« ميخواهند انجمن را تعطيل كنند | اول دفتر | انتخابات انجمن صنفي برگزار ميشود »
برای اکبر محمدی که دیگر در میان ما نیست:
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم
تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
شیدا ( آئینه ای برابر آئینه ات می گذارم...) : بله دیگر میان ما نیست خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم راحت جان طلبم و از پی جانان بروم گر چه دانم که به جايی نبرد راه غريب من به بوی سر آن زلف پريشان بروم دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سليمان بروم چون صبا با تن بيمار و دل بیطاقت به هواداری آن سرو خرامان بروم در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت با دل زخم کش و ديده گريان بروم نذر کردم گر از اين غم به درآيم روزی تا در ميکده شادان و غزل خوان بروم به هواداری او ذره صفت رقص کنان تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم تازيان را غم احوال گران باران نيست پارسايان مددی تا خوش و آسان بروم ور چو حافظ ز بيابان نبرم ره بيرون همره کوکبه آصف دوران بروم
بله دیگر میان ما نیست
خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم
خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم راحت جان طلبم و از پی جانان بروم
گر چه دانم که به جايی نبرد راه غريب من به بوی سر آن زلف پريشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سليمان بروم
چون صبا با تن بيمار و دل بیطاقت به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت با دل زخم کش و ديده گريان بروم
نذر کردم گر از اين غم به درآيم روزی تا در ميکده شادان و غزل خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم
تازيان را غم احوال گران باران نيست پارسايان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بيابان نبرم ره بيرون همره کوکبه آصف دوران بروم
شیدا ( آئینه ای برابر آئینه ات می گذارم...) - August 5, 2006 1:50 PM
all right reserved for dreamdesign.ir - © Copyright 2007
نظرات
شیدا ( آئینه ای برابر آئینه ات می گذارم...) :
بله
دیگر میان ما نیست
خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم
خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم
راحت جان طلبم و از پی جانان بروم
گر چه دانم که به جايی نبرد راه غريب
من به بوی سر آن زلف پريشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سليمان بروم
چون صبا با تن بيمار و دل بیطاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت
با دل زخم کش و ديده گريان بروم
نذر کردم گر از اين غم به درآيم روزی
تا در ميکده شادان و غزل خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم
تازيان را غم احوال گران باران نيست
پارسايان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بيابان نبرم ره بيرون
همره کوکبه آصف دوران بروم
شیدا ( آئینه ای برابر آئینه ات می گذارم...) - August 5, 2006 1:50 PM