نشانه های زوال یا اقتدار
در رفتار شناسی حکومت ها نشانه های مختلف و پارامترهای متفاوتی برای سنجش اقتدار و صلابت و قدرت حکومت ها وجود دارد و براساس این نشانه ها است که مردم در مقابل حاکمیت و حاکمیت در مقابل مردم صف آرایی می کند.
نشانه های قدرت حاکمیت و کل مجموعه نظام در عرف جهان امروز دیگر به قدرت سرکوب و تهدید و ارعاب و زندان و دار و درفش شناخته نمی شود و قدرت واقعی را زمانی از آن یک حکومت می دانند که با مشروعیت کافی مردمی دست به حکمرانی صالح بزند و حاکمیت با قدرت منطق و قانون و احترام و رعایت حقوق شهروندی و حقوق بشر سعی در رساندن آن جامعه به سر منزل مقصود را داشته باشد و براساس این مبانی برداشت می شود که این حکومت یا کشور یا دولت دارای اقتدار در زمینه اداره کشور به نحو مطلوب است.
برای نشانه های قدرت می توان انواع و اقسام روش ها و متدها را مثال آورد که هم از حوصله این مقال خارج است و هم نگارنده متخصص در این بحث نیست و تنها به ذکر موارد ذیل بسنده می کند و تنها مقصود پرسیدن سئوالی است که در ذهن نقش بسته است و آن اینکه در ایران امروز ما نشانه های قدرت چیست؟
آیا ازنشانه های قدرت حاکمیت در ایران عدم تمکین حاکمیت به رای مردم است؟
یا برخوردهای وحشیانه با معترضینی که با سکوت در خیابانها حاضر می شوند نشانه ای دیگر از قدرت حکومت است؟
آیا به گلوله بستن راهپیمایی های مسالمت آمیز نشانه قدرت است؟
آیا دستگیری گسترده فعالان سیاسی که درگیر در یک انتخابات قانونی با نامزدهای تایید صلاحیت شده از سوی خود حکومت بودند نشانه دیگری از اقتدار حکومت است؟
آیا انجام شکنجه ها و رفتارهای خشونت بار صورت گرفته با افراد بازداشتی در کمپ هایی مانند کهریزک و پاسارگاد و...باعث به رخ کشیدن قدرت و اقتدار حاکمیت به مردمانش است؟
آیا فعالان سیاسی را به بند و سلول های انفرادی و گرفتن اعترافات اجباری و دادگاههای نمایشی و محاکمه کشیدن و برگزاری شوهای رسانه ای و ... نشانه های اقتدار حاکمان ماست؟
حال آیا رفتارهای امروز حاکمیت در ایران که حتی تحمل یک دعای کمیل با حضور جمعی اندک را ندارد نشانه اقتدار است یا می توان آن را نشانه هایی از زوال تدریجی اقتدار یک حکومت دانست که حتی از یک دعای کمیل خانواده های زندانیانی که هیچ پناهی جز دست به دعا برداشتن ندارند نیز می هراسد و باعث بدعتی در تاریخ می شود که بی سابقه است.
و ....
می توان دهها سئوال در این زمینه طرح کرد و پرسید که در ایران امروز ما نشانه های قدرت حاکم و حاکمان کجاست ؟ و به چه جایی رسیده یا در واقع محدود شده است ؟ و سئوال آخر اینکه واقعا اینها نشانه های اقتدار و قدرت حاکمیت است یا نشانه های زوال آن؟
آیا اصولا رفتارهای حکومت در چهار ماه اخیر جز آنکه نشانه های زوال درونی حاکمیت را بیشتر هویدا کند تا اقتدار آن اثری داشته است؟
در تاریخ معاصر و صدساله اخیر ایران هرگاه حاکمان ابزار زور و سرکوب و دار و درفش را بعنوان اسباب قدرت خود برگزیده اند و قدرت واقعی خود را که در کسب مشروعیت و رای مردم بوده فراموش کرده اند، همیشه شاهد بروز رویدادهایی بوده ایم که روند ثبات و توسعه کشور را در هم ریخته ودر نهایت در مقاطعی به انقلاب منجر شده است که هزینه های بالایی به همراه داشته است .
ظاهرا برای حاکمیت برآمده از انقلاب سرنوشت حکومت های قبلی به اندازه کافی درس آموز نبوده و حتی حضور اینان در انقلاب اسلامی باعث نشده راهی را در پیش نگیرند که تکرار تاریخ باشد و هزینه های بالای دیگری را به کشور تحمیل کند!
نقل از سایت جرس

