« اقبال ما و اقبال شما | دفتر اصلي | برنامه محوري محافظه‌كاران، از شعار تا واقعيت »


March 02, 2005

براي يك دوست

امروز وقتي داشتم نظرهاي عزيزاني را كه در مورد آخرين مطلب نوشته بودند مي‌خواندم به يك نظر برخورد كردم كه لازم مي‌دانم در خصوص آن توضيحي دهم، البته اگر آن نظر دهنده محترم از خود نام و نشاني به جا مي‌گذاشت پاسخ خود به او را خصوصي برايشان مي‌فرستادم،


نظر آن دوست عزيز:

نویسنده: يک وبلاگ نويس شنبه 1 اسفند1383 ساعت: 16:25

سلام...

اقاي مزروعي...

من هم يک وبلاگ نويس زنداني بودم

اري من هم بودم..

ولي شما به پشتوانه قدرت توانستيد و من نتوانستم

بيشتر برايتان مينويسم

--------------------------------------------

براي دوستي كه خود را يك وبلاگ نويس زنداني معرفي كرد:

دوست عزيز اگر من پشتوانه‌اي داشتم مطمئن باش اصلا آن دوران سياه را نمي‌ديديم،

بدان كه گفتن حقيقت به قدرت ارتباطي ندارد،

مگر آرش سيگارچي به كدام قدرت وصل است كه امروز همه از وي ياد مي‌كنند،

مگر در همين پرونده ما به غير از من كه به قول شما به قدرت وصل هستم بقيه به قدرتي كه به ظن شما موجب شده من «بتوانم»!! چه عزيزاني بودند، مگر «مسعود قريشي» و «آرش نادرپور» كه مردانه تا آخر ايستادند و امروز نيز از گفتن حقيقت حراسي ندارند، كيستند، جز برادران ديني من و شما؟

در ضمن برادر يا خواهر ناشناخته‌ام من چگونه مي‌توانم به سخن شما اعتماد كنم وقتي حتي نام و نشاني خود را از من دريغ كرده‌ايد.

البته اين را هم بگويم كه آنچه به قول شما من «توانستم» و شما «نتوانستيد» هيچ تفاوتي با هم ندارد زيرا در عمل هيچ اتفاقي براي «من»‌ نيفتاده كه آن به پشتوانه قدرت باشد، هر آنچه به دست آمده ايستادگي تمامي دوستان هم پرونده‌ام بوده و من هم بعنوان جزئي در كنارشان،

دوست ديگري در اوايل شروع به نوشتن من در وبلاگ نظر داده بود كه در اين محيط هم خودي و غيرخودي داريم،

بياييم از زدن اينگونه عينك‌ها بپرهيزيم، اگر واقعا اتصال به قدرت امتيازي است پس ۶۰ روز سلول انفرادي و ضرب و شتم و ... اينها در كدامين قسمت از اين امتياز اتصال به قدرت جاي دارد، منظور من از گفتن اين مسائل اين نيست كه ماجرا را به رخ كسي بكشم و اينها در برابر سختي‌هايي كه آزاديخواهان بزرگ اين كشور كشيده‌اند گويي هيچ است،

وليكن اگر از ديد بعضي دوستان قضيه اينچنين است پس باقي ماجرا را چگونه توجيح مي‌كنند؟

و در آخر اينكه، دوستي در همان دوران سياه به من مي‌گفت كه من اينجا مقاومت مي‌كنم و حاضرم سختي‌هايش را نيز تحمل كنم، زيرا نمي‌خواهم فردا روزي و در سالهاي سال بعد اگر از من پرسيده شد در فلان ماجرا چرا چنين كردي و چنان كردي و به زبان عاميانه «بريدي»، نتوانم سرم را حتي پيش فرزندم نيز بلند كنم، پس مي‌ايستم حتي با اينكه مي‌دانم سختي‌هاي بيشتري ممكن است در راه باشد.

به اميد آنكه براي هيچ ايراني‌اي چنين روزگاراني را پيش نيايد.

دنبالك اين دفتر

لينك اين مطلب اين دفتر:
http://hanif.ir/mt-cgi/mt/mt-tb.cgi/21


« اقبال ما و اقبال شما | دفتر اصلي | برنامه محوري محافظه‌كاران، از شعار تا واقعيت »




ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)