براي تنهايي سهراب
امروز 15 مهرماه سالروز تولد سهراب سپهري در شهر كاشان است،
اين شاعر نوپرداز فارسيگوي متولد 1307 است و چند ماهي پس از كودتاي 1332 دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران را به پايان برد.
سهراب ابتدا در دهه 1330 به عنوان نقاشي نوپرداز به شهرت رسيد، كار شعر را هم از همان ايام آغاز كرده بود. نخستين مجموعه شعر او "مرگ رنگ" در سال 1330 به چاپ رسيد.
" زندگي خوابها" را در سال 1332 و " آوار آفتاب" و" شرق اندوه" هر دو را به سال 1340 عرضه كرد. در اين مجموعه هاي نخستين او گه گاه طنين صداي نيما يوشيج به گوش ميرسيد؛ اما مجموعه هاي بعدي يعني " صداي پاي آب"، "مسافر" و به ويژه "حجم سبز" كه در سال 1346 انتشار يافت، هيچ صدايي جز صداي آشناي خود او نيست؛ هر چند برخي در واپسين شعرهاي سپهري رنگي از زبان انديشه فروغ را ديده و در نتيجه از پارهاي جهات شهرت آن دو را قابل مقايسه دانسته اند.
مجموعه اين هفت كتاب به همراه يك كتاب ديگر او به نام " ما هيچ، ما نگاه"، كه قبلاً نيز منتشر شده بود در سال 1356 يك جا در مجموعه اي با عنوان هشت كتاب به چاپ رسيده كه بعد از آن بارها تجديد چاپ شده است.
سپهري روز اول ارديبهشت ماه 1359 در اثر ابتلاي به بيماري سرطان خون درگذشت.

در تابستان امسال همراه فرنوش و اين برادر به «مشهد اردهال» رفتيم، جايي كه سهراب غريبانه در آن خاك خفته است، در نگاه اول وقتي صادق گفت كه اينجا قبر سهراب است، بي هيچ اغراقي تعجب كرديم و اميدوارم كه عكسها گوياي مظلوميت سهراب در گوشهاي از اين مسجد نيمهكاره و خرابه باشد.
آري سهراب اينگونه آرميده است، در گوشه مسجدي نيمه ساخته و مخروب؛ در حاليكه امروزه ناشران كتابهايش را براي بارهاي چندم و چند دهم چاپ ميكنند اما دريغ از يك آرامگاه و يا حتي يك سنگ قبر مناسب براي اين افتخار ادب پارسي.
دلم بس گرفت كه ما اينگونه با مشاهيرمان رفتار ميكنيم و دريغ از مركزي و نهادي كه مسئوليت سر و سامان دادن به مقبره اين شاعر نامدار پارسي زبان را برعهده داشته باشد. هيهات هيهات ...
بر سر قبر سهراب نوشته شده بود:
به سراغ من اگر ميآييد
نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من
ادامه شعر و عكسها را اينجا ببينيد.
اهل كاشانم
پيشه ام نقاشي است
گاه گاهي قفسي ميسازم با رنگ، می فروشم به شما
تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است
دل تنهايي تان تازه شود
چه خيالي، چه خيالي، ... ميدانم
پرده ام بيجان است.
خوب ميدانم، حوض نقاشي من بي ماهي است.
نظرات
:
تيرگي پا مي كشد از بام
صبح مي خندد به راه شهر من
دود مي خيزد هنوز از خلوتم
با درون سوخته دارم سخن
Anonymous - October 8, 2006 7:56 AM
محمد :
حنيف جان سلام.
ممنون از عكس هاي قشنگت. فقط مي خواستم بگم وضعيت الان مزار سهراب نسبت به چند سال پيش تقريبا ايده آله. يادمه سال 78 رفته بودم اونجا. محل فبر سهراب و اونجايي كه الان يكي از صحن هاي امامزاده شده پاركينگ ماشين ها بود و ماشين ها از روي قبر او رد مي شدن.....
از ماست كه بر ماست...
محمد - October 8, 2006 11:29 AM
صادق صدق گو :
سلام
مدتی پیش با کامیون سنگین از روی قبر سهراب رد شدن و سنگ قبرش تیکه و تیکه و له شد.شاید بقول خودش چینی نازک تنهایی اش رو شکستن!
یکی از دلایلی که نمی تونن قبر رو بیشتر بهش برسن و تعمیر و ترمیم و بهسازی اش کنن اینه که بعضی خشک مقدس ها میگن نباید در کنار امام زاده ای سهراب کنارش مدفون هست،نباید قبر فردی دیگر(اونم شاعر!) اینقدر بهش اهمیت داد.
صحبت از انتقال این قبر به محلس دیگر(گلستانه روستای زادگاهش)بوسیله تزریق سیمان هم بود و در سفر آقای ابطحی به کاشان چند سال پیش از طریق سازمان میراث (مرعشی) پیگیری هایی هم شد اما نتیجه بخش نبود
صادق صدق گو - October 9, 2006 3:04 PM
صادق صدق گو :
سلام
مدتی پیش با کامیون سنگین از روی قبر سهراب رد شدن و سنگ قبرش تیکه و تیکه و له شد.شاید بقول خودش چینی نازک تنهایی اش رو شکستن!
یکی از دلایلی که نمی تونن قبر رو بیشتر بهش برسن و تعمیر و ترمیم و بهسازی اش کنن اینه که بعضی خشک مقدس ها میگن نباید در کنار امام زاده ای سهراب کنارش مدفون هست،نباید قبر فردی دیگر(اونم شاعر!) اینقدر بهش اهمیت داد.
صحبت از انتقال این قبر به محلس دیگر(گلستانه روستای زادگاهش)بوسیله تزریق سیمان هم بود و در سفر آقای ابطحی به کاشان چند سال پیش از طریق سازمان میراث (مرعشی) پیگیری هایی هم شد اما نتیجه بخش نبود
صادق صدق گو - October 9, 2006 3:04 PM