March 31, 2005
يك قدم به جلو
در خبرها خواندم كه «مصطفي معين» كانديداي اصلاحطلبان پيشرو، دعوت سيماي انحصاري ايران را براي شركت در برنامه «تا انتخابات» رد كرده است.
من فقط يكبار شاهد اين برنامه تلويزيوني بودم، آنجا كه علي لاريجاني مهمان آن بود و از اول تا آخر در مدح خودش و به اصطلاح برنامههايش سخن راند، هرچند كه هيچگاه نگفت كه در دوران رياستش در بزرگترين رسانه ايران جز خرج كردن سرمايههاي ملي اين سرزمين چه دستآوردي داشته است، و نتيجه پرونده تحقيق و تحفص مجلس ششم چه شد، كه در اين خصوص مبحث مفصل است و آنرا به يك وقت مناسب ميگذارم.
اما در خصوص عدم شركت معين در اين برنامه، كه وقتي خبر آن را خواندم بسيار خوشحال شدم، به نظرم ذكر يك نكته ضروري است.
درست كه اصلاحطلبان با شركت در انتخابات سعي در پيروزي در اين عرصه را دارند، اما نبايد فراموش كنند كه پيروزي در اين جدال نابرابر نبايد به قيمت زير پا گذاشتن گذشته و اصولي باشد كه اصلاحطلبان در اين هشت ساله از آن ضربه خوردهاند.
شايد شركت در يك برنامه 1 ساعته سيماي سراسري كشور باعث افزايش فرضا" ده هزار راي شود، اما بايد سنجيد كه آيا اين افزايش آراء به فروختن تمامي اعمال خلاف اخلاق و عرف سيماي لاريجاني و اكنون سيماي ضرغامي در طول مدت زمان اصلاحات جديد ميارزد يا نه؟
اين آقايان در طول تصدي رياست اين بنگاه اطلاع رساني تمام تلاش خود را جهت اهداف محافظهكاران كردهاند و بارها و بارها با ايجاد بحرانهاي مصنوعي براي كشور و اصلاحات سعي در خراب كردن چهرههاي اصلاح طلب داشتهاند كه سابقهاي بس طولاني دارد.
براي ذكر، اين ماجراها بسيار زياد است از كارناوال عصر عاشورا تا برخورد با مطبوعات، ماجراي سعيد امامي و كنفرانس برلين و حوادث 18 تير و .... كه همه و همه در جهت خراب كردن وجهه اصلاحات در نزد مردم داشت كه البته هيچكدام به سر منزل مقصود نرسيد.
وقتي متهم پرونده كارناوال عصر عاشورا كه بر عليه رئيس جمهور يك كشور ساخته شد، اكنون رئيس اين رسانه است، خودتان تا پايان ماجرا را حدس بزنيد.
بسيار خوشحالم كه اصلاحات و اصلاحطلبان پيشرو منفعت زودگذر را بر خيانتهايي كه در طول اين سالهاي صورت گرفته، ترجيح ندادند.
اميدوارم كه ساير اصلاحطلبان در ميدان انتخابات نيز منافع آني را بر هزينههايي كه اين رسانه به اصطلاح ملي بر اصلاحات تحميل كرده و باعث شده افرادي چون اكبر گنجي، عباس عبدي، غلامحسين كرباسچي، حسن يوسفي اشكوري، عبدالله نوري و .... در اين سالهاي طعم تلخ زندان را بچشند را فراموش نكنند، هرچند كه اخبار خوبي در اين زمينه نيز به گوش ميرسد.
(10) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
March 23, 2005
مسافرت نوروزی
چند روزي را در خدمت دوستان نخواهم بود،
کارون طلبيده بريم ديدنش،
ما هم اجابت کرديم و داريم مي ريم دست بوس،
ايشالا برگشتم برايتان از آنجا خواهم گفت،
البته اين را هم بگم که اين مطلب رو از اصفهان دارم مي نويسم.
(10) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
March 21, 2005
گوگل هم نوروز را جشن گرفت
بالاخره گوگل هم با تلاش بچههاي وبلاگ نويس كه افتخار ميكنم من هم سهم كوچكي در اين درخواست داشتم، درخواست ايرانيان را پاسخ گفت و يك لوگوي نوروزي را در صفحه فارسي خود قرار داد.

(3) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
March 20, 2005
نوروزتان پيروز
نوروز 84 بر همهتان مبارك باد و پيروز و سربلند باشيد

(3) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
March 19, 2005
اندر هواي نوروز
نوروز براي ما ايرانيها حس عجيبي به همراه داره،
ايران و ايراني سعي ميكنند كه در نوروز، به همه صورت نو شوند،
نو شدن نه به معناي نو شدن ظاهري آن، بلكه نو شدن در باطن و اصل،
حال سئوال اين است كه يك انسان چگونه ميتواند باطن خود را نو و پاك كند؟
به نظرم نو شدن آدمي راحتترين كاري است كه بشر در برابر هديه زندگي از جانب خداوند ميتواند انجام دهد،
چگونه است كه يك درخت و گل به راحتي در اين فصل در قامتي نو خود را نشان ميدهند و به ما يادآور اين نكته ميشوند كه «هوشيار باش كه فصل نو شده»،
آيا نو شدن من و تو و همه كاري است سختتر از آن گياه خاموش؟
اميدوارم كه همه ما سعي كنيم در نوروز امسال، به معناي واقعي نو شده و به غير از لباسي نو بر تن كردن، لباسي برازنده نام آدمي بر سيرت خود بپوشانيم.
سال نو مبارك
هميشه پاينده باشيد
(2) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
March 17, 2005
آخرين روز كاري در اقبال
ديشب آخرين شماره اقبال در سال 83 رو به همت همه دوستان تموم كرديم،
من هم افتخار همكاري رو با اين بچههاي گل و خوب داشتم،
يكي از بچهها ابتكار خوبي كرده و تعدادي عكس از روز آخر گرفته كه با اجازه الپر من هم اينجا منتشر ميكنم،
در ضمن سهيل جان بابت عكس ممنون.

همان چهارشنبه، اما بدون آماده باش
روز چهارشنبه سوري در حياط روزنامه اقبال، همه جمع شدن بلكه عكس يك شماره آخر سال اين بشه، كه البته نشد!
همان روز، اما در تحريريه

شوراي تيتر اقبال، نميدونم اگه هادي اين فيگور ها رو نگيره چي ميشه!!
يك مزاحم در شوراي تيتر!!

سرويس سياسي، به خدا ما همين پنج نفريم، ولي نفر پنجم بعلت حجم زياد تو عكس جا نمي شد
بدون شرح!!
محمد جواد روح، البته اينم بدون شرح!!
(2) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
March 16, 2005
دو مطلب
اول اينكه پاسخ پدرم را در مورد اظهارات جالب توجه رئيس اداره اماكن حتما بخونيد،
من فكر كنم اينجوري كه داره قضيه جلو ميره آخرش من به اين محكوم ميشيم كه چرا رفتم و خودم رو معرفي كردم در قبال احضاريه رسمي آقايان از اداره اماكن و از اين پس نبايد به احضارهاي رسمي هم گوش داد.
دوم اينكه امروز در مصاحبه مطبوعاتي دكتر معين و دكتر رضا خاتمي هر دو خواستار آزادي «اكبر گنجي» عزيز شدند، هر چند كه شايد عدهاي اين عمل رو يك بلوف تبليغاتي بدانند ولي من فكر كنم حتي اگر بلوف هم باشه، اول اينكه كسي جرات نداره اصلا اين روزها اسم اكبر گنجي مظلوم را به زبان بياره و دوم هم به قبول بلوف بودن اگر اين اتفاق افتاد و گنجي آزاد شد، كار بسيار پسنديده و نيكويي است.
(5) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
March 12, 2005
خبرهايي از فيلتر شدن وبلاگ
امروز يكي از دوستان در كامنتي(نظري) گفته بود كه وبلاگ من فيلتر شده،
لطفا اگه كس ديگهاي با اين مشكل در ديدن وبلاگ مواجه شده بوسيله كامنت بهم خبر بده،
ممنون
(11) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
تغيير قالب وبلاگها
چند روز حين اينكه داشتم وبلاگ خودم و پدرم رو نگاه كردم ديدم كه متاسفانه يكي از آدمهاي با فرهنگ طي يك سلسله اقدام هم براي من و هم براي پدرم كامنت(نظري) سرشار از ..... گذاشته و متاسفانه با استفاده از آزادي فضاي اينترنت سعي كرده عقدهگشايي كنه،
پس از آنكه به دليل مشكلات فني نتونستم اين نظر حكيمانه رو پاك كنم به فكر جدي افتادم تا در نرم افزار هر دو وبلاگ كه در حال آماده كردن آن بودم سرعتي ايجاد كنم،
حقيقت ماجرا اين بود كه چند تن از دوستان خيلي عزيز هم با ديدن اين كامنتها بسيار دلخور و دلگير شده بودند و ميگفتند كه ديگه حاضر نيستند حتي كامنت بذارم،
مجموعه اين اتفاقات من رو مجبور كرد كه به قيمت چند شب بيخوابي هم كه شده اين كار رو به پايان برسونم و حاصل اوليه همين چيزي است كه هم در وبلاگ خودم و هم در وبلاگ پدرم مشاهده ميكنيد.
البته خودم كه خيلي راضي هستم چون اولين باري بود كه داشتم با MT كار ميكردم و اين نتيجه اولين تجربهام با اين نرم افزار بود،
البته يه سري از دوستان خوبم در اين راه كمكم كردند كه من لازم ميدونم از راهنمايي و كارهايي كه اسد و الپر در اين خصوص كردن تشكر كنم و البته اميدوارم كه بعضي اشكالاتي رو هم كه من بلد نبودم رفع كنم رو برام انجام بدهند.
(6) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
گفته ها متناقض فرماندهان ناجا
اين مطلب در تاريخ 23 اسفندماه در روزنامه اقبال به چاپ رسيده، البته با تيتر ديگري:
در واكنش به پيگيريهاي انجام شده توسط وزير كشور و هيأت پيگيري قانون اساسي:
اداره اماكن هرگونه ارتباط با پرونده وبلاگنويسان را رد كرد
گروه سياسي، حنيف مزروعي: هفته گذشته وزير كشور در همايش فرماندهان نيروي انتظامي با انتقاد نسبت به برخوردهاي صورت گرفته توسط بعضي دستگاههاي زيرمجموعه نيروي انتظامي گفته بود: «نيروي انتظامي بايد در رفتار با متهمان و به ويژه فعاليتهاي اداره اماكن و مسائلي كه در حوزه مسؤوليت ناجا نيست، توجه بيشتري نمايد.»
جانشين فرماندهي كل قوا در نيروي انتظامي همچنين اين نيرو را از «دخالت در اموري كه بر عهده ناجا نيست، اين نيرو را از جايگاه يك نيروي حافظ متعلق به كل جامعه به جايگاهي ميكشاند كه شائبه نفوذ نگرشهاي خاص در رفتارهاي آن... را به وجود ميآورد.»
اين تذكر علني وزير كشور در گذشته نيز به شكل ديگري خطاب به فرمانده نيروي انتظامي اعلام شده بود.
در جريان پرونده موسوم به سايتهاي اينترنتي كه متهمان آن موارد متعددي از رفتارهاي خلاف قانون را پس از آزادي در جلسات خود با رئيس قوه قضائيه، هيأت نظارت و پيگيري بر حسن اجراي قانون اساسي و كميسيون حقوق بشر اسلامي مطرح كرده بودند و گزارش اين رسيدگيها در اختيار هيأت دولت قرار گرفته بود، وزير كشور طي ابلاغيهاي به «محمد باقر قاليباف» فرمانده نيروي انتظامي خواستار پيگيري اين گزارش از سوي وي شده بود، اين تذكر اوليه وزير كشور بدين خاطر بود كه در گزارش هيأت پيگيري و نظارت بر حسن اجراي قانون اساسي، ذكر شده بود كه برخي از مأموران ناجا و اداره اماكن در جريان پرونده متهمان پرونده سايتهاي اينترنتي به عنوان ضابط قضايي بودهاند و موسوي لاري در ابلاغيه خود به فرمانده ناجا خواستار آن شد كه مرتكبان و خاطيان در بازداشتهاي اخير فعالان سايتهاي اينترنتي و برخورد با آنان، به اشد مجازات مقرر قانوني و انضباطي محكوم شوند.
از نكات قابل توجه ديگر، ابلاغيه دي ماه وزير كشور به ناجا، تعطيلي بازداشتگاه خلاف قانون اين نيرو بود كه خواستار بررسي و گزارش فرمانده ناجا در اين خصوص شده بود.
پس از اين ابلاغيه، فرماندهي نيروي انتظامي در جلسهاي با دعوت از چند تن از متهمان اين پرونده خواستار در جريان قرار گرفتن مسائل و ماجراهاي اين افراد شد كه پيگيريهاي لازم را در اين خصوص به انجام برساند.
در آن ديدار فرمانده نيروي انتظامي با قبول اين نكته كه اداره اماكن ناجا در اين پرونده نقش داشته و مأموران آن اداره به عنوان ضابط قضايي در بخشي از قضيه سهيم بودهاند، گفته بود كه از يك زمان دستور داده بود كه ديگر اين اداره در اين پرونده دخالت نكند با اين حال اذعان داشت كه محل نگهداري وبلاگنويسان، بازداشتگاهي تحت نظارت ناجا بوده است.
از ميان گفتههاي وبلاگنويسان آزاد شده اين پرونده نيز آنچه قابل برداشت است، وجود اين مسأله است كه اكثريت قريب به اتفاق آنها يا در اداره اماكن بازداشت شدهاند و يا به وسيله مأمورين اين اداره بازداشت شده بودند.
مجموعه تحولات در اين پرونده سرانجام هيأتي را براي بررسي در قوه قضائيه تشكيل داد كه رئيس قوه قضائيه هفته گذشته اعلام كردند كه نتايج بررسيهاي دو ماهه اين هيأت تا چند روز ديگر ارائه و منتشر خواهد شد.
اما روز گذشته فرمانده اداره اماكن ناجا در گفتوگو با خبرگزاري فارس، با اشاره به اين كه متهمان پرونده سايتهاي اينترنتي در بازداشتگاههاي اين اداره نبودهاند، تذكر وزير كشور را تلويحاً رد كرده بود و گفته بود: «مطالبي كه مطرح شده مربوط به اداره اماكن نيست، زيرا ماهيت كار اماكن صنفي و مربوط به كل اصناف و اماكن عمومي سراسر كشور است و موضوعي كه شما اشاره كرديد ربطي به مجموعه اماكن عمومي نداشته است.»
وي گفته بود: «وبلاگنويسان هيچ وقت در اينجا نبودند. اينجا اماكن عمومي است و شما ميتوانيد سرتاسر ساختمان را بگرديد تا ببينيد كه ما بيشتر كار صنفي انجام ميدهيم تا آنچه كه مورد نظر شما است.»
البته اين اظهارات با مطالبي كه فرمانده نيروي انتظامي در ديدارش با متهمان اين پرونده گفته بود، تفاوت فاحشي دارد.
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
March 11, 2005
دلجويي جنتي از مجلس هفتميها
اين مطلبم در روز چهارشنبه 19 اسفندماه در روزنامه اقبال به چاپ رسيده است:
گروه سياسي، حنيف مزروعي: روز گذشته در صحن علني مجلس نامه دبير شوراي نگهبان خطاب به رئيس مجلس قرائت شد.
«احمد جنتي» در اين نامه، در خصوص اظهاراتش در خطبههاي هفته گذشته نماز جمعه تهران توضيحاتي را خطاب به نمايندگان معترض مجلس هفتم داده است.
دبير شوراي نگهبان هفته گذشته در خطبههاي نماز جمعه با متهم كردن نمايندگان مجلس هفتم به «خودفروشي» گفته بود: «امروز بوهايي (از مجلس) به مشام ميرسد كه عدهاي به مجلس چشم طمع بستهاند و سعي دارند نمايندگان مجلس را با هديه تطميع كنند.»
خطيب جمعه تهران در بخش ديگري از سخنانش گفته بود: «اين گونه كارها خودفروشي است، يك نماينده مجلس نبايد خود را بفروشد، نبايد اين كمكها را قبول كند، خود را پاك نگه دارد تا مردم نسبت به شما بدبين نشوند كه اينها اهل معامله و كار و كاسبي هستند.»
اين سخنان كه در آن اتهاماتي مانند: «خودفروشي»، «رشوه گرفتن»، «اهل معامله» و «كاسبكار بودن» نمايندگان را در برداشت، باعث خشم نمايندگان اصولگراي مجلس هفتم شد.
نمايندگان اصولگرا در واكنشهاي خود كه به صورت تذكرهاي آئيننامهاي و مصاحبههايي در حاشيه جلسه علني ابراز ميكردند در نهايت باعث واكنش رئيس مجلس نيز شده بود.
حداد عادل در خصوص اظهارات دبير شوراي نگهبان و در پاسخ به اعتراضات نمايندگان گفت: «آقاي جنتي تاكنون موردي را به مجلس اعلام نكردهاند و اگر مواردي در مجلس وجود دارد كه منشأ تذكر ايشان شده است، درخواست ما اعلام آن به مجلس است.»
حداد عادل همچنين با دفاع از مجلس هفتم، رياست بر آن را «افتخار»ي براي خود دانسته بود.
موضع نسبتاً ملايم حداد عادل، موجب نشد تا مانع اظهارنظر نمايندگان خشمگين جريان اصولگرا شود از جمله اين نمايندگان «حشمت فلاحتپيشه»، نماينده اسلامآباد غرب بود كه گفت: «هيأت رئيسه مجلس بايد (در مقابل چنين سخناني) دفاع جدي از شأن مجلس داشته باشد تا كليت مجلس زير سؤال نرود.»
«غلامرضا مصباحيمقدم» ديگر عضو جريان اصولگرا در مجلس هفتم نيز با انتقاد از اظهارات جنتي گفته بود: «مطرح كردن اطلاعاتي كه احتمالاً ايشان در خصوص شمار اندكي از نمايندگان مجلس هفتم داشتهاند، از يك تريبون علني ممكن است افكار عمومي را به سمتي ببرد كه به كل مجلس تعميم داده شود و بهتر بود اين سخنان را به صورت محرمانه به رئيس مجلس ارائه ميكردند.» و يا واكنش «تيمور عليعسگري» نايب رئيس كميسيون اصل 90 كه گفته بود: «هيچ مسأله حادي در مجلس هفتم وجود ندارد كه بخواهد در نماز جمعه مطرح شود.»
كارپرداز فرهنگي مجلس نيز سؤال كرده بود كه: «قطعاً ايشان (احمد جنتي) بايد بگويند آنچه (از مجلس) استشمام كردهاند چه بوده است؟»
مجموعه اين واكنشها در داخل مجلس كه به گوشههاي كوتاهي از آن اشاره شد و همچنين واكنشهاي وابستگان به جريان اصولگرا به اين اظهارات در نهايت موجب آن شد كه روز گذشته دبير شوراي نگهبان در نامهاش تلويحاً نسبت به آن اظهارات عذرخواهي نمايد.
جنتي در اين نامه كه توسط غلامعلي حداد عادل قرائت شد، آورده است: «من براي اين مجلس احترام بيشتري قائلم و مجلس را ارزشي و طرفدار اسلام و انقلاب و نظام و ولايتفقيه ميدانم، ثانياً عملكرد مجلس را تاكنون مثبت و قابل تأييد ميدانم و ثالثاً معتقدم روابط دوستانه بين مجلس و شوراي نگهبان بايد پيوسته برقرار باشد تا بتوانند با تفاهم به اسلام و نظام و مردم خدمت كنند.»
جنتي در اين نامه ادامه داده است كه: «با اين مقدمات آيا ممكن است، من نظري غير از خيرخواهي نسبت به اين مجلس داشته باشم؟ آنچه موجب شد من آن مطالب را در خطبههاي نماز جمعه مطرح كنم، اين بود كه جرقههايي از طمع دوختن برخي شخصيتهاي حقيقي و حقوقي به مجلس، جهت تأمين مقاصد خود به چشم ميخورد كه اگر اين وضعيت ادامه يابد، موجب نارضايتي مردم و يأس نيروهاي انقلاب و دگرگوني چهره ارزشي مجلس ميشود و از همه بالاتر، نارضايتي خداوند را به دنبال دارد.»
دبير شوراي نگهبان در پايان جهت رفع به قول خودش «سوءتفاهم» نوشته است: «به حكم «سرچشمه شايد گرفتن به بيل»، لازم دانستم هشداري ناصحانه داشته باشم و مقصود اين بود كه حيثيت مجلس تا پايان محفوظ بماند و اميدوارم با اين توضيحات رفع سوءتفاهم شده باشد.»
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
March 10, 2005
رقيب جدي
ديروز در روزنامه حين ديدن و تنظيم كردن اخبار مربوط به انتخابات يه نكته جالب ديدم كه خالي از لطف نبود:
يكي از كانديداهاي رياست جمهوري در يك مصاحبه جدي گفته بود:
«حدود يك ماه است آمادگي خود را براي كانديداتوري نهمين انتخابات رياست جمهوري اعلام كرده ام؛ و در صورت ورود هاشمي رفسنجاني به عرصهي انتخابات وي را مهمترين و جديترين رقيب خود ميدانم. وي معتقد است كه به دليل مدت كوتاهي كه از اعلام كانديداتورياش ميگذرد طبيعي است كه فعلا براي كسي خطر جدي محسوب نشود. همچنين معتقد است كه به عنوان يكي از جوانترين كانديداها، با تحصيلات مرتبط با كار سياست و حاكميت و همچنين حمايت احزاب خارج از قدرت و سوابق مطبوعاتياش شانس بالايي براي كسب پيروزي دارد اما تقدير الهي هر چه باشد تابع آن خواهد بود. »
با خواندن اين نكات با صداي بلند در تحريريه كمتر كسي بود كه نخنديد،
البته من يه سري خاطرات بامزه هم از ميزان علاقه بازجو ي پروندهام به اين شخص طنز پرداز دارم كه به موقع خواهم نوشت،
عجب دنيايي شده، گاهي اوقات آدم دلش حتي براي آقاي هاشمي هم ميسوزه كه بعضيها اينچنين در موردش حرف ميزنند،
(6) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
March 08, 2005
تلاشي دوباره
وزير كشور در جمع فرماندهان نيروي انتظامي گفته:
«وزير كشور، در تذكري پيشگيرانه به نيروي انتظامي، گفت: نيروي انتظامي بايد در رفتار با متهمان و به ويژه فعاليتهاي اداره اماكن و مسائلي كه در حوزه مسووليت ناجا نيست، توجه بيشتري داشته باشد.
به گزارش خبرنگار ايلنا، سيد عبدالواحد موسوي لاري، وزير كشور، در دهمين همايش سراسري فرماندهان ناجا، گفت: دخالت در اموري كه بر عهده ناجا نيست، نيروي انتظامي را از جايگاه يك نيروي حافظ متعلق به كل جامعه، به جايگاهي ميكشاند كه شائبه نفوذ نگرشهاي خاص در رفتارهاي آنان در برخورد با برخي از افشار به خصوص كساني كه فرهنگ و هنر فعاليت ميكنند را، بوجود ميآورد.»
قطعا ميشود فهميد كه منظور چيست و براي چه اين سخنان از سوي وزير كشور ايراد شده،
البته فكر كنم طرح مجدد اين سئوال از طرف مهمترين وزير كابينه اين باشد كه هنوز نيروي انتظامي پاسخي به نامه وزير كشور كه حدود يك ماه پيش خطاب به فرمانده ناجا نوشته شده بود داده نشده و هنوز تكليف بازداشتگاه غيرقانوني ناجا،
رفتارهاي وحشيانهاي كه در اين بازداشتگاه اعمال شده به وزير كشور داده نشده كه بار ديگر مجبور شده اينچنين علني سخن از اين رفتارهاي غيرقانوني بزند.
تلاش ايشان را ارج مينهم و اميدوارم كه تلاش دوبارهشان، نيروي انتظامي را به پاسخگويي فرا بخواند.
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
March 07, 2005
اجازه بي اجازه
ما در روزنامه(اقبال)، جديدا" به يك ساختمان جديد و بزرگتر نقل مكان كردهايم كه جاتون خالي واقعا" ديدنيه،
ديدني از اين نظر كه ابتدا بايد به قول سردبير از راهرويي (بخونيد تونل) به اندازه كل ساختمان روزنامه رد شيم تا برسيم به در ساختمان و نكته ديدنيتر دوم هم معماري عجيب ساختمان هست، كه كمي تا قسمتي قديمي است،
البته براي ما روزنامه نگاران ديگه ديدن جاهاي عجيب و غريب عادي شد!
اما نكتهاي كه ميخوام اينجا بگم، اصلا ربطي به شكل ساختمان نداره،
چند روز پيش ما در حين كار در روزنامه بوديم كه يكي از دوستان براي مطلبي احتياج به عكسي داشت و عكاس روزنامه در بالكن تحريريه از شخص مورد نظر چند تا عكس گرفت كه در روزنامه كار شود،
اين قضيه گذشت و چند دقيقه بعد آقايي به روزنامه مراجعه كرد و خواست كه عكاس را ببيند و ....
در همسايگي ما يكي از نهادهاي محترم قرار داشت كه گويا از پنجره ديده بودند كه عكاس دارد عكس ميگيرد و گمان كرده بودند كه كه مقصود عكاس محل استقرار آنها بوده و براي پرس و جو آمده بودند،
در حين صحبت با عكاس، مدير مسئول روزنامه هم از راه رسيده بود و وارد ماجرا شده بود كه طرف ديگر در آخر گفته بود كه شما به چه حقي در اين ساختمان روزنامه منتشر ميكنيد و اگر ما ميدانستيم، نميگذاشتيم و بايد برويد و ....
البته در نهايت ماجرا مثل اينكه به خير و خوشي تمام شد و دوست عكاس ما هم توانست دوربين و حافظه(مموري) آن را پس از يك روز توقيف پس بگيرد.
البته ما از دوستان متشكريم كه اجازه ميدهند ما روزنامه منتشر كنيم و از اين بابت جاي قدرداني دارد،
ولي عجب دنيايي شده، براي انتشار روزنامه چه مجوزهاي جديدي لازم است گرفته شود، حتي از همسايگان!
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
March 06, 2005
پدرم هم وبلاگ نويس شد
از امروز پدرم هم به جرگه وبلاگ نويسها اضافه شد،اسم وبلاگش رو به نشانه متولد ماه مهر بودنش گذاشته «مهر»،
البته خودش ميگفت كه به نشانه «مهر ورزي» هم هست،اينم بگم كه من يه اسم ديگه بهش پيشنهاد كرده بودم و خيلي هم اون اسم رو دوست دارم ولي راضي نشد،
در مطلبي كه براي راهاندازي وبلاگش نوشته،
البته همه چيز رو انداخته گردن من ولي در آخر نوشته كه :«باور كنيد استعداد اين كار را ندارم اما براي حفظ آبرو ناچار از اينكار شدهام و انتظار دارم ضمن تحمل به ارائه نظر بپردازيد و بنده را به دنياي وبلاگها راه دهيد.»اميدوارم كه بتونه مرتبط بنويسه،
شما هم كمكش كنيد.
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
March 05, 2005
يك خطبه و يك سئوال
احتمالا صحبتهاي اخير دبير شوراي نگهبان در مورد راهيافتگان به مجلس هفتم را شنيدهايد،
امروز داشتم فكر ميكردم و يك نكته در اين مسئله برام خيلي جاي تعجب داشت،
عجيبه كه دبير شوراي نگهبان از كساني ايراد ميگيره و به اونها تهمت ميزنه كه تمامي آنها از نظارت ده لايه استصوابي خود آقايان رد شدهاند و خود آقاي جنتي بيشترين سعي و تلاش را براي حفظ اين نظارت براي انتخابات سال گذشته داشت كه حتما همه در جريان چند و چون ماجرا هستيد،
واقعا يعني با آن همه سختگيري كه ايشان و همفكران براي خودي كردن مجلس داشتن آيا كسي توانسته كه از زير دست و صافي آقايان رد بشه و اين اعمال خلافي را كه گفتهاند انجام بده!!
استغفرالله ...
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
March 04, 2005
در آغاز يك راه
از امروز مطالب و نوشتههايم را در اين آدرس برايتان مينويسم،
از مدتها پيش در فكر راهاندازي محلي براي نوشتن مطالب كوتاه خودم بودم كه به لطف و مدد برخي گرفتاريهايي پيش آمد كه مرا براي چندين ماه از اين كار كه هيچ از زندگي بازداشت،
حال بيشتر از گذشته انگيزه براي راهاندازي اين وبلاگ كوچك را يافتهام و همچنين اين كار را براي پدرم نيز انجام دادهام و به مدد چند تن از دوستان توانستم اين كار را به سرانجام برسانم،
البته اين را هم اضافه كنم كه طرح وبلاگ را آرش عزيز برايم زده و عكس پس زمينه هم از وحيد است كه اجازه دادند از اين عكس استفاده كنم.
سعي خواهم كرد كه تنبلي را كنار گذاشته و به طور منظم بنويسيم،
از وبلاگ قبلي هم خداحافظي ميكنم در اين مدت كوتاه توانست كمكم كند و مرا با وبلاگ و وبلاگ داشتن آشنا كند.
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
March 02, 2005
برنامه محوري محافظهكاران، از شعار تا واقعيت
يادداشتم در روزنامه اقبال كه روز دوشنبه 10 اسفندماه چاپ شد.
يكم – در اين دوره از انتخابات رياستجمهوري اكثريت صاحبنظران و نامزدهاي منتسب به محافظهكاران بر اين نكته تأكيد دارند كه رأي مردم «رأي به برنامههاي نامزدها» خواهد بود و بدين جهت برنامههاي ارائه شده از سوي كانديداها داراي اهميت به سزايي ميباشد.
دوم- دكتر معين با تشكيل ستادهاي مركزي و فرعي و راهاندازي كميتههاي برنامهريزي طراحي برنامه دولت خود را آغاز كردهاند و خبرها و شنيدهها حاكي از جديت و تلاش براي ارائه برنامهاي همهجانبه و فراگير است كه به زودي نتايج آن براي قضاوت افكار عمومي منتشر خواهد شد.
سوم – خبرها حاكي از آن است كه شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب معرفي كانديداهاي اصلي جناح محافظهكار را به ارديبهشت ماه موكول كرده است.
با چنين روندي، امكان طراحي برنامه نامزد اين جناح و معرفي برنامه و عرضه آن و در معرض نقد و نظر صاحبنظران قرار گرفتن آن با توجه به كمبود زمان بسيار بعيد به نظر ميرسد، مگر اينكه از امدادهاي غيبي در اين زمينه استفاده نمايند.
چهارم – با در نظر گرفتن بخشهاي فوق تنها ميتوان به اين نكته اشاره كرد كه سردمداران جناح محافظهكار قصد دارند از شعار «برنامه محوري» فقط استفاده تبليغاتي كنند و درواقع با توجه به اختلافات دروني اين جناح و تلاش براي دستيابي به اجماع در ميان خود در حقيقت تلاش براي معرفي فردي به عنوان رئيسجمهور دارند، نه نامزدي براي رقابت در انتخابات رياست جمهوري!
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
براي يك دوست
امروز وقتي داشتم نظرهاي عزيزاني را كه در مورد آخرين مطلب نوشته بودند ميخواندم به يك نظر برخورد كردم كه لازم ميدانم در خصوص آن توضيحي دهم، البته اگر آن نظر دهنده محترم از خود نام و نشاني به جا ميگذاشت پاسخ خود به او را خصوصي برايشان ميفرستادم،
نظر آن دوست عزيز:
نویسنده: يک وبلاگ نويس شنبه 1 اسفند1383 ساعت: 16:25
سلام...
اقاي مزروعي...
من هم يک وبلاگ نويس زنداني بودم
اري من هم بودم..
ولي شما به پشتوانه قدرت توانستيد و من نتوانستم
بيشتر برايتان مينويسم
--------------------------------------------
براي دوستي كه خود را يك وبلاگ نويس زنداني معرفي كرد:
دوست عزيز اگر من پشتوانهاي داشتم مطمئن باش اصلا آن دوران سياه را نميديديم،
بدان كه گفتن حقيقت به قدرت ارتباطي ندارد،
مگر آرش سيگارچي به كدام قدرت وصل است كه امروز همه از وي ياد ميكنند،
مگر در همين پرونده ما به غير از من كه به قول شما به قدرت وصل هستم بقيه به قدرتي كه به ظن شما موجب شده من «بتوانم»!! چه عزيزاني بودند، مگر «مسعود قريشي» و «آرش نادرپور» كه مردانه تا آخر ايستادند و امروز نيز از گفتن حقيقت حراسي ندارند، كيستند، جز برادران ديني من و شما؟
در ضمن برادر يا خواهر ناشناختهام من چگونه ميتوانم به سخن شما اعتماد كنم وقتي حتي نام و نشاني خود را از من دريغ كردهايد.
البته اين را هم بگويم كه آنچه به قول شما من «توانستم» و شما «نتوانستيد» هيچ تفاوتي با هم ندارد زيرا در عمل هيچ اتفاقي براي «من» نيفتاده كه آن به پشتوانه قدرت باشد، هر آنچه به دست آمده ايستادگي تمامي دوستان هم پروندهام بوده و من هم بعنوان جزئي در كنارشان،
دوست ديگري در اوايل شروع به نوشتن من در وبلاگ نظر داده بود كه در اين محيط هم خودي و غيرخودي داريم،
بياييم از زدن اينگونه عينكها بپرهيزيم، اگر واقعا اتصال به قدرت امتيازي است پس ۶۰ روز سلول انفرادي و ضرب و شتم و ... اينها در كدامين قسمت از اين امتياز اتصال به قدرت جاي دارد، منظور من از گفتن اين مسائل اين نيست كه ماجرا را به رخ كسي بكشم و اينها در برابر سختيهايي كه آزاديخواهان بزرگ اين كشور كشيدهاند گويي هيچ است،
وليكن اگر از ديد بعضي دوستان قضيه اينچنين است پس باقي ماجرا را چگونه توجيح ميكنند؟
و در آخر اينكه، دوستي در همان دوران سياه به من ميگفت كه من اينجا مقاومت ميكنم و حاضرم سختيهايش را نيز تحمل كنم، زيرا نميخواهم فردا روزي و در سالهاي سال بعد اگر از من پرسيده شد در فلان ماجرا چرا چنين كردي و چنان كردي و به زبان عاميانه «بريدي»، نتوانم سرم را حتي پيش فرزندم نيز بلند كنم، پس ميايستم حتي با اينكه ميدانم سختيهاي بيشتري ممكن است در راه باشد.
به اميد آنكه براي هيچ ايرانياي چنين روزگاراني را پيش نيايد.
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
اقبال ما و اقبال شما
چند روز قبل به دعوت يكي از دوستان كه سالهاست در محيط روزنامه از در كنارشان بودن لذت بردهام و آموختهام و اندوختههايم را در اين حرفه افزودهام، به اقبال رفتم.
از من خواست تا در اقبال همكاري كنم، و من هم پس از يك روز پذيرفتم،
برگشتن به فضاي تحريريه، برايم مثل روز اول كه قدم در سلام گذاشتم هنوز هم جذاب بود،
در دوران به قول اميد، آب خنك چه روزها و عصرها و شبها بود كه بخاطر كار كردن در روزنامههايي - كه افتخار ميكنم، اسمم بعنوان يك عضو كوچك تحريريه آنها ثبت شده است - بازجويي ميشدم و مجبور بودم جواب پس دهم كه چرا اصلا قدم در روزنامه گذاشتي،
آخر در آنجا نفس اينكه تو از دم در يك روزنامه هم رد شده باشي جرمه، چه برسه به اينكه اونجا كار هم كرده باشي،
منم تصميم گرفتم كه به جرمهام يكي ديگه اضافه كنم،
بگذريم، از روزنامه بگم،
با اينكه در سالني كوچك همه دور هم جمع شدهايم و امكاناتي نيست، ولي شايد همين مسئله يك حسن شده تا همه دور هم باشند، از مدير مسئول و سردبير گرفته تا تحريريه ۱۰ نفري و مختصر و همه در محيطي دوستانه تلاش ميكنند تا يك روزنامه را بهتر منتشر كنند.
همه در روزنامه ميدانيم كه در حال حاضر روزنامه شايد چندان دلچسب نباشد، اما بدانيد كه آنچه من در اين چند روز ديدم اينست كه همه در تلاشند تا هر روز از روز قبل بهتر شود.
اينم عكسي در تحريريه اقبال از هاديتونز
التماس دعا
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
خانه تكاني
حقيقت ماجرا اينه كه چند وقتيه درگير يه خونه تكوني شدم،
البته راستش رو هم بخواهيد اينه كه كمي تو پيدا كردن سوژه هم تنبل شدم،
ولي اگه اين خونه تكوني اينترنتي انجام شه كه حتما متوجه خواهيد شد، بعدش قول ميدم كه منظمتر بنويسم،
با عرض پوزش مجدد از دوستاني كه سر زدن، اما نااميد مجبور شدن صفحه رو ببندن،
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
هتل انفرادي
چند روز قبل به همراه يكي از دوستان، عزيز تازه رها شدهاي را ملاقات كردم،
او از ماجراها و اتفاقات و فشارها و همراهان دوران گرفتارياش سخن گفت،
و من نيز،
بسيار شباهتها ميان رفتارها، گفتارها و كردارها يافتيم،
البته هر كداممان در ماجرايي متفاوت گرفتار شده بوديم ولي نوع كنشها در موردمان يكي بود،
در داستان همانندمان يك مسئله بسيار بار غم را بر دلم افزود،
و آن اينكه بايد به دنبال محلي ديگر در اين شهر بدنبال انفرادي بگرديم،
ابعاد سلولهايمان نزديك به هم بود، حدود دو متر در 20/1 تا 30/1 ولي محلها متفاوت،
ميگفت دقيق نميداند در كدام خرابآباد بوده ولي حدسهايي ميزد كه قابل قبول بود،
نميدانم تا كي بايد داستان اين انفراديها را بشنويم و عدهاي خود را به نشنيدن بزنند و سخن از هتلداري گويند،
حدود چند هفته پيش پس از برنامه «سلولهاي انفرادي» در كانون مدافعان حقوق بشر بود كه تمام مسئولان فغان برآوردند كه ما سلول انفرادي نداريم و سوئيتهايي چه دلباز و دلگشا ساختهايم ولي از بد حادثه هنوز چند هفتهاي نگذشته كه، رفتهاي بازگشته و سخن از همان سياهچالهايي ميكند كه ما نيز چشيديم و آدرسي ميدهد كه فقط مبهوت آن ميمانيم.
نميدانم كه چرا روزگار مرا به ياد اين ابيات معروف شعر مرحوم اخوان ثالث مياندازد، شعري كه بارها و بارها در گوشه انفرادي از خاطرم ميگذشت و قطره اشكي بر گونهام ميلغزيد:
هوا بس ناجوانمردانه سرد است، آي ...
دمت گرم و سرت خوش باد؛
سلامم را تو پاسخگو؛
درب بگشا؛
در ضمن ببخشيد كه مجبور شدم كمي گنگ بنويسم!
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
لعنت به اين تنهايي؛
تقديم به ماني عزيز:
لعنت به تنهايي؛
دلم براي آزادي تنگ شده؛
لعنت به اين چهار ديواري؛
دلم براي هواي آزاد تنگ شده؛
لعنت به اين لامپ هميشه روشن؛
دلم براي خورشيد تنگ شده؛
لعنت به اين اتاق بازجويي؛
دلم براي يك اتاق بدون استرس تنگ شده؛
لعنت بر اين صداگيرهاي اتاق بازجويي؛
دلم براي فرياد زدن تنگ شده؛
لعنت بر اين نيمكت مدرسهاي؛
دلم براي مدرسه و شلوغيش تنگ شده؛
لعنت بر اين نوشتههايي كه روي نيمكت نوشته شده:
اسمهاي زندانيها،
درخواست كمك از خدا؛
دلم براي يه دعاي سير لك زده؛
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
عنكبوتها را چه شد؟
امروز مي خوام يك سئوال اساسي از خودم را براي شما هم مطرح كنم،
شايد كه شما بتونيد كمكم كنيد،
چند وقتيه كه دارم با خودم كلنجار مي رم تا به جواب اين سئوال برسم ولي هر چه بيشتر تلاش مي كنم، فكر مي كنم كمتر به نتيجه اي در اين خصوص مي رسم،
راستي پس تكليف عنكبوت ها چه شد؟
آخر سر عنكبوت ها كجا رفتند؟
الان بيش از سه ماه از آن قضيه مي گذره و سه ماه از آخرين انتساب اينجانب به آن شبكه مخوف،
ولي نمي دونم چرا به من بابت آن مسئوليت و عضويت در شبكه حقوقي و دستمزدي پرداخت نمي شه؟
اصلا چرا ما كه در يك شبكه فعال هستيم با هم در ارتباط نيستيم تا فعاليت اي شبكه اي خود را هماهنگ كنيم؟
راستي اصلا اين شبكه تلويزيوني بود يا راديويي؟
***
چند روز پيش اتفاقي داشتم نامه انجمن صنفي روزنامه نگاران را در اين خصوص مي خوندم،
ناخودآگاه ياد آن زمان كه نامه منتشر شد و من هم گرفتار بودم افتادم،
در آنجا وقتي از انتشار نامه با خبر شدم، خوشحال شدم كه حداقل در اين كره خاكي يك نفر از صدقه سر آقازاده گي پيدا شده و به ما سمتي داده: فريب خورده – جوان خام
راستي ما، نه من ( چون قراره من از اين به بعد در خصوص كسي حرف نزنم و فقط در مورد خودم، اختيار دارم حرف بزنم، چون در غير اينصورت بعضيها بهشون بر ميخوره، البته اگر تا حالا اختيار در مورد حرف زدن خودم رو هم از دست نداده باشم و نبايد از كسي اجازه بگيرم) بگذريم،
راستي من جاسوس كجا بودم؟
اصلا جاسوس بودم؟
اگه جاسوس بودم، پس چرا خودم رفتم، خودم رو تحويل دادم؟
اصلا من جاسوس بودم يا قرار بود قبول كنم كه جاسوسم؟
يه موضوع ديگه؛
اگه ما! ببخشيد من جاسوس بودم، چرا پس حالا آزاد شدم و با بيشتر مسئولين مملكتي تو اين دو ماهه هم ديدار داشتم؟
و هزاران اگه و سئوال بي پاسخ اينچنين
و نكته آخر اينكه اميدوارم از اين پس تو هيچ داستان تخيلي كه قراره ساخته بشه لطفاً به من نقشي داده نشه، چون بعدش حوصله سئوالات بي جواب از خودم رو ندارم.
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
March 01, 2005
ياد باد آن روزگاران ياد باد
امروز نمي دانم چرا ناخودآگاه دلم براي مجلس هفتمي ها سوخت!
آدم ياد ماه اول مجلس ششم افتاد،
دنيا عجب بازيهايي داره، هيچ وقت فكر نمي كردم كه روزي هم برسه كه اونها هم حس آن موقع ما را داشته باشن،
يه نكته هم از قول يكي از بزرگان و اينكه «حالا وزراء هيچكس رو ديگه تحويل نمي گيرن» !
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
اندك اندك جمع مستان ميرسند
بچههاي هم پرونده اونهايي كه وبلاگ داشتن شروع كردن به نوشتن دوباره و يكسري هم مثل من كه وبلاگي تا حال نداشتن شروع كردن به نوشتن در وبلاگ،
خيلي خوشحالم؛
اميدوارم همه ۲۳ نفرمون شروع كنيم به وبلاگ نوشتن
فرشته قاضي، اميد معماريان، شهرام رفيع زاده، روزبه ميرابراهيمي، آرش نادرپور، بابك غفوريآذر و ماني عزيزم
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
انسانم آرزوست
امروز قصد داشتم يه مطلب سياسي بنويسم، ولي اتفاقي افتاد كه حالم رو دگرگون كرد،
عصر موقع برگشتن به خونه، توي خيابون دو تا ماشين روبروي من با هم تصادف كردن،
دو تا راننده پس از مشاجره لفظي كوتاهي به جان هم افتادن و شروع به كتك كاري و فحاشي نسبت به هم كردن،
از ديدن اين صحنه يكدفعه ياد لحظههاي تلخ دوران گرفتاري افتادم،
ياد لحظههاي سياهي با چشم بسته .... بر صورت و بدنت نواخته ميشد،
ياد زماني كه دوست داشتي هيچ وقت خدا به تو گوشي نميداد تا آن .... را نشنوي،
و ياد هزاران خاطره بد و ناگوار .... آن دوران كوتاه اما پر درد،
حالم بد شد، كناري ايستادم تا حالم سر جايش بيايد و پس از اينكه هوايي تازه كردم دوباره به سمت خانه به راه افتادم،
راستي چرا ما به اين راحتي بر يكديگر ظلم و جفا ميكنيم،
چرا كساني كه هيچ شناختي نسبت به هم ندارند منطق را كناري گذاردهاند و به زبان مشت و ناسزا با هم سخن ميگويند،
و چرا .... و هزاران چراي ديگر،
وجودم از اين همه رفتار غيرانساني افراد و جامعه در حق هم بيزار شده،
اميدوارم كه تمام كساني كه در حقشان ظلمي تا كنون كردهام مرا ببخشند،
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
قرارهايي كه براي وبلاگ نويسان تنظيم ميشود!!؟
روز گذشته يكي از دوستان هم پروندهاي به من خبر داد كه اگر خواستيد به ديدن رئيس جمهور و مجلس برويد من را هم با خود ببريد!
كه من تعجب كردم و گفتم كه قرار نيست ديدن كسي ديگر برويم.
روز گذشته يكي از دوستان هم پروندهاي به من خبر داد كه اگر خواستيد به ديدن رئيس جمهور و مجلس برويد من را هم با خود ببريد!
كه من تعجب كردم و گفتم كه قرار نيست ديدن كسي ديگر برويم.
اين گذشت تا اينكه عصر يكي ديگر از دوستان من را در جريان خبر ايسنا قرار داد كه متهمان پرونده سايتهاي اينترنتي و وبلاگ نويسان در پي ديدار با روساي جمهور، مجلس و كميسيون اصل نود هستند كه وقتي خبر را خوندم بقدري عصباني شدم كه سريع به بقيه بچهها تماس گرفتم كه آيا شما در جريان چنين ماجرايي هستيد و هيچكس خبر نداشت و تازه بعضيها فكر ميكردند كه من دنبال چنين كاري هستم.
خلاصه بعد از پرس و جوهايي فهميدم كه يك نفر براي خود شيريني بدون هماهنگي حتي با يك نفر از بچهها براي خودش دارد قرار تنظيم ميكند و براي اينكه از قافله عقب نماند برنامه تدارك ميبيند.
از نكات جالب اين ماجرا اينست كه ما تقاضاي ديدار با رئيس مجلس و كميسيون اصل نود را داشتهايم، من خودم شخصا با توجه به موارد مكرر اظهارات بعضي از آقايان در مجلس در خصوص پرونده ما خصوصا آقاي مظفر كه در يك مصاحبه هر چه دوست داشت نثار ما فرموده بودند و بعد از روشن شدن قضيه آن مصاحبههاي تلويزيوني بچهها حاضر نشد حرفهايش را اصلاح كند، هيچگاه در چنين جلسهاي حاضر نخواهم شد، زيرا براي آقاياني كه عادت دارند يك طرفه به قاضي بروند، شنيدن حرفهاي ما چندان تفاوتي در رفتارشان نخواهد داشت، در خصوص ديدار با رئيس جمهوري هم فكر ميكنم اگر ما قبل از دادن گزارش به هيات پيگيري و نظارت بر حسن اجراي قانون اساسي خدمت ايشان ميرسيديم جايي براي طرح شدن داشت ولي با توجه به اينكه ايشان در جريان گزارش كامل ما به هيات نظارت هستند ديگر محملي هم براي اين مبحث نيست، گو اينكه ديدار ايشان به قصد گفتوگو مغتنم است.
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
دو برنامه در يك روز
جلسه كانون مدافعان حقوق بشر
روز دوشنبه صبح به دعوت انجمن دفاع از حقوق بشر كه رئيس آن خانم «شيرين عبادي» هستند در گردهمايي شان در خصوص «نفي سلول انفرادي» شركت كردم.
آقاي «عبدالفتاح سلطاني» وكيل مدافعم كه ايشان نيز عضو هيات مديره اين كانون هستند از من خواستند كه در مدت كوتاهي خاطره اي را از سلول انفرادي در جلسه براي حضار آماده كرده و تعريف كنم و من هم بر همين اساس دو نكته كوتاه را آماه كردم كه در آن برنامه ارائه دهم.
اما با شروع شدن مراسم و حضور بزرگان و اصحاب سياست در آن جلسه اول فكر كردم كه مثل اينكه اشتباهي رخ داده و من در ميان آن بزرگواران جايي ندارم، در حين برگزاري مراسم وقتي خانم «محمدي» عضو كانون و همسر «تفي رحماني» از زندانيان ملي – مذهبي شروع به قرائت آمار روزهاي انفرادي تعدادي از حاضران در جلسه شد، ديگر مطمئن شدم كه من اشتباهي دعوت شده ام زيرا آمارها همه در حد 450 روز، 400 روز، 300 روز و كمترين حد 200 روز بود من با 60 روز اصلا در اين آمار جايي نداشتم.
آقايان دكتر پيمان، محمد توسلي، محمد شريف، علي افشاري، محمد سيف زاده و مهندس عزت الله سحابي هر كدام از تجربه هاي شخصي شان در خصوص سلول انفرادي نكاتي را بيان داشتند و يك زمان 10 دقيقه اي هم به من بعنوان آخرين فردي كه اين تجربه را در حال حاضر سپري كرده داده شد و من هم با اينكه اصلا تجربه سخنراني كردن ندارم از بزرگان حاضر در جلسه بعلت اينكه بعنوان كوچكترين فرد حاضر در جلسه عذرخواستم كه در حضورشان صحبت مي كنم و خاطر نشان هم كردم كه با توجه به زمانهاي طولاني مدتي كه اين عزيزان گذرانده اند، اين 60 روز من اصلا در حساب نيست و فقط با توجه به اينكه از بد حادثه من آخرين فرد هستم افتخار حضور در جمعشان را يافته ام.
خلاصه نكاتي كه به نظرم رسيد را در آن برنامه بيان كردم كه خبرش منتشر شده و عكسهاي آن را هم ملاحظه مي كنيد.
ديدار با فرمانده نيروي انتظاميعصر دوشنبه نيز به همراه تعدادي بر اساس تقاضاي فرمانده نيروي انتظامي به ديدار ايشان رفتيم.
از هم پرونده اي هاي من فقط مسعود قريشي آمده بود به همراه مصطفي تاج زاده مسئول سايت امروز و همچنين آقاي هادي قابل به همراه تعدادي از بازداشت شدگان حوادث اخير قم.
در ابتداي جلسه آقاي تاج زاده در خصوص اينكه مسئول سايت امروز خود وي است و تا كنون هيچ جا از وي نخواسته اند كه بيايد و در خصوص اين سايت توضيح دهد و اينكه بجاي اينكه او را بخواهند در اين پرونده به سراغ افراد فني سايت رفته اند ابراز گله و تعجب كرد.
بعد قريشي و من هر كدام مسائل و اتفاقاتي كه در دوران بازداشت بر ما گذشته را ذكر كرديم و از برخوردها با خصوص ساير متهمان اين پرونده نيز سخناني گفتيم.
بعد از ما هم بچه هاي قم و آقاي قابل نكاتي را در خصوص ماجراي خودشان كه نوع متفاوتي با ماجراي ما بود بيان كردند.
در پايان هم آقاي قاليباف نسبت به برخوردهاي صورت گرفته با تمامي ما ها از سوي عوامل اين نيرو اظهارات تاسف و معذرت خواهي كرد و قول اكيد داد كه اين ماجرا را پيگيري كرده و نتيجه اش را هم به ما خبر خواهد داد.
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
ديدار با دادستان كل كشور
چند روز پيش به همراه پدرم به ديدار حاجآقاي دري نجفآبادي دادستان كل كشور رفتيم.
ديدار ما نزديك به ۱ساعت به طول انجاميد و من در اين مدت تا آنجا كه وقت بود تصويري از دوران زندانم را براي ايشان توضيح دادم.
البته بعضي اوقات در حين تعريف كردن ماجراهاي اعتراف گيري براي مسائل اخلاقي خودم هم خجالت ميكشيدم كه بيادبيها و توهينهايي كه شده را توضيح دهم ولي سعي ميكردم شرح ماجرا را بدون هيچگونه كم و زيادي بدهم.
از نكات جالب توجه در ديدارمان اين مسئله بود كه در حين اينكه من داشتم در خصوص محل بازداشتگاهمان توضيح ميدادم، ايشان گفت كه شما كه در اوين بوديد، كه من توضيح دادم كه من هيچگاه در اوين نبودم و تنها حضور من در اوين يك زمان ۱ ساعته بود كه من را براي انجام ملاقات دومم به زندان اوين برده بودند و مشخص هم بود كه من را براي ملاقات دارند از يك نقطه ديگر تهران به آن زندان ميآورند و وقتي محل بازداشتگاه را به ايشان گفتم با كمال تعجب به من گفت كه من حتي موقعي كه وزير اطلاعات هم بودم از وجود چنين محلي بيخبر بودم و بسيار براي خود ايشان هم تعجب برانگيز بود.
در كل طول مدت ملاقاتمان ايشان با علاقه تمام به حرفهاي من و پدرم گوش فرا ميدادند و هر جا سئوالي هم داشتند ميپرسيدند و در آخر هم ابراز اميدواري كردند كه با پيگيريهاي رئيس قوه قضائيه اين مسائل پيگيري شده و با خاطي برخورد شود.
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
لطفا توجه نكنيد
آقا ما فكر نميكرديم كه اينقدر آدم بيكار پيدا بشه كه اين حرفهاي بي سر و ته ما رو بشينه بخونه؟!
عجب دنيايي شده!
بگذريم، در اين مدت اتفاقات بسيار جالبي در عرصه سياسي افتاده چون مطمئنم كه همه در سايتها اونها رو خوندهايد و ميدانيد، مخصوصا در خصوص پرونده من و ديگر دوستانم چه حركتهايي شده و چه نتايجي داشته است و اگر خدا عمري داد در يك زمان مناسب در مورد هر كدام از اين اتفاقات توضيحاتي را براي روشن شدن بيشتر حقيقت خواهم داد، البته اگر عمري باقي بود و البته اميدوارم كه اين اتفاقات و اين ماجراهايي كه در اين يك ماهه پس از آزاديام و يا ماههاي دوران گرفتاري اتفاق افتاده براي دوستان جوان و علاقهمند به سياست درسهايي خوبي داشته بوده باشد، زيرا حقيقتا خود من هم هيچگاه فكر نميكردم كه در ايران امروز شاهد چنين ماجراهايي باز هم باشيم، و فقط اميد دارم كه اين ماجراهاي ناگوار براي ديگر دوستان جوان و عزيزم در سراسر كشور تكرار نشود.
خوب انگار دارم خيلي جدي و از موضع پدرانه مينويسم، آقا لطفا در مورد اين مزخرفات من نظر دهيد، من التماس ميكنم، استدعا ميكنم.
اما مهمترين اتفاق سال جديد ميلادي اين بود كه بالاخره من پس از 66 روز انفرادي تصميم گرفتم كه يه وبلاگ داشته باشم و اونو به روز كنم و از اين نظر خودم هم واقعا شگفتزده شدم و خب در اين چند روز كوتاه هم بسياري از دوستان با درج پيغامهاي خودشون به من روحيه مضاعف دادهاند كه از همه آنها ممنونم و در اين راه منتظر كمكها و نظرات و انتقادات سازنده ساير دوستان هستم زيرا من تازه در ابتداي راهم و با اينكه براي يك كار نكرده (وبلاگ نويسي) مدتي را از خدمت دوستان به اجبار مرخص شدم وليكن از اينكه من را هم در جامعه جزو «وبلاگ نويسان» ميدانند به خود ميبالم و از اين قرار بود كه تصميم به داشتن وبلاگ گرفتم و در صورت مهيا شدن امكانات فكرهاي زيادي در سر دارم كه در اين خصوص اجرا خواهم كرد.
پس يادتون نره من رو راهنمايي كنيد.
يا علي مدد
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
از ابراز محبت دوستان شرمگين شدم
با توجه به اينكه ما تازه داريم ياد ميگيريم كه وبلاگ داشته باشيم،
و با توجه به اينكه من يكي از متهمان پرونده وبلاگ نويسان هستم و تا به حال هم هيچ وبلاگي نداشتهام و ميخواهم براي اولين بار خودم را در اين راه آزمايش كنم تا ثابت كنم كه من رو بيخودي دستگير نكردن،
و از آنجا كه براي دو مطلب گذشتهام فقط يه نفر اسكرپت نوشت
و اين باعث بسي اميد براي من شده كه وبلاگم يك بازديد كننده داشته است
براي همين هم من اسم وبلاگم را ميكنم دفترچه بي مخاطب
اميدوارم كه دوستان مرا شرمگين نموده و يك پيام ديگه هم برايم بگذارند
(1) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
جشن تولد
يه جشن تولد نسبتا كوچولو،
يه سري دوست قديمي و جديد كه از ديدن همشون به ذوق مياي،
و يه غذاي خوب و خوشمزه كه وقتي مخصوصا" قرمه سبزيشو ميخوري دوست داري انگشتهاتو هم بخوري
و يه عالمه كادوهاي جور و واجور كه كلي از باز كردن آنها سر كيف ميشي
و در آخر هم يه نوازنده خوب كه دل همه رو با موسيقي خوبش ميبره
اين هم مطلب الپر كه در مورد همين جشن نوشته
http://alpr.30morgh.org/archives/001221.php
تا سال بعد كه ايشالا مفصلتر بگيريم،
(0) نظر مخاطبان | لينك دفاتر ديگر به اين مطلب
خاطرات روزانه
از امروز ميخوام خاطرات روزانهام رو در اين محل يادداشت كنم تا اگه شد روزي صفحه مستقلي براي خودم ايجاد كنم و بتونم در آنجا نظرات و خاطرات شخصيام رو بنويسم.
خوب براي امروز ديگه بسه زياد از خاطراتم نوشتم.
تا فردا خداحافظ