« پدرم هم وبلاگ نويس شد | دفتر اصلي | تلاشي دوباره »


March 07, 2005

اجازه بي اجازه

ما در روزنامه(اقبال)، جديدا" به يك ساختمان جديد و بزرگتر نقل مكان كرده‌ايم كه جاتون خالي واقعا" ديدنيه،

ديدني از اين نظر كه ابتدا بايد به قول سردبير از راهرويي (بخونيد تونل)‌ به اندازه كل ساختمان روزنامه رد شيم تا برسيم به در ساختمان و نكته ديدني‌تر دوم هم معماري عجيب ساختمان هست، كه كمي تا قسمتي قديمي است،

البته براي ما روزنامه نگاران ديگه ديدن جاهاي عجيب و غريب عادي شد!

اما نكته‌اي كه مي‌خوام اينجا بگم، اصلا ربطي به شكل ساختمان نداره،

چند روز پيش ما در حين كار در روزنامه بوديم كه يكي از دوستان براي مطلبي احتياج به عكسي داشت و عكاس روزنامه در بالكن تحريريه از شخص مورد نظر چند تا عكس گرفت كه در روزنامه كار شود،

اين قضيه گذشت و چند دقيقه بعد آقايي به روزنامه مراجعه كرد و خواست كه عكاس را ببيند و ....

در همسايگي ما يكي از نهادهاي محترم قرار داشت كه گويا از پنجره ديده بودند كه عكاس دارد عكس مي‌گيرد و گمان كرده بودند كه كه مقصود عكاس محل استقرار آنها بوده و براي پرس و جو آمده بودند،

در حين صحبت با عكاس، مدير مسئول روزنامه هم از راه رسيده بود و وارد ماجرا شده بود كه طرف ديگر در آخر گفته بود كه شما به چه حقي در اين ساختمان روزنامه منتشر مي‌كنيد و اگر ما مي‌دانستيم،‌ نمي‌گذاشتيم و بايد برويد و ....

البته در نهايت ماجرا مثل اينكه به خير و خوشي تمام شد و دوست عكاس ما هم توانست دوربين و حافظه(مموري) آن را پس از يك روز توقيف پس بگيرد.

البته ما از دوستان متشكريم كه اجازه مي‌دهند ما روزنامه منتشر كنيم و از اين بابت جاي قدرداني دارد،

ولي عجب دنيايي شده، براي انتشار روزنامه چه مجوز‌هاي جديدي لازم است گرفته شود، حتي از همسايگان!

دنبالك اين دفتر

لينك اين مطلب اين دفتر:
http://hanif.ir/mt/mt-tb.cgi/26


« پدرم هم وبلاگ نويس شد | دفتر اصلي | تلاشي دوباره »




ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)