« July 2009 | دفتر اول | September 2009 »

August 30, 2009

رفت اما جنایت پابرجاست

1.
سعید مرتضوی قاضی دادگاه 1410 و بعدها دادستان عمومی و انقلاب تهران امروز بعد از حدود 12 سال حضور پررنگ از سمتش کنار گذاشته شد و رئیس جدید قوه قضائیه شخص دیگری را به جای وی منصوب نمود.

بسیاری از فعالان سیاسی و حقوق بشر و روزنامه نگاران از این برکناری استقبال کرده و آن را نشانه تغییر لحن و رفتار رئیس جدید قوه قضائیه دانسته اند و آن را نشانه هایی از هوای تازه در فضای امنیتی و برخوردهای صورت گرفته با روزنامه نگاران، مطبوعات و فعالان سیاسی دانسته اند.

2.
اما نکته کوتاهی که باید در اینجا بدان اهمیت داد و فراموش نکرد این است که با عوض شدن و تغییر افراد، اصل جنایت و تخلف از بین نمی رود و اگر ریشه های یک عمل خصمانه علیه حقوق ملت خشکانده نشود هزار بار تغییر و تحول و جا به جا کردن نامها هیچ تاثیری نخواهد داشت.

تا وقتی که آمر و آمرین بدون هیچگونه پیگردی همچنان در حال فعالیت هستند، تغییر مهره ها چه تفاوتی در اصل عمل جنایتکارانه ایجاد خواهد کرد؟ شما تنها مهره شطرنج را برای نمایش تغییر می دهید. هنگامی باید از این تغییر استقبال کرد که در عمل نیز انجام اعمال خلاف قانون و فعالیت هایی که تنها نام جنایت بر آن می شود گذاشت متوقف شود؛ تا آن موقع اینها تنها بازی ای است که سعی دارند افکار عمومی با آن بازی سرگرم کنند.

3.
در این بحث کینه جایی ندارد؛من طرفدار کینه جویی نیستم و با اصل ببخش و فراموش کن زندگی کرده ام و سعی خواهم کرد این اصل را ترویج و تشویق کنم اما تا زمانی که هنوز آمرین با فراغ بال در حال فعالیت هستند این تغییرها و تعویض ها برای پاک کردن صورت مسئله می ماند.

August 27, 2009

برای دو سعید دربند: استعفایتان پذیرفته نشد!


برای آموزگار همه ما، سعید حجاریان و برای برادری که همواره به برادریش افتخار کرده ام و خواهم کرد، سعید شریعتی.

برادرانم،

نمایش مضحک دیروز را دیدیم و شما را نیز؛ دیدیم که چگونه فرزند راستین انقلاب و اصلاحات که هنوز اثرات جراحت سفاکان بر صورتش نمایان است با تنی بیمار و ناتوان در مقابل دادگاه که نه، بیدادگاهی قرار گرفته است و بر اثر ظلمی که بر جان و تنش روا شده توان سخن گفتن ندارد.

دیدم که فرزند راستین اصلاحات چگونه به جبر در نمایشی سخیف و خنده دار حاضر شد، اما من و مایی که سالهای سال است با سعید شریعتی کار کرده ایم و او را خوب می‌شناسیم می‌دانیم که سعید ما آنی نبود که دیروز در پیشگاه بیدادگاه ظالمان حاضر شده بود.

برادران بزرگوارم،

متن هایی که از قول شما نوشته شده بود و شما نیز به دلایل موجه خودتان آنان را خواندید، همه ما شنیدیم و همگان همچنان به صلابت و بردباری و استقامت شما ایمان داریم و می ستاییم راهتان را که راه ما نیز هست.

بدانید که اگر امروز پرچمی را برادر یا خواهر من به هر دلیلی بر زمین بگذارد، فردا ما و شما آن پرچم را برخواهیم داشت و فریاد خواهیم زد عقیده سبزمان را و نشان خواهیم داد که روز همانی است که دیده اند و نمی شود با هیچ نمایشی پرده بر چهره خورشید کشید و حقیقت زمان و جهان را کتمان کرد.

اگر امروز گرفتار ظلم و جور و باتوم و شلاق و هزار ستم دیگر شده و به عقیده نداشته برای حفظ هزاران دستاورد دیگر معترف شده ایم، بدانید اندکی پیش از ما، دیگری در راه ما قرار گرفته است و این راه را پایانی نیست.

برادران عزیزم،

ما همه از یک خانواده ایم و اعضای یک خانواده با مشورت یکدیگر تصمیم به ماندن و رفتن و انجام هر کار و فعالیتی می‌گیرند و اصولا برای همین است که همه ما عضو تشکلی هستیم که در ابتدای نام آن، پیش از هر چیز دیگر کلمه "جبهه" را نوشته ایم.

جبهه ای که می‌شناسیم و شما معلمان سیاست برایمان تعریف کرده‌اید، یعنی حرکت جمعی و تصمیم جمعی. همانطور که در عمر 11 ساله مشارکت همیشه و در همه مقاطع جمعی تصمیم گرفته‌ایم؛ گاهی شما به رای جوانانی چون ما و گاهی هم ما به رای با تجربگانی چون شما گردن نهاده‌ایم.

اما امروز ما یاران اسیر در بیرون از اوین در تصمیمی جمعی به شما برادران آزاده ای که در آزادترین نقطه این خاک که همان اوین است گرفتار آمده‌اید می‌گوییم که استعفایتان شاید برای کودتاچیان مایه تبلیغات تلویزیونی و شوهای سخیف باشد، اما برای ما پذیرفتنی و باورکردنی نیست و صندلی‌های خالی‌تان در ساختمان 180 سمیه منتظر شما هستند تا سرافرازانه به میانمان بازگردید و همچنان به ما درس اخلاق و سیاست و حکمت بیاموزید.

منتشر شده در روز آنلاین

August 25, 2009

در باره خبر خاک سپاری مخفیانه شهدا

خبر به خاک سپاری مخفیانه شهدا چند روزی است که در سطح رسانه های مختلف انعکاس وسیع یافته و سایت نوروز پایگاه اطلاع رسانی جبهه مشارکت ایران اسلامی به عنوان رسانه ای که اقدام به انتشار این خبر نموده در معرض حملات و تکذیب ها قرار گرفته است.

در این جا سعی خواهم کرد به عنوان یک روزنامه نگار و کسی که مسئولیت سایت نوروز را تا این لحظه در دست دارد شرح دهم که چگونه این خبر به دست آمد و این ماجرا از ابتدا چه بود و چگونه به اینجا رسید.

1- در تاریخ 21 تیرماه یکی از مادران قربانیان حوداث پس از انتخابات به خبرنگار نوروز اطلاع داد که در سردخانه شهید امین زاده واقع دراسلامشهر تهران که یکی از بزرگترین سردخانه های صنعتی کشور است تعدادی جسد نگاه داری می شده. او گفت هنگامی که در جستجوی عزیز گمشده اش در این سردخانه بوده تعداد زیادی جسد دیده که بر روی هم ریخته شده بود و مشاهدات این مادر برمی گشت به دو روز پیشتر یعنی تاریخ 19 تیرماه.

2- در تاریخ 21 تیرماه نوروز اقدام به انتشار اظهارات این مادر کرد، اما از آنجایی که مستندات کافی برای دفاع از این خبر در دست نبود در خبر ذکر شد که "شنیده شده است".

3- پس از انتشار این خبر همکاران سایت نوروز اقدام به جمع آوری مستندات مربوط به این خبر کردند و از جمله اینکه ما بنا به شهادت برخی پرسنل سردخانه شهید امین زاده متوجه شدیم که در همان شب انتشار خبر سردخانه تعداد قابل توجهی رفت و آمد غیرطبیعی به محل این سردخانه صورت گرفته و خودروها چیزهایی را از سردخانه به بیرون منتقل کرده اند.

4- در روزهای پس از انتشار خبر نیز گزارش هایی به دست ما رسید مبنی بر اینکه برخی جنازه های تحویل داده شده به خانواده قربانیان یخ زده بوده و در تصاویری که از این شهیدان منتشر شد و در سایت نوروز نیز منتشر گردید و متعلق است به شهید بهزاد مهاجر کاملا مشخص است که جسد این شهید فرم و قالب یخ زده گرفته در حالیکه به هیچ عنوان اجسادی که در پزشکی قانونی نگهداری می شوند حتی بعد از گذشت 40 روز به این صورت در نمی آیند و این مسئله صحت خبر نوروز مبنی بر نگهداری در یک سردخانه صنعتی را تایید کرد.

5- براساس ادامه پیگیری ها ما به این نتیجه رسیدیم که در شب 21 تیرماه تعداد قابل توجهی خودرو که متعلق به سازمان بهشت زهرا نبوده اند اجسادی را به بهشت زهرا منتقل کرده اند و البته در همان زمان نیز گزارش هایی از انتقال برخی اجساد به شهرهایی مانند اصفهان و حواشی تهران هم بود که تا این لحظه ما نتوانسته ایم هیچ سندی در این خصوص بدست بیاوریم. اما در خصوص بهشت زهرا براساس گزارش برخی پرسنل این مرکز تایید شده است که در تاریخ های 21 و 24 تیرماه تعدادی خودروی غیراستاندارد که برای حمل و نقل اجساد مورد استفاده قرار نمی گیرند به بهشت زهرا رفت و آمد داشته اند.

6- با پیگیری های انجام شده مشخص شد که در قطعه جدیدالتاسیس 302 که در نقطه ای حدودا خارج از محدوده قدیمی بهشت زهرا واقع است و آن طرف اتوبان جاده قدیم بهشت زهرا می شود محلی وجود دارد که اجساد به آنجا برده و در آنجا بدون نام و نشان دفن شده اند.

7- براساس این اطلاعات ما یک هفته پیش از اعلام این خبر توانسته بودیم تمامی مستندات و ادله را جمع آوری کنیم و حتی در همان زمان تمامی شماره جوازهای دفن را نیز در اختیار داشتیم. به جهت حساسیت های این خبر ابتدا با مسئولین بهشت زهرا تماس گرفتیم. ولی هیچکدام در آن زمان نه خبر را تایید و نه رد کردند و پاسخ قانع کننده ای به ما ندادند.

8- در نهایت جمع بندی اعضای تحریریه سایت نوروز به این نقطه رسید که با توجه به اینکه خانواده های زیادی در روزهای پس از انتخابات همچنان در انتظار بازگشت عزیزانشان هستند و از محل آنها اطلاعی ندارند، برای استیفای حقوق کشته شدگان بهترین راه حل انتشار جزئیاتی از این واقعه است و ما با پذیرفتن تمامی هزینه های مترتب بر انتشار این گزارش، در تاریخ 31 مردادماه خبر را منتشر نمودیم.

9- در همان روز 31 مرداد مجید نصیرپور عضو کمیسیون اجتماعی مجلس در واکنش به این خبر نوروز گفت که مجلس مسئله دفن دسته جمعی کشته شدگان را پیگیری می کند. این مسئله برای ما بسیار مایه امیدواری شد که یک نماینده اعلام کرده که مسئله بررسی می شود.

10- اما با کمال تعجب در همان روز فرهاد تجری عضو کمیسیون امنیت ملی و کمیته پیگیری وقایع بازداشتگاهها و بازداشت شده ها اعلام کرد که این خبر صد در صد دروغ است. تکذیب آقای تجری در حالی صورت گرفت که تنها ساعاتی از انتشار این خبر توسط نوروز گذشته بود و ایشان می توانستند حداقل برای اطمینان از خبر نوروز قدم رنجه کرده و نگاهی به قطعه ای که مورد مدعایمان بود بکنند و بعد تکذیب کنند اما بدون هیچ تحقیقی اعلام کردند که این خبر دروغ است و همه مسایل در بازداشتگاه ها شفاف بوده و ابهامی وجود ندارد. گویا فراموش کرده بودند که مدتی پیش به صلاحدید رهبری و به خاطر شرایط غیر استاندارد، دستور تعطیلی بازداشتگاه کهریزک صادر شده بود و هنوز هم اصرار داشتند ابهامی در مورد بازداشتگاه ها وجود نداشته است!

11- ما در سایت نوروز سعی کردیم در گزارش اول خود به صورت مختصر به این مسئله بپردازیم اما پس از این تکذیب برای اثبات مدعایمان اقدام به انتشار شماره جوازهای دفن نمودیم تا مشخص شود بدون سند خبر را اعلام نکرده ایم.

12- روز گذشته نیز در کمال تعجب رئیس سازمان بهشت زهرا اقدام به تکذیب این خبر نمود که جز اظهار تاسف نمی توان در مورد آن نظری داد. ایشان اگر سری به قطعه 302 بزنند خودشان مشاهده خواهند کنند که چند قبر در این قطعه وجود دارد که نام متوفی در آن درج نشده است. در حالی براساس روال کار بهشت زهرا همیشه وقتی شخصی فوت می کند و جواز دفن صادر می شود یک پلاک کوچک به متوفی تعلق می گیرد که در آن نام کامل به علاوه شماره قطعه و سایر اطلاعات مرتبط ذکر می شود. در فیلمی که همکاران نوروز تهیه کرده اند به وضوح مشخص است برخی از قبرها نامی ندارند در حالیکه برخی دیگر که متعلق به مردم عادی است با نام و مشخصات می باشد.

13- آقای حمیدرضا کاتوزیان عضو کمیته پیگیری مسائل بازداشتگاهها و بازداشت شده ها اعلام کرده اند که حاضر هستند این مسئله را پیگیری کنند. ما نیز به شدت از این امر استقبال می کنیم و حاضر هستیم بخشی از مستندات منتشر شده و منتشر نشده خود را در اختیار این کمیته یا هر کمیته بی طرف دیگری قرار دهیم.

14- در پایان به ذکر این مطلب بسنده می کنم که کاری که ما در این قضیه انجام دادیم وظیفه مان بعنوان روزنامه نگار بود. یک روزنامه نگار وظیفه دارد در مورد اخبار مهمی که به دستش میرسد تحقیق وکنکاش کند و هرگاه از واقعیت آن کسب علم کرد اقدام به انتشار آن نماید و از این جا به بعد برعهده مراجع قانونی و حقوقی است که با پیگیری مسئله حقایق را روشن و عاملان را مجازات کنند.

August 16, 2009

اعتراف میکنم که باید طرحی نو درانداخت

اعتراف می کنم که اشتباه کردم! اعتراف می کنم که در موردتان اشتباه کردم، اشتباه کردم که اندیشیده بودم در شما سودای تغییر و اصلاح اثرگذار است.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم در راهی گام برمیداشتم که رأی مردم میزان بود و انتخاب مردم، اصل؛ اعتراف می کنم خطا رفتم، چرا که رقیب، رأی را تنها برای تزئین و زینت می خواست حال آنکه ما برای ساختن فردای بهتر.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که در قلم زدن و سیاست ورزی صداقت را اصل قرار داده بودم و نگاهم بر محور شرافت بود، غافل از آنکه دروغگویانی در مقابل ملت بودند که نه تنها صداقت را که شرافت را هم سلاخی کردند.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که در شناخت رقیب اشتباه کرده بودم و نمی دانستم با خائنانی روبرو هستم که طمع قدرت، دندانهایشان را تیز کرده و هیچ اصل اخلاقی ای نیز آنها را به راه راست باز نمی گرداند.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که قصد ما ساخت ایران براساس خواست و انتخاب مردم بود. آزادی را حق مسلم مردم می دانستیم، اما نمی دانستیم که در دکان حیله گران و مکاران، آزادی کالایی است بی ارزش.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که آزادی را راهی برای رهایی انسان می دانستم و انسان را مختار، نه اینکه به زور شکنجه و انفرادی، اعتراف کند به کارهای نکرده و ایمان بیاورد به عقایدی که به آن باور ندارد!


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم ما مرد این میدان نبودیم، ما مرد میدانی که در آن پاسخ سکوت و آرامش، کابل و شلاق و تجاوز باشد نبودیم. در مخیله مان جای نمیگرفت که روزی رأی های سبزمان را با کابل و شلنگ بر بدنهایمان حکاکی کنند. اعتراف می کنم که باور واقعیت درونی رقیب هرگز در ذهنمان هم نمی گنجید!


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که ما مرد مبارزه نبودیم، ما مرد مبارزه با اسلحه نبودیم و نیستیم تا در جواب آنان که با اسلحه نداها و سهراب ها و اشکان ها و... را کشتند به مقابله برخیزیم.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که مرا چه به بازی سیاست! به ما آموخته اند که سیاست بازی شطرنجی است که دو طرف براساس قانون حرکت های خود را انجام می دهند، اما امروز این بازی تبدیل شده است به میدان نبردی که یک طرف سعی می کند با سکوتش اعتراض کند و طرف دیگر با اسب هایش شمشیر را از رو بسته مهره سفید دیگر در زمین حضور نداشته باشد!


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که پس از سیزده سال امروز فهمیده ام که بازی سیاست آن چیزی که من آموخته ام، نبوده است. قواعد آنها در این بازی براساس" بکش وگرنه کشته می شوی " استوار است و من و ما چون رسم این بازی را هیچگاه فرانخواهیم گرفت همیشه قربانی خواهیم بود.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که شب ها و روزهای بسیاری پس از این وقایع گریسته ام، با تک تک عکس های راهپیمایان، با تک تک عکس های شهیدان و با تک تک عکس های یاران دربندم، اما هنوز امید به آن دارم به آنکه شاید راهی باز شود و دری گشوده.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که آرزو داشتم این روزها به همراه دوستانم در بندهای اوین بودم و بی خبر از دنیا تا نشنوم و نبینم که چگونه سکوت مردم به گلوله بسته شد و شهری که آرزوی ساختنش را داشتم تبدیل به لانه خفاشان شده است.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم به داشتن هزاران امید و آرزو برای آینده کشورم؛ آرزوهایی که پر بود از رنگ های سبز و سفید و سرخ، آرزوهایی که امروز به خاطراتی پر پر بر سر شهیدان سرافراز و یاران دربند بدل شده اند.


اعتراف می کنم...


اعتراف می کنم که باید طرحی نو در انداخت؛ چرا که امروز با ددمنشان نمی توان آنگونه که ما می اندیشیدیم رفتار کرد.

August 13, 2009

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

فال حافظ امروز من:

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم
گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب

ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست
خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب

می​نماید عکس می در رنگ روی مه وشت
همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب

بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت
گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب

گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو
در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند
دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

August 9, 2009

برادر حسین بخواند

1.

حسین شریعتمداری، مدیرمسئول "کیهان" در شماره روز یکشنبه روزنامه تحت فرمانش با نگاشتن مطلبی با عنوان « پس او كيست ؟!» به بررسی و مثلا نقد آخرین بیانیه جبهه مشارکت ایران اسلامی پرداخته است، اما هر خواننده صاحب قریحه ای متوجه می شود که اصل نگاشتن این مطلب، نقد بیانیه یک حزب سیاسی شناسنامه دار و رسمی در کشور نبوده، بلکه عصبانیت نماینده ولی فقیه در کیهان از ادامه روند فعالیت های این حزب حتی با وجود دستگیری گسترده اعضاء و هواداران آن حزب در جریانات پس از انتخابات ریاست جمهوری بوده است.

هر خواننده ای با خواندن تک تک کلمات درج شده در سرمقاله سرمقاله درمی یابد که تنها هدف نگارنده بیان این نکته بوده که چطور حزبی که تعدادی از اعضای ارشد آن شامل دبیرکل و قائم مقام دبیرکل و چندین تن از اعضای شورای مرکزی اش دستگیر شده اند همچنان توانسته است بیانیه بدهد و خود را در عرصه فعالیت های سیاسی زنده نگاه دارد.

نگاشتن در مورد چند و چون تنظیم بیانیه‌های اخیر و پاسخ حقوقی به این یادداشت را به دیگر اعضای بلندپایه حزب که خوشبختانه هنوز به چنگال رفقای مدیر مسئول کیهان نیافتاده اند و همچنان در کنار ملت و آرمانهای سبز آنان استوار ایستاده اند و صدای حق مردم را فریاد می کنند واگذار و به ذکر چند نکته کفایت می کنم.

2.

اما روی سخنم در این مقال با حسین شریعتمداری است؛ خوشبختانه توفیق دیدار شما را تا به امروز نداشته ام و امیدوارم هیچگاه هم نداشته باشم، اما هنوز در خاطرم هست که چقدر آن جناب مورد علاقه شدید بازجویی که نزدیک به سه ماه با او سر کردم بود و به چه میزان به شما ارادت قلبی و عملی داشت. این همان بازجویی بود که من را برای اعتراف به اعمال و رفتار ناکرده بارها و بارها مورد نوازش قرار می داد و وقتی که می نواخت می گفت که اینها نصحیت های پدرانه ی من به شماست تا درس بگیرید و متنبه شوید.

بله حاج حسین!‌ آن بازجو شما را دوست داشت و ما او را حاجی خطاب می کردیم و قطع به یقین دارم که شما نیز او را به خوبی می شناسید، زیرا یادداشت معروف کیهان در خصوص ماجرای زندان من و دوستان هم بندم که به پرونده «وبلاگ نویسان» معروف شد را خود شما نوشتید؛ حتما هنوز در خاطرتان هست که در آن یادداشت کذا که نام «خانه عنکبوت» بر آن نهاده بودید همه ما را حلقه ای دانستید که جاسوس و عامل اوامر بیگانگان هستیم. همه ما از آن اتهامات تبرئه شدیم و باز امروز شما دارید بر همان طبل در حق ناب ترین فرزندان این کشور با همان ادعاهای تمسخر آمیز می کوبید.

آیا زمان درس گرفتن برای امثال شما فرا نرسیده است؟ آیا هنوز متوجه نیستید که این اتهامات تنها خنده بر لبان سیاسیون و مردم می نشاند؟ آیا با خود شمرده اید که طی سالهای حداقل پس از دوم خرداد چندین بار این اتهامات را مطرح کرده و به چندین نفر از فرزندان این کشور چنین برچسب هایی را زده اید که نتیجه ای هم جز رو سیاهی برای شما باقی نمانده است.

البته میدانم سخن گفتن با شما مصداق بارز نرود میخ آهنی در سنگ است و این نوشتارها به گوش های ناشنوای شما و دوستانتان نمی رود، زیرا لذت قدرت آنچنان چشم ها و گوش ها را کور و کر کرده است که هر عملی را در راستای رسیدن به آن مجاز میدانید ؛ حتی خون ریختن؛ خون هموطنان تان هم شما را بیدار نخواهد کرد. اما بعنوان یک وظیفه بر عهده خود میدانم باز هم شما را برای هزارمین بار امر به معروف و نهی از منکر کنم و در تاریخ ثبت شود که همچو منی و دوستانم در مقابل تهمت ها و رفتارهای فارغ از قانون امثال شما سکوت نکرده اند.

3.

اما در خصوص جبهه مشارکت ایران اسلامی، به عنوان یک عضو این حزب سیاسی اصلاح طلب که سالها نیز هوادار آن بوده و در آن فعالیت داشته ام و به خاطر تمام آن سالها و این روزها به خود می بالم، به شما عرض می کنم که ممکن است شما امروز یاران ما در بند کرده و شکنجه کنید و یا به قولی از آنها پذیرایی کنید (!)اما بدانید که تک تک اعضای حزب مشارکت در راهی گام برمی دارند که همان راه دبیرکل، قائم مقام و اعضای دستگیر شده شورای مرکزی است. هر عضو کوچکی از این حزب در جای خود یک دبیرکل است، یک قائم مقام دبیرکل است، یک حجاریان و یک صفایی فراهانی است.

وقتی امثال میردامادی، حجاریان، رمضان زاده، صفایی فراهانی، امین زاده و تاج زاده و سایر عزیزان فعالیت سیاسی را شروع کردند، من هنوز به دنیا نیامده بودم اما سربلند می گویم که من و جوانان همسن و سال من شاید نتوانیم _ و حتما نمی توانیم _مانند آن عزیزان باشیم، اما از آنها یاد گرفته ایم که در موقع سختی همه مانند یک خانواده عمل کنیم و می کنیم؛ میردامادی ها به ما یاد داده اند که چطور در مواقع سختی صبور باشیم و تاج زاده ها و رمضان زاده ها یاد داده ‌ اند که چگونه در مقابل حرف های بی پایه مانند نوشته های شما سکوت را جایز نشماریم و فریاد حق طلبی مان را با عافیت طلبی درهم نیامیزیم.

4.

حاج حسین! اگر امروز دوستان شما 20 نفر از یاران ما را به بند کشیده اند، اما من و امثال من همچنان زنده ایم. با اینکه در این مدت تهدیدها کرده اید، اما اگر نفس تحزب را درک کرده باشید- گرچه مطمئن هستم در چارچوب فکری شما کار تشکل یافته جایی ندارد- باید بدانید که دبیرکل و اعضای شورای مرکزی یک حزب هرچند برجسته ترین افراد یک تشکل هستند، اما سخنگویان بدنه آن تشکل هستند و تا وقتی که بدنه زنده است و نفس می کشد حزب وجود دارد، فعالیت می کند و به اعلام موضع می پردازد.

امروز نیز هرچند برخی از بزرگان حزب که از چنگال های شما در امان هستند و به زندگی مخفی روی آورده و فعالیت می کنند، اما ما جوانان نیز هم پا و همرزم معلمان مان در تشکیلات، راست قامت ایستاده ایم و نفس می کشیم تا چارچوب های استبدادی که امثال شما سعی دارند در کشور به راه بیاندازند را بلرزانیم.

5.

شاید در روزهای آینده به هر دلیل و اتفاقی نگارنده اسیر میله ها شود و شاید هم همچنان که دست عنایت پروردگار تا به امروز مصون داشته است مرا، همچنان نجات بخش من باشد، اما نوشته و نگاشته های این روزهایم عمق اعتقادی است که به جریان اصلاحات و اصلاح طلبی داشته ام و اگر روزگاری به هر دلیلی اعترافات مرا در مقابل دوربین های «رسانه میلی» دیدید وشنیدید، بدانید که آنها به طور قطع و یقین عقایدی نیستند که پیش تر بدان ها پایبند بودم.

6.

در پایان هم به عنوان جوانی که پرورش یافته نظام جمهوری اسلامی بوده ام می‌گویم از روزی که فعالیت مطبوعاتی و سیاسی را آغاز کرده ام هیچ گاه چشم به تحول از خارج برای کشور نداشته و همیشه سعی کرده ام که اگر قرار است تحولی در کشور رخ دهد باید از درون باشد. وقتی شخصا در دوران کوتاه بازداشت با اتهام جاسوسی و عامل بیگانه بودن روبرو شدم، دنیا بر سرم خراب شد و به همین دلیل هم حالِ امروز راستین ترین فرزندان انقلاب را که برای پایه گذاری آن از امثال شما بسیار بیش تر زحمت کشیده اند وقتی با چنین اتهامی رو برو هستند را حس می کنم و درک می کنم که این موضوع بیش از هر شکنجه دیگری در زندان های شما بر آنها گران خواهد آمد.
از خداوند می خواهم که به برادرانم صبر عطا کند تا در برابرتحمل این اتهام سخیف - حتی اگر به آن اعتراف هم کرده اند که مسئله چندان پر اهمیتی نیست - از خود بردباری به خرج دهند و مقاوم باشند.

پ.ن: عصبانیت نماینده ولی فقیه در کیهان از بیانیه های پی در پی جبهه مشارکت

August 8, 2009

به امید روزهای روشن

امروز روز خبرنگار است، اما برای من این روز یاد آور خاطره دیگری است.

روز خبرنگار سالگرد ازدواج من و فرنوش هم هست و این روز از دو جنبه برایم ارزشمند است.

17 مرداد سال 82 روزی بود که مبدا زندگی مشترک و پر از خاطرات تلخ و شیرین برای ما دو نفر شد و هر چند شاید من مقصر در تلخی هایش بوده ام اما سعی کرده ام که شرینی این زندگی مشترک را هیچگاه از یاد نبرم.

اما امسال من در گوشه ای و یار در گوشه ای دیگر نشسته است بخاطر جور زمانه از راه دور بدون اینکه به هم دسترسی ای داشته باشیم تبریک می گوییم.

فرنوشم سالگرد ازدواج مان مبارک، ایشالا سال آینده سه نفری این سالگرد را جشن می گیریم.

به امید روزهای روشن ..............

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007