« خاطراتي از دوران انتخابات – 2 | دفتر اصلي | خاطراتي از دوران انتخابات – 3 »
July 27, 2005
قهرمان و آزادي !
همگان چشم به قهرماني دوختهاند كه شايد شتابان قدم نهد و سكان راهبري در دست گيرد و همه را به حركت وا دارد تا به ساحل عشق برساند ...
عنصري مشكوك و وابسته نباشد و در ميان صفوف سياهكاران درغگوي پر فريب جا خوش نكرده باشد.
اما چه سهل نگريستن احمقانهاي ! ...
براستي كه استعداد بد فهمي و انحراف در خون جامعه ما ريشه دوانيده و تخمش در دلها و انديشههايمان رسته است.
آزادي را به زبان ميرانند و خودنمايي ميكنند.
اما آنچه در ذهن من دريافت ميشود اين است كه نه نهادينه شدني، و نه حول محور گشتني را ميبينم و اين يعني سلب آزادي ...
***
قطعهاي از كتاب «گفتهها وانديشههاي يك زنداني» نوشته پي.آر.سولينا و ترجمه عرفان قانعي فرد - انتشارات دادار
« خاطراتي از دوران انتخابات – 2 | دفتر اصلي | خاطراتي از دوران انتخابات – 3 »
در ضمن دموکراسی تان را حال کردم با این پیغام کذاییتان.فکر می کنم مرتضوی از شما دموکرات تر باشد.
حنيف: براي بار هزارم خدمت دوستان عرض ميكنم كه اين جزو حقوق شهروندي اينجانب است. دوستاني كه مايل نيستند پيغام يا نظر ندهند
ارسال شده توسط: barbapapa درJuly 30, 2005 01:39 PM
مثل این که شما هنوز به دنبال قهرمان می گردید.از اول در اشتباهید.
حنيف: توصيه ميكنم متن را يكبار ديگر بخوانيد.
ارسال شده توسط: barbapapa درJuly 30, 2005 01:38 PM
اين را بخاطر داشته باشيد "يک لشگر گوسفند به رهبري يک شير بر يک لشگر شير به رهبري يک گوسفند چيره خواهد گشت"
ارسال شده توسط: آزاد درJuly 30, 2005 12:40 PM
من با نظر کلی شما موافقم، ولی نکته ای وجود دارد که در این طب چشم ندوختن به قهرمان و نهادینه سازی آزادی، که همه ما را فراگرفته، غافل مانده است و آن تاثیر یک رهبر یا گروه رهبری (مثلا در یک حزب) بروی مسئله است. آقای خاتمی میتوانست چنین رهبری باشد ولی نخواست. همانطور که آقای زیدآبادی در وبگاه روز گفت آقای خاتمی با اماها ، اگرها و البتهها نتوانست ایده جامعه مدنی و دموکراسی را در ذهن مردم عادی روشن کند. باور میکنید هنوز عده ای از طرفداران او که دو بار به وی رای دادند هنوز درک درستی از این مفاهیم ندارند! یکی از اینان پس از انتخابات با من در مورد لزوم وجود یک دیکتاتور صالح صحبت میکرد! فرد دیگری از همینها میگفت آمدن دکتر احمدینژاد بد هم نیست، چون یکپارچگی کمک میکند تا حداقل کارهای اقتصادی سریعتر جلو برود! ظاهرا حرفهای خاتمی را در این ۸ سال اصلا نفهمیده بود و هم میخواست غم شکست در انتخابات را از خود دور کند، مثل فردی که از چلوکباب محروم مانده و حالا میگوید ماست هم بد نیست! نمیدانست که بدون آزادی حتی همین ماست را هم بدرستی بدست نخواهد آورد.
آنچه گفتید مسئله اصلی است، ولی وجود یک رهبر که درک و فرهنگ خاتمی را داشته باشد ولی برعکس او با جملات بازی نکند و در عین حال قهرمانتر هم باشد چیز بدی نیست و میتواند دموکراسی را جلو بیاندازد. دست کم اینکه با جدی بودن خود همان نهادینه شدن را تسریع بخشد. یعنی چگونه میخواهید به این نهادینه شدن کمک کنید وقتی آنرا به روشنی به مردم نمیگویید و گفتمان آنرا جاری نمیسازید. این کار دست کم نیاز به فردی دارد که جدی تر و قهرمان تر از خاتمی باشد. توجه کنید که منظورم افراط و انقلاب نیست، فقط میگویم یک گام بیشتر برداریم و کمی جدی تر باشیم و بجای اینکه مثلا ۲۰۰ سال منتظر بمانیم تا نهادینه شود، حداقل آنرا به ۱۰۰ سال کاهش دهیم. :-) آیا افرادی مثل گاندی، ماندلا و مارتین لوترکینگ انقلابی بودند?
و در آخر اینکه این بحث به انتظار نهادینه شدن نشستن، نظریه پردازان و سیاست بازان اقتدارگرا را بسیار خوشحال میکند. آنها همینها را از ما میخواهند: رهبر نداشتن، حزب فراگیر نداشتن، عمل نکردن و به انتظار نشستن و فقط تئوری بافتن. همانها که ما را از اوج دوم خرداد به زمین زد. آنها عمل میکنند و بحران میسازند و ما فقط نظریه میسازیم.
ارسال شده توسط: Ali درJuly 30, 2005 04:01 AM
سلام . وبلاگ جالبی دارید . از شوش بلاگ دیدن کنید . ما آماده ایم تا با وبلاگ شما به تبادل لینک بپردازیم . در صورت تمایل از شوش بلاگ دیدن کرده و در قسمت نظرات پیام بگذارید . موفق و شاد باشید
ارسال شده توسط: kamal درJuly 28, 2005 01:58 AM