« آدميت | اول دفتر | آتش عشق تو در جان خوشتر است »

شب قدر

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است

تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقه​ای در ذکر یارب یارب است

کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است

شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست
تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است

عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رو
در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است

من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است

اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین
با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است

آن که ناوک بر دل من زیر چشمی می​زند
قوت جان حافظش در خنده زیر لب است

آب حیوانش ز منقار بلاغت می​چکد
زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است

نظرات

سحر :

سلام دوست عزیزم
متن زیبایی را نوشتی
مسافر دریابه روزه و منتظر همسفر خوبی مثل شما ست
موفق و شاد باشید و من را از دعا هاتون بی نصیب نگذارید

 

محمد جوان :

حنيف جان
اميدوارم حال پدر بزرگوار جنابعالي بهتر شده باشد.
تندرستي شما و خانواده محترم آرزوي من و ديگر دوستان اصلاح طلب و منصف مي باشد
دست حق نگهدارتان

 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007