« دوباره ميسازمت وطن - 3 | دفتر اصلي | دوباره ميسازمت وطن - 5 - پيروزي مبارك »
June 08, 2005
دوباره ميسازمت وطن - 4 - به اميد پيروزي ايران
رضا خاتمي در جمع تماشاگران فوتبال ايران و كره شمالي
عكس از فرهاد كاوه
دنبالك اين دفتر
لينك اين مطلب اين دفتر:
http://hanif.ir/mt/mt-tb.cgi/108
« دوباره ميسازمت وطن - 3 | دفتر اصلي | دوباره ميسازمت وطن - 5 - پيروزي مبارك »
راي مي دهم چون اگر راي ندهم و فردا قاليباف و لاريجاني و هاشمي رئيس جمهور شوند من مسئولم و هيچگاه خود را نمي بخشم .
بيشتر را در وبلاگ بخوان .
خوشحال مي شوم نظرت را بدانم .
ارسال شده توسط: faryad درJune 8, 2005 10:29 PM
معتقدم راي ندادن از ان دست نافرماني هاي مدنيست که ضررش براي ملت است و سودش براي دولت...اميدوارم مردم اين خيال را که با راي ندادنشان ضربه ايي به رژيم زده اند از سر بيرون کنند و واقع بينانه درک کنند که براي رسيدن به دموکراسي,فشارهاي خارجي نتيجه ايي عکس ميدهد و کشوري چون کره ي شمالي برايمان ميگذارد
حنيف جان...براي راي اوردن معين لازم است دو کار را شروع کنيد:
1)خسيس بازي را کنار بگزرايد و تبليغات را در شهرستان ها شروع کنيد,اگر اينکار را نکنيد قول ميدهم راي نياوريد
2)از وجود دکتر يزدي و سحابي براي سخنراني هاي تبليغاتي معين استفاده کنيد,به خصوص در شهر هاي بزرگ چون مشهد,اصفهان,تهران,تبريز و شيراز و...
10 روز بيشتر نمانده و راهي جز اين دو نداريد
از وجود ايت الله طاهري هم که مردي مورد اعتماد و شريف هستند هم در راي اصفهاني ها استفاده کنيد
به دنبال خواسته هاي سني هاي عزيز نيز باشيد
انها نيز 5 ميليون راي دارند,با توجه به اينکه دکتر موضعي جز حمايت از محرومين ندارد همه ي خواسته هاي انهارا بپذيريد
اميدوارم اين ها را به گوش مسئولين ستاد برساني
فکر نميکنم کس ديگري پيشنهاد هاي ما را بخواند
مرسي
ارسال شده توسط: داوود درJune 8, 2005 12:51 PM
حنیف جان یه آماری بده از مقدار حدودی رای معین تو کشور تا ما بدونیم چقدر باید تلاش کنیم!
ارسال شده توسط: ali درJune 8, 2005 11:20 AM
سلام
حنيف جان دوستمون راست مي گه واقعا از لحاظ تبليغات ضعيف هستيم.من خودم يياسوج مسئول ستاد دانشجوييم ولي هر چي تماس مي گيريم با تهران هيچ جوابي نميدن.بابا اين طوري كه نمي شه راي آورد.ما داريم با هزينه شخصيمون سخنران مياريم و زندگينامه و حرفاي دكتر رو چاپ مي كنيم.تو رو خدا يه كاري كنيد.وقت نداريم
ارسال شده توسط: اينجا دانشگاه ياسوج است درJune 8, 2005 11:06 AM
سلام
حنيف جان دوستمون راست مي گه واقعا از لحاظ تبليغات ضعيف هستيم.من خودم يياسوج مسئول ستاد دانشجوييم ولي هر چي تماس مي گيريم با تهران هيچ جوابي نميدن.بابا اين طوري كه نمي شه راي آورد.ما داريم با هزينه شخصيمون سخنران مياريم و زندگينامه و حرفاي دكتر رو چاپ مي كنيم.تو رو خدا يه كاري كنيد.وقت نداريم
ارسال شده توسط: اينجا دانشگاه ياسوج است درJune 8, 2005 11:05 AM
به امید پیروزی در تمام صحنه های مبارزاتی .
ارسال شده توسط: آیدا درJune 8, 2005 11:03 AM
درود . احساس خوبی است . افسوس که اینجا ایران است و صدای جمهوری اسلامی ایران !
ارسال شده توسط: پوتين درJune 8, 2005 03:15 AM
چرا امروز به «تحــريـــم» رسيديم؟
بگذار سفری کنيم به گذشته تا ببينيم که چرا امروز «تــحــريـــم» ابزاری دموکراتيک برای رسيدن مقصود است و بر آمده از تجربيات و مبارزات ملی … اميد که بر چسب انقلابی نخورده باشيم که از اين واژه بيزارم.
«جنگ» آغاز شده بود و همه يک تن در پی دفاع از وطن بودند. شهرهای رنگ عزا گرفته بود و مارش حمله نوازشگر گوشهايمان بود. آنروزها را خوب به ياد دارم. هر صدايی به سرعت خفه می شد؛ پدرانمان «خانه نشين» شده بودند و ديگر دوستانشان به تبعيد رفته بودند. سالهای دهه شصت دوران سرکوب ملت بود و سلاخی انديشه و هر نيازی به نام «جنگ» و «امنيت» تحديد سرکوب می شد و گشتهای جندالله و ثارالله راه نفس مردم را بسته بودند. و نخبگان به اين اميد که قانون اساسی محتوای «آزادی» دارد و می توان روزی آن را محقق کرد و با فتح سنگر به سنگر آزادی را نجات داد، در پيله خود فرو رفته بودند در انتظار فرصت.
آنروزها هر کسی جگرگوشه ای را از دست داده بود و مبهوت از ويرانی سرمايه ها چشم به آينده داشت و نمی دانستيم که خون عزيزانمان و رنج اسيرانمان پيچ و مهره های استبداد را سفت می کند، تا اينکه يک روز در ميان بهت و شگفتی «جام زهر» نوشيده شد وما مانديم با اقتصادی در هم شکسته و دلهايی داغدار و بهتی که ناشی از سردرگمی ۸ سال جنگ بيهوده بود. همه از هم می پرسيدند «چرا؟ آيا برديم؟ چه بدست آورديم؟ پس باختيم. پارسی که نمی بازد!»
اپوزيسيون خارج نشين ما هم که آن زمان يا زير علم صدام سينه می زد و يا در رويای دستبوسی دوباره آستان همايونی بود ؛ چپهايشان که هنوز به اميد حکوت جهانی پرولتاريا بودند و راستها هم که اصلا برنامه نداشتند. در اين گير و دار بود که رفسنجانی با استفاده ازشرايط موجود تير خلاص را بر پيشانی مردم زد؛ خلاء ارتباطی بين قشر فرهيخته که يا خانه نشين بود يا هجرت کرده بود و يا در زندان محبوس بود از طرفی و فشار مالی و عاطفی و ورشکستگی اقتصادی مردم اين امکان را به رفسنجانی داد تا متممی به قانون اساسی بيافزايد و بدون ارزيابی اصولی که می بايست از از جانب روشنفکران صورت می گرفت و نگرفت، رای لازم را برايش جمع کند و با اقتدار پا بر عرصه رياست جمهوری بگذارد.
گاه فکر می کنيم آنچه در دوران خاتمی ديده شد، نتيجه مستقيم اراده او بود؛ موضوع به اين سادگی نبود، خاتمی تنها راه را بر اجبار تاريخ هموار کرد. دوران رفسنجانی مصادف است با شکل گيری هسته های نوين فکری؛ ملی_ مذهبی ها و شخصيتهای ملی و لاييک باقی مانده در داخل وبويژه سروشی ها آغاز به حرکت کردند و هر يک دانشگاهی به ثبت نرسيده براه انداختند و در خفا به آموزش نسل جوانی پرداختند که به کلی با گردونه روشنفکری ماقبل خود بيگانه بود و «درد» را نه در قلب و احساس و تئوری بلکه با پوست و استخوان دريافته بود ولی نمی دانست چه کند؟
از سويی ديگر هم جناح جدامانده از قدرت در داخل نظام که فرصت مطالعه و سفر به دنيای آزاد را داشتند، نيز دست به کار شدند و دست به مطالعاتی در راستای حفظ نظام و بازگرداندن قدرت زدند و تحت مشاوره «مرکز مطالعات استراتژيک» حرکتی را آغاز کردند که در تحليل نهايی می توانست دو سر سود دهد؛ حفظ نظام و بالا بردن رضايت عامه. تريبون داشتند و اقتدار و به حق که خوب کار کردند. بدين ترتيب بود که ادامه سرکوب انديشه و شکست سياستهای اقتصادی رفسنجانی، انديشه بهره گيری از قانون در رفع مشکلات نظام را سر لوحه و شعار اصلاح طلبان قرار دارد و توانستند که آرای دوم خرداد را به «نفی نظام موجود» آن زمان و به «نفع اصلاحات» داخل نظام بدست بياورند.
خاتمی مرد شريفی است و با کمک ياورانش تلاش کرد تا در چهارچوب قانون و اما حفظ خط قرمزها راه را به سوی آينده پيش ببرد، اما اقتدار کافی را نداشت. به نظر من يافته های ما از دوران اصلاحات مانتوی رنگی و کوتاه و يا ادغام کلاسهای دخترانه و پسرانه نبود، بلکه بزرگترين دستاورد دوران خاتمی ارزيابی اصولی و آزمودن عملی مفاد قانون اساسی است. فضای نسبتا باز سياسی بعد از دوم خرداد بويژه دوره اول اين فرصت را به نخبگان و روشنفکران داخل نظام داد تا با در دست داشتن دو رکن «قانونگذار» و «مجری» به کارزار وارد شوند و نکات مثبت و منفی قانون را بسنجند و به اتفاق به اين نتيجه رسيدند که هر چند قانون اساسی جمهوری اسلامی در موارد بسياری حامی آزادی است و بر کرامت انسانها تصريح دارد اما رييس جمهور به عنوان مجری ابزارکافی برای احقاق اين حقوق را ندارد و اصل ۱۱۰ قانون اساسی مانعی بر راه تحقق دموکراسی است. اينگونه بود که ديديم از همان روزهای اول نگاهها به «نهاد رهبری» و «ارگانهای غير اتنخابی» معطوف شد.
اينگونه «جبهه دوم خرداد» شکل گرفت و در آن تمامی انديشه های مخالف داخل ايران را در بر گرفت و همصدا خواستار تغييرات پايه ای و ايجاد راهکارهای جديد قانونی شدند و تصريحا جنگ را با استبداديون اعلام کردند و در بسياری از موارد از خط قرمزها عبور کردند و چون شمس الواعظين و گنجی عزيز و نوری و ديگران هزينه اش را پرداختند.
يکی ديگر از فوايد دوران خاتمی بيدار شدن اپوزيسيون خارج نشين بود و آنها را مجبور کرد که از خودزنی دست بردارند و نگاه بر کعبه ملت داخل داشته باشند و خود را با ضرب آهنگ ملی داخل همنوا سازند. هر چند که هنوز هستند کسانی که «توهم توطئه» چاشنی هر تحليلشان شده است.
باری ۸ سال فراز و نشيب اصلاحات و روزهای خوش و ناخوش گذشته نوعی هم انديشی نوين را شکل داد. در غربال آزاديخواهی عده ای بر «قانونمداری» و ابزار آن دل خوش کردند و عده بر «رفراندوم قانون اساسی». دوره دوم خاتمی ناکارآمدی قانون را بر همه ثابت کرده بود بود و مطالعه و موشکافی قانون اساسی هم تصريح داشت که در نهايت رفراندوم نيز بايد از مجری غير منتخبين بايد بگذرد. گويی که آزادی را بر ما اعطا کنند. اصلاحات به ما آموخت«آزادی دادنی نيست بلکه گرفتنی است»
حال زمانه جديدی است. شرايط امروز، بگير و ببند استبدادی، به قوام رسيدن انديشه هسته نوپای گذشته و آزمودن آزمودنيها و فروپاشی رو در بايستی مردم، پيامهای پياپی از داخل زندانها فرصت سرعت بخشيدن در راه رسيدن به دموکراسی را آسانتر کرده است. امروز «تحريم» انديشه احساساتی يک تن نيست بلکه برآيند هم انديشی نيروهای فرهيخته داخل کشور است که هنوز بر تغييرات پايه ای اصرار می ورزند و استوار از داخل زندان طرح عظيم «رفراندوم» را پايه می گذارند و تعامل انديشه ای که برای اولين بار در خارج از کشور تحت عنوان «جبهه جمهوريخواهی» شکل گرفته است و سلطنت طلب وجمهوريخواه، لاييک و مذهبی، همه را زير يک چتر گرفته است ؛ حرکتی که جرقه اش با «کنفرانس برلين» زده شد و تلالوی آن هم انديشی اپوزيسيون داخل و خارج به رهبری «ملت ايران» است. امروز خواست واقعی ملت ملاک است نه رايی که از فيلتر شورای نگهبان بيرون ميايد. براستی فکر ميکنيد اگر نظارتهای استصوابی و تحديدی نبود، آيا امروز ما به معين دل خوش می کرديم؟
امروز شرايط با ۸ سال پيش تفاوت دارد. امروز «موج دموکراسی» خاورميانه را در بر گرفته است و دنيا چشم براه تصميم ملتی است که به عنوان پيشروی آزاديخواهی در منطقه شناخته می شود. دنيا نگاهش معطوف به اين انتخابات است، نگاهش به «جنبش زنان» تحت ستم و نوجوانان محصور در استبداد است. فکر نکنيم که اروپا همچنان ميتواند ياور مستبدان باشد؛ آنها برگزيده ملتی هستند که مو را از ماست می کشند ، پس هيچگاه در مقابل افکار عمومی شان توان سفسطه نخواهد داشت. انديشه خريدن مشروعيت با آرای ۵۰ درصدی امروز محل عمل ندارد. دنيا پيام نامشروعيت استبداد را در دوم خرداد ۷۶ با ۷۰ درصد «نفی» گرفته است و حتی اگر دکتر معين عزيز هم بتواند با ۳۰ تا ۳۵ درصد تاييد بر اصلاحات بگيرد، باز هم برای دنيا مفهوم شکست اصلاحات در داخل است به معنای بر باد رفتن آخرين منزلگاه جمهوری اسلامی است. اين بار آرای ميليونی چون دوم خرداد نگاه نخواهد شد، آرای ميليونی برای هر که باشد «مشروعيت» نظام است. انتظار تکرار دوم خرداد_ و اين بار به نفی راستيها _هم که بيشتر به رويا می ماند. لذا امروز همه به انتظار نتايج ۲۷ خرداد هستند.
«معين» را دوست دارم و «گنجی» را بيش از معين و رايم را از هر دو بيشتر. ارزش رای امروز ما با خون شهيدان جنگ گره خورده است و با ارزشهای ملتی که آزادی را خواستارند. رای امروز من دنده های شکسته باطبی است. رای من ۱۲۰ پرپرشده انديشه است. آيا فکر می کنی فقط با کلام می توان اين دردها را التيام بخشيد. معين مورد احترام شخصی من است، اما آيا گفته است ابزارش برای تحقق شعارهايش چيست؟ قانون اساسی يکبار آزموده شده است. خاتمی «عبدالله نوری» را پشت سرش داشت و «گنجی» و «عبدی» و هزاران انديشمند و معين هيچ کدام را ندارد. اينها ماندند همانهايی هستند که فشار از پايين و چانه زنی از بالا را سفارش داشتند که اين نيز قصه ای آزموده است. خاتمی که با طرح و برنامه و حمايت ميليونی داخلی و خارجی آمد در«گرداب قانونمداری» زمين خورد و معين آيا گفته است «چگونه» راه را هموار می کند؟ خاتمی که خود با «اقتدار» آمد چه کرد؟ که امروز معين با داغ «حکم حکومتی» بر پيشانی چه کند؟ آيا معين امروز شرط و پی کرده است که اگربازی اش ندهند چه می کند؟؛ شخصيت «استعفاگر» کافی نيست. رياست جمهوری پست وزارت نيست که شب خوابيد و فردا استعفا داد. استعفا ازراس يک قوه مرد عمل می خواهد. هزينه دارد. مرد شريفی چون خاتمی هم توانش را نداشت، هرچند که بايد می دانست که وقتی به خواست ملت آمدی بايد به خواست ملت هم بروی. معين در برابر هيولای سرکش استبداد کيست و چه ميتواند بکند؟
اعتقاد دارم که اين بار بايد استراتژی را عوض کرد. اين بار رايهايمان را برای معين در جيب نگاه داريم و اگر در ميان آشفتگی راستيها رای آورد و خود را به ملت عرضه کرد ، دوره ديگر اولين نفری هستم که به او رای خواهم داد. بياييم اين بار به شعارها دل خوش نکنيم. به قول ابطحی و هم ابراهيم نبوی «کاش هميشه انتخابات بود تا حرفهای خوب می شنيديم».
ارسال شده توسط: پويان اللهياری درJune 8, 2005 03:14 AM
