« نمايشگاه ارزشي | دفتر اصلي | با نمايشگاه مطبوعات_خوب ها و بد ها »


May 09, 2005

با نمايشگاه مطبوعات 3

جا مانديم
روز گذشته مااز اين ستون جا مانديم و همه عوامل از فكس خراب و شلوغي ترافيك تلفن‌هاي نمايشگاه دست به دست هم داد تا مطلب ديرتر از زمان مقرر برسد، پوزش ما را پذيرا باشيد و البته ستوني كه قرار بود ديروز چاپ شود، مي‌توانيد در ادامه بخوانيد.

بازديدكنندگان علاقه‌مند
در نمايشگاه هر روز شاهد حضور تعدادي از مقامات كشوري هستيم ولي نمي‌دانم اسم اقبال چه دافعه‌اي داره كه هر كدام تا اسم ما را مي‌بينند گرد مي‌كنند و مي‌روند يا از دور دستي تكان مي‌دهند از جاسبي و سردار طلايي تا جناب زواره‌اي، آقا ترا به خدا توجهي به اين غرفه بفرماييد.


پذيرايي اقبال
ما اينجا از آخرين متدهاي پذيرايي جهان استفاده مي‌كنيم، اگر كسي باور ندارد سري به غرفه ما بزند، همه دوستان و دوستداران را به صرف آب و هوا دعوت مي‌كنيم.

شلوغي و بدقولي
شنبه نسبت به جمعه براي ما روز بهتري بود، دوستان صفحه زنان از برو بچه‌هاي اجتماعي هم بدشانس‌تر بودند و حتي دوست و آشنا هم سراغشان نيامد ولي آقايان عرب سرخي و رجايي روز خسته‌كننده و پركاري داشتند و آقاي آرمين هم فراموش كرد كه برنامه‌اي دارد و بايد بيايد.

گمشده
راديو نمايشگاه گاهي غير موسيقي بعضي موارد را اعلام مي‌كند، ازجمله شنبه چيزي شبيه اين جملات را مي‌خواند: «خانم... شما در حال حاضر گمشده‌ايد، همسر شما منتظرتان مي‌باشد، لطفاً به.... مراجعه فرماييد.» تا حالا نشنيده بوديم كه يك خانم گم شده باشد، عجب روزگاري شده است.

پيشگويي
ديروز در ويژه‌نامه نمايشگاه وزير ارشاد پيش‌بيني كرده بود كه «حتماً آقاي خاتمي از نمايشگاه بازديد خواهند كرد»، از پيشگويي جناب وزير كمال تشكر را داريم.

پرده اول زلزله
اولين زلزله زماني اتفاق افتاد كه مهمان اول ما با تأخيري 10 دقيقه‌اي حاضر شد و بلافاصله 10 دقيقه آنچنان حجمي از مخاطبان دور ايشان را گرفت كه مجبور شديم جهت حفظ نظم، مقررات عدم عبور و مرور در داخل غرفه را به اجرا بگذاريم اما اين ترفند هم كارگر نيفتاد و نتوانست جلوي حجم زلزله را بگيرد و آقاي خانيكي هم مجبور شد تا پايان يكسره سرپا پاسخگوي مخاطبان باشد.

پرده دوم
بعد از ازدحام در سانس اول برنامه‌ها، ديگر پيش‌بيني زلزله‌هاي بعدي چندان احتياج به ذهن نخبه‌اي نداشت و حتي من هم توانستم اين حدس را بزنم!! بگذريم...
آقاي ابطحي سرموقع مقرر آمدند، البته مثل اينكه تازه صبح متوجه شده بودند كه مهمان ما هستند ولي معرفت به خرج دادند و قبول زحمت كردند، ما هم متشكريم، در هر حال پست را از دكتر خانيكي تحويل گرفتند و روي منبر رفتند، بگذريم كه گاهي اوقات هم به دليل به قول خودش: «مشكلات ساختاري» نتوانستند همه زمان را ايستاده گفت‌وگو كنند و صميمانه در هر زمينه‌اي پاسخ دادند از مسأله خوزستان تا ماهي 50 هزار تومان و شلوغي غرفه، ما را مجبور كرد كه براي عدم ورود به غرفه گارد ويژه تشكيل بدهيم، با اين حال مجبور شديم صندوق رأي را جمع كنيم.

پرده سوم
اما درمورد پرده سوم ديروز چشمتان روز بد نبيند، ما براي اينكه دكتر معين در نمايشگاه سرگردان نشود به پيشواز ايشان رفتيم مثلاً، ولي هر چه سعي كرديم اثري نديديم و ديگر نااميد شده بوديم كه ديدم دكتر و همراهان خودشان دارند مي‌آيند و گويا آنها هم با مشاهده ترافيك ورودي تصميم گرفته بودند از ماشين پياده شده و بقيه راه را پياده بيايند كه از قضا اين روزها اين ترفند، سريع‌ترين راه براي رسيدن به نمايشگاه در حوالي نمايشگاه است.

پرده سوم: سونامي
به هر ضرب و زوري بود (البته با تأخير فراوان) و بعد از چرخيدن در سالن دكتر را به غرفه اقبال رسانديم و تنها فرصت شد كه يك رأي از ايشان براي انتخابات نمادين بگيريم و سريع به محل چادر جنبي محل اجراي برنامه رفتيم.
وقتي رسيديم، رسماً جايي براي كسي باقي نمانده بود و تنها براي خود دكتر و اين حقير براي اجراي برنامه دو صندلي خالي مانده بود. قضاوت در مورد برنامه پرسش و پاسخ با خوانندگاني كه گزارش برنامه را مي‌خوانند يا آنجا حضور داشتند، اما كلاً سؤالاتي كه پرسيده شد بي‌پرده و صريح و شفاف بود چه كتبي و چه شفاهي، اما قسمت سؤال به اون معين، خيلي به نظرم بامزه بود، نمي‌دونستم دكتر در مورد خوانندگان اون در آب چه اطلاعات دقيقي دارند؟ (جهت اطلاع شوراي محترم نگهبان) در كل براي دوستاني كه تجربه سونامي را نداشتند و ديروز اينجا بودند، مي‌توانند ادعا كنند كه يك سونامي را از نزديك ديده‌اند.

واينك ويسي
شاهدان ديروز مي‌گفتند اين عضو شوراي سردبيري قريب به ساعت‌ها يكسره با حرارت تمام سعي در قانع كردن و پاسخ دادن به مخاطبان داشت و بدين‌وسيله از سماجت ايشان در اقناع مخاطبان تشكر تمام و كمال را داريم.

تريبون آزاد
از آنجايي كه در آستانه انتخابات مردم شديداً احتياج به تريبون آزاد دارند، بعضي بازديدكنندگان غرفه را با محل برگزاري تريبون آزاد اشتباه مي‌گرفتند و بدون اينكه به مهمان غرفه يا غرفه‌داران توجه داشته باشند، با هم بحث مي‌كردند.

دنبالك اين دفتر

لينك اين مطلب اين دفتر:
http://hanif.ir/mt/mt-tb.cgi/73


« نمايشگاه ارزشي | دفتر اصلي | با نمايشگاه مطبوعات_خوب ها و بد ها »




دیدمت!

ارسال شده توسط: مصباح درMay 10, 2005 11:48 AM

با سلام
من دیروز که به نمایشگاه رفتم و از سالن مطبوعات دیدن کردم یه نکاتی رو یادم رفت (که برا اونهایی که هنو نرفتن حتما بخونن که بدردشون میخوره)
در غرفه روزنامه خبر ورزشی ناصر حجازی و حاج رضاییییی نشسته بودند (برو تا اخرش) مردم از سر کله دست پا همدیگه بالا میرفتن که بتونن حجازی رو ببینن که من هر چقدر سعی کردم (رفتم رو دوشه رفیقم ...از مردم عاجزانه خواهش میکردیم برن کنار...) نشد که نشد که اخرش برا این که خودمون توجیح کنیم بلند گفتم : حالا مگه چیه من خودم یه زمانی کان بودم که همون جا چند نفر که به احتمال زیاد قزوینی بودن خیلی بد من رو نگاه کردن بعدش تعقیب و گریز اغاز شد که اخر ما مجبور شدیم خودمون رو تسلیم کنیم
بعد از خبر ورزشی از غرفه های شرق و حمایت و...دیدن کردیم تا اینکه نوبت به روزنامه اقبال رسید به غرفه روزنامه اقبال که رسیدیم ناگهان 10000علامت سوال از روزنه های کله مبارک خودشون رو به بیرون پرتاپ میکردند که من یه چند تاشو میگم
1)یاد یکی از شخصیت های کارتونی افتادم که همیشه می گفت :من میدونم همممون میمیریم
2)یعنی چی؟ چی شده؟ تو شعاع 2 متری غرفه هیچکی نبود
یا مردم اون تیکه سریع رد میکردن میرفتن !!
3)دیگه بقیه شو یه جور دیگه میگم
بعد از دیدن اقای صاحب خانه حسابی ترسیده بودم به رفیقم گفتم جون مادرت بیا بی خیال شیم اون پسره که تو غرفه هست وبلاگ نویس سیاسی کاره با قالیباف و فرشباف کل (جرح و بحث.مناظره) انداخته ...رفیقه ما هم که از همه جا بی خبر بود به خیال اینکه من دارم شوخی می کنم بیشتر تحریک شد تا بره ببینه چه خبره
با هزار ترس و لرز رفتیم جلو 2 تا روزنامه برداشتیم علکی یه سوال کردیم رفیقم گفت رای بدیم اینه که گفت ناگهان احساس کردم قلبم جاش رو با چیز دیگه ای در بدنم عوض کرده به اصرار رفیقم رفتیم جلو دستم میلرزید کاغذ نبود خیلی ترسیده بودم کلی گشتیم تا 1 کاغذ پیدا کردیم خودکار ورداشتم داشتم مینوشتم که دیدم همه دارند یه جور دیگه ای به من نگاه میکنن مطمئن شدم که امروز من رو به جرم اینکه از یه ادم سیاسی کار سوال کردم و در انتخابات نمادین یک روزنامه اصلاحاتی چپکی و مشارکتی که همه دنیا با اونها بدن شرکت کردم میگیرن میندازن زندان اون هم از نوع اوین از طرف دیگه ای هم خیلی خیلی خوشحال بودم چون تو زندان با اقای اکبر گنجی ملاقات میکردم تو همین حال و هوا بودم که یه دفعه رفیقم زد بهم گفت حواست کجاست باید بریم دیر شده !!!!!!
نتیجه گیری
1)همیشه سعی کنید یه ادم خیلی معروف رو در غرفه روزنامه و کتاب و هر چی بذارید ناصر حجازی . علی پروین. دیوید بکهام.( الیور کان و محمد دادکان که باشند که چه بهتر )اگه تونستید این اشخاص رو پیدا کنید و قبول کردند که در غرفه شما میشینند مطمئن باشید به دلیل بر هم زدن نظم عمومی و تشویش و تحریک
و یه هزار یک چیز دیگه کارتون به دادگاه و غیره کشیده خواهد شد
2)از این بچه سیاسی ها خواهشا تو غرفه ها استفاده نشه و اگه استفاده میشه درصد سیاسی اون کم باشه خداییش این یکیش خیلی بالاست
3)اگه جاییی انتخابات نمادین برگزار میکنید 4 تا 5تا دونه کاغذ بیشتر بذارید خداییش من که اومدم رای بدم با خودم گفتم شاید دکوری باشه
4)عجب نظری شدااااااااااااااا نه غلام م م م م م م

ارسال شده توسط: فرشاد درMay 10, 2005 10:13 AM

فردا يا پس فردا ميام نمايشگاه (سوسک بشی اگه اونجا نباشی) چايی مايی که ميدين ؟ (بابا يه کاری بکن که کامنت گذاشتن آسونتر بشه)

ارسال شده توسط: ماني جيم درMay 10, 2005 02:24 AM

با سلام
من امروز به همراه یکی از دوستانم به نمایشگاه اومدیم تا از نمایشگاه دیدن کنیم ...اولین سالنی که رفتیم و دیدیم و بسیار هم جالب بود و لذت بردیم سالن مطبوعات بود همینطور که غرفه ها رو نگاه می کردیم و رد میشدیم به غرفه روزنامه اقبال رسیدیم...و چون من یکی از خواننده های وبلاگ شما هستم و اگاه بودم که شما در غرفه روزنامه اقبال هستید بلا فاصله شما رو شناختم...نمیدونم چی شد که اومدم علکی از شما پرسیدم اقا این روزنامه تازه چاپ شده؟!!!...خلاصه رفتیم یه چند قدمی که برداشتیم به دوستم پیشنهاد دادم که برگردیم و در انتخابات نمادین روزنامه اقبال شرکت کنیم ...برگشتیم و من زودتر از دوستم( بدون اینکه به اطرافم توجهی داشته باشم) یه کاغذ برداشتم و شروع به نوشتن اسم کاندیدای مورد نظر خودم کردم در همین لحظه متوجه شدم اقای ح م داره برگه من رو میبینه و نگاه معنی داری به من میکنه و تمامی اجزای صورتشون به شکل خاصی در حال تکون خوردنه...که البته بعدش کلی این دوستم ما رو مسخره کردو گفت همون موقع که رفتی رای بدی یکی داشت از جعبه انتخاباتی فیلم می گرفت که تو هم رفتی تو کادر...که شاید به این خاطربودکه اقای ح م تعجب کرد بود ...شاید هم به این خاطر بود که کسی که من داشتم اسمش رو مینو شتم لیاقت رای دادن نداشت...روزنامه اقبال هم خیلی کار داره تا بشه روزنامه (پر از اشکال بود)
نتیجه گیری
1)اگر یه وقت خواستید رای بدید (تو هر جایی) جلوی دستتون رو بگیرید تا نفهمن به کی رای دادید چون ممکن بعضی ها ببین به کی رای دادید هم خودتون ممکن براتون مشکلی پیش بیاد...هم اونی که دیده ممکنه انقد تعجب کنه سر کله لب لوچشو تکان بده که راهی ..
2)همیشه هر جا که میخواهید رای بدید دورو بره خودتون قشنگ نگاه کنید وهر وقت اطمینان حاصل پیدا کردیدکه کسی در حال فیلمبرداری نیست رای بدید...
3)از همه راحت تر اینه که اصلا رای ندید

ارسال شده توسط: فرشاد درMay 9, 2005 02:40 PM

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)