« January 2007 | دفتر اول | March 2007 »

February 27, 2007

جلسه فصلي وبلاگ نويسان

فردا ششمين جلسه وبلاگرهاي اصلاح طلب برگزار مي‌شود، جلساتي كه بعد از انتخابات رياست جمهوري سال 84 شروع آن آغاز شد و پس از انتخابات در فضايي جدا از جو و شور انتخابات ادامه يافت و هر سه ماه يكبار تجديد شد.

اين جلسات ما بيشتر محلي است براي ديدار و گپ و گفت وبلاگرها و عموما بحث‌هاي مطرح شده در آن از فضاي سياسي روز فاصله دارد و بيشتر به مشكلات و مسائل وبلاگ‌ها و اينترنت مي‌پردازد.

متاسفانه جلسه اين فصل ما با يك دوره تاخير همراه بوده است و آنهم انتخابات دوره سوم شوراها بود كه براثر نظر دكتر معين و تعدادي از دوستان كه من هم جزو آنان هستيم و برگزار كننده جلسه، مناسب نديديم جلسه فصلي ما حال و هواي انتخاباتي داشته باشد و براي همين يك دوره از برگزاري اين جلسه خودداري كرديم و فردا اميدواريم كه جلسه مان به جاي آنكه حال و هواي سياسي داشته باشد، هوايش بهاري باشد.

دوستان عزيز وبلاگري كه مايلند در اين جلسه شركت كنند براي دريافت آدرس و زمان دقيق برگزاري جلسه لطفا آدرس وبلاگ خود را اين ايميل(hanifmazrooei@gmail.com) ارسال دارند تا آنها را از نحوه حضور مطلع سازم

February 24, 2007

مناظره شيرزاد و احمدي نژاد بر سر انرژي هسته‌اي

احمد شيرزاد از آن دسته آدم‌هايي است كه هيچگاه از او حرف ناحساب نشنيده‌ام بخصوص وقتي صحبت‌هايش در خصوص انرژي هسته اي باشد كه تخصص اصلي‌اش است، او در مطلبي در وبلاگش محمود احمدي نژاد را در خصوص اظهارنظر جديدش كه دستيابي به انرژي هسته اي را معادل 50 سال پيشرفت دانسته بود به مناظره تلويزيوني دعوت كرده است، اين مطلب را اينجا بخوانيد:

شايد برای نخستين بار آقای احمدی نژاد صحبتی کرده است که در يک چارچوب "ارزيابی هزينه - فايده" قابل بحث است. او می گويد: "ما اگر ده سال بقيه کارها را تعطيل کنيم و به صورت متمرکز بر روی انرژی هسته ای کار کنيم می توانيم 50 سال جلو برويم و اين کار می ارزد." (کليه روزنامه های 3/12/85 ) هر چند ايشان در ادامه اين صحبت در جمع مردم سياهکل گيلان نکاتی را در باره "نقش انرژی هسته ای در عزت کشور" نيز مطرح کرده اند، اما نکته مهم اين است که آقای رئيس جمهور شايد برای اولين بار مدعی شده اند که اين فناوری حتی به قيمت تعطيل شدن بقيه کارهای کشور "برای ما می ارزد".

ادامه اين مطلب در اينجا

وقتي تاريخ مصرف يك فرد تمام مي‌شود

در نظامهايي كه به صور مختلف در محيط بسته به فعاليت خود ادامه ميدهند وقتي تاريخ مصرف يك نفر به اتمام برسد به هر نحوي سعي در حذف آن چهره ميكنند كه نمونه هاي آشكاري از آنرا در كشورهاي ديكتاتوري ميتوان مثال آورد و در ايران خودمان هم چهره هاي مانند مهدي هاشمي و سعيد امامي نيز قابل ذكر است.

اما امروز بحث شهرام جزايري عرب است، فردي كه در يك دوره چنان توسط رسانه هاي ملي و اقتدارگرا بعنوان عامل فساد اقتصادي معرفي شد و سعي كردن از او به عنوان برگ برنده اي عليه اصلاح طلبان استفاده كنند، در جريان برگزاري دادگاهش كم كم اين شهرام جزايري بود كه نشان داد خودش نيز تواناي اين سوپر من شدن را نيز دارد و در هر جلسه با افشاگري كوچكي پرده از جريانات پشت پرده برداشت و در آخر عاملان دادگاه را مجبور كرد تا دادگاهش را غيرعلني كنند و ...

بحث فرار شهرام جزايري را بار اول كه شنيدم به مانند جك شبيه بود، تمام آناني كه در اين سالها بازداشت و زندان شده اند به خوبي مي‌توانند شهادت دهند كه وقتي نظام قضايي بر روي فردي كليد مي‌كند چه تمهيداتي را در هنگام نقل و انتقالش مي سنجند و چه ها كه نمي‌كنند از گاز اشك آور گرفته تا ....

به جد اعتقاد دارم كه شهرام جزايري فرار نكرده است زيرا هيچ آدم عاقلي اينهمه سرمايه و مال و اموالش را به اين آساني به باد فنا نمي‌دهد و شاهد ديگر اين مدعايم نقض حكم دادگاه بدوي‌اش كه 30 سال زندان بود است زيرا قطعا معتقد بود كه در دادگاه ‌هاي آينده اميدي براي آزادي خواهد داشت و دليلي براي اين اقدام نداشت كه در اين مورد مي‌توان دلايل بسيار ديگري از جمله شخصيت جزايري را برشمرد.

اما نكته قابل توجه در اين ماجرا برخورد رسانه هاي محافظه كار با اين مسئله است، خبرگزاري فارس پيش از همه رسانه ها به يك باره مدعي شد كه شهرام جزايري به خارج از كشور رفته است، تازه پس از آن بود كه قوه قضائيه رسما اعلام كرد او فرار كرده است و زمان فرار را هم اعلام كرد، حال چگونه است كه به فاصله چند ساعت از فرار خبرگزاري فارس مطلع شده كه وي به خارج از كشور گريخته، قضاوتش با شما !!

از اين مسئله نيز اگر بگذريم نقطه بامزه تر داستان اينجاست كه رسانه هاي محافظه كار در پوشش اين مسئله آنچنان ضد و نقيض عمل مي‌كنند كه شك را دو چندان مي‌كند، روزنامه رسمي رسانه ملي (جام جم) روزشنبه از يك طرف در صفحه نخست خود تيتر زده كه خانواده جزايري هم به خارج پناه برده‌اند و جستجوها براي يافتن اثري از شهرام جزايري ادامه دارد و از آن سو روزنامه رسمي دولت (ايران) نيز در تيتر صفحه اول خود آورده است كه خانواده شهرام جزايري بازداشت شده اند، حال شما از اين اخبار متناقض چه نتيجه اي مي‌گيرد؟

معتقدم كه عمر مفيد شهرام جزايري براي سناريوسازان به پايان رسيده و اگر در روزهاي آينده خبري با اين عنوان پخش شد كه شهرام جزايري عرب در جريان تعقيب و گريز با ماموران كشته شده است، تعجب نكنيد.

اميدوارم كه اين تحليلم از عمق اشتباه باشد و ....

درخواست آزادي

سازمان ديده بان حقوق بشر از دولت ايران خواست فوراً سميه بينات، همسر احمد باطبی، از زندانيان سياسی را آزاد کند و در خصوص نحوه ربودن وی از خيابان تحقيقات لازم را به عمل آورد.

خانم بينات، آن گونه که بستگانش می گويند چهارشنبه شب در شهر گرگان همراه با سرنشينان يک خودرو به مکانی نامعلوم برده شد و فردای آن روز طی تماس تلفنی به خانواده اش اطلاع داد که به اتهام جرائم پزشکی بازداشت شده است.

February 21, 2007

كدام توهين آميزتر است

شما قضاوت كنيد كدام توهين آميزتر است، اين سئوالات كه يك مسلمان آنرا براي خودشيريني در آزمون سيره نبوي آموزش ضمن خدمت فرهنگيان طرح كرده است يا ..............



مهلتي كه پايان يافت ؛ منافعي كه فراموش مي‌شود

امروز پايان مهلت قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل بر عليه ايران است، ايران نيز به گونه اي در اين مورد عمل كرده كه انگار اصلا قطعنامه اي صادر نشده بود كه بخواهد در خصوص مفاد آن تصميمي بگيرد.

قطعا از اين پس روند تحريم‌هاي جديد آغاز مي‌شود و دنيا با بي‌اعتمادي بيشتري به ما خواهد نگريست؛ بحث اين نيست كه آيا داشتن انرژي هسته اي حق ما هست يا خير، بلكه مسئله ايجاد اعتماد جهاني است، و اين دقيقا چيزي است كه در مسئله هسته‌اي، ما دنيا را به خود بي‌اعتماد كرده‌ايم و نتيجه آن ارسال پرونده ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد شده بود.

در اينجا مسئله سوءاستفاده آمريكا از نهادهاي بين‌المللي نيست بلكه بحث روندي است كه اين داستان پيچيده به خود گرفته است به صورتيكه نگاه بدبينانه عليه ايران آنقدر گسترش يافته كه تمامي اعضاي شوراي حكام سازمان بين المللي انرژي اتمي به غير از ونزوئلا و تمامي اعضاي دائم و غيردائم شوراي امنيت در هنگام صدور قطعنامه‌هاي مختلف، عليه ايران راي مي‌دهند و اين نكته رنگ مسئله را كاملا عوض مي‌كند.

اينها همه نتيجه رفتارهاي تخيلي و تحليل‌هاي غيرواقعي است؛ وقتيكه با شاخه و شانه كشيدن براي دنيا فكر مي‌كنيم آنها اينگونه حرف ما را بهتره مي‌فهمند نتيجه همين مي‌شود؛ وقتيكه به جاي صحبت منطقي با داد و فرياد مي‌آييم و مي‌گوييم كه انرژي هسته‌اي ما صلح آميز است دليلي ندارد احدي حرف ما را باور كند.

از آن طرف هم بهانه جويي به نام آمريكا نشسته است تا به هر بهانه‌اي منافع ملي ما را ضايع كند و حاكمان ما هم پشت سرهم برايش بهانه دست و پا مي‌كنند و متاسفانه و متاسفانه چيزي كه در اين ميان فراموش مي‌شود و كسي از آن صحبت نمي‌كند حق ملت ايران براي زيستن زير سايه آرامش و صلح است و هر دو طرف فراموش مي‌كنند كه نتيجه اين رفتارهاي احمقانه‌شان تنها دودي است كه به چشم مردم ايران مي‌رود.

خدا به خير بگذراند .....

February 18, 2007

عشق

خطاست اگر بينديشيم عشق حاصل مصاحبت درازمدت، و با هم بودني مجدانه است.

عشق ثمره ي خويشاوندي دو روح آشناست و اگر اين خويشاوندي در لحظه اي تحقق نيابد، در طول ساليان هم تحقق نخواهد يافت

جبران خليل جبران

February 17, 2007

Casino Royale

کارگردان: مارتين کمپبل
فيلمنامه: نيل پروايس، رابرت ويد، پل هاگيس براساس داستاني از ايان فلمينگ
موسيقي: ديويد آرنولد. مدير فيلمبرداري: فيل مه هيو. تدوين: استوارت بيرد. طراح صحنه: پيتر لامونت.
بازيگران: دانيل کريگ[جيمز باند]، اوا گرين[وسپر ليند]، مدس ميکلسون[لو شيفر]، جودي دنچ[ام]، جفري رايت[فليکس ليتر]، جيانکارلو جيانيني[متيس].
١٤٤ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ انگلستان، آمريکا، جمهوري چک.

اين فيلم در واقع اولين ماموريتي است كه خالق جيمزباند براي شروع به كار او در نظر گرفته بود و اينك پس از 50 سال بر روي پرده سينما قرار گرفته است. او درگير دستگير كردن گروهي تبهكار تروريست است كه هدف آنها به هم زدن امنيت است و بايد بانکداري شرور به نام لوشيفر را که در تورنمنت کازينوها مرتباً برنده شده و پول حاصله را صرف فعاليت هاي تروريستي مي کند، متوقف کند...


اين فيلم اولين کتاب ايان فلمينگ و در واقع اولين ماموريت جيمز باند قبل از گرفتن جواز کشتن و مردي که هنوز كاملا حرفه اي نيست. اندکي عاشق پيشه و آسيب پذير است، اما مي رود که تبديل به ماموري بي رحم و ماشين جاسوسي و آدم کشي شود. کازينو رويال با وجود اين که آغاز ماجراهاي باند است سرنوشتي غريب داشته و اينک پس از پنج دهه به جايگاه واقعي خود دست يافته است.

کسي در ابتدا تصور نمي کرد مخلوق فلمينگ تبديل به نماد عصر ما شود، در ١٩٥٤ در اولين برگردان تصويري کازينو رويال و خود باند در فيلمي تلويزيوني و ٥٠ دقيقه اي ظاهر شد که بري نلسن نقش وي را بازي مي کرد و امروز شايد کسي آن را به خاطر نياورد. چند سال بعد در ابتداي دهه ١٩٦٠ انتخاب شون کانري همه چيز را عوض کرد، اما حقوق برگردان سينمايي اين اثر از دسترس بروکولي و سالتزمن خارج بود، به همين خاطر «دکتر نو» زمينه ساز ظهور ابرجاسوس قرن بيستم روي پرده سينما شد. يکي دو سال بعد که باند شهرتي معقول کسب کرد، دارندگان حقوق کازينو رويال اولين هجويه باند را با استفاده از پيرنگ اصلي آن ساختند. البته از اين هجو گردي بر دامن جناب باند ننشست و حتي باعث شهرت بيشتر او شد. امروز کمتر کسي کازينو رويال کمدي را به ياد دارد و هرگز در رديف ماموريت مامور ٠٠٧ از آن ياد نمي شود. و همين امر دليل ساخت مجدد اين داستان به عنوان بيست و يکمين فيلم اين مجموعه پس از پنج دهه شده هر چند با اولين باند مو بور و چشم آبي....

دانيل كريگ به عنوان ششمين جيمز باند پس از شون كانري، جرج لازنبي، راجر مور، تيموتي دالتون و پيرس برازنان به نظر عامه پسندتر از سايرين است و با استوره جيمز باندهاي گذشته تفاوت دارد و اين مسئله در چهره او نيز كاملا نمايان است زيرا اين جيمزباند برخلاف گذشتگان تنها پيروز ميدان نيست و كتك خوردن نيز جزئي از اوست.

دانيل کريگ بازيگر توانايي است، در فيلم هايي مانند کيک چند لايه خوش درخشيده و در محصولاتي بين المللي مانند مونيخ نقش داشته، ولي ايفاي نقش مخلوق فلمينگ يقيناً کارنامه او را دگرگون خواهد ساخت. اتفاقي که تقريباً براي همه بازيگران اين نقش افتاد و فقط کانري بود که خود را از زير سايه سنگين آن رهانيد. اين کار با خوش ساخت بودن و موفقيت همه جانبه کازينو رويال براي کريگ سخت تر خواهد شد.


فيلم اشاره هايي به حوادث روز مانند يازده سپتامبر و فعاليت هاي بين المللي تروريستي جهت معاصر دارد و در مجموع نوع چهره و رفتارهاي دانيل گريگ را بيشتر از فيلم‌هاي آخر پيرس برانزان مي‌پسندم،‌ تم موسيقي فيلم هم بنا به سنت از همان تم قديمي گرفته شده است و در مجموع كازينو رويال از آن جنس فيلم‌هايي است كه تماشاي آن احتياج به هيچ قوه تحليلي ندارد و البته شايد راز ماندگاي سري جيمزباند نيز در همي است و فيلمي است كه براي يك بار ديدن ارزش وقت گذاشتن را دارد و خوشبختانه براي كسانيكه مشكل زبان دارند فيلم با زيرنويس فارسي موجود است.

گزارش بي بي سي در مورد اين فيلم:

مخلوق يان فلمينگ پس از گذشت بيش از چهار دهه همچنان مي‌تواند فيلمي ديدني و درخور توجه باشد. اولين بار در فوريه ۱۹۵۲ بود كه ايده خلق اين شخصيت به ذهن يان فلمينگ خطور كرد و پس از موفقيت اولين رمان، فلمينگ تا ۱۹۶۴ يعني زمان مرگش ،۱۲ رمان و يك داستان كوتاه جيمزباندي منتشر كرد. بعدها نويسندگاني چون كينگزلي آميس به اسم رابرت ماركام، جان گاردنر و ريموند بنسون، رمان جيمز باندي را ادامه دادند اما موفقيت بيشر باند زماني بود كه در سال ۱۹۶۲ با "دكتر نو" وارد عالم سينما شد. اما جداي از وجه عامه پسند، فيلم هاي باند بر مبناي يك رشته كليشه از پيش تعيين شده بنا مي شوند؛ كليشه هايي كه فيلم ها را به رغم كارگردان و بازيگر متفاوت، شديداً مشابه يكديگر مي كند. فيلم هاي باند بر سه ركن اكشن، رابطه با زنان و خشونت استوار است. صحنه هاي زد و خورد- كه بسته به توانايي كارگردان، كيفيت شان رقم مي خورد- بخش اصلي فيلم هاي باند را تشكيل مي دهد، تا آنجا كه اساساً فيلمنامه تنها دستاويزي است براي رسيدن به صحنه هاي نفس گيري كه تماشاگر از فيلم هاي باند انتظار دارد.
"كازينو رويال" اساساً و كاملاً از همين سه ركن اصلي تبعيت مي كند و به هيچ وجه هم قصد هيچ گونه نوآوري و خلاقيت تازه ندارد. در وجه اكشن، فيلم در ابتدا، در بخش معروف سكانس هاي پيش از تيتراژ باند –كه ربطي به قصه اصلي ندارند و يك هنرنمايي اكشن هستند- آشكارا كم مي آورد (مقايسه كنيد با مثلاً "جاسوسي كه دوستم داشت" يا حتي جيمزباندهاي اخيرتر مثل"روزي ديگر بمير" ) اما رفته رفته مي تواند به استاندارد فيلم هاي باند نزديك شود و سرانجام در صحنه هاي انتهايي- ويران شدن ساختمان در ونيز- به اوج خود برسد. نكته عجيب تر درباره نسخه جديد باند، كمتر شدن سكس و اضافه شدن خشونت است. رابطه باند در فيلم با زن ها ، به دو مورد خلاصه مي شود كه در اولي، باند وظيفه كاري اش را به عشقبازي ترجيح مي دهد و زن را ترك مي گويد؛ و دومي هم با پرهيز از نمايش صحنه هاي عشقبازي- بر خلاف رويه فيلم هاي باند- به پايان تراژيكي توام با خيانت زن ختم مي شود.

هنر قانع كردن دنيا در سطح بين الملل

اين خبر را بخوانيد:

دولت سوئیس اعلام کرد که تحریم هایی را برعلیه ایران به دلیل تداوم غنی سازی اورانیوم اعمال خواهد کرد.
این تصمیم تنها دو روز پس از دیدار غیر رسمی میشلین کالمیره، وزیر خارجه سوئیس با علی لاریجانی در برن اتخاذ شد. علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران پس از شرکت در کنفرانس امنیت در مونیخ که موضوع برنامه های اتمی ایران نیز در آن مطرح شد، روز دوشنبه در برن با میشلین کالمیره رئیس دوره ای هیات وزیران (بوندس رات) سوئیس که در عین حال سمت وزیر خارجه را نیز دارد، دیدار کرد. در جریان این مذاکرات، میشلین کالمیره تاکید کرده بود که برای حل بحران اتمی ایران باید راه حلی دیپلماتیک اندیشیده شود.

شنيده بوديم كه سفر لاريجاني پر بوده از آثار مثبت در عرصه روشن كردن برنامه هسته اي ايران و اينكه ايران اهداف صلح آميز را پيگيري مي‌كند اما نمي‌دانستيم دامنه اين مثبت بودن بودن زياد ممكن است به چه جاهايي ختم شود. با اين اوصاف و اين هنر والاي سياستمداران ايراني كه مي‌تواند در 24 ساعت طرف هاي خارجي را چنان قانع كنند پيشنهاد مي‌گردد سياستمداران ايراني در سفرهايشان سعي نكنند بار مثبت زيادي به ديدارهايشان بدهند.

February 15, 2007

مضحك

تمام وقايع مضحكند اما فقط تا زماني كه براي ديگران رخ بدهند

ويل راجرز

February 10, 2007

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرامست

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرامست
ای مجلسیان راه خرابات کدامست

هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند
ما را غمت ای ماه پری چهره تمامست

برخیز که در سایه سروی بنشینیم
کان جا که تو بنشینی بر سرو قیامست

دام دل صاحب نظرانت خم گیسوست
وان خال بناگوش مگر دانه دامست

با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت
گر باده خورم خمر بهشتی نه حرامست

با محتسب شهر بگویید که زنهار
در مجلس ما سنگ مینداز که جامست

غیرت نگذارد که بگویم که مرا کشت
تا خلق ندانند که معشوقه چه نامست

دردا که بپختیم در این سوز نهانی
وان را خبر از آتش ما نیست که خامست

سعدی مبر اندیشه که در کام نهنگان
چون در نظر دوست نشینی همه کامست

February 8, 2007

پيش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم

اين شعر را هوشنگ ابتهاج متخلص به سايه در وصف استاد محمدرضا لطفي سروده است:

پيش ساز تو من از سخر سخن دم نزنم
كه بياني چو زبان تو ندارد سخنم

ره مگردان و نگه دار همين پرده ي راست
تا من از راز سپهرت گرهي باز كنم

صبر كن اي دل غم ديده كه چون پير حزين
عاقبت مژده ي نصرت رسد از پيرهنم

چه غريبانه تو با ياد وطن مي نالي
من چه گويم كه غريب است دلم در وطنم

همه مرغان هم آواز پراكنده شدند
آه ازين باد بلاخيز كه زد در چمنم

شعر من با مدد ساز تو آوازي داشت
كي بود باز كه شوري به جهان درفكنم

ني جدا زان لب و دندان چه نوايي دارد ؟
من ز بي هم نٿسي ناله به دل مي شكنم

بي تو ديگر غزل سايه ندارد لطفي
باز راهي بزن اي دوست كه آهي بزنم

February 6, 2007

...

سخن گفتن يك نوع احتياج است و گوش كردن هنر

گوته

February 4, 2007

يك شب دلي به مسلخ خونم كشيد و رفت

يك شب دلي به مسلخ خونم كشيد و رفت
ديوانه‌اي به دام جنونم كشيد و رفت

پس كوچه‌هاي قلب مرا جستجو نكرد
اما مرا به عمق درونم كشيد و رفت

تا از خيال گنگ رهايي رها شوم
بانگي به خواب گوش سكونم كشيد و رفت

شايد بپاس حرمت ويرانه‌هاي عشق
مرحم به زخم فاجعه گونم كشيد و رفت

ديگر اسير آن من بيگانه نيستم
از خود چه عاشقانه برونم كشيد و رفت

February 3, 2007

یادی از گذشته

بد ندیدم این مطلب وبلاگ پدرم که قسمت هایی از آن مستقیما به خود من باز می گردد رو اینجا نقل کنم، داستان به ملاقات من با خانواده ام در زمان بازداشت در زندان اوین بر میگردد و البته از زاویه دید پدرم، شاید اگر حوصله کردم همین ماجرا را از زاویه ای که من در آن قرار داشتم بنویسم، شاید تفاوت نظرگاه ها به یک اتفاق جالب باشد، هرچند که اخیرا از نوشتن در مورد مسائل شخصی ام شدیدا پرهیز دارم ولی اگر خوانندگان اعلام موافقت کردند می نویسم.

به نقل از وبلاگ متولد ماه مهر : در دوران عمر سیاسی ام خاطرات بسیاری را در حافظه ام جای داده ام اما برخی خاطره ها همچون اسلایدی بر ذهنم نشسته اند که فکر نمی کنم هرگز از حافظه ام پاک شده و یا فراموش شوند. یکی از آن خاطره ها که تناسب قریبی با موضوع این بحث دارد خاطره دیدار فرزندم حنیف با دستبند در زندان اوین بود. باز شدن پرونده ای که بعدها با نام وبلاگنویسان معروف شد سرآغاز دستگیری افرادی در مرداد، شهریور، مهر و آبان ماه سال 83 شد و در این میان فرزند بنده نیز درمعرض بازداشت قرار گرفت اما چون نتوانستند او را به طریق معمول و مرسوم بازداشت کنند حکم احضاریه اش را برای من فرستادند و بنده هم به احترام قانون او را در موعد مقرر به اداره اماکن نیروی انتظامی برده و تحویل دادم! هر چند تحویل گیرنده قول داد که او حداکثر ظرف 48 ساعت به خانه باز می گردد اما نشان به آن نشانی که تا 45 روز بعد، که ما با پا در میانی دوستی شفیق توانستیم او را در دفتر دادستانی زندان اوین ملاقات کنیم، و بعد از 60 روز زندانی در سلول انفرادی و 6 روز زندان دو نفره در همان سلول زندان مخفی و بدون انجام هرگونه جرمی و محاکمه ای این قول تحقق نیافت! اما داستان آنروز ملاقات، که روزی در ماه مبارک رمضان بود و همه ما ( بنده و مادر و همسرش و خواهر و برادرش) روزه بودیم، پس از یک ساعت و نیم علافی و سرگرداندن برای آوردن حنیف از زندان مخفی و غیرقانونی به زندان اوین، بالاخره حدود ساعت 3 بعد از ظهر بود که حنیف را با یک ماشین ون دارای شیشه های دودی همراه با یک اسکورت در جلو و عقب آوردند. من که علت اینهمه هزینه و تمهید را تا به امروز نفهمیده ام و به فردی که خود را معاون دادستان معرفی کرد این را گفتم و به او گفتم از قول من این مطلب را به دادستان تهران انتقال دهد که حیف است از بیت المال مسلمین اینگونه هزینه شود، درانتظار دیدار فرزند به پیشواز او رفتم و وقتی در ماشین ون باز شد دیدم بر دست و پای فرزندم زنجیر زده اند و از آنروز تا امروز دارم فکر می کنم که چرا اینکار را کردند و اصلا چه ضرورتی برای آن وجود داشت؟ و مگر ممکن بود کسی بتواند از زندان اوین فرار کند؟ و ... البته آنروز فکر کردم برای نسق گرفتن و مرعوب کردن من بود و پاسخی به مواضع و فعالیتهایم در مجلس ششم، اما بعدها به فراتر از این رسیدم و آن اینکه حکومت می خواهد با زنجیر نشان دهد که اینگونه حکومت می کند، و در واقع حکومت زنجیری است که بدست وپای ما بسته شده است و نمی توانیم از آن فرارکنیم.

متن کامل «با زنجیر های دست و پای خود چه کنیم؟» را اینجا بخوانید.

February 1, 2007

هوای سرد سیاست

هوای سیاست این روزها سرد است و روزی نیست که خبری از دستگیری و برخورد نشنویم، نمونه تازه آن همکار خوب و صمیمی ام در روزهای ماضی «علی فرحبخش» است که به جرم ناکرده نزدیک به ماهی است که اسیر دیوارهای اوین گشته و مظلومانه در انتظار آزادی خود است.

هوای سیاست سردتر از گذشته شده است، لشکرکشی جدیدی در منطقه آغاز شده که نوید دهنده روزهای خوشی در آتیه نیست و متاسفانه در داخل نیز خبری از عقلانیت در برخورد با دنیای خارج نیست و گویی هر روز به انتهای چاه انزوا در حال پیش روی هستیم.

هوای اقتصاد هم چندان گرم نیست و بوی خوشی به مشام نمی رسد، تحریم های بانکی هر روز گسترده تر می شود و خبرها هم از گسترش آن حکایت دارد و ...

قلم در دست و زبان در کام نمی چرخد با اینکه حرف برای گفتن بسیار است اما کجاست امید ...

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007