« یادی از گذشته | اول دفتر | ... »

يك شب دلي به مسلخ خونم كشيد و رفت

يك شب دلي به مسلخ خونم كشيد و رفت
ديوانه‌اي به دام جنونم كشيد و رفت

پس كوچه‌هاي قلب مرا جستجو نكرد
اما مرا به عمق درونم كشيد و رفت

تا از خيال گنگ رهايي رها شوم
بانگي به خواب گوش سكونم كشيد و رفت

شايد بپاس حرمت ويرانه‌هاي عشق
مرحم به زخم فاجعه گونم كشيد و رفت

ديگر اسير آن من بيگانه نيستم
از خود چه عاشقانه برونم كشيد و رفت

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://hanif.ir/cgi-bin/mt34/mt-tb.cgi/755

نظرات

م :

سلام
...............................
هــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگز حق را نخواهید شناخت و به راه راست پی نخواهید برد
مگر آنکه راه راســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت را رها کرده بشناسید.
........................
تـــــــوجه داشته باشید که اگه مقدر بود ، من هم می تونستم به جای او باشم و او به جای من . هر که را بهره ای دادند.


................
مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نتظرم!

 

امين :

عشق
انتظار
فراق
بي وفايي
اينها كلمات دوران ماست از عشق شروع مي شود و به بي وفايي و فراق مي كشد
در زمستان عشق نيز يخ مي زند

 

احمد علي :

فيلم اخراجي ها از مسعود ده نمكي در جشنواره فيلم فجر به نمايش در خواهد آمد اگر بتواني فيلم را ببيني و مطلبي در موردش بنويسي در حق ما لطف كردي بخاطر اينكه امسال امكان ديدن جشنواره ندارم . و چرا از شما خواستم : ( چون فيلم را خوب مي بيني ) .

حنیف: مرسی از تعریفی که ازم کردید، منتهی من سالهاست که علاقه ای به سینمای داخل ندارم و گاهی فقط فیلم های داخلی را میبینم ولی اگر این فیلم را دیدم حتما در موردش خواهم نوشت

 

علی یوسفی :

سلام نازنین حنیف . شعر بدی نبود . حس و حالت را آنکس که همدردت است می فهمد . ( نگفتم که درکش نکرده ام! )

به هر روی بامطلبی من باب مدیریت زمان و یک مطلب شخصی با چندخطی از کتاب محاکمه آغاز می شود . به روزم .
خوشحال می شوم سر بزنی و مروری داشته باشی.

در پناه حق . شاد و آگاه باشی.

 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007