قسمت اول اعترافات من
من حنیف مزروعی اعتراف میکنم که با یکی از ماموران نامدار و ناشناس دولت های استکبار خونخوار رابطه داشته و به او در زمینه اینترنت کمک های شایان توجهی می کردم، اعتراف میکنم که این آدم من رو همیشه گول میزد و من رو شانتاژ میکرد که علیه دولت عشق و مهر فعالیت کنم و نمی گذاشت هیچوقت به این دولت عشق ورزی داشته باشم.
اسم این فرد ر.ج.م هستش که همه اون رو به نام علی مزروعی میشناسن و من هر گونه رابطه فامیلی رو باهاش از این جا شدیدا تکذیب میکنم و این شایعه که من پسرش هستم نیز دروغه محضه برای اینکه این شخص میخواد خودشو پشت من مخفی کنه تا درصد جرمهاش کمتر بشه و مورد عنایت دولت مهر و محبت قرار نگیره
این مژده را به شما می دهم که این سریال ادامه دارد ...
نظرات
مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi :
حالا خوبه منو افشا نکردی ... D:
حنیف: منتظر قسمت های آینده باشید، شاید بخت هم با شما بود و در موردتون نوشتم
مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - June 27, 2009 2:39 PM
:
برادر حسین: حنیف این اعترافاتت ضعیف و آبکی بود، دوباره شروع میکنیم در مورد پدرت پیاز داغش را بیشتر کن، بگو در چه سالی موساد با علی مزرعی که مدعی است بابای شما است تماس حاصل فرمودند. بگو
Anonymous - June 27, 2009 3:16 PM
امید سروش :
سلام و درود
دمت گرم
سر بزن و برای لوگو هم رای بده
امید سروش - June 27, 2009 4:17 PM
آزاده :
اين كاري كه كردي مي توونه تبديل به جريان بشه يه جريان كه در اون همه اعتراف كنيم
آزاده - June 28, 2009 9:11 AM
روشنک :
روش خوبیه
روشنک - June 28, 2009 9:28 AM
سعید :
ای مزدور خائن.
منتظر باش تا سراغ تو هم بیاییم .
جمعی از سربازان گمنام امام....
سعید - June 28, 2009 10:43 AM
نیک :
سلام برادر خوشحالم به راه راست برگشتی...بعد حالشو داشتی بیا ناز و نوازش برادر حسین رو برامون توضیح بده شاید منم دلم خواست برم پیشش از این وضعیت استکباری دربیام و گمنام امام زمان بشم!!
آقا حنیف من یکی از خوانندگان پروپاقرص نوشته های پدرتون هستم - میخواستم ببینم ایشون هنوز در بازداشت هستن یا نه؟ و اگه هستن از حالشون خبر دارید؟
سلام خدمت ایشون برسونید. به امید پیروزی. نیک
حنیف: پدرم در بازداشت نیست
نیک - June 28, 2009 10:53 AM
يك دوست :
راستش من اولش یک آدم سر به زیری بودم. کاری به سیاست و اینجور چیزا نداشتم. اما یکروز یکی از عوامل استکبار جهانی که فکر کنم جاسوس صهیونیسم هم بود و از قیافهاش معلوم بود میخواهد انقلاب مخملی راه بیاندازد به من چشمک زد و گفت: بیا بریم بادکنک سبز بخریم و بفرستیم هوا! من اولش خجالت کشیدم و نمیخواستم تحت تاثیر القائات عوامل خودفروخته بیگانه قرار بگیرم ولی یک لحظه شیطان گولم زد و از راه راست منحرف شدم و رفتم از بقالی سرکوچه مان یک بسته بادکنک خریدم و ناآگاهانه در مسیر اهداف شیطانی دشمن قرار گرفتم.
ما برای خرید بادکنک مستقیما از کاخ سفید دستور میگرفتیم. چند بار اوباما با من تماس گرفت و گفت ما از شما حمایت میکنیم بشرطی که بادکنکها را خوب فوت کنید و نخ آنرا محکم ببندید که هوای داخل آن زود خالی نشود. قرار بود پول بادکنک ها را برویم از سفارت انگلیس بگیریم ولی بعدا به ما خبر رسید که پول خرد ندارند و قرار شد بجای پول آن به ما ویزای اقامت بدهند که یا برویم لوس آنجلس و یا برویم زیمبابوه که تازه عضو اتحادیه اروپا شده.
من در همینجا از ملت بزرگ ایران و همچنین مقام عظمای بلاهت عذرخواهی میکنم که اینچنین به دام بیگانگان افتادم و آمادهام به تلافی اعمال گذشتهام صدها بادکنک بچهها را توی پارک با سرسوزن یواشکی بترکانم.
از دیگر کارهای ناشایستی که من مرتکب شدم٬ رفتن به تظاهرات بود. در روز تظاهرات عدهای از اشرار و اغتشاشگرها که بیشترشان خانمهای خوشگل و جوانان با سر و وضع مرتب بودند و از قیافهشان معلوم بود برای بیبی سی و رادیو امریکا کار میکنند شعار هایی علیه نظام مقدس میدادند و سرود مستهجن «یار دبستانی من» را میخواندند که من خوشبختانه با آنها همکاری نکردم و فقط الکی دهانم را باز و بسته میکردم.
من خودم شاهدم که در خلال تظاهرات و راهپیماییها برادران نیروی انتظامی و لباس شخصیها هیچگونه سلاح سرد و گرمی همراه نداشتند بلکه این تظاهرکنندگان بودند که با باتوم و گاز اشک آور سعی میکردند به نظام ضربه بزنند. من خودم یکبار دیدم یکی از همین اشرار که میخواست با من اغتشاش بکند یک اسلحه را داد به من و گفت بیا منو بکش. گفتم نه نمیشه. اصرار کرد که جون من بکش! تعارف نکن بکش دیگه!
راستش من هم نخواستم رویش را زمین بیاندازم اسلحه را گرفتم که او را بکشم ولی خوشبختانه توسط برادران سپاه دستگیر شدم و به اینجا آورده شدم.
اکنون از برادران دادستانی درخواست میکنم حالا که اعتراف کردم بگذارند بروم بیرون. کار دارم. فردا تظاهرات است.
يك دوست - June 28, 2009 11:00 AM
:
غریب یاد وقایع سال شست افتادم خدا اخر و عاقبت ما را به خیر کند گرچه که در این مورد سخنان اقای املی را در نماز جمعه قم به شدت قبول دارم اگر خدا هم کمکمون نکنه البته که جای گله نیست
Anonymous - June 28, 2009 12:51 PM
فرید عموزاده خلیلی :
این جوری که فایده نداره.باید فایل تصویریشو بذاری یا بیای پشت تلویزیون تا همه از جنایتهای این بیگانگان غاصب آگاه شوند.;)lol
فرید عموزاده خلیلی - June 28, 2009 3:48 PM
م.ی :
ای مزدور اغتشاشگر خس و خاشاک...چه طور می خواهی این لکه ی ننگ همکاری با ایادی استکبار را از دامانت بشویی؟؟؟!!!
آیا بعد از هربار اتصال به اینترنت دستگاهت را غسل می دهی...
آن زبانم لال علی مزروعی چه بود که نوشتی حالا بازم خوبه پسرش نیستی...
م.ی - July 2, 2009 12:04 PM
هاله :
:(
هاله - July 4, 2009 2:41 AM