« اغتشاشگران و آشوب طلبان کیانند؟ | اول دفتر | ... »

انگار همین دیروز بود ...

گویی همین دیروز بود، به مانند چشم برهم زدنی گذشت، هفت ماه شد.

چشم بر هم زدن که نه، داستانی که هر لحظه اش برایم قصه ای پرغصه است؛ آری عزیزکم، هفت ماه شد که من به یکباره مجبور شدم بار سفر ببندم و کوچ کنم و تو بمانی و دنیایی از تنهایی و درد و غم و ...

راستی انگار همین دیروز بود که برای آخرین بار دستانت را لمس کردم و رویت را بوسیدم و طلب حلالیت کردم، میدانستم و میدانستیم که دارم میروم، اما نمیدانستم که به کجا و چگونه با چه و آخرش به کجا ختم میشود.

انگار همین دیروز بود که برای آخرین بار در خانه کوچکمان با هم حرف زدیم و من صحبت از رفتن کردم و تو به من نگاه کردی و از سر ناچاری و جبر زمانه سکوت کردی و لب نگشودی و با سکوت موافقت کردی.

آری انگار همین دیروز بود که برای آخرین بار کودک درونت را بوسیدم به امید دیداری زود، اما نمیدانستم که آن بوسه شاید آخرین بوسه ای باشد که بر کودکم میزنم و امروز در حسرت دیدارش باشم.

اصلا انگار همین دیروز بود که پا در ستاد قیطیریه گذاشتم با هزار امید و آرزو برای فردا به همراه دوستانم و امروز من کجا و آنان کجا، یا در گوشه بندها گرفتارند یا بدنبال ...

عزیزکم، میدانم که روزگار برایت سختتر از هر زمانی میگذرد و مجبوری در این روزگار غدار بار بزرگ کردن محصول زندگیمان را به تنهایی به دوش بکشی و من تنها نظاره گر بزرگ شدن و بزرگ شدنش باشم و در حسرت لمس کردنش بسوزم.

همسر صبورم، نمیدانم کی و چگونه و چطور همه این نبودنها را جبران کنم، اما بدان که فراموش کردن همه این دردها شدنی نیست و به یاد خواهم داشت که چگونه و چرا بار زندگی را به تنهایی به دوش گرفتی و مردانه ایستادی تا بتوانم راهی که همرزمانم بخاطرش کشته و شکنجه و به زندان افتادند، بپویم.

در مقابلت تنها میتوانم سر تعظیم فرود آورم و از فرسنگها دور روی تو و دلبند کوچکم را ببوسم.

به امید دیدار

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-tb.cgi/1054

نظرات

ماني آ :

نه ...هرگز شب را باور نكردم
چرا كه
در فراسوهاي دهليزش
به اميد دريچه اي
دل بسته بودم .
صبح روشن وسبز نزديك است ...
طاقت بيار رفيق

 

:

عمه:
حنیفم اندکی صبر
شاید از اندک هم گذشته است ولی بدان شاید جسم مادی این دوری را احساس کند اما روح پویایت هیچ گاه از همسر و فرزندت دور نیستند چرا که بودنت تاب و تحمل آنها را نیز افزون نموده است همانگونه که بودن دوستانت نیزخانواده های انها را نیز صبور تر کرده

 

:

:
حنیف جان دل ما هم پاییزی است اما یادمان داده اند که زیبا ببینیم فصل خزان زیباییهای نهفته ای دارد هرچند دوری و غم دل در خود نگاه داشتن سخت است اما تو هم تجارب زیادی پیدا کرد ه ای و ...حرف و غصه زیاد ولی ...کاش یارب ...

 

naghmeh :

migan nefrin be khode adam barmigarde... bashe manam nefrineshoun nemikonam, khoda khodesh hamaro be rahe arst hedayat kone va be ma sabr bede

 

آذین :

به امید با هم بودن شما سه تا عزیز نشسته ایم ودعا می کنیم

 

:

ایمان دونیمه است. نیمی صبر.نیمی شکر. امیدوارم ایمان خالصانه اتان پایدار تر و روزافزون تر باد.

 

حسين :

حنيف عزيز
دوران سختي ست...نيازمند اميديم اين روزها...اميد به فردا، فرداي سبز و روشن...دل قوي دار، سحر نزديك است

 

زهرا :

ابراهيم در آتشي گويا ...

 

سارا و احسان :

به امید نابودی ظالمان ٍ، به خدا توکل کن.

 

دخت ایران زمین :

نزدیک غروب آفتاب است و من صبح را دوست دارم.
طاقت بیار رفیق.فاصله ها ان شا الله بزودی صفر میشه و گرمای وجودشان شادی روز افزون برایتان به ارمغان خواهد آورد.

 

:

vali man hauz dark nemikonam ke chera farar kardid. mageh mojrem boodid? oonayi ke moondan vaseh in moondan ke midoonestan ke bigonahan. shoma chi kar kardeh boodin ke inghadr ehsas tars mikardid? be nazaram eshtebah kardin. nemikham begam ke shoma hatman kare badi kardeh boodin. vali mamoolan farar in mozoo ro be zehn adam miare ke hatman pas kaasehyi zir nimkaaseh boode ke taraf tarsideh o farar kardeh. shayad ham be andazeh kafi shoja naboodeh. albateh ghezavat nemikonam. va hanuz ham nemidoonam ke chera raftin, in masaleh hamishe baram soal barangiz khahad bood. nemitoonam mesle baghie naporsam o shoma ro mazloom farz konam.
vali omidvaram ke be zoodi hameye azaye khanevadeh taan doobareh dore ham jam shavand va baham rooz haay por az shadi ra dshteh bashid.
midoonam ke doori az zano bacheh yi ke nadidid kheili sakhteh, khoda behetoon sabr bedeh.
omidvaram ke narahat nashid. namak roo zakhm nemikham basham. faghat hanuz vasam soale. vali vase SABZHA va shoma va hameyeh Iran doa mikonam. khoda be hameye ma rahm kone

 

علي :

چرا از ماجراي كودتا نمي نويسيد. من به عنوان يك علاقمند به اصلاح طلبان هنوز دليل قانع كننده اي براي تقلب در انتخابات پيدا نكردم. آيا در اين مورد احساس مسئوليت روشنگري نمي كنيد؟

 

mehran :

hanif jan , man ham dar ghorbat hastam va deltang,omidvaram ruzi be aaghooshe garme khoonevadat bargardi ke doori az unha sakhtarin chize...vali to be khatere vatanet va melatet in karo kardi va mozdesham migiri

 

:

گفت: دل قوي دار و توكل بر خدا

 

آه باران :

صبورت در آخرين خم پس كوچه هاي شهردلنوشته هايش از ستاره اي به سختي و روشني غم با ما سخن گفت...
و من در اين فكر كه آيا تو نيز آن ستاره ي پردرد را مي نگري؟!!!

 

ميم نقطه :

همه اش تقصير مردم روستا و شهرهاي ديگر بود كه نگذاشتند تهران بر همه شان حكومت كند!

درود بر مردمسالاري كشورم و ننگ بر دموكراسي دروغين

 

:

این صفت "مردانه ایستادن" یک زن هم داستانی است

 

:

حنيف جان،جان جانان ميخواهم باورت كنم اماسوابق خودت و همپالكي هايت (از جمله جناب مش رجب آقا)مانع از اين امر شد.بهترين ويژگي تو دراين دنيا اينست كه فرزند يك نماينده سابق مجلس هستي،توخود بهتر ميداني كه نان از بازو نميخوري و......

حنیف: اگر امثال شما آدم ها نبودید که چشم من را به دنیا باز کنید من چقدر کمبود داشتم ممنونم که اینکار رو کردید و ممنونم که اینقدر جرات ندارید که حداقل اسم تان رو بگوید و برای همین هم است که احساس غرور میکنم وقتی شماها نظر میدهید

 

ارسال نظرات

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007