« خاطراتي از دوران انتخابات -1 | دفتر اصلي | روزه براي گنجي »


July 16, 2005

در اين روزگار ...

شايد اين شعر وصف حال گنجي باشد:

در اين شب عبوس، دراز و دلگير، پر از سكوت،
چه آشوبها و چه فغانها و نالهاي مرگ!
همه مانده در گلو تنگ تنگ!
در اين خلوت سياه و تلخ خواهم كه هاي هاي گريه سر دهم!
گريستني پر سوز،
اما نهاني،
به سوي دريچه نگاهم دوخته شده و چشانم زاشك،
رنگ باخته
و دلم ز انبوه عقده‌ها تار گشته!
با نم‌نم باران بدون رنگ، با تراويدن قطره قطره
اشكهاي سرد
نه جائيست كه بنالم،
نه رهگذري است كه بشنودم
و نه غمخواري و همره و همدلي است،
تا حس كند اين درد سوختنم را
من اسير پرشكسته دام سياه ظالم منحوسم
هواي پر زدني است
و انتظار شكفتني ...
من گداخته و شكسته استخوان،

پر سوخته و نيمه جان
در بستري به لخته‌هاي خون آرميده‌ام!
كه واپسين حسرت پرواز مانده بر دل پر زخم خونينم!
آري! در اين ويرانه بدون آشيان دير مانده‌ام ...
و گردنم يوغ ارباب آويخته گشته
و صدفم،
به يغما و تاراج برده شده
و حرمتم پايمال ... هيهات! هيهات!
هراس و وحشت است كابوس شبهاي ما؛
نيزه و پوتين است مهمان روزهاي ما؛
چوبه‌دار و شمشير است پذيراي زبانهاي ما؛
نيش زهرآگين و كنايه جگر سوز است نان
سفره‌هاي ما؛
خودم هم نمي‌دانم چه مي‌گويم؟ ...
براي كه مي‌گويم؟ ...
چرا مي‌گويم؟ ...
شايد پر توقع باشم از خويشتن و
بي توقع از ديگران ...
اما نه!
مبادا فاش شود!
كسي نفهمد!
هماره لب خاموش و بسته چشم،
در اين روزگار ...

***

اين شعر را در كتابي كه جديدا خواندن آن را آغاز كردم پيدا كردم، كتابي با عنوان «گفته‌ها و انديشه‌هاي يك زنداني»،‌ به نظرم آمد كه شعر فوق را مي‌توان وصف حالي از گنجي عزيز دانست، هرچند كه جرات نكردم قسمت‌هاي ديگر اين شعر را كه در كتاب نيز به چاپ رسيده در وبلاگ بگذارم، اما باز هم اگر نكاتي در كتاب ديدم كه جالب توجه بود براي دوستان مي‌گذارم.
جهت اطلاعات بيشتر در مورد كتاب نوشته:«پي.آر.سالونيا» و ترجمه:«عرفان قانعي فرد» كه انتشارات «دادار» در سال 82 آنرا منتشر كرده است.

دنبالك اين دفتر

لينك اين مطلب اين دفتر:
http://hanif.ir/mt/mt-tb.cgi/150


« خاطراتي از دوران انتخابات -1 | دفتر اصلي | روزه براي گنجي »




با صدای بی صدا
مثل یک خواب کوتاه
مثل یک کوه بلند
یه مرد بود یه مرد
با دست های فقیر
با پاهای خسته
تنهای تنها

ارسال شده توسط: اعظم درJuly 18, 2005 10:51 AM

سلام حنیف عزیز روشنی شمع وجود گنج ارزندهء ایران زمین آرزوی همهء ماست . ازشما عزیزان انتظار انتظار بجاییست رسوا کردن کوردلان ودنیاپرستان ودین فروشان وهمانها که انسانیت وحریت رابه بند می کشند وآزادگان را سلاخی می کنند .تلاشهای شما وهمهء عزیزان در حفظ گنجی عزیز ورساندن فریادهای رسایش درعین سکوت به جهانیان قابل تقدیر است . موید و منصور باشید حکمت

ارسال شده توسط: hekmat درJuly 18, 2005 01:52 AM

بمبی به نام گنجی :
ببین این گنجی چه کرده مثل خار توی گلو شده که نه می شه قورتش داد نه درش اوورد .
خیلی از حرف هایی رو که همفکراش در خفا و محافل خصوصی به زور می زنند در ملا عام و جلو چشمشون و با مردم می زنه. دست خوش ..
یک پثشنهاد هم داشتم که با نبوی و بهنود و چند نفر دیگه در میون گذاشتم اینجا هم مطرح می کنم :
از اونا خواستم تا برای نامزد کردن گنجی واسه گرفتن جایزه صلح نوبل تلاش کنن .

ارسال شده توسط: فرید درJuly 17, 2005 11:24 PM

آقاي مزروعي سلام
من فاضل هستم خبرنگار ايرنا و فارس. وبلاگ بسيار خوبي داريد و از اين بابت به شما تبريك مي‌گويم. وقت كرديد سري به وبلاگ من هم بزنيد و پيامي بگذاريد.
به پدر گرامي هم سلام برسانيد
موفق باشيد.

ارسال شده توسط: امير توحيد فاضل درJuly 17, 2005 10:50 PM

سلام به همهء آزادیخواهان .
با اجازه ء صاحبخانه.
این کامنت را در وبلاگهای مختلف میگذارم از شما عزیزان هم خواهش میکنم که همه با هم قدمی برداریم.
عزيزان و یاران گنجی : لحظه ها میگذرد و هر لحظه به فاجعه ء بزرگی نزدیک میشویم ، فاجعه ای که اگر اتفاق افتد خود را نخواهیم بخشید . این که هر کداممان مرتب سر به اخبار اینترنت بزنیم ، نشد کار !! بیائید دست به دست هم اعتراضمان را در بیرون از این دنیای مجازی نشان دهیم .
برای همهء ما که لحظات تلخ و حساسی را میگذرانیم حرکتی لازم است چرا که با دست روی دست گذاشتن به هیچ جا نخواهیم رسید.

در اینجا از شخصیتهای سیاسی که خواهان آزادی گنجی هستند درخواست میکنم تا دیر نشده زمان و مکان یک تجمع دیگر را بدهند.
و از همهء عزیزانی که خواهان آزادی گنجی هستند میخواهم که گامی مثبت در راه آزادی اکبر گنجی بردارند.
امیدوارم که مثل 3 شنبه ء هفتهء قبل نباشد که 180 نفر فراخوان را امضاء کردند ولی تعداد شرکت کننذگان در این تجمع 200/300 نفر بیشتر نبوذیم.

گنجی یک جریان است و ما نباید به کسانی که با جان گنجی و گنجی های دیگر بازی میکنند قدرت مانور بدهیم .

ارسال شده توسط: مینو درJuly 17, 2005 06:29 PM

سلام
حالا دنبال گنجی افتادید.بست کنید اگر گنجی بیگناه بود تا حالا مردم ازپشتش در می آمدند .
شما هنوز از انتخابات درس نگرفتید
ولی به ولای علی اگر چوب لای چرخ این رئیس جمهور بگذارید مردم همه ی شما را از قدرت به طور کامل بیرون می اندازند.خاتمی می دانست اطرافیانش چقدر بی ظرفیت اند و به جای خدمت به مردم مانند کرباسچی و ه.ر در کاخهای مجلل به مردم پوست خند می زدنند.
پسر خوب به شما قبل از انتخابات توصیه کرم دنبال رو گروههایی که جز قدرت به چیزی حتی شما فکر نمی کنند نروید و با مردم باشید ولی هنوز این پیام را نگرفتید.دل به چند طرفدار کهبه ظاهر با تو ولی در باطن برای منافع خود با تو هستند نبند و به مردم بپیوند.

ارسال شده توسط: amindoaei درJuly 17, 2005 05:53 PM

من با تو می گویم ای خرد،
من معتقدم که در جوامعی از قبیل جامعه ایران تا هنگامیکه حرکات، تفکرات و گفتار هر چند هم مترقی، در حالت تاخت تک نفره در بیابان خالی از دوستیها و پر از داستانهای یکنفر می آید است،درها به تمامی به همان پاشنه باز و بسته خواهند گشتف که میگشتند و میگردند.
من با سرافراضی به تمامی جهانیان اعلام میدارم من برای زنده ماندن آقای گنجی،این مجاهدگر اکبرمان تلاش خواهم کرد.
من بر عقیده ام:از آنجائیکه تمامی گفتارشان بگوش مخاطبانش رسیده و این خود همان پیروزیست،
از آنجائیکه اکثر نظرات آقای گنجی در بند را افراد بسیار دیگری نیز در این جامعه دارا میباشند،
نخواهیم که یکی از نخبگان این طریقت را به این نحو از دست بدهیم،
بیائید از آقای گنجی بخواهیم، به عنوان دوست، هم مسلک، انسان برای خاطر عشق،زندگی،
ما را از این دایره سرگردانی: برای عزیزی گرییدن که دیگر بین ما نیست، رها سازند و به ما بیاموزند دوباره،زندگی را من نگهبانم.
شاید کاریست که هم فکران و آزدیخواهان از آقای گنجی برای گفتن اینکه ما زنده بودنت برایمان مهمتر است،زندگی برایمان محترم است،کاری خالی از خرد ونوع دوستی نباشد.
در زمانه ای که چنین سریع به پیش میتازد،باید تازها را مزه کرد.
از آقای گنجی بخواهیم برای آموزش نسل جوانمان برای دادخواهی به ابزارهای همگون امروزی نیازمندند و نه کشتن خویش، و این شروع و به پایان رساندنش باید بر دوش آقای گنجی قرار بگیرد،این پهلوان وطن برادر ماست.دوستت میداریم،و برایتان سرافرازی و عمر دراز پر بار داریم.

ارسال شده توسط: سعید درJuly 17, 2005 04:11 PM

به نام حضرت دوست
سلام جناب مزروعي
اين روزها دلتنگي هايمان را بايد فرياد كنيم.نشسته اند جماعت خفته تا انسانيت در مقابل چشمانشان پرپر شود.چه شدست اينان را .طغيان كرده آن خصايل ناداني در نهادشان.خداوند حجابهاي اين قوم نادان را فرو ريزد كه بدانند مردمان طنين آزادي و آزادگي را چگونه مي خواهند خاموش كنند.گرچه اين شعله هيچگاه به خاموشي نمي گرايد.
مهرتان پايدار و طريقتان پويا
راستي من نيز به آشيان ديگري كوچيدم....

ارسال شده توسط: مانامهر درJuly 17, 2005 03:08 PM

ای صبور! ای مؤمن!
پيروزی تو ميوه حقيقت توست.
رگبارها و برف را
توفان و آفتاب آتش بيز را
به تحمل و صبر شکستی.
باش تا ميوه غرورت برسد.
....
نگاه ات شکست ستمگری ست
و چشمانت با من گفتند
که فردا روز ديگری ست....
کاش اين کابوس تمام شود

ارسال شده توسط: پگاه درJuly 17, 2005 03:06 PM

salam
harfam ro khoondi?

حنيف: بله.

ارسال شده توسط: nima درJuly 17, 2005 02:53 PM

گنجی با مرگ دست وپنجه نرم می کند .بياييد با نوشتن حد اقل يک مطلب گام کوچکی برای آزادی اين شجاع مرد برداريم

ارسال شده توسط: torabi mehrdad درJuly 17, 2005 01:03 PM

اقا حنیف میشه اسم این دوست ما رو به اقای ابطحی یا لا اقل کسی که بتونه از او خبری بگیره بدهید؟

حنيف: دوستان در جريان هستند.

ارسال شده توسط: تا ازادی حسن زید ابادی درJuly 17, 2005 10:23 AM

http://hosseeinkhodadad.blogfa.com
نظر شما در مورد نامه به ایت الله منتظری که نوشتم چیست؟

ارسال شده توسط: hosseeinkhodadad درJuly 17, 2005 10:19 AM

برای آزادی گنجی چه باید کرد ؟ چه میتوانیم بکنیم ؟ کمکان کنید این را بدانیم .

ارسال شده توسط: علی درJuly 17, 2005 09:30 AM

اي كاش دنيا رنگ دگر بود
خدا با بنده‌هايش مهربانتر بود
از اين بيچاره مردم ياد مي‌فرمود.....
(فريدون مشيري)
راستي قالب جديدتون مباركه!

ارسال شده توسط: نسرين وزيري درJuly 17, 2005 08:43 AM

avalan ghalebe jadid mobarak,albate on ghabliye ghashang tar bod...
dovoman shere kheyli khobi bod albate fekr konam bayad ba behnam movafegh basham ke tarjomash kheyli ravan nist

ارسال شده توسط: banoyeordibehesht درJuly 17, 2005 08:18 AM

من آزادیم،من فخر جهان،
زندگی نامندم،
یار گرامی،گنجی مهربان،
روزهُ سیاسیت قبول باشد.
کردار نیک،گفتار نیک و پندار نیک،امیدوارم در ایاّم روزه همرهت بوده باشند،که جز این پس روزه چرا؟
اگر مخالف حکم اعدام در جوامع باشیم،
زنده ماندن را شرح میدهد و من گمان نکنم که تو در جامعه ای خواهان وجود چنین قانونی باشی.
اگر مخالف با بستن مواد انفجاری به خود و کشتن دیگران با خود هستیم برای ارج به مقام زندگیست.
من به نوبه خود از دلایل اعتصابتان تا لحظه ای که از طرف شما به زندگی لطمه نخورد پشتیبانی کرده و حال که صدای عدالتخواهیتان به گوشهایی که میباید رسیده است از شما به نام ارج گذاری به زندگی خواهشمنم به روزه خویش پایان داده و ما را در شادی پر شکوه نصیب بردنتان از حق شریک نمائید.
برادر کوچکتان.

سعید از برلین

ارسال شده توسط: سعید درJuly 17, 2005 01:39 AM

جالب بود با این حالی که از شعر هیچی سرم در نمی‌یاد ولی این شعر را فهمیدم.

ارسال شده توسط: امین درJuly 17, 2005 12:56 AM

فقط ترجمه شعر خيلی آبکی است و به همه چيز می برد بجز شعر. بيچاره اکبر که حالا اين شعر هم نثار او شده.

ارسال شده توسط: بهنام درJuly 16, 2005 10:50 PM

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)