« در اندرون من خسته دل ندانم کیست | اول دفتر | مشابهت تاریخی »

...

در یک گوشه دو نفس

در یک گوشه من

در یک مکان دو ندا

در مکان دگر صدای من

من تنها و آنها تنها تر

این است داستان روزها و شب های من

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-tb.cgi/1046

نظرات

آه باران :

من اطمینان دارم که بزودی شما فرنیک عزیز رو می بینید.

 

آذین :

کاش در دست سیاهی نور بود
باغ ما آکنده از انگور بود

عکس یکی از آزادگان رو دیدم امروز که دخترش ب گونه هاش بوسه نشانده بود.به یاد شما افتادم و هجرانتان و یاد بانوی صبورتان که چه با شکوه و بزرگوارانه بانویی میکند:
نیست از هجران به عالم تلختر...به امید روزی که هر سه در یک اتاق نفس بکشید و دست های فرنیک در دستهای سبز پدرش و دامان سبز مادرش جوانه بزند. انشالله

 

فاخته :

تنها نیستی آقا! باور کن.

 

ارسال نظرات

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007