اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
تفالي به حافظ:
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح
سواد زلف سیاه تو جاعل الظلمات
بیاض روی چو ماه تو فالق الاصباح
ز چین زلف کمندت کسی نیافت خلاص
از آن کمانچه ابرو و تیر چشم نجاح
ز دیدهام شده یک چشمه در کنار روان
که آشنا نکند در میان آن ملاح
لب چو آب حیات تو هست قوت جان
وجود خاکی ما را از اوست ذکر رواح
بداد لعل لبت بوسهای به صد زاری
گرفت کام دلم ز او به صد هزار الحاح
دعای جان تو ورد زبان مشتاقان
همیشه تا که بود متصل مسا و صباح
صلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ
ز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح
نظرات
:
لطفا کمی کمتر محافظه کار باش
حنيف: ميشه ربط اين جمله شما را به اين شعر توضيح دهيد، بعضي ها گاهي آنچنان بيربط نظر ميدهند كه آدم با هيچ ذهنيتي آن برايش قابل درك نيست
Anonymous - December 16, 2006 11:27 PM
:
با سلام
خانه مطبوعات کاشان از آغاز تا
وقتی که به آتش کشیده شد؟؟!!
خوشحال میشم منت بزارید.
در پناه حق
Anonymous - December 17, 2006 7:04 AM
احمدعلي :
بي ربط با شعري كه نوشتي
چندين بار برا زحمتي كه كشيدي - رنجي كه بردي مي خواستم چيزي برات بنويسم اما قلمم عاجز بود تا به اين شعر از اردلان سرفراز برخوردم اين واسه خودته :
تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ی ماست
دل دریا رو نوشتی ، همه دنیا رو نوشتی ، دل ما رو بنویس
بنویس هر چه که ما رو به سر اومد
بد قصه ها گذشت و بدتر اومد
بگو از ما که به زندگی دچاریم
لحظه ها رو می کشیم نمی شماریم
بنویس از ما که در حال فراریم
توی این پاییز بد فکر بهاریم
دل دریا رو نوشتی ،همه دنیا رونوشتی ، دل ما رو بنویس
دست من خسته شد از بس که نوشتم
پای من آبله زد بس که دویدم
تو اگر رسیده ای ما رو خبر کن
چرا اونجا که تویی من نرسیدم
تو که از شکنجه زار شب گذشتی
از غبار بی سوارشب گذشتی
از طرف يه جوان قديمي تر
احمدعلي - December 17, 2006 11:15 AM
آلوچه خانوم :
جناب من رسما دارم از غصه و نگرانی دق میکنم . چرا هیچ خبری از آرای تهران نیست پس ؟
حنيف: براي اينكه آنچه باب دلشان بوده اتفاق نيافتاده
آلوچه خانوم - December 17, 2006 11:41 AM