« August 2006 | دفتر اول | October 2006 »

September 30, 2006

وبلاگ وحيد پوراستاد

با خودم عهد كرده بودم كه تا وبلاگ وحيد تمام نشده ازش چيزي ننويسم، اما به رسم همه وبلاگ‌هايي تاكنون درست كردم،‌ خود را متعهد ديدم كه بعد اتمام كار و با اينكه استفاده از اون چند وقتي است شروع شده، معرفي‌اش كنم.

داستان وبلاگ وحيد پوراستاد هم ماجراهايي داره، اول از اون وبلاگ قديمي بلاگ اسپات كه يكدفعه فيلتر شد كه البته همون موقع وحيد بنا به پيشنهاد من دامين pourostad.ir را براي خودش ثبت كرد. بعد از فيلتر شدن اولي، انگيزه نوشتن هم از بين رفت تا اينكه به همت دو تن از دوستانش اينبار با دامين خودش وبلاگش را راه‌اندازي كرد كه بيش از چند هفته دوام نياورد و در ماه گذشته از من خواست كه يه خاكي بر سر وبلاگش بريزم كه بعد از توافق بر روي شكل من هم در كمال بدقولي و تنبلي آرام آرام كار وبلاگ رو جلو بردم و با اينكه وبلاگ اصلا آماده استفاده نبود، اما وحيد اصرار داشت كه سريعتر از آن استفاده كند و مطلب گذاشت.

در هر حال اگر به آدرس قديمي وحيد لينك داده‌ايد، لطفا آن را به اين آدرس تغيير دهيد و اگر هم لينك نداده‌ايد پيشنهاد مي‌كنم كه حتما وبلاگش را جزو ليست خودتان وارد كنيد، چون با توجه به رويه قبلي خبرهاي داغ و جالبي را در حوزه‌هاي حقوق بشر، مطبوعات و سياست در اين وبلاگ خواهيد خواند.

نام وبلاگ جديد وحيد برگرفته از ماده 19 اعلاميه جهاني حقوق بشر است كه به همين دليل اسمش را: ماده 19 گذاشته است.


آدرس وبلاگ: http://pourostad.ir/

September 28, 2006

زندگي

زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست
هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم پسپارند به ياد

September 27, 2006

براي سعيد رضوي فقيه

در خبرها خواندم كه سعيد رضوي فقيه بعنوان دبير انجمن دانشجويان اروپا انتخاب شده است. سعيد رضوي فقيه را از زمان روزنامه نوروز مي‌شناسم، دبير سرويس انديشه روزنامه‌هاي نوروز و ياس نو و همكار روزنامه وقايع اتفاقيه كه با آرامش و متانت خاصي هميشه مي‌آمد و مي‌رفت.

پس از تعطيلي نوروز و در جريان راه‌اندازي سايت رويداد از روز اول پا به كار بود و سعي مي‌كرد هفته‌اي يك يادداشت به ما بدهد و بر اثر خلوت شدن حجم تحريريه از روزنامه به يك سايت اينترنتي كه در نهايت دو تا سه نفر بوديم، بيشتر و بهتر با او آشنا شدم و منش و مرام پاك و آرامش‌بخشش را بيشتر پسنديدم.

بچه پاك خطه لرستان كه از سال 58 و انتخابات رياست جمهوري اول كار سياسي‌اش را شروع كرده بود و سالهاي سال بود كه لباس دانشجويي بر تن داشت و در آن زمان دانشجوي دكتراي فلسفه دانشگاه تربيت مدرس تهران بود.

سعيد رضوي فقيه را از آن دسته روزنامه‌نگاران صاحب قلمي ديدم كه مرامش عقلانيت مبتني بر كنش سياسي بود و سعي مي‌كرد هيچگاه دچار هيجان واهي نشود و گريبان خودش را به دست احساساتش نسپارد و هميشه از اين رفتار هم‌كلاسي‌هاي دانشجويش انتقاد داشت و معتقد به رفتار عقلاني بود، هرچند كه كنش رضوي فقيه نيز كنشي سياسي و تند بود همچنانكه بر سر ماجراي حكم اعدام هاشم آقاجري نفر اول ميدان دفاع از او در تمامي دانشگاهها بود و تا مرز دستگيري پيش رفت.

سعيد رضوي فقيه در يك دوره انتخابات دفتر تحكيم وحدت به عنوان شوراي مركزي و سپس به عنوان دبير سياسي اين نهاد دانشجويي انتخاب شد و تمام سعي‌اش حفظ عقلانيت در ميان طيف دانشجويان بود. در جريان ناآرامي‌هاي كوي دانشگاه دوم وي نيز دستگير و بيش از سه ماه را در سلول‌هاي انفرادي زندان اوين گذراند و حاضر نشد يك درجه از مواضع اصولي‌اش كوتاه بيايد و در نهايت با سربلندي به ميان خانواده بازگشت.

دوست داشتني بودن سعيد رضوي فقيه تا بدانجا شهره بود كه نقل كرده‌اند كه حتي بازجويش كه او را سه ماه تمام در بدترين شرايط محيطي قرار داده بود نيز مجذوب شخصيت او شده بود به صورتي كه در روز آزادي سعيد او را در آغوش گرفته و طلب حلاليت كرده بود.

حال ديگر سعيد در كنار ما نيست و ديگر افتخار هم صحبتي و فيض بردن از اطلاعات ناب و علم بي حدش را نداريم اما آرزو دارم كه همانند هميشه عقلانيت را در جنبش دانشجويي ما تزريق كند كه البته به اين نكته ايمان دارم زيرا در همين چند سالي كه ترك وطن كرده خود را درگير بازي‌هاي بچه‌گانه سياسي خارجي‌ها و خارج‌نشين‌ها به مانند ساير فعالان دانشجويي نكرده و سعي كرده راه منطقي‌تر و آبرومندانه‌تري را برگزيند.

September 25, 2006

غربت تنهايي

در تمام لحظه هايم هيچ کس غربت تنهائيم را حس نکرد

آسمانم غم گرفت هيچ کس برکه طوفانيم را حس نکرد

آنکه سامان غزلهايم از اوست بي سر و سامانيم را حس نکرد

September 24, 2006

فرياد

براي شصت و شش سالگي محمدرضا شجريان و صداي ماندگارش

مشت مي‌كوبم بر در
پنچه مي‌سايم بر پنجره‌ها
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمده‌ام، از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم:
-آي!
با شما هستم!
اين درها را باز كنيد!
من به دنبال فضايي مي‌گردم:
لب بامي،
سر كوهي،
دل صحرايي
كه در آنجا نفسي تازه كنم.
آه!
مي‌خواهم فرياد بلندي بكشم
كه صدايم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا بايد اين داد كند
از شما خفته‌ي چند!
چه كسي مي‌آيد با من فرياد كند؟

شعر از زنده ياد فريدون مشيري

September 21, 2006

به نام پدر

روز گذشته در نمايش اختصاصي فيلم سينمايي «به نام پدر» كه براي اعضاي انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران و خانواده‌هايشان ترتيب يافته بود حاضر شدم و به تماشاي آخرين ساخته ابراهيم حاتمي‌كيا نشستم.

چند سالي است كه چندان ميلي به تماشاي فيلم‌هاي وطني ندارم و دليل عمده اين مسئله را ضعف فراگيري مي‌دانم كه در ميان فيلم هاي سالهاي اخير ديده‌ام و هر باري كه به دلايلي ناخواسته به سالن سينما كشيده مي‌شوم، بيشتر و بيشتر به اين نتيجه مي‌رسم كه فيلم‌هاي وطني ما ديگر بار معنايي و تصويري‌ گذشته را ندارند و آن ارزش از بين رفته است.

«به نام پدر» حاتمي‌كيا را نيز از همين دست مي‌دانم، فيلم چندان قدرتمندي نبود كه بتواند مخاطب را تا آخرين لحظه همراه خود داشته باشد، فيلم به نظر نسبت به ساخته‌هاي گذشته اين كارگردان به شدت از ضعف تصوير و ساختار رنج مي‌برد و اگر بخواهم كمي رك اين فيلم، سينما به معناي واقعي‌اش نبود و شايد به يك مجموعه تلويزيوني شباهت داشت.

حقيقت اين است كه حس كرده‌ام حاتمي‌كيا بعد از ساخت يك سريال تلويزيوني ديگر دوربين سينما را گم كرده و حس سينمايي تصاويرش كم شده است. حاتمي‌كيايي كه من در تصوير مي‌پسندم در بوي پيراهن يوسف يا آژانس شيشه‌اي خود را به نمايش گذاشت.

از حق نبايد گذشت كه سوژه فيلم سوژه عالي و بكري بود، اما پرداخت سوژه چندان دلچسب نبود و ماجراهاي حاشيه‌اي آن چندان پخته با مركز ثقل داستان هماهنگ نشده بود، در فيلمنامه اثري از زبان تيز نوشتارهاي سابق حاتمي‌كيا در خصوص جنگ نبود و به راحتي مي‌شد حس كرد كه كمي تا قسمتي محافظه‌كاري در گفتارها وجود دارد، اين محافظه كاري مخصوصا در گفت‌وگوهاي راحله و مهندس(پدرش) اوج مي‌زد و گويي حاتمي كيا تنها قصد داشت سرخط را به ذهن تماشاگر برساند و بقيه را به خود او واگذار نمايد. از اين نظر نيز صراحت حاتمي كيا را در آژانس شيشه‌اي بيشتر دوست داشتم زيرا به صراحت عقيده‌اش را هرچند مخالف ذهن تماشگرش بود بيان مي‌كرد.

به نظر مي‌رسيد كه سعي شده فيلم بار احساسي و عاطفي داشته باشد، اما متاسفانه اين جنبه از فيلم نيز چندان پررنگ نبود تا مخاطب را حتي وادار به تاثر كند، از اين نقطه نظر از كرخه تا راين فيلمي كامل‌تر و از لحاظ تاثير گذاري احساسي و عاطفي موفق‌تر بود.

در خصوص فيلمبرداري فيلم نيز نقايص عديده‌اي در آن قابل رويت بود كه گاهي تصوير كاملا ناواضح(فلو) مي‌شد، البته ممكن است اين اشكال در ظهور فيلم بوجود آمده باشد ولي در كل تاثير منفي‌اي در ديد مخاطب ايجاد كرده بود.


در مجموع «به نام پدر» فيلمي بود كه نپسنديدم و معتقدم كه حاتمي كيا هم در زبان صراحت لازم را در اين فيلم به كار نبرده و هم اينكه نسبت به تصوير سينمايي كمي فاصله گرفته است و از اين نظر دوست دارم حاتمي كيا را همچنان با آژانس شيشه‌اي و ساير ساخته‌هاي خوبش به خاطر بياورم، انشاءالله كه در آينده فيلم‌هاي بهتري از وي ببينيم.

September 19, 2006

بوي باران


بوی باران
بوی سبزه
بوی خاک
شاخه های شسته
باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس
رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگـــــــــــــــــــار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتـــــــــــــــــــــاب

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم مسازد آفتاب
ای دریغ از ما دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

شعر از مرحوم فريدون مشيري

September 18, 2006

...

وقتي حس نوشتن نداشته باشي فقط مي‌تواني ارجاع بدهي:

تجمع اعتراض آميز روزنامه نگاران در خصوص روند تازه برخورد با مطبوعات در انجمن صنفي +

يادداشت علي مزروعي در خصوص حق نداشتن هيات نظارت بر مطبوعات براي توقيف مطبوعات +

مقاله از سعيد نوري با عنوان پژوهشي درباره مسجد جمكران +

September 15, 2006

مناظره خسرو با فرهاد

نخستين بار گفتش كز كجائي
بگفت از دار ملك آشنائي

بگفت آنجا به صنعت در چه كوشند
بگفت انده خرند و جان فروشند

بگفتا جان فروشي در ادب نيست
بگفت از عشقبازان اين عجب نيست

بگفت از دل شدي عاشق بدين سان؟
بگفت از دل تو مي‌گوئي من از جان

بگفتا عشق شيرين بر تو چونست
بگفت از جان شيرينم فزونست

بگفتا هر شبش بيني چو مهتاب
بگفت آري چو خواب آيد كجا خواب

بگفتا دل ز مهرش كي كني پاك
بگفت آنگه كه باشم خفته در خاك

بگفتا گر خرامي در سرايش
بگفت اندازم اين سر زير پايش

بگفتا گر كند چشم تو را ريش
بگفت اين چشم ديگر دارمش پيش

بگفتا گر كسيش آرد فرا چنگ
بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ

بگفتا گر نيابي سوي او راه
بگفت از دور شايد ديد در ماه

بگفتا دوري از مه نيست در خور
بگفت آشفته از مه دور بهتر

بگفتا گر بخواهد هر چه داري
بگفت اين از خدا خواهم به زاري

بگفتا گر به سر يابيش خوشنود
بگفت از گردن اين وام افكنم زود

بگفتا دوستيش از طبع بگرار
بگفت از دوستان نايد چنين كار

بگفت آسوده شو كه اين كار خامست
بگفت آسودگي بر من حرام است

بگفتا رو صبوري كن درين درد
بگفت از جان صبوري چون توان كرد

بگفت از صبر كردن كس خجل نيست
بگفت اين دل تواند كرد دل نيست

بگفت از عشق كارت سخت زار است
بگفت از عاشقي خوشتر چكار است

بگفتا جان مده بس دل كه با اوست
بگفتا دشمنند اين هر دو بي دوست


مثنوی مناظره خسرو و فرهاد از منظومه خسرو و شیرین اثر شاهکار نظامی گنجوی

September 13, 2006

سميعي نژاد آزاد شد

مجتبي سميعي نژاد باسابقه ترين زنداني وبلاگ نويس امروز رسما آزاد شد و دوران محكوميتش به پايان رسيد.

مجتبي پس از 18 ماه حبس روز گذشته به زندان مراجعه كرد و امروز نيز به طور قطع محكوميتش پايان يافته اعلام شد و به وي ابلاغ گرديد.

لازم به ذكر است كه مجتبي چند ماه آخر محكوميت خود را(از خردادماه) بعلت عدم تعلق گرفتن مرخصي به وي در طول 18 ماه حبس مداومش در مرخصي به سر مي‌برد.

اميدوارم خود مجتبي اطلاعات دقيق زمان بازداشت، تعداد دقيق روزهاي حبس و همچنين نوع محكوميت و شيوه آزادي‌اش رو برام بنويسه تا بقيه هم دقيق تر در جريان قرار بگيرند.

برادر مباركت باشد ....

در همين زمينه:

مجتبي در خانه

عكس‌هاي مجتبي سميعي‌نژاد در خانه

براي تنها زنداني نوروز

مجتبي حكم خود را غيرقانوني مي‌داند

باز هم مجتبي

September 12, 2006

سفر خاتمي هنوز هم قرباني مي‌گيرد

گويا جناح حاكم در ايران هنوز متوجه نشده كه خاتمي ديگر رئيس جمهور نيست.

در سالهاي دولت اصلاحات هرگاه خاتمي سفر موفقيت آميزي را به كشورهاي مختلف دنيا داشت و يا وقتي كه پايش را از كشور خارج مي‌گذاشت، اصلاح طلبان منتظر بودند تا اتفاقي در نبود وي بيفتد، كسي دستگير شود؛ روزنامه اي توقيف شود؛ كسي محكوم به زندان و اعدام و غيره شود و .... كه از اين موارد مثال بسيار مي‌توان برشمرد.

به جرات مي‌توان گفت كه بيشترين هزينه سفرهاي خارجي خاتمي در دوران هشت ساله اصلاحات را مطبوعات اصلاح طلب پرداختند و بسياري از آنها در دوران سفر وي توقيف شدند كه تا آنجا كه خاطرم ياري مي‌كند مي‌شود به جامعه، نشاط و چند روزنامه برجسته ديگر بعنوان نمونه‌هاي بازر آن اشاره كرد، اما حال چه ...

امروز خاتمي ديگر رئيس جمهور نيست و در قامت يك شخصيت ديني، روشنفكري سعي دارد كه پيام صلح و دوستي و انسانيت را بعنوان يك مسلمان به ساير مردم جهان عرضه كند تا ديد و نظر آنها نسبت به اسلامي كه طالبان و القاعده و امثال آنها در ايران تبليغ مي‌كنند تغيير كند و متوجه شوند كه اسلام دين ترويج خشونت و بي‌منطقي نيست.

اما اينبار نيز سفر خاتمي قرباني داد، روزنامه شرق و ماهنامه نامه به محاق توقيف رفتند تا محافظه كاران ثابت كنند، هنوز هم چشم ديدن سفرهاي موفقيت آميز خاتمي را حتي در لباس يك روحاني مبلغ اسلام ندارند.

***

براي همه همكاران و دوستان عزيزم در روزنامه شرق متاسفم و با اينكه مي‌دانم اين توقيف تجربه اول‌شان نبوده و نيست وليكن صبر را برايشان آرزو دارم.

September 7, 2006

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
وز بستر عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست
تا در نگرد که بی​تو چون خواهم خفت

September 4, 2006

المنت لله که در میکده باز است

المنت لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است

خمها همه در جوش و خروشند ز مستی
وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است

از وی همه مستی و غرور است و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است

شرح شکن زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است

بار دل مجنون و خم طره لیلی
رخساره محمود و کف پای ایاز است

بردوختهام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است

در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید
از قبله ابروی تو در عین نماز است

ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین
از شمع بپرسید که در سوز و گداز است

September 3, 2006

سر باز كردن زخم هاي كهنه

وقتي زخمي بر بدن جايش التيام نمي‌يابد، وقتي به هر بهانه اي اين زخم كهنه سر باز مي‌كند، مانند امروز كه دوباره اين احساس تمام وجودم را در بر گرفت، پدرم صبح زنگ زد كه دوباره خبري شده و دوباره صحبت از دادگاه هم پرونده‌اي هايت است، گفت مطلبي نوشتم در وبلاگم، برو بخوان، اميدوارم كه تند ننوشته باشم.

اين مطلب را با تيتر خانه عنكبوت !! بخوانيد.

اين هم نامه اي است كه من و تعدادي از هم بندان و هم سلولان سال گذشته در دفاع از چهار نفر دوست و هم بندمان نوشتيم :

رياست محترم قوه قضائيه
حضرت آيت‌الله شاهرودي
با سلام،

امضاءكنندگان اين نامه همگي از متهمان پرونده موسوم به وبلاگ نويسان بوده‌اند كه در جلسه ديدار با جنابعالي نيز حضور داشتند.
اما مساله‌اي كه باعث شد تا به اينصورت نامه‌اي را به حضورتان بنويسيم، اعلام نتايج كميته تحقيق تعيين شده از طرف جنابعالي بود و اينكه چند تن از افراد درگير در پرونده را همچنان متهم دانسته و براساس اعلام سخنگوي قوه قضائيه و رئيس دادگستري استان تهران آنها بايد محاكمه بشوند. در اين خصوص نكاتي را خدمتتان عرض مي‌نمائيم تا انشاالله تجديد نظري در اين خصوص صورت گيرد:

جناب آقاي شاهرودي،
در طول مدت زماني كه هر كدام از افراد امضاء كننده اين نامه در بازداشت به سر مي‌برند، فشارهاي سنگين روحي و جسمي و اخلاقي بر متهمان حاضر در اين پرونده و از جمله دوستاني كه هم‌اكنون دوباره متهم خوانده شده‌اند وارد مي‌شد و به صورت مستقيم و غيرمستقيم از حال، تهديدات و فشارهاي وارده بر يكديگر مطلع مي‌شديم و نيك مي‌دانستيم كه تمامي اين تهديدها در جهت ساختن يك پروژه خيالي و اجبار دستگيرشدگان به پذيرفتن يك سناريوي ساختگي است و تمامي بازداشت‌شدگان اين پرونده هر كدام به نوع خاص خود درگير اين نوع فشارها بوده‌اند و درك بسيار روشني از اين ماجرا دارند.

رياست محترم قوه قضائيه،
در طول بازداشت بارها و بارها از ما خواسته شد كه جهت خلاصي از اين ماجرا اعترافاتي را بنويسيم كه اصلا نه جنبه واقعي داشته و نه حتي مقداري از حقيقت را شامل مي‌شد و با تهديد و ارعاب مطالبي را برايمان مي‌آوردند كه ما بايد از روي آنها پاكنويس مي‌كرديم و همانگونه كه مي‌دانيد اين نوع اعترافات هيچ جنبه‌اي از حقيقت را در بر نمي‌گيرد و يكي از دستگيرشدگان برگه‌اي از همين نوع درخواست براي اعترافات دروغين را با خود به همراه آورده كه شما نيز آنرا ملاحظه نموده‌ايد و خود گوياي واقعيت اين ماجراست، حال چگونه اين اعترافات ساختگي و دروغين باعث شده است كه عده‌اي از هم‌پرونده‌اي‌هاي ما براساس همين اعترافات دروغين دوباره متهم خوانده شده و تصميم بر تشكيل دادگاه برايشان گرفته شود.

جناب آقاي شاهرودي،
در طول مدت زمان بازداشت متوجه شديم كه بر اثر فشارهاي وارده دوستاني را مجبور به انجام مصاحبه تلويزيوني كرده‌اند كه يك نمونه كوچكتر آن نيز پس از آزادي تعدادي از بازداشت‌شدگان روي داد و جنابعالي به طور كامل در جريان تهديدها و مسائل پشت پرده اين مصاحبه‌ها هستيد و مي‌دانيد كه چه تهديد‌هاي ناجوانمردانه‌اي اعم از تهديد خانواده‌ها و ... در اين رابطه براي انجام يك مصاحبه صورت گرفته است و اين مسئله نيز بمانند نكاتي كه قبلا آمده است نشان دهنده بي‌اعتبار بودن اين نوع برنامه‌ها تحت فشارهاي مختلف جسمي و روحي است.

رياست محترم قوه قضائيه،
در پايان ما امضا كنندگان نامه فوق با درك فضاي خاص امنيتي و فشارهاي شديد اخلاقي، روحي و جسمي كه خود نيز از آن بي‌بهره نبوديم اذعان مي‌داريم كه دوستان درگير در اين ماجراي اسف‌بار هيچ‌گاه از روي ميل و علاقه در آن شرايط چيزي را نپذيرفتند و تمامي اعترافات ساختگي بوده و هيچ ارزش حقوقي و كيفري را در بر ندارد و دستور فرمائيد تا در خصوص 4 نفر عزيزان ديگر نيز تجديدنظري صورت گرفته و با بررسي دقيق قطعا متوجه خواهيد شد كه جرمي متوجه اين دوستان نيز نخواهد بود.

محبوبه عباسقلي‌‍‌زاده - فرشته قاضي - مسعود قريشي - حنيف مزروعي

نگاهي به گذشته:

اين ماجرا پاياني ندارد!

ديدار با دادستان كل كشور

كنفرانس كانون مدافعان حقوق بشر در خصوص سلول انفرادي

ديدار با فرمانده نيروي انتظامي

لعنت به اين تنهايي؛

تلاشي دوباره

گفته ها متناقض فرماندهان ناجا

گزارش پرونده وبلاگ نويسان: ابهام روي ابهام

پاسخ به فرمانده نيروي انتظامي

فرجام پرونده وبلاگ نويسان

تبرئه از چه !!!!!

دفاع از 4 نفر

چالش با فرمانده

پاسخ ديگري به قاليباف

همچنان قاليباف

پاسخ اشك‌آور خورده‌ها به قاليباف

خود ويرانگري زنداني - خودكشي در زندان

گزارشي براي ثبت در تاريخ

در امروز دستگير شدم !

و سرانجام روز آزادی

پرده پوشان ظلم ! - علي مزروعي

تكذيبيه يك مصاحبه - علي مزروعي

September 2, 2006

آقاي عنان لطفا در ايران بمانيد !!

بالاخره رامين جهانبگلو هم آزاد شد. چند هفته پيش نيز مانا نيستاني و مهرداد قاسم‌فر و هم پس از 90 روز آزاد شدند و پيش از آنها نيز منصور اسانلو پس از ماهها زندان به خانه بازگشت.

اين آزادي‌ها از اين جهت كه با فاصله از يكديگر انجام گرفته است شايد چندان مورد توجه قرار نگيرد و بيشتر نفس آزادي اين بي‌گناهان را همه مورد توجه خود قرار دهند اما اگر به روند و سير آن دقت كنيد متوجه مي‌شويد كه حاكميت براساس حساسيت هاي خارجي زندانيان اقدام به آزادي آنها كرده است.

حال اين آزادي‌ها را با يك مسئله ديگر مقايسه كنيد، كوفي عنان دبيركل سازمان ملل متحد در روزهاي آينده به ايران سفر خواهد كرد و پيشنهاد مي‌كنم تاريخ قطعي شدن و اعلام سفر دبيركل سازمان ملل را با آزادي اولين زنداني كنار هم قرار دهيد. پاسخ مثل روز روشن است ...

رامين جهانبگلو حساسيت برانگيز‌ترين زنداني سياسي بين المللي ايران بوده است و آزادي او يك هفته پيش از اين سفر مهر تاييدي جدي بر اين نظريه است و ممكن است موسوي خوئيني و احمد باطبي نيز در همين روزها مشمول سفر كوفي عنان شوند.

حاكميت يكپارچه و به اصطلاح اصولگرا چندان هم اصول موصول ندارند و به قولي وقتي كه «زور پر زور» اصول كه هيچي ممكن است دست از حق مسلم هم يك روزه بردارند.

با اين تفاصيل از آقاي عنان تقاضا مي‌كنم كه رحمي به فعالان سياسي و مطبوعاتي و دانشجويي و روشنفكري ايران بكنند و براي حفظ جان آنها از برخورد سرشان با اجسام سخت(!) يا اتفاقات معمولي كه در حمام‌هاي زندان ها رايج شده(!) در ايران بمانند.

***
چند نكته هم در خصوص مصاحبه رامين جهانبگلو:

يكم: در اين مصاحبه اختياري در كار نبوده زيرا محل آزادي جهانبگلو روبروي خبرگزاري ايسنا بوده

دوم: اينكه برخي دوستان نوشته اند كه بايد نحوه جديد رفتار را به فال نيك گرفت، بسيار عجيب است زيرا قطعا اين دوستان درك نمي‌كنند كه در پس پرده اين رفتار تازه آزاده شده، چه رفتار نابهنجاري رخ داده كه وي اينچنين مطيع دست به اين اقدام مي زند.

سوم: اين مصاحبه يك قران ارزش ندارد بمانند مصاحبه هايي كه در گذشته و يا در جريان پرونده وبلاگ نويسان رخ داد، بايستي منتظر آتش زير خاكستر اين مصاحبه باشيم كه اميدوارم چندان به طول نكشد كه خاكستر آتش را فرو ببرد.

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007