« لعنت به اين تنهايي؛ | دفتر اصلي | خانه تكاني »
March 02, 2005
هتل انفرادي
چند روز قبل به همراه يكي از دوستان، عزيز تازه رها شدهاي را ملاقات كردم،
او از ماجراها و اتفاقات و فشارها و همراهان دوران گرفتارياش سخن گفت،
و من نيز،
بسيار شباهتها ميان رفتارها، گفتارها و كردارها يافتيم،
البته هر كداممان در ماجرايي متفاوت گرفتار شده بوديم ولي نوع كنشها در موردمان يكي بود،
در داستان همانندمان يك مسئله بسيار بار غم را بر دلم افزود،
و آن اينكه بايد به دنبال محلي ديگر در اين شهر بدنبال انفرادي بگرديم،
ابعاد سلولهايمان نزديك به هم بود، حدود دو متر در 20/1 تا 30/1 ولي محلها متفاوت،
ميگفت دقيق نميداند در كدام خرابآباد بوده ولي حدسهايي ميزد كه قابل قبول بود،
نميدانم تا كي بايد داستان اين انفراديها را بشنويم و عدهاي خود را به نشنيدن بزنند و سخن از هتلداري گويند،
حدود چند هفته پيش پس از برنامه «سلولهاي انفرادي» در كانون مدافعان حقوق بشر بود كه تمام مسئولان فغان برآوردند كه ما سلول انفرادي نداريم و سوئيتهايي چه دلباز و دلگشا ساختهايم ولي از بد حادثه هنوز چند هفتهاي نگذشته كه، رفتهاي بازگشته و سخن از همان سياهچالهايي ميكند كه ما نيز چشيديم و آدرسي ميدهد كه فقط مبهوت آن ميمانيم.
نميدانم كه چرا روزگار مرا به ياد اين ابيات معروف شعر مرحوم اخوان ثالث مياندازد، شعري كه بارها و بارها در گوشه انفرادي از خاطرم ميگذشت و قطره اشكي بر گونهام ميلغزيد:
هوا بس ناجوانمردانه سرد است، آي ...
دمت گرم و سرت خوش باد؛
سلامم را تو پاسخگو؛
درب بگشا؛
در ضمن ببخشيد كه مجبور شدم كمي گنگ بنويسم!
دنبالك اين دفتر
لينك اين مطلب اين دفتر:
http://hanif.ir/mt/mt-tb.cgi/18
« لعنت به اين تنهايي؛ | دفتر اصلي | خانه تكاني »