« با نمايشگاه مطبوعات | دفتر اصلي | با نمايشگاه مطبوعات - خاتمي آمد »


May 12, 2005

انسان بي پناه

«انسان بي پناه» كتاب خاطرات جنجال برانگيز «عباس عبدي» در خصوص دوره اول به زندان افتادنش است، اما در اينجا قصد آن ندارم كه در خصوص آن كتاب يا «عباس عبدي» صحبت كنم، بلكه قصدم صحبت در خصوص انسان بي‌پناهي است كه متاسفانه بي‌پناه‌تر از همه هم‌اكنون ماههاست كه گوشه زندان را خلوتگه تنهايي‌ايش قرار داده‌اند.

مجتبي را مي‌گويم، كسي كه در آغاز راه جواني‌اش بايد اينچنين درگير بداقبالي روزگار در مورد سرنوشتش باشد، مجتبي سميعي‌نژاد جواني كه بجاي آنكه امروز را در كنار ديگر جوانان عاشق وطن باشد در گوشه‌اي و در غربت تنهايي گرفتار شده است.
مجتبي هر چه كرده باشد و عملي كه به ظن آنها كه با او اينچنين مي‌كنند را انجام داده باشد،‌ ولي مجازاتش اين نيست، آنهم قبل از محاكمه!
افتخار دوستي با مجتبي را نداشتم و تنها توانستم در فاصله بين آزادي تا دستگيري‌اش او را ببينم و از اوضاع و احوالش با خبر شوم، جواني به مانند من و تو و همه جوانان پاك ايران زمين، ساده و باوقار، اما چه حيف كه امروز دست روزگار او را از ما جدا كرده!

بار اول در 10 آبان 1383 بازداشت شد و به اذعان خودش تمام مدت را تا 8 بهمن 1383 در انفرادي كامل به سر برده بود و آنگونه كه مي‌گفت روزهاي ناخوشايندي را ديده و فرا روي داشته،
فكر مي‌كنم كه در حدود 20 بهمن همديگر را در پارك لاله تهران براي ساعتي ديديم و او از حال من و من از حالش پرس و جو مي‌كرديم، از پرونده‌شان گفت و تفاوت‌هايي كه با پرونده ما دارد،‌ از اينكه بچه‌هاي هم پرونده‌ايش كه نزديك به 19 نفر بودند حاضر به صحبت كردن در خصوص آن دوران نيستند، از تلاشهايش براي رساندن صدايش گفت و اينكه بعلت تنهايي صدايش بازتابي نداشته،
از دوران بازداشتش و مقاومت‌هايي كه كرده و فشارهايي كه تحمل كرده، از سلول انفرادي و نوع بازجويي‌ها،
خلاصه از هر دري صحبت كرديم، و دل كندن سخت بود اما قضاي روزگار مجبورمان كرد كه سرانجام از هم جدا شويم،
چند روز بعد باز با من تماس گرفت و از حال هم و كارهايي كه كرده با هم سخن گفتيم و پيشنهاد كردم كه حتما عمادالدين باقي را ببيند.
24 بهمن بود كه دوستش با من تماس گرفت و گفت كه مجتبي دوباره بازداشت شد، شكه شدم، چيزي ديگر به ذهنم نمي‌رسيد، مگر چه كرده كه دوباره بعد از هشتادو اندي روز بايد به همانجا بازگردد،
چند روز بعد فهميدم كه همان دوستش هم بازداشت شده، عجب روزگار قداري است، دلم گرفت، دوستي كه هيچ ارتباطي با دنياي وبلاگ نويسان نداشت بعلت دوستي بازداشت شد، براي جواني‌مان دلم سوخت!
چرا مجتبي فقط بايد 16 روز طعم شيرين در كنار خانواده بودن را بچشد،‌ مگر جواني چه جرمي است كه اينچنين در آن تاخته‌اند!
خانواده‌اش از اهالي جنوب شهر تهرانند،‌ در سطحي معمولي، بار اول وثيقه 50 ميليوني مجتبي را به زحمت فراوان از اين‌طرف و آن طرف تهيه كردند و امروز كه وثيقه 150 ميليون شده، اصلا بعلت نداشتن توان حرف آنرا هم نمي‌زنند و مجتبي بايد بماند تا قبول كند كه اشتباه كرده و نادم شود!
امروز و امشب‌ و اين روزها مجتبي در كنجي از زندان قزل حصار چشم به راه محبت دوستان و هم صنفي‌هاي خود است تا با حمايت از يك عضو اين خانواده صداي بي‌پناهش را برسانيم.
در طي هفته‌هاي اخير هرگاه به دادگاه آوردندش مانند حيواني با دستبدند و پابند به خانواده‌اش نمايانش كرده‌اند، گويي كه كرامت انساني در اين خصوص به مرخصي رفته،
اول گفتند كه مرتد است و جرمش ارتداد ولي آش آنقدر شور بود كه حتي خود دادگاه كيفري اين جرم را نپذيرفت و برگشت زد؛
امروز بايد براي آزادي‌اش بيش از هر زمان ديگر تلاش كنيم و صداي مظلومانه‌اش را به گوش ديگران برسانيم، فراموش نكنيم كه امروز وظيفه داريم بازتاب دهنده فرياد مظلومانه «انسان بي‌پناه»ي باشيم كه جز ما اميد ندارد،‌ و اميد آن دارم كه صدايمان را بشنوند، مخصوصا رياست قوه قضائيه و در جهت رهايي يك جوان ايراني تلاش كنند.
يادش زنده باد و اميدش جاودان

دنبالك اين دفتر

لينك اين مطلب اين دفتر:
http://hanif.ir/mt-cgi/mt/mt-tb.cgi/77

لينك دفترهاي ديگر به اين مطلبانسان بي پناه:


» انسانی مثل ما from Paknevis پاکنویس
سلام. من همیشه تا در موردی اطمینان نداشته باشم معمولا اظهار نظر نمی کنم، اگر هم اشتباهی بکنم و حرف غلطی بزنم سعی می کنم که اشتباه چیش اومده ر... [Read More]

لينك داده شده از: May 12, 2005 05:44 AM


« با نمايشگاه مطبوعات | دفتر اصلي | با نمايشگاه مطبوعات - خاتمي آمد »




چه شده است كه ياوه گويي كه آلوده به هر خباثتيست و توهين به ارزشها واعتقادات مردمش مي كند به امام زمان و به باورهاي مردم توهين مي كند آزاديخواه نام مي گيرد چه شده است كه هر آنچه ضدانقلاب و ضددين است علم حمايت از او بلند كرده اند چه شده است حسن آقا كه همپياله شمر و يزيد و كافر است و علم الحاد بلند كرده حامي او شده است چه شده است كه حزب دمكرات كردستان كه دستهايشان بخون هزاران جوان اين مملكت آلوده است حامي او شده اند واقعا چرا پشت اين حمايت چه كساني وجود دارند اين چه آزاديست كه هر ناجوانمردي حق دارد به ارزشهاي ديني مردمش توهين كند اين چه آزاديست كه هر آدم كثيفي مي تواند دختران معصوم را بي سيرت كند اين چه ازاديست كه هر خيانتكاري مي تواند صداي امريكا و اسرائيل در دل انقلاب شود و هر كس با او برخورد كند صداي زوزه كفتارها در حمايت او بلند شود آيا آزادي اين است هر چه بگوييد كسي با شما كاري نداشته باشد به امام زمان توهين كند به قرآن توهين كند به انقلاب و به باورهاي مردم توهين كند و هيچكس هيچ نگويد آيا اين نامردي تمام نيست آيا اين ظلم در حق مردم نيست اوف بر شما سياه رويان روباه صفت كفتار منش

ارسال شده توسط: arsh درMay 18, 2005 09:08 PM

http://www.ilna.ir/shownews.asp?...=196184&code1=1
مدیار به جهت بازداشت غيرقانوني‌‏اش و اقدامات خلاف قانون دادسراي ناحيه 21 و اين كه مقامات قوه قضاييه اقدامي در جهت رسيدگي به پرونده او نكرده‌‏اند، از امروز دست به اعتصاب غذا زده است.

ارسال شده توسط: یک دوست درMay 14, 2005 07:15 PM

سلام. من هم تو وبلاگم و هم در سايت خبري ه"هاتف" در مورد آزادي مجتبي نوشتم. اين هم آدرسش http://www.hatefnews.com/Hatef_News.aspx?Id=1459 خواستين بخونين.

ارسال شده توسط: marjan hajirahimi درMay 14, 2005 04:07 PM

سلام
جوان دیگری به نام عبداللهی و همسرش از وبلاگ نویسان عزیز هم دچار سرنوشتی مشابه مجتبی هستند.آنها را نیز دریابید. ضمنا همسر این جوان باردار می باشد.

ارسال شده توسط: رضا درMay 14, 2005 03:25 PM

در بارگه داد به کس داد ندادند...بنيان کسي نيست که بر باد ندادند/ در بارگه داد به کس داد ندادند...بيدادگران فرصت فرياد ندادند / ديدند به کنج قفسي مرغ اسيري..رحمي به دل تيره صياد ندادند.

ارسال شده توسط: مجيد درMay 14, 2005 11:05 AM

غدار نه قدار

ارسال شده توسط: احسان مجتهدی درMay 13, 2005 05:28 PM

ynhv ki rnhv

ارسال شده توسط: احسان مجتهدی درMay 13, 2005 05:27 PM

aghaye hanif mamnon dar morede in javan neveshty
manam ba nazare shoma movafegham vaghan tanha va hich kasam mesle inke barash mohem nist ishon to zendan hast (onam be che jormy vaghan

hatman badanam mesle shoma gahare eteraf kone va saliane sal eyde norozo onja jashn begire

ارسال شده توسط: shiva درMay 12, 2005 08:18 PM

سلام به حنیف عزیز.خوشحالم که در مورد مجتبی نوشتی.از زمان دستگیر شدنش،عده ای از دوستان مرتب در مورد او مینوشتند ولی بازتاب این نوشته ها فراگیر نبود.با اینکه گویا چند مقاله از سعید را که در همین مورد بود ،پوشش داد ولی مشکل مدیار این بود که خودی محسوب نمیشد.او هنوز هم در دایره خودیها نیست ولی گویا این دایره فراختر شده است.شاید این تاثیر حمایت غیر خودیها از سایت امروز باشد.نمیدانم ولی خوشحالم از اینکه تو و الپر در این مسیر تلاش میکنید.فقط خیلی دوستانه به الپر بگو که نه مجتبی مجرم است و نه آقای شاهرودی فرشته ای که از آسمان نازل شده.واقع بینتر برخورد کنیم.امیدوارم روزی ایران سرای همه ایرانیان باشد.با هر فکر ،نظر و اندیشه.پیوسته دلت شاد و لبت خندان باد.

ارسال شده توسط: siamak farid درMay 12, 2005 01:15 PM

خیلی خوشحال شدم از اینکه دیدم در مورد جوانی نوشته ای که نه پشتوانه پدری و نه پشتوانه سیاسی دارد .
می دانی چرا خوشحال چون تا به حال بارها و بارها با کوردلان و سیاه اندیشان برخورد کرده ام و بر خود لرزیده ام هرچند نه به اندازه شما اما دیدم و ترسیدم و لرزیدم از تهدیدها و غضب ها و فحشهایشان .
و اینک با نامی مستعار گوشه خلوتی برای خود برگزیده ام در این دهکده جهانی که خدا پدر و مادر سازنده اش را بیامرزد ( راستی اینها هم به جهنم می روند به جرم مسلمان نبودن و عدم اطاعت از ولایت مطلقه فقیه ؟؟؟)
بگذریم
حنیف جان اگر معرفی کنم حتما مرا خواهی شناخت چون به گمانم یکبار با هم صحبت کردیم تلفنی .
خواستم بگویم : حواست به ما بچه شهرستانی ها هم باشد .
حق یارت

ارسال شده توسط: faryad درMay 12, 2005 12:47 PM

edalat baraye ma che mishavad
man haman weblog nevisi bodam ke barayat coment gozashtam
yadat miaiad
didi to tabrae shodi
didi azad shodi
vali ma chi?
ma ke be hich koja vasl nistim

ارسال شده توسط: ye weblog nevis درMay 12, 2005 10:31 AM

به امید آزادی هر کس و ناکس که ناجوانمردانه در بند است

ارسال شده توسط: صادق جم درMay 12, 2005 07:44 AM

*********************

سلام

وبلاگ توپي داري. من ميتونم اگر دوست داشته باشي برات تو سايت خودم تبليغ کنم.

تبليغ در سايت من مي تونه بازديدتو بالاتر ببره و سايتت را محبوبتر کنه.

بد نيست يک سري به من در سايتم بزني. يک کليک ارزشش رو داره که چند دقيقه را در سايت من مهمون باشي و از امکانات رايگانش استفاده کني.

مطمئن باش ضرر نمي کني و مشتري دائمي مي شي.

فراموش نکن که تا براي وبلاگت تبليغ نکني کسي تو را نميشناسه.

پس بهترين تبليغ اونيه که پرمخاطب و ارزون باشه.

منتظرت هستم.

قربانت،
طرفدار بروبچ با حال و با مرام وبلاگ نويس

****************************

ارسال شده توسط: بلاگر درMay 12, 2005 02:48 AM

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)