقات بعد از مدتي باز دهان باز ميكند،
اميدوارم كه بتوانم باز در تحريريهاي حاضر شوم.
(5) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
May 17, 2005
فرصتی دوباره برای اعتماد مردم
در پنج سال گذشته و به خاطر فعاليت در روزنامه هاي مختلف – نوروز، ياس نو، وقايع اتفاقيه و اقبال- فرصت آن را يافته ام که در ۵ دوره نمايشگاه مطبوعات، با نوع رويکرد مردم به مطبوعات و بخصوص مطبوعات اصلاح طلب آشنا شوم.
پس از برخورد گسترده با مطبوعات در سال ۷۹، هر ساله شاهد آن بوده ام که ميزان رجوع مردم نسبت به اين رسانه هاي داخلي کمتر و کمتر شده و نگاه جامعه به مطبوعات، به جاي يک رسانه مختص اطلاع رساني آزاد و شفاف، به رسانه اي که قدرت بيان واقعيت را ندارد تبديل شده است.
اين روند، طبيعتاً طي اين مدت بر تعداد مخاطبان نشريات سياسي در نمايشگاه مطبوعات تأثير مستقيم داشت و نتيجتاً، ميزان حضور مردم در غرفه هاي اين نشريات، داراي سير نزولي بود.
اما من و همکارانم امسال، در کمال ناباوري، شاهد بوديم که ميزان حضور مردم در نمايشگاه مطبوعات، به طور محسوس رو به افزايش گذاشته است. به خصوص آنکه جامعه سرخورده سال هاي قبل، امسال با حضوري مضاعف در غرفه هاي نشرياتي که از آنها سؤال يا انتقاد داشت، با حرارت سعي در طرح سؤال و پاسخ گرفتن آز آنها مي کرد.
سهم عمده اين اتفاق، البته متوجه پيش بودن نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري است؛ که جامعه پرسش گر ايراني را، به يافتن پاسخ براي سؤالات بي شمار خود در خصوص اين رويداد مهم فرا مي خواند.
اما به هر ترتيب، اين که جامعه – به هر جهت - براي يافتن سؤالات خود روي به مطبوعات آورده و با طرح آن سعي در گرفتن پاسخ هاي قانع کننده اي براي حضور يا عدم حضور در يک رويداد ملي است، جاي تأمل بسيار دارد.
به نظر مي رسد که اينک، بار ديگر بخش هايي از جامعه، پس از مدتي بي تفاوتي خبري يا نگاه رسانه اي به خارج، به رسانه هاي مستقل داخلي گرويده اند. اين تحول، قاعدتاً به نفع منافع ملي خواهد بود؛ اگر که برخي صاحبان قدرت، قدر آن را بدانند، و تاب مطبوعات بياورند.
(4) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
اينجا كجاست؟!
چند روز پيش اتفاقي حين تماشاي ماهواره در جايي ديدم كه چندين شبكه معتبر خبري جهان نظير سيانان، سيبياس و بيبيسي هركدام به نوعي اخبار تظاهرات مسلمانان را در اعتراض به هتك حرمت قرآن مجيد دنبال ميكردند.
پس از ديدن اين صحنهها كنجكاو شدم كه از اصل ماجرا باخبر شوم و در اينترنت به دنبال سرنخي بود كه به مطلبي در نشريات آمريكا برخورد كردم كه گفته بود در زندان «گونتانامو» آمريكاييان براي آزار دادن زندانيان مسلماني كه اتهام داشتن رابطه با شبكه القاعده دستگير شدهاند، كلام خدا را در دستشويي قرار ميدادند.
با روشن اصل ماجرا برايم سخت متاثر شدم، البته ادعا ندارم كه انسان مذهبياي بوده و هيچكدام از آداب مذهبيام را فراموش نميكنم وليكن در هر حال يك مسلمانم و دينم را تا آنجا كه عقل اجازه داده در خصوص تحقيق كرده و دوست دارم و به آن ايمان دارم و برايم قبول اين اهانت سخت آمد.
چند روزي را منتظر بودم كه بشنوم كه در ايران نيز همپاي ساير نقاط جهان مراسماتي رخ دهد، ولي خبري نشد كه نشد، آخر مگر روزي ادعا نداشتيم كه اينجا امالقراي جهان اسلام است و ....
يادم هست در سال دوم خرداد 77 وقتي جوانان خواستند سالگرد پيروزي دوم خرداد را در دانشگاه تهران جشن بگيرند و در اين جشن شادمانه خود كف زندند بفاصله چند ساعت چه جنجالي به پا شد و كف پوشها به خيابان آمدند و تا آنجا كه به خاطر دارم خاتمي عذرخواهي كرد، نميدانم كف زدن چند ايراني مسلمان براي اسلام و قرآن خطرناكتر بود يا اهانت سربازان آمريكايي كه من 26 ساله تا به خاطر دارم در اين كشور با آمريكا و آمريكايي در تريبونهاي رسمي و غيررسمي دشنام داده شده، آيا خون عدهاي فقط براي ايراني و جوان ايراني به جوش ميآيد و برادران آمريكايي هيچ !!
وقتي خاطراتم را مرور ميكنم برايم تحمل بعضي چيزها در مقابل سكوت كنوني سخت است، وقتي حكم اعدام آقاجري و آن جنجالهاي پس سخنرانياش را به خاطر ميآورم و اينكه عدهاي حاضر بودند او را بدون آنكه بدانند چه گفته بكشند و امروز در خانه خود بالشت در گوش كردهاند تا نفهمند كه با كلام خدا چه شده، نميدانم اسم اين را چه ميشود گذاشت ...
اسلام شده ملعبه دست عدهاي كه فقط بخاطر بازيهاي گذراي خود از سوء استفاده كنند و در مواقعي كه لازم است از اسلام و پيامبر و يادگار آن(قرآن) دفاع كنند، انگار اصلا خبري نيست!
اينجا كجاست كه با دين خدا چنين ميكنند و نميفهمند كه همين رفتارهاي كجسليقهشان موجب شده كه جوانان امروز نسبت به دين رحم و محبت و انسانيت بدبين شوند!
به راستي اينجا كجاست؟
(20) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
May 15, 2005
با نمايشگاه مطبوعات _ صندوق رأي اقبال
امروز به وعده خود عمل كرده و نتايج انتخابات نمادين غرفه را در مدت 10 روز نمايشگاه برايتان منتشر ميكنيم، البته چند نكته درباره اين نتايج را بايد بگويم. اول اينكه همانگونه كه نتايج را ملاحظه ميكنيد اختلاف آماري زيادي ميان كانديداي اول و ساير نامزدها وجود دارد و البته بخاطر اينكه «اقبال» مبلغ خاص يك كانديدا است، قاعدتاً طرفداران يك كانديدا بيشتر در غرفه اقبال حاضر شده و رأي دادهاند و اين يك روند طبيعي است، دوم اينكه به هيچ عنوان اين نظرسنجي يا انتخابات نمادين علمي نيست و سومين نكته اينكه كساني كه طرفدار نظريه شركت نكردن بودهاند با نوشتن اين جمله در انتخابات شركت كردهاند و اكثراً هم رأي ندادهاند و بنابراين اين نتايج بازتاب دهنده نظرات مخالفين با انتخابات نيست.
مصطفي معين = 420
ابراهيم يزدي = 66
اكبر هاشمي رفسنجاني =50
محمود احمدي نژاد = 46
محمدباقر قاليباف = 25
مهدي كروبي =11
اكبر اعلمي = 10
علي لاريجاني = 9
ناصر حجازي = 8
علي اكبر ولايتي = 4
محسن رضايي = 4
محسن مهرعليزاده = 3
آراي باطله =83
رأي سفيد =48
عدم شركت در انتخابات = 36
مجموع كل آرا = 823
آخرين روز
در آخرين روز نمايشگاه ما برنامه ميزگرد دانشجويي داشتيم كه با حضور دو تن از طيف علامه دفتر تحكيم و دو تن از فعالان جنبش دانشجويي برگزار شد و خوشبختانه برنامه با استقبال مردم روبرو شد.
مهمانان روز آخر
روز آخر نمايشگاه به رغم روزهاي قبل برنامههاي فشرده براي خود طراحي نكرده بود ولي از قضاي روزگار مهمانان بسيار گرانقدري داشتيم كه هر كدام با ورودشان به غرفه موجب رونق كاسبي ما ميشدند.
عبدالرسول وصال مديرمسئول روزنامه ايران و حسين قاضيان از مهمانان اوليه غرفه بودند. دكتر ابراهيم يزدي كه متاسفانه نتوانسته بود بعد از آن ماجراي تشنج در سخنرانياش به غرفه بيايد براي لحظاتي مهمان ما بودند و همزمان با ورودش تعداد زيادي از بازديدكنندگان هم در غرفه حاضر شدند و شروع به طرح سؤالاتشان كردند كه پرسش و پاسخي در حدود 20 دقيقه در غرفه انجام شد و بعد از آن به علت ازدحام جمعيت خود دكتر ترجيح داد كه با ما خداحافظي كند، به فاصله چند دقيقه دكتر آقاجري را كه در نمايشگاه بود و ميخواست به غرفه اقبال بيايد به غرفه آورديم و باز هم همان آش و كاسه! آنقدر شلوغ شد كه حراست رسما درخواست كرد همان پرسش و پاسخ را تمام كنيم، دكتر آقاجري هم حدود 30 دقيقه در غرفه پاسخگوي سؤالات بود. تازه خيالمان راحت شده بود كه در آخرين دقايق نمايشگاه هستيم كه «مهدي شيرزاد» خبر داد كه «محمدرضا خاتمي» آمده و در ميان ازدحام جمعيت گير افتاده، به هر ضرب و ترفندي بود رضا خاتمي را پس از يك نيم دور در سالن توانستيم به محيط باز ببريم و با اينكه رضا خاتمي اذعان داشت كه فقط براي بازديد به همراه فرزندانش آمده و ميخواسته آنها را بگرداند ولي جمعيت از سؤال كردن امانش نميداد و حدود يكونيم ساعت اين ماجرا ادامه داشت تا آخر ايشان را سوار ماشين كرديم و راهي شد.
بيمعرفتها
در روزهاي جشنواره تا آنجا كه به خاطرم مانده دو نفر اصلا به ما سري هم نزدند، اكبر اعلمي و محمدعطريانفر.
برنده نشديم
اختتاميه ساعت 8 برگزار شد و بعد از سخنرانيهاي خسته كننده جوايز برندگان داده شد، ما هم در بينشان نبوديم، دوستان حق هم دارند، نميشود كه ارگان رسمي حاميان يك كانديدا با وجود داشتن بيشترين برنامه از قبل اعلام شده كه فقط يك درصد آن لغو شد و بيشترين غرفهاي كه برنامه جانبي داشت را اول كنند، البته ما پول نداشتيم كه غرفهاي آنچناني تزيين كنيم، ولي خوشحاليم كه تعدادي از خوانندگانمان را در اين روزها ديديم و از نظرهايشان استفاده كرديم. در ضمن از دوستاني كه روزهاي چهارشنبه و پنجشنبه طبق برنامه به غرفه آمدند سپاسگزارم: آقايان نعيميپور، شجاع پوريان، مزروعي، اميرمهدي ژوله، علياصغر سيدآبادي، آرش حسننيا و علي دهقان.
اميد آن داريم كه سال آينده را ببينيم و باز ميزبان خوانندگانمان باشيم و از نظرهايشان استفاده كنيم.
(7) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
May 14, 2005
با نمايشگاه مطبوعات - خاتمي آمد
بالاخره رئيسجمهور پس از حرف و حديثهاي فراوان چهارشنبه به نمايشگاه مطبوعات آمد. با اينكه همه از صبح منتظر حضورش بودند رئيسجمهور حول و حوش ساعت 30/6 در نمايشگاه حاضر شد و با صبر بسيار تمامي غرفههاي سالن 2 را بازديد كرد.
او در غرفه اقبال چند لحظهاي ميهمان ما بود و با هم گفتوگو كرديم و اين گفتوگوها بيشتر جنبه شخصي ميان نويسنده اين ستون و رئيسجمهور داشت و اينكه بعد از دوران بازداشت چرا باز مشغول فعاليت مطبوعاتي شدهام. رئيسجمهور بهيادگار دستخطي را در آخرين ماههاي دوران مسؤوليت خود برايمان نوشت: «اقبال اگر ستارهاي است نوظهور، اما در آسمان فرهنگ و اطلاعرساني ايران ماندگار و ماندگارتر باشد.»
آمدن رئيسجمهور هر ساله به نمايشگاه مطبوعات موجب پيشآمدن مشكلاتي براي مردم ميشد ولي امسال با اينكه از ابتداي روز مقررات خاصي درنظر گرفته شده بود، اما آمدن آقاي رئيسجمهور درساعات پاياني كار نمايشگاه اين حسن را داشت كه حداقل مزاحمت چنداني ايجاد نكرد.
انضباط تشكيلاتي
انضباط تشكيلاتي بعضي نهادها واقعاً جاي ستودن دارد، اين دوستان بهعلت اينكه ما يكبار در روزنامه درخصوص رئيس سابقشان مطالبي چاپ كردهايم، حتي سري به ما نزدند و البته از مديريت اطلاعرساني اين نهاد در اين زمينه تشكر داريم كه به هر ترتيب سعي دارند كه كسي غرفه ما را نبيند.
مهمان ناخوانده
روز پنجشنبه مهمان ناخواندهاي به غرفه ما آمد. آقاي الله كرم خودش را دعوت كرده بود و البته قصد گفتوگو نداشت و بيشتر نيت جنجال بود كه خوشبختانه مردم در اين مورد با ايشان مكالمه طولاني داشتند.
حاضران
در روزهاي چهارشنبه و پنجشنبه آقاي توفيقي وزير علوم، ميرمحمد صادقي سخنگوي سابق قوه قضائيه، فرمانداران استان اردبيل، كامبيز نوروزي، محسن رضايي، محمد دادفر و يدالله اسلامي نمايندگان ادوار گذشته مجلس و سردار رويانيان، فرمانده پليس راه به غرفه اقبال آمدند كه البته فرمانده پليسراه با اصرار مردم آمدند.
دكتر يزدي و اتفاق ناگوار
قرار بود روز چهارشنبه دكتر يزدي براي ساعاتي مهمان ما باشند كه اتفاق ناگوار برهمزدن آن سخنراني مانع حضور ايشان شد و از اين بابت از معرفت ايشان سپاسگزاريم.
نيامده
ها تعدادي از بازديدكنندگان هم زحمت سرزدن را به خود ندادند، سردار نجفي، سردار كارگر از فرماندهان ناجا و حاجي بابايي عضو هيأت رئيسه مجلس وقت خودشان را براي غرفه ما تلف نكردند.
آگهي تسليت
سردبير لطفاً اين آگهي ما را براي بار دوم سانسور نكنيد!!
بهاطلاع جناب آقاي مهندس ميرسانم كه ميز جنابعالي در طي انفجارات رخ داده در غرفه اقبال نابود شده است، بدينوسيله تأمل و تأثر شديد خود را خدمت جنابعالي عرضه ميداريم، مستدعي است از هماكنون در فكر تهيه يك ميز جديد باشيد.
(3) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
May 12, 2005
انسان بي پناه
«انسان بي پناه» كتاب خاطرات جنجال برانگيز «عباس عبدي» در خصوص دوره اول به زندان افتادنش است، اما در اينجا قصد آن ندارم كه در خصوص آن كتاب يا «عباس عبدي» صحبت كنم، بلكه قصدم صحبت در خصوص انسان بيپناهي است كه متاسفانه بيپناهتر از همه هماكنون ماههاست كه گوشه زندان را خلوتگه تنهاييايش قرار دادهاند.

مجتبي را ميگويم، كسي كه در آغاز راه جوانياش بايد اينچنين درگير بداقبالي روزگار در مورد سرنوشتش باشد، مجتبي سميعينژاد جواني كه بجاي آنكه امروز را در كنار ديگر جوانان عاشق وطن باشد در گوشهاي و در غربت تنهايي گرفتار شده است.
مجتبي هر چه كرده باشد و عملي كه به ظن آنها كه با او اينچنين ميكنند را انجام داده باشد، ولي مجازاتش اين نيست، آنهم قبل از محاكمه!
افتخار دوستي با مجتبي را نداشتم و تنها توانستم در فاصله بين آزادي تا دستگيرياش او را ببينم و از اوضاع و احوالش با خبر شوم، جواني به مانند من و تو و همه جوانان پاك ايران زمين، ساده و باوقار، اما چه حيف كه امروز دست روزگار او را از ما جدا كرده!
بار اول در 10 آبان 1383 بازداشت شد و به اذعان خودش تمام مدت را تا 8 بهمن 1383 در انفرادي كامل به سر برده بود و آنگونه كه ميگفت روزهاي ناخوشايندي را ديده و فرا روي داشته،
فكر ميكنم كه در حدود 20 بهمن همديگر را در پارك لاله تهران براي ساعتي ديديم و او از حال من و من از حالش پرس و جو ميكرديم، از پروندهشان گفت و تفاوتهايي كه با پرونده ما دارد، از اينكه بچههاي هم پروندهايش كه نزديك به 19 نفر بودند حاضر به صحبت كردن در خصوص آن دوران نيستند، از تلاشهايش براي رساندن صدايش گفت و اينكه بعلت تنهايي صدايش بازتابي نداشته،
از دوران بازداشتش و مقاومتهايي كه كرده و فشارهايي كه تحمل كرده، از سلول انفرادي و نوع بازجوييها،
خلاصه از هر دري صحبت كرديم، و دل كندن سخت بود اما قضاي روزگار مجبورمان كرد كه سرانجام از هم جدا شويم،
چند روز بعد باز با من تماس گرفت و از حال هم و كارهايي كه كرده با هم سخن گفتيم و پيشنهاد كردم كه حتما عمادالدين باقي را ببيند.
24 بهمن بود كه دوستش با من تماس گرفت و گفت كه مجتبي دوباره بازداشت شد، شكه شدم، چيزي ديگر به ذهنم نميرسيد، مگر چه كرده كه دوباره بعد از هشتادو اندي روز بايد به همانجا بازگردد،
چند روز بعد فهميدم كه همان دوستش هم بازداشت شده، عجب روزگار قداري است، دلم گرفت، دوستي كه هيچ ارتباطي با دنياي وبلاگ نويسان نداشت بعلت دوستي بازداشت شد، براي جوانيمان دلم سوخت!
چرا مجتبي فقط بايد 16 روز طعم شيرين در كنار خانواده بودن را بچشد، مگر جواني چه جرمي است كه اينچنين در آن تاختهاند!
خانوادهاش از اهالي جنوب شهر تهرانند، در سطحي معمولي، بار اول وثيقه 50 ميليوني مجتبي را به زحمت فراوان از اينطرف و آن طرف تهيه كردند و امروز كه وثيقه 150 ميليون شده، اصلا بعلت نداشتن توان حرف آنرا هم نميزنند و مجتبي بايد بماند تا قبول كند كه اشتباه كرده و نادم شود!
امروز و امشب و اين روزها مجتبي در كنجي از زندان قزل حصار چشم به راه محبت دوستان و هم صنفيهاي خود است تا با حمايت از يك عضو اين خانواده صداي بيپناهش را برسانيم.
در طي هفتههاي اخير هرگاه به دادگاه آوردندش مانند حيواني با دستبدند و پابند به خانوادهاش نمايانش كردهاند، گويي كه كرامت انساني در اين خصوص به مرخصي رفته،
اول گفتند كه مرتد است و جرمش ارتداد ولي آش آنقدر شور بود كه حتي خود دادگاه كيفري اين جرم را نپذيرفت و برگشت زد؛
امروز بايد براي آزادياش بيش از هر زمان ديگر تلاش كنيم و صداي مظلومانهاش را به گوش ديگران برسانيم، فراموش نكنيم كه امروز وظيفه داريم بازتاب دهنده فرياد مظلومانه «انسان بيپناه»ي باشيم كه جز ما اميد ندارد، و اميد آن دارم كه صدايمان را بشنوند، مخصوصا رياست قوه قضائيه و در جهت رهايي يك جوان ايراني تلاش كنند.
يادش زنده باد و اميدش جاودان
(13) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
با نمايشگاه مطبوعات
اين سعيد و اون سعيد
هرچند كه سعيدحجاريان نيامد، اما سعيد شريعتي آمد و سرش هم شلوغ بود و موقعي كه داشت پست را تحويل خانم كولايي ميداد گفت كه خانم كولايي خيالتان راحت همه را قانع كردم، اما نميدانم چرا موقع برنامه خانم كولايي همه مشتريهاي قبلي شريعتي همان سؤالهاي انتخاباتي را باز هم پرسيدند. برنامه خانم كولايي هم خيلي خوب بود و در مجاورت سالن پورازغدي ما هم در سالن جنبي برنامهمان را اجرا نموديم. البته نميدانم چرا همه پاسخها به روابط خارجي ختم ميشد.
ازدحام در سالن انجمنها
امسال بر اثر علاقه شديدي كه به انجمنهاي مطبوعاتي وجود داشته سالن اين دوستان چندان شلوغ نبود، اما ديروز 100 نفر از روزنامهنگاران اصفهاني بعد از روزها موجب شلوغي اين سالن در غرفه انجمن صنفي روزنامهنگاران شدند.
بازديدكنندگان سهشنبه
سهشنبه هم نمايشگاه ميزبان تعدادي از شخصيتها بود، سردار انصاري، مجيد انصاري، حجت الاسلام نيازي و دكتر محسن كديور كه به غرفه اقبال هم سرزدند، ا لبته آقاي مهرعليزاده هم با اعلام فراوان قبلي ]!![ تشريف فرما شدند و رياست سازمان صدا و سيما هم كه اصلاً ما را داخل آدم حساب نفرمودند.
مهمانان ويژه
آخر وقت سهشنبه مهمانان بسيار سمجي داشتيم، بعد از برنامه خانم كولايي چند تن از طرفداران برادران شوراي هماهنگي شروع به بحث مفصلي كردند كه معين در فرآيند غير دموكراتيك و پشت درهاي بسته انتخابات شده و ما كانديدايمان را اينطور انتخاب نميكنيم و شماها انحصار طلبيد و البته سخنراني غرايي براي آقاي نيازي در اين زمينه كردند، از نكات جالب اينكه با هماهنگي دوستان ] 
در سايت امروز آمده بود كه جناب قاليباف در جلسه سخنراني خود در ميان دانشجويان گفته اند: تخلفات «جزئي » مأموران نيروي انتظامي در حد هل دادن و زدن گاز اشك آور در ماه رمضان بوده است و از قول يكي از «متهمان قم» _كه قاعدتاً بايد من باشم _ نقل كرده اند كه صرفا مدت طولاني، در حالي كه زير پاهايش خيس بوده در هواي سرد نگه داشته شده است. البته با تحقيقاتي كه ايشان انجام داده اند، مشخص شده كه اين رفتار فقط با من نشده است؛ بلكه آن مأمور عادت داشته كه با متهمان اين گونه برخورد كند.
اين كه جناب قاليباف سرانجام برخي تخلفات «جزئي» را در مجموعه تحت امر خود پذيرفته اند، خود يك گام به پيش است. اما تأسفم از آنجاست كه ظاهراً مشغله هاي انتخاباتي چنان ذهن سردار را خسته كرده است كه از كل ماجراها و رفتارهايي را كه به طور مشروح به ايشان انتقال داده ام تنها مدتها در هواي سرد با پاهايي خيس نشستن در خاطر شريفتان مانده است. ايشان به حنيف مزروعي كه سعي داشته است برخي از مطالب مطرح شده در جلسه بازداشت شدگان با ايشان را به يادشان بياورد، فرموده اند:«يكي از مشاوران من كه در آن جلسه حضور داشت، الآن هم اينجاست و مي تواند شهادت دهد». بعيد مي دانم آقاي قاليباف قبل از هر جلسه پرسش و پاسخ (خصوصاً اگر با دانشجويان باشد) احتمال ندهد كه يكي از پرسش هاي حاضران جريان بازداشت وبلاگ نويسان خواهد بود. بنابر اين اي كاش پيش از اين جلسه، از همين مشاور محترم _كه اگر اشتباه نكنم نامش آقاي خرازي بود _ مي خواستند تا مطالبي را كه در جلسه بازداشت شدگان با ايشان مطرح شد، به خاطر ايشان بياورند و به جناب فرمانده ياد آوري كنند كه در آن جلسه، صرفاً هل دادن يا گاز اشك آور زدن يا در هواي سرد نگاه داشته شدن مطرح نشد؛ بلكه علاوه بر آنها، سخن از ضرب و شتم بود، سخن از دست بند زدن به شيوه قپاني بود، سخن از آويزان شدن با دست بند بود، سخن از تهديد به بازداشت همسر و نزديكان بود، سخن از ريختن دبه آب سرد بر سراپاي متهم در نيمه شب سرد پائيز بود، و سخن از اين بود كه متهمان تمام اين مراحل را با چشمان بسته تحمل مي كردند. جالب اين كه متهمي كه ايشان از او نقل قول كرده است، تمام اينها را متحمل شده است تا به چيزي اعتراف كند كه موهوم بودن آن را حتي دادسراي انقلاب قم نيز نتوانست انكار كند و براي اين اتهام، حكم منع تعقيب صادر كرد! نمي دانم جناب قاليباف در چارچوب چه نظام گويشي سخن ميگويند. اما تا آنجا كه من اطلاع دارم در هيچ ادبيات و گفتماني نمي توان اين رفتارها را « تخلفات جزئي» ناميد.
(6) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
May 02, 2005
چالش با فرمانده

روز گذشته در برنامه دانشكده فني دانشگاه تهران حاضر شدم تا سئوالات بي پاسخم را از يك كانديداي رياست جمهوري بپرسم و چون يك موضوع شخصي از نگاه من بود، بدون هماهنگي با روزنامه براي تهيه خبر در جلسه حضور يافتم و در موقعي هم كه نوبت به من رسيد سئوال خود را مطرح كردم.
روزنامه اقبال به ظن خود اين موضوع را در گزارشي با تيتري كه من هم براي اين مطلب انتخاب كردهام آورده است كه متن آن را بخوانيد:
گروه سياسي: محمدباقر قاليباف، فرمانده سابق نيروي انتظامي كه براي حضور در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري از سمت خود استعفا داده است و اكنون از او به عنوان نامزد احتمالي اصولگرايان نام ميبرند، روز گذشته در جمع دانشجويان دانشكده فني دانشگاه تهران حضور يافت.
فرمانده سابق نيروي انتظامي در ديدار خود با دانشجويان به سؤالات آنها در خصوص پرونده وبلاگنويسان، نامه فرماندهان سپاه در 18 تيرماه سال 78 خطاب به خاتمي و نظرش در مورد حكم حكومتي پاسخ داد.
«كيهان» پاسخ اين پرسش را بدهد
مجري برنامه با خواندن قسمتهايي از نامه سرداران سپاه كه در 18 تيرماه سال 78 و همزمان با درگيريهاي كوي دانشگاه در روزنامه كيهان منتشر شده بود، خواستار پاسخگويي قاليباف در خصوص اين نامه شد.
محمدباقر قاليباف نيز در پاسخ گفت كه جواب اين پرسش را روزنامه كيهان بايد بدهد! و البته در ادامه در برابر اصرار دانشجويان و مجري برنامه مبني بر پاسخگويي صريح گفت: ما مصلحت انديشانه توصيههايي به آقاي خاتمي داشتيم و بحث دشمني با ايشان مطرح نبوده است.
اما مجري برنامه قسمت پاياني اين نامه كه در زمان خود بسياري آن را تعبير كودتا كرده بودند را خواند و از قاليباف خواست تا توضيح دهد كه منظور سرداران سپاه از لبريز شدن كاسه صبرشان و وارد عمل شدن چه بوده است. قاليباف در پاسخ به اين سؤال تأكيد كرد كه «رفاقت وي با آقاي خاتمي بسيار قوي است». و در پاسخ به اينكه دقيقاً منظورتان از اين جمله چه بوده و چه اقدامي ميخواستيد انجام دهيد؟ گفت: «با كساني كه به خيابان ريخته بودند برخورد ميكرديم. اينها دانشجو نبودند و عدهاي اراذل و اوباش بودند كه اقدام به شكستن شيشههاي مغازهها و... ميكردند.
قاليباف گفت كه «ميدانم دانشجويان از اين كارها نميكنند و به اين كارها راضي نيستند».
در اينجا قاليباف كه در برابر اين پرسش قرار گرفته بود كه آيا شما كارت دانشجويي اين افراد را ديده بوديد، گفت: دانشجو فهيم است و اين نوع كارها را انجام نميدهد.
اين جمع دانشجويان است نه بازاريها
ظاهراً برخي دانشجويان از پاسخهاي قاليباف قانع نشده بودند، چون يك دختر دانشجو با قرار گرفتن پشت تريبون خطاب به فرمانده سابق نيروي انتظامي گفت: آقاي قاليباف، اين جماعت جماعت اصناف و بازار نيستند. اينها دانشجو هستند و از نخبگان كشور، در جواب دادن به سؤالات آنها طفره نرويد.
اهمالات جزئي ناجا در پرونده وبلاگنويسان
يكي از دانشجويان از اين كانديداي رياست جمهوري پرسيد: آيا اينكه متهمان پرونده وبلاگنويسان توسط نيروهاي ناجا مورد ضرب و شتم قرار گرفتهاند، صحت دارد يا خير گفت: من اين موضوع را پيگيري كردم. با متهمان اين پرونده جلسه گذاشتم و متوجه شدم كه خلاف قانونهاي جزئي رخ داد. مثل هل دادن يا زدن گاز اشكآور در ماشين حمل اين متهمان.
قاليباف گفت كه پرونده مأموران متخلف به دادگاه رفته است. پس از پاسخ قاليباف حنيف مزروعي كه از متهمان اين پرونده بوده است، در جايگاه پرسش قرار گرفت و خطاب به قاليباف گفت: چون در جاي ديگري دست من به شما نرسيده، در اينجا از شما ميپرسم: شما گفتيد اهمالهاي جزئي در پرونده وبلاگنويسان صورت گرفته. من به چند نمونه از برخوردها كه شما از آن به عنوان اهمال جزئي ياد ميكنيد اشاره ميكنم. بازجو زير فشار جسمي و روحي از من خواست كه اعتراف كنم با خانم فلاني رابطه نامشروع داشتهام و يا خانم فلاني زير همين فشارها بايد اعتراف ميكرد كه با برخي از مسؤولان كشور رابطه نامشروع داشته است. آيا به نظر شما اعترافگيري تحت فشارهاي فيزيكي و روحي اهمال جزئي است؟
قاليباف در پاسخ گفت: دقيقاً بگوييد چه فشارهاي فيزيكي بوده است؟
حنيف مزروعي پاسخ داد: فشار جسمي يعني با چشمبند رو به ديوار در اتاقي كه هيچ صدايي از آن خارج نميشود مجبور به نوشتن خواستهاي بازجو شوي و اگر طبق ميل بازجو ننويسي مورد ضرب و شتم قرار بگيري...
دانشجويان شديداً تحت تأثير سخنان حنيف مزروعي قرار گرفته بودند و بارها سخنانش را مورد تشويق خود قرار دادند.
قاليباف سخنان مزروعي را قطع كرد و گفت: نه اين طور نبوده. اين حرفهاي شما، حرفهاي جديدي است كه در جلسهاي كه با هم داشتيم آنها را مطرح نكرديد. يكي از مشاوران من كه در آن جلسه حضور داشته الان هم اينجاست و ميتواند شهادت دهد.
حنيف مزروعي: كسان ديگري هم هستند تا شهادت دهند كه من اين حرفها را قبلاً هم به شما گفتهام. شما در آن جلسه قولهايي مبني بر پيگيري اين ماجرا و برخورد با عاملان اين قضيه و قول رودررو كردن ما با بازجو را داديد. آقاي قاليباف، آيا ميزان عمل به قولهايي كه الان به عنوان نامزد رياست جمهوري به مردم ميدهيد، به اندازه قولهايي است كه به ما داديد؟
قاليباف در حالي كه به خاطر قطع كردن سخنان مزروعي از مجري برنامه تذكر دريافت كرده بود، در پاسخ به مزروعي گفت كه «برخوردها اين گونه كه شما ميگوييد نبوده است.»
فرمانده سابق نيروي انتظامي در ادامه گفت: من مأموري كه گاز اشكآور در داخل ماشين شما زده بود را مؤاخذه كردم. كار اين مأمور خلاف بوده چون از گاز اشكآور در ماه رمضان استفاده كرده بود.
گفتني است، يك مأمور نيروي انتظامي در داخل ماشيني كه وبلاگنويسان در آن قرار داشتند، گاز اشكآور زده و با بستن در ماشين باعث آزار آنها شده بود.
قاليباف در پايان گفت كه من پيگير اين پرونده بودهام و حتي پرونده برخي از متخلفان به دادگاه رفته است.
او مدعي شد كه مصطفي تاجزاده و قابل نيز در جريان اين امر هستند.
نميدانم روزنامه مشاركت پايگاه دشمن بوده يا خير
پاسخهاي قاليباف دانشجويان را قانع نكرد. زيرا باز هم يكي از دانشجويان در جايگاه پرسشكنندگان قرار گرفت و خطاب به او گفت: آقاي قاليباف من گمان ميكردم شما رئيسجمهور خوبي نخواهيد شد اما الان مطمئنم كه قطعاً رئيسجمهور خوبي خواهيد بود چون خيلي خوب آسمان و ريسمان را به هم ميبافيد و مسائل مبهم و بيربط را در پاسخهايتان مطرح ميكنيد.
قاليباف در پاسخ به اين دانشجو گفت: شما يك سؤال بپرسيد من ميگويم بله يا خير.
دانشجو: وقتي مطبوعات توقيف شدند، مقام رهبري گفتند كه اين مطبوعات پايگاه دشمن هستند. بلي يا خير؟
قاليباف: برخي بله. برخي خير.
جمعيت حاضر در سالن يكپارچه به تشويق دانشجو پرداخته و قاليباف كه نتوانسته بود پاسخ اين پرسش را بله يا خير بدهد، گفت: شما اسم روزنامه را بگوييد كه من پاسخ دهم.
دانشجو: صبح امروز؟
قاليباف: خير.
دانشجو: مشاركت؟
قاليباف: نميدانم.
اين دانشجو در حالي كه مورد تشويق شديد حاضرين قرار گرفته بود، جايگاه را ترك كرد.
حكم حكومتي را قبول دارم
از قاليباف سؤال شد: «آيا حكم حكومتي را قبول داريد و اجرا ميكنيد.» در پاسخ گفت: نظر رهبري قطعاً كارشناسانه است. حكم حكومتي را قبول دارم هرچند كه بعدها معلوم شود كه اشتباه بوده است.
انتخابات مجلس هفتم عادلانه بود
فرمانده سابق نيروي انتظامي در پاسخ به اين سؤال كه آيا انتخابات مجلس هفتم را آزادانه ميدانيد، گفت: اين انتخابات را عادلانه ميدانم اما معتقدم آزادانه نبود و رفتار شوراي نگهبان در اين دوره از انتخابات مجلس رفتار خوبي نبود.
لازم به ذكر است، سايت انتخابات 9 كه نزديك به قاليباف است هيچ يك از بخشهاي پرسش و پاسخ وي را كه در خصوص پرونده وبلاگنويسان بود منتشر نكرده است.
در همين زمينه:
اقبال - صفحه اول
اقبال - چالش با فرمانده
امروز - قاليباف: زدن گاز اشک آور به متهمان وبلاگ نویس، چون در ماه رمضان بود، پسندیده نبود
هاتف نيوز - قاليباف: از نامه فرماندهان سپاه به خاتمي دفاع مي کنم
(37) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
دفاع از 4 نفر
پس از اعلام اينكه 4 نفر در پرونده ما هنوز هم متهم هستند و اينكه بايد بر اساس مدارك!! محاكمه شوند، ما چند نفر از دوستاني كه از بد حادثه درگير اين پرونده جنجالي بوديم تصميم گرفتيم در نامهاي خطاب به رئيس قوه قضائيه از اين 4 نفر حمايت كرده و خواستار رسيدگي دقيقتر به موارد اتهامي اين دوستان بشويم تا آنها نيز از اين گرفتاري رهايي يابند.
متن كامل نامه ما به رئيس قوه قضائيه و امضاهاي دوستان به شرح زير است:
رياست محترم قوه قضائيه
حضرت آيتالله شاهرودي
با سلام،
امضاءكنندگان اين نامه همگي از متهمان پرونده موسوم به وبلاگ نويسان بودهاند كه در جلسه ديدار با جنابعالي نيز حضور داشتند.
اما مسالهاي كه باعث شد تا به اينصورت نامهاي را به حضورتان بنويسيم، اعلام نتايج كميته تحقيق تعيين شده از طرف جنابعالي بود و اينكه چند تن از افراد درگير در پرونده را همچنان متهم دانسته و براساس اعلام سخنگوي قوه قضائيه و رئيس دادگستري استان تهران آنها بايد محاكمه بشوند. در اين خصوص نكاتي را خدمتتان عرض مينمائيم تا انشاالله تجديد نظري در اين خصوص صورت گيرد:
جناب آقاي شاهرودي،
در طول مدت زماني كه هر كدام از افراد امضاء كننده اين نامه در بازداشت به سر ميبرند، فشارهاي سنگين روحي و جسمي و اخلاقي بر متهمان حاضر در اين پرونده و از جمله دوستاني كه هماكنون دوباره متهم خوانده شدهاند وارد ميشد و به صورت مستقيم و غيرمستقيم از حال، تهديدات و فشارهاي وارده بر يكديگر مطلع ميشديم و نيك ميدانستيم كه تمامي اين تهديدها در جهت ساختن يك پروژه خيالي و اجبار دستگيرشدگان به پذيرفتن يك سناريوي ساختگي است و تمامي بازداشتشدگان اين پرونده هر كدام به نوع خاص خود درگير اين نوع فشارها بودهاند و درك بسيار روشني از اين ماجرا دارند.
رياست محترم قوه قضائيه،
در طول بازداشت بارها و بارها از ما خواسته شد كه جهت خلاصي از اين ماجرا اعترافاتي را بنويسيم كه اصلا نه جنبه واقعي داشته و نه حتي مقداري از حقيقت را شامل ميشد و با تهديد و ارعاب مطالبي را برايمان ميآوردند كه ما بايد از روي آنها پاكنويس ميكرديم و همانگونه كه ميدانيد اين نوع اعترافات هيچ جنبهاي از حقيقت را در بر نميگيرد و يكي از دستگيرشدگان برگهاي از همين نوع درخواست براي اعترافات دروغين را با خود به همراه آورده كه شما نيز آنرا ملاحظه نمودهايد و خود گوياي واقعيت اين ماجراست، حال چگونه اين اعترافات ساختگي و دروغين باعث شده است كه عدهاي از همپروندهايهاي ما براساس همين اعترافات دروغين دوباره متهم خوانده شده و تصميم بر تشكيل دادگاه برايشان گرفته شود.
جناب آقاي شاهرودي،
در طول مدت زمان بازداشت متوجه شديم كه بر اثر فشارهاي وارده دوستاني را مجبور به انجام مصاحبه تلويزيوني كردهاند كه يك نمونه كوچكتر آن نيز پس از آزادي تعدادي از بازداشتشدگان روي داد و جنابعالي به طور كامل در جريان تهديدها و مسائل پشت پرده اين مصاحبهها هستيد و ميدانيد كه چه تهديدهاي ناجوانمردانهاي اعم از تهديد خانوادهها و ... در اين رابطه براي انجام يك مصاحبه صورت گرفته است و اين مسئله نيز بمانند نكاتي كه قبلا آمده است نشان دهنده بياعتبار بودن اين نوع برنامهها تحت فشارهاي مختلف جسمي و روحي است.
رياست محترم قوه قضائيه،
در پايان ما امضا كنندگان نامه فوق با درك فضاي خاص امنيتي و فشارهاي شديد اخلاقي، روحي و جسمي كه خود نيز از آن بيبهره نبوديم اذعان ميداريم كه دوستان درگير در اين ماجراي اسفبار هيچگاه از روي ميل و علاقه در آن شرايط چيزي را نپذيرفتند و تمامي اعترافات ساختگي بوده و هيچ ارزش حقوقي و كيفري را در بر ندارد و دستور فرمائيد تا در خصوص 4 نفر عزيزان ديگر نيز تجديدنظري صورت گرفته و با بررسي دقيق قطعا متوجه خواهيد شد كه جرمي متوجه اين دوستان نيز نخواهد بود.
محبوبه عباسقليزاده - فرشته قاضي - مسعود قريشي - حنيف مزروعي
(4) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
May 01, 2005
برنامههاي نمايشگاه
در مطلب آخر گفتم كه در نمايشگاه مطبوعات امسال در غرفه اقبال خواهم بود،
اينم ليست برنامههاي غرفه كه در روزنامه هم چاپ شده:
