« در شهر ... | دفتر اصلي | يك روز و دو مناسبت »


August 07, 2005

وكيل در زندان، موكل آزاد

بيش از يك هفته است كه از بازداشت وكيل فرهيخته آقاي عبدالفتاح سلطاني مي‌گذرد و امروز اوست كه، پس از عمري وکالت، خود گرفتار ميله‌هاي زندان شده است.

هميشه او بوده كه به موكلانش توصيه‌هاي ايمني را مي‌كرده و آنها را براي گذراندن دوران بازداشت و بازجويي‌ها آماده مي‌كرده؛ اما اين بار خود اوست كه گرفتار همان توصيه‌ها شده و بايستي جور توصيه‌هاي حقوقي‌اش را در زندان بکشد.

كساني كه "عبدالفتاح سلطاني" را ديده‌اند، معمولاً روايت هاي غريبي از نظم و ترتيب و پرنسيب کاري او دارند. با توجه به سابقه شفاف وکالت او، شنيدن اتهامات امروزش جاي تعجب بسيار دارد.

عبدالفتاح سلطاني وكيل مدافع روزنامه‌هاي ياس‌نو، وقايع اتفاقيه و نوروز و وكيل مدافع پرونده‌هايي مانند نوارسازان، وبلاگ نويسان، علي افشاري و تعداد زيادي از دانشجويان و زندانيان سياسي هشت سال گذشته، امروز مزد زحمات خود در دفاع از حقوق شهروندي را، در زندان دريافت مي کند؛ تا كي بتواند دوباره در ميان موكلان حضور يابد و از آنها شجاعانه دفاع كند.

به خاطر دارم در اولين مرتبه‌اي كه پس از آزادي به دادگاه احضار شدم، به همراه سلطاني در جلسه بازپرسي حاضر شديم. بازپرس، با ديدنش برافروخت و در پايان گفت كه اين سلطاني مي‌خواهد با اين كار معروف شود كه مي‌آيد وكيل تو و امثال تو مي‌شود و نمي‌رود وكيل چند بيچاره‌اي كه حق‌الوكاله ندارند بشود. وقتي بازگشتم اين جمله را به او گفتم. در پاسخ گفت، بهتر است بيايند و ببينند كه من تا كنون وكيل چه تعداد جوان بسيجي محروم بوده‌ام که حتي يك قران هم از آنها پول نگرفته‌ام.

امروز وكيل در زندان است و ما موكلانش آزاد، امروز ما موكلان هستيم كه بايد از وكيل دفاع كنيم. امروز بايد از صلابت و شجاعت و ايستادگي يك مرد دفاع كرد. مردي كه سال ها، شرافتمندانه و باصلابت، براي آزادي موكلان بي‌گناهش تلاش کرده است. امروز وظيفه همه ماست كه از وكيل در بندمان دفاع كرده و به تلاش براي آزادي سربلندانه‌اش بپردازيم.


« در شهر ... | دفتر اصلي | يك روز و دو مناسبت »




این بازداشت شدن وکلا در این گوشه دنیا هم از آن جریاناتی است که سبب شاخ درآوردن می شود. چند سال پیش هم اتفاق مشابه ای افتاده بود که نام ایشان را به خاطر ندارم. آنوقت در سرزمین شیطان بزرگ بودم و جریان را که به رفیق فرنگی گفتم پرسید: دزدی کرده بود؟ آدم کشته بود؟ ... گفتم نخیر از یک سیاسی دفاع کرده بود آنهم در دادگاه. دیدم دارد شاخ در می آورد. گیج شده بود و در مغزش کویا دنبال منطقی میگشت. گفتم به سرت فشار نیاور که منطقی نمی یابی! آنجا ایران است!!! دیگر خجالت کشیدم بگویم قانون جنگل حاکم است.

ارسال شده توسط: سهیل اسدی درAugust 8, 2005 01:11 AM

http://www.m-rasan.com

ارسال شده توسط: وریا درAugust 7, 2005 10:04 PM

سلام به حنیف عزیز.نظام با این حرکات دست به خودزنی پرداخته است.مردم ما هر چیزی را ممکن است از یاد ببرند جز بی عدالتی را.چه بی عدالتی در زمانهای بسیار دور ،هنوز از یادها نرفته است.اگر آقای سلطانی به تنهایی دفاع از متهم را بر عهده داشت ما مدافعین عبدالفتاح سلطانی بیشماریم.شاد و پیروز باشی

ارسال شده توسط: siamak farid درAugust 7, 2005 05:43 PM

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)