با من صنما
با من صنما دل یک دله کن
گر سر ننهم آنگه گله کن
مجنون شدهام از بهر خدا
زان زلف خوشت یک سلسله کن
سی پاره به کف در چله شدی
سی پاره منم ترک چله کن
مجهول مرو با غول مرو
زنهار سفر با قافله کن
ای مطرب دل زان نغمه خوش
این مغز مرا پرمشغله کن
ای زهره و مه زان شعله رو
دو چشم مرا دو مشعله کن
ای موسی جان شبان شدهای
بر طور برو ترک گله کن
نعلین ز دو پا بیرون کن و رو
در دست طوی پا آبله کن
تکیه گه تو حق شد نه عصا
انداز عصا و آن را یله کن
فرعون هوا چون شد حیوان
در گردن او رو زنگله کن
نظرات
دخت ایران زمین :
ببخشید.ما تو ایرانیم دیگه.زیر شعر چی گذاشتید.نشون نمیده.یه کادر سفیده.
دخت ایران زمین - December 7, 2009 11:31 PM
مرتضی :
حنیف جان سلام امیدوارم خوب باشی می دانستم که در غربت به سر می بری راستی قدم نو رسصیده مبارک اگر چه سخت است ولی راهی است که می بایستی تا آخر ادامه بدهی به امید روز موفقیت و پیروزی
مرتضی - March 15, 2010 7:21 AM