« June 2006 | دفتر اول | August 2006 »

July 31, 2006

از زهرا کاظمی تا اکبر محمدی

بار دیگر اوین فاجعه آفرید و این بار دامن اکبر محمدی جوان دانشجو را گرفت + +


اگر چهار سال پیش حاکمیت با قاتل زهرا کاظمی برخورد کرده بود، دیگر شاهد این اتفاقات ناگوار نبودیم. احمد باطبی را هم که چند روز پیش دوباره گرفتند، کسی می داند در این شهر چه خبر است آیا فریاد رسی هست.

تا می بینند که جامعه را به مناقشات خارجی سرگرم است هر کاری که باب دلشان است در داخل بر سر جوانان این مملکت در می آورند، خدا به فریاد آینده برسد.

جان باختن در غربت زندان خیلی دردناک است در جایی که هیچ دوستی در کنار تو نیست و تمام چشمانی که تو را می بینند با تو در عناد کامل هستند، این را حبس کشیده ها قطعا تایید میکنند، حال تصور کنید که در این فضای وهم آلود ......................

ناخودآگاه یاد این گفته شریعتی افتادم، او می گوید: ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام. و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر.و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید. من هر چه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد،اما، من بدانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن،بگو هر لحظه کجایی، چه می کنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟... (خودسازی انقلابی، ص 127)

اعراب در پناهگاه

اين روزها عروس خاورميانه در آتش و خون مي‌غلطد، جهانيان و بدتر از همه آنها سران اعراب تنها به تماشاي اين واقعه دلخراش نشسته‌اند. اعراب كه كينه حسادت‌شان به حزب الله و شيعيان چشم آنها را بر واقعيت‌ها و فجايع در حال اتفاق بسته است اين روزها تنها در پناهگاههاي خود از ترس افكار عمومي دنياي عرب پنهان شده‌اند.

جنگ محكوم است زيرا اولين قرباني آن غيرنظاميان هستند، اما به شخصه با استدلال لبناني‌ها در اين درگيري‌ها بيشتر موافقم و معتقدم كه اسرائيل چه در لبنان و چه در غزه اشتباه استراتژيك فاحشي كرد زيرا آغاز درگيري مجدد با فلسطيني‌ها و لبناني‌ها به اين شكل وسيع در اين مقطع سودي برايشان نداشت و تنها باعث بدبيني افكار عمومي جهان به اين رژيم شد.


كشتار مردم بي دفاع قانا نمونه ديگري از استراتژي شكست خورده اسرائيل است و قطعا اين نسل كشي برگ برنده‌ لبنان در اين جنگ خواهد بود و افكار عمومي جهان را تكاني خواهد داد.

اين جنگ با همه مصيبت‌هايي كه براي مردم بي‌گناه لبنان ايجاد كرد، اما يك نكته داشت و آن هم اينكه خواب ناز اسرائيلي‌ها را كه سالها در خانه‌شان مي‌نشستند و كشتار مردم بي گناه لبنان و فلسطين را نظاره‌گر بودند به هم زد.

حال بايد ديد تا كي اين اعراب با غيرت در پناهگاههاي خود مخفي مي‌مانند و حتي حاضر به ابراز همدردي با لبنان و مردمش نمي‌شوند.

امروز مراسمي توسط عده‌اي از روشنفكران و روزنامه نگاران اصلاح طلب در حسينيه ارشاد ساعت 4 بعدازظهر در «دفاع از لبنان» و آنچه بر سر مردم بي‌گناه اين كشور رفته برگزار مي‌شود.

در ضمن دوستاني كه مايل هستند حتما اين لوگو را بعنوان طرفداران صلح در لبنان در وبلاگ خود قرار دهيد.

July 30, 2006

احمد باطبی و یک کامنت

صبح مجتبی سمیعی نژاد خبر داد که احمد باطبی بازداشت شده و در محل منزلش با حکم قضایی برده شده است.

نمی دانم این داستان می خواهد تا کی ادامه پیدا کند ولی سریع یاد کامنتی افتادم که چند روز پیش احمد عزیز برای مطلب دو نکته گذاشته بود.

در این کامنت او گوشه ای از برخوردهایی که با خودش شده بود را ذکر کرده بود و در آخر هم گفته بود «این نیز بگذرد»

احمد باطبی نوشته بود: آقای حنیف خان . یک سال که خوب است . من را بعد مدت ها انفرادی با چشمبند به اطاقی ناشناس بردند و در کمتر از 3 دقیقه از من سوالاتی را پرسیند که من جواب ندارم . چرا که به من گفته بوند که بازجویی دارم . بهد فهمیدم که این جلسه 3 دقیقه ای جلسه محاکمه من بود . من در این چند دقیقه هم محاکه شدم و هم به اعدام محکوم شدم . بهد از یک سال این حکم با دو درجه تخفیف به 15 سال زندان تبدیل شد که از این 15 سال 5 سال تعزیری و 10 سال تعلیقی بود ( یعنی باید 5 سال آن را در زندان میماندم و بعد از آزادی در صورت ارتکاب به جرم مشابه باز زندانی شده و 10سال باقی مانده رامحبوس میشدم . با صدور این حکم من اعتراض کردم و به مدت یک ما دست به اعصاب غذازدم ( البته به همراه 4 نفر از دیگر محکومین همین پروند ) بهد از یک ماه حکم جدیدی صادر شد و در آن این 10 سال تعلیق به آن 5 سال تعزیر اضافه شد . و من و دیگر همراهان به 15 سال زندان محکوم شدیم . حالا نوسان را درسیستم قضایی مبتنی بر عدالت اسلامی ( مدل علوی ) ببین . اعدام به پنج سال زندان و سپس پنج سال به 15 سال زندان . این نیز بگذرد ...

برادر انشاءالله که این نیز بگذرد ....

July 29, 2006

صياد ...

چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم
اي طرفه نگارم

از دوري صياد دگر تاب ندارم
رفتست قرارم

چون آهوي گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگيرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تير پراني
بر دل بنشاني

چون پرتو خورشيد اگر رو بکشاني
واي از شب تارم

در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم

از ديده ره کوي تو با عشق بشويم
با حال نزارم

برخيز که داد از من بيچاره ستاني
بنشين که شرر در دل تنگم بنشاني

تا آن لب شيرين به سخن باز گشايي
خوش جلوه نمايي

اي برده امان از دل عشاق کجايي
تا سجده گذارم

گر بوي تو را باد به منزل برساند
جانم برهاند

ور نه ز وجودم اثري هيچ نماند

جز گرد و غبارم
جز گرد و غبارم...

ترانه از مهدی عابدینی

July 28, 2006

بعد از پنج روز

بعد از پنج روز كه از داخل تونل و كوه به تهران مي‌رسي انگار موج خبرهاي نشنيده و نديده و نخونده بي‌داد مي‌كنه،

پنج روز دوري از دنيا هم بدك نيست، پنج روز زندگي كردن با كارگران هم مزه خودش را داره،

شاهد تلاش مرداني بودم كه در تونل هاي پر از گرد و غبار و فوران گوگرد شبانه روز در حال تراشيدن كوههاي منطقه سياه بيشه بودند كه در موردشان به وقتش خواهم نوشت.

در هر حال اينها را گفتم كه عذر داشته باشم كه چند روزي اين دفتر تعطيل بود در روزهاي بعد عكسهاي اين سفر را خواهم گذاشت.

July 23, 2006

دو نكته

بعضي نكات را شما فقط مي‌توانيد در سيستم اداري قضايي ايران پيدا كنيد و از اين نظر ما جزو نوادر جهان هستيم،

چند وقت پيش پدرم توسط شعبه 76 دادگاه كيفري استان تهران به يكسال حبس تعزيزي و جريمه يك ميليون ريالي محكوم شد. پس از اعتراض پدرم و برگزاري مجدد دادگاه سرانجام ديروز راي ديگري صادر شد، در اين راي كه توسط همان شعبه دادگاه و همان قاضي صادر شده است، پرونده مختومه و پدرم را تبرئه شده است.

زياد از علم حقوق سر در نميارم ولي تفاوت اين دو هم برايم قابل درك نيست. اينم مثل جريان پرونده خود من شده كه اول ميگيرن و ميندازنت چند وقتي تو سوراخي و هر بلايي خواستن سرت ميارن، بعدا هم ميگن آقا شما حتي هيچ جرمي هم مرتكب نشدي و تبرئه شدي، در هر حال اين هم يكي از ويژ‌گي‌هاي حكومت ماست ...

فردا نوبت دوم مجمع عمومي سالانه انتخابات انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران هست، دوستان روزنامه نگار كمي همت و غيرت كنند تا تنها نهاد حمايت كننده از روزنامه نگاران حفظ شود.

July 21, 2006

...

براي به دست آوردن چيزي که تا به حال نداشته ايد بايد چيزي شويد که تا به حال نبوده ايد.

July 19, 2006

UNITED 93

هميشه فيلم‌هايي كه مي‌دانيد در آن جنبه‌هايي از واقعيت نهفته است برايتان جذابيت بيشتري دارد، اين جذابيت وقتي براي بيشتر مي‌شود كه اين فيلم براساس يكي از تاثيرگذارترين حوادث تاريخ ساخته شده باشد.

روزي كه حادثه 11 سپتامبر اتفاق افتاد، يكي از اولين مسائلي كه پس از آن به ذهنم رسيد اين بود كه سينمايي هاليوود براساس اين واقعه تاريخي چه فيلم‌هايي كه خواهد ساخت، در طول اين پنج سال فيلمي را نديدم كه به طور مستقيم جريان اين حادثه را روايت كند و سعي در پردازش تصويري اين عمليات داشته باشد.

چند روز قبل اولين فيلمي را كه به صورت مستقيم به حادثه پرداخته است را ديدم، فيلمي كه مي‌توان آن را روايت چهارمي از حوادث حول و هوش واقعه 11 سپتامبر دانست. داستان فيلم روايت چهارمين هواپيما ربوده شده توسط اعضاي القاعده است كه هدف آنها يا كاخ سفيد بوده و يا ساختمان سناي آمريكا.


عمر بردوني، يكي از هواپيما ربايان واقعي پرواز يونايتد 93 كه تصوير وي توسط دوربين هاي مستقر در فرودگاه در يازدهم سپتامبر 2001 ضبط شده بود
پرواز شماره UNITED 93 يكي از چهار پروازي بود كه در صبح روز 11 سپتامبر توسط 4 يا 5 هواپيما ربا، ربوده مي‌شود. پيش از ربوده شدن اين هواپيما دو هواپيماي قبلي به برج هاي دو قلو زده شده‌اند و اين هواپيما چهارمين هواپيمايي بود كه در آن روز براي انجام عمليات تروريستي ربوده شده بود.

اين فيلم براساس گفت‌وگوهاي مسافران هواپيما با خانواده‌هايشان، اطلاعات برج مراقبت و پنتاگون و كاخ رياست جمهوري آمريكا ساخته شده است و در فيلم بيشتر بر جنبه دراماتيك ماجرا تاكيد شده تا اكشن بودن داستان.

اين روايت چهارم از حادثه سعي مي‌كند به آرامي از كنار برخورد دو هواپيما با برج هاي دوقلو و حمله به پنتاگون در حد اعلام خبر بگذرد و تنها بر رفتارهاي مسافران داخل هواپيما و هواپيما ربايان و خانواده مسافران تاكيد كند و فيلم برعكس ساير فيلم‌هاي هاليوودي داراي چندان جلوه هاي ويژه قابل توجهي نيست.


در پايان فيلم نويسنده و كارگردان فيلم مي‌نويسد: در حادثه 11 سپتامبر 2001، هواپيماي UNITED 93 يكي از چهار هواپيمايي بود كه براي انجام عمليات تروريستي ربوده شد و اين تنها هواپيمايي بود كه به هدف برخورد نكرد، هدفي كه ممكن بود كاخ سفيد يا ساختمان سنا باشد. اين فيلم به تمامي مسافران و خدمه پرواز و خانواده‌هاي پرواز UNITED 93 تقديم مي‌شود كه با جانفشاني خودشان اين عمليات را ناكام گذاشتند.

اطلاعات بيشتر در مورد فيلم : + +

اينجانب ....

July 18, 2006

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن

خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ
وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن

گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن
گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن

بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار
کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی
یا رب به یادش آور درویش پروریدن

July 17, 2006

دروغ در روز روشن

ديروز روزنامه سياست روز در تيتر صفحه اول خود نوشته بود: بزرگترين سوء استفاده مالي تاريخ بورس

در متن اين خبر هم با نام بردن از تعدادي از مديران گذشته آنها را به سوء استفاده در دوران تسلط اصلاح طلبان بر بورس متهم كرده بود، پدرم بعنوان يكي از افرادي كه نامش در اين خبر دروغ آمده در اين خصوص پاسخي داده كه پيشنهاد ميكنم بخوانيد:

خبر سازي دورغ با تيتر «بزرگترين سوءاستفاده مالي تاريخ بورس»

July 15, 2006

انجمن صنفي و محافظه كاران

يكم- هفته گذشته همانگونه احتمالا مي‌دانيد، نوبت اول مجمع عمومي انتخابات هيات مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران برگزار شد و طبق روال گذشته به حد نصاب لازم براي برگزاري انتخابات نرسيد. دقيقا در همان روز و همان ساعت نيز قرار بود انتخابات هيات مديره انجمن روزنامه نگاران مسلمان برگزار شود و از قضا آن هم به حد نصاب نرسيد و انتخابات آن برگزار نشد.

دوم- در همين روز صداوسيماي ملي جمهوري اسلامي و بخش خبري شاهكار و خلاق آن در دروغ گويي يعني 20 و 30 خبري را پخش كرد مبني بر اينكه: ديگر روزنامه نگاران علاقه اي به شركت در انتخابات ندارد و غيره و ذالك ....

سوم - انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران بعنوان تنها نهاد صنفي مختص روزنامه نگاران در كشور و نهادي كه براساس حوزه فعاليت و مجوز قانوني‌اش(از وزارت كار) كل ايران را پوشش مي‌دهد و روزنامه نگاران سراسر كشور مي‌توانند در آن عضو باشند هم اكنون پس از گذشت بيش از 8 سال داراي بيش از 3500 نفر عضو است كه از اين ميان 1800 نفر داراي حق راي در انتخابات هاي اين انجمن مي‌باشند. كه براي برگزاري نوبت اول انتخابات در اين دوره احتياج به حضور حدود 850 نفر از اعضا بود تنها بيش از 200 نفر در انجمن حاضر شدند كه برگزاري انتخابات ميسر نگرديد.

چهارم - پس از راه‌اندازي اين انجمن و پس از آنكه محافظه كاران نتوانستند در يك رقابت كاملا دمكراتيك به راس اين انجمن ورود يافته و در هيات مديره آن تاثير گذار باشند، اقدام به تاسيس انجمن روزنامه نگاران مسلمان كردند كه اين انجمن يك نهاد كاملا سياسي است و داراي مجوز از كميسيون ماده 10 احزاب وزارت كشور و هيچگاه امكان فعاليت صنفي برايش تعريف نشده، همانگونه كه پاره اي از اصلاح طلبان نيز اقدام به تاسيس انجمن دفاع از آزادي مطبوعات كردند كه كاركرد اين نهاد نيز كاملا سياسي است. نكته جالب ماجرا اين است كه انجمن روزنامه نگاران مسلمان در حال حاضر و پس از پنج سال فعاليت تنها حدود 200 عضو دارد و نتوانسته براي انتخابات هفته گذشته خود نصف اين افراد را جمع كند!!!!

پنجم - اين نكات نشان مي دهد كه روزنامه نگاران محافظه كاران به چه ميزان توانسته اند همفكران خود را گرد هم جمع كنند و حال اين مسئله را در كنار تلاش آنها براي فتح هيات مديره انجمن صنفي در اين دوره قرار دهيد كه به نظرم خوابي است كه تعبير نخواهد شد. البته در اين ميان تمامي رسانه هاي محافظه كار نيز با شدت بخشيدن آتش توپخانه خود به سوي انجمن سعي در بد نام كردن، دروغ پراكني و تهمت زدن به اين انجمن را دارند و اتفاقا نوع برخورد صدا و سيما نيز همين جنس است و تنها اعتنايي مي‌شود كه به اخبار دروغ اين رسانه كرد، لبخندي سرشار از تمسخر و بي‌توجهي است.

July 13, 2006

بوسه ...

انسان با سه بوسه تکميل مي شود:

1- بوسه مادر که با آن با يه عرصه خاکي مي گذاري
2- بوسه عشق که يک عمر با آن زندگي مي کني
3- بوسه خاک که با آن با به عرصه ابديت مي گذاري

July 12, 2006

خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست

خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

پیوند عمر بسته به موییست هوش دار
غمخوار خویش باش غم روزگار چیست

معنی آب زندگی و روضه ارم
جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست

مستور و مست هر دو چو از یک قبیلهاند
ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست

راز درون پرده چه داند فلک خموش
ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست

سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست
معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست

زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست
تا در میانه خواسته کردگار چیست

كيهان و زيزو

بحث زيدان هم چندان داغ است، حقيقتش اينست كه با روشن شدن كمي ماجرا من هم به اين نتيجه رسيده ام كه زيدان بايستي جوابي به ماتراتزي مي داد ولي شكلش و نوع جواب قابل تامل است، در اين ميان تيتر يك امروز شرق و سرمقاله آن به نظرم خيلي خوب بود، حتما بخوانيد.

نكته جالب ديگر واكنش كيهان به اين ماجراست كه هم در صفحه اول تيتري را به او اختصاص داده با اين عنوان: «زيدان سربلند رفت» و هم در ستون تماس تلفني اش، اين مطلب را درج كرده كه خواندنش خالي از لطف نيست:

كيهان و خوانندگان: درود بر زيدان، سلام بر كيهان؛ از اينكه در صفحه اول و دوم و ورزش و 14كيهان روز سه شنبه از زين الدين زيدان، مسلمان قهرماني كه با عكس العمل به موقع خود نه تنها به بازيكن احمق ايتاليا، بلكه مشت محكمي بر اهانت كنندگان به مسلمانها- مبني بر تروريسم خواندن مسلمانها- نواخت و جام جهاني را تحت الشعاع قرار داد تجليل كرده ايد خوشحال و از شما تشكر و قدرداني مي نمايم. زيدان مسلمان يقينا كاري حسيني كرد و شما با رسالت والايتان كاري زينبي كرديد كه غير از اين از زيدان و كيهان انتظار نمي رفت

حالا مقايسه كنيد برخورد يك رسانه اصلاح طلب را با يك رسانه خشونت طلب

July 11, 2006

عكس يادگاري

يادگاري مرحله اول انتخابات انجمن صنفي


رضا انصاري راد - رهام وزيري - خودم - نادر فتوره چي - شاهرخ فتوره چي - پناه فرهاد بهمن

عكس هم با دوربين رهام و بوسيله زمين گرفته شده است.

July 10, 2006

به حد نصاب نرسيد

انتخابات هيات مديره انجمن به حد نصاب نرسيد و اين برگه راي ما روي دستمان باقي ماند.

كاش دوستان روزنامه نگار ما كه هميشه در خط مقدم هر كاري هستند، در اين كار هم كمي همت داشتند و هميشه اين مشكل پيش نمي آمد، عكس هاي امروز رو رهام عزيز قول داده كه برام بفرسته

شكوه قهرماني


ادامه عكس‌ها را مشاهده كنيد









انتقام برزيل را هم گرفتيم

ايتاليا انتقام برزيل را هم در اين جام جهاني گرفت.

ديشب پايان افسانه زيزو بود، افسانه اي كه با ناشايسته ترين حركت ورزشي پايان يافت.

آسمان ديشب لاجوردي بود و جام در دستان ايتاليايي‌ها مي‌چرخيد.

July 8, 2006

بهشت

اگر خودت را تنها يافتي، در حالي كه در حال گردش در دشتي سرسبز بودي و خورشيد به صورتت مي‌تابيد، برآشفته نشو.
چون تو در بهشت هستي و مرگ را پذيرا شده اي.
برادران،
هر عملي كه ما در زندگي انجام دهيم، پژواك آن تا ابد باقي خواهد ماند.

جمله اي از فيلم گلادياتور از زبان ماكسيموس(راسل كرو)



If you find yourself alone, riding in green fields with the sun on your face, do not be troubled.

For you are in Elysium, and you're already dead

Brothers,

What we do in life, echoes in eternity

July 7, 2006

Echoes of Innocence – پژواكي از معصوميت

دختر بچه‌اي در مدرسه‌ انشاءاي را در خصوص حفظ پاكي و حرمت براي ديگر دانش آموزان دختر و پسر مدرسه اش مي‌خواند و پسر بچه‌اي از انشاء خوشش مي‌آيد.


در جريان اين دوستي سارا و كريستوفر به هم دل مي‌بندند و كريستوفر از سارا مي‌خواهد كه خود را در معرض هيچ تماسي قرار ندهد تا او و سارا با هم در سالهايي كه بزرگتر شده اند ازدواج كنند و سارا هم قول مي‌دهد، همان شب براثر امر نامشخصي كريستوفر به همراه خانواده‌اش مجبور مي‌شود كه آن شهر و منطقه را ترك كند و در آخرين لحظه باز از سارا مي‌خواهد كه بر سر قولش بماند و قول مي‌دهد كه برايش نامه بنويسيد.

حالا پنج سال گذشته است و سارا در دبيرستان مشغول تحصيل است، يك همكلاسي به نام «ديو» به كلاسشان اضافه مي‌شود و او به مرور علاقه مند سارا مي‌شود. ديو براي روزنامه مدرسه گزارش تهيه مي‌كند و از هم مدرسه‌اي ها در خصوص سارا چيزهايي مي‌شنود، بچه هاي مدرسه معتقدند كه سارا كمي تا قسمتي جنون دارد و رفتارش نامتعادل است، با هيچ كس دوست نمي‌شود و با هيچكس به غير از «بت» حرف نمي‌زند.

ديو علاقه مند مي‌شود كه از او گزارشي تهيه كند و در نشريه مدرسه چاپ كند، از سارا براي گفت‌وگو دعوت مي‌كند تا مصاحبه‌اي انجام دهد، جريان مصاحبه آنها از يك جلسه فراتر مي‌رود و در اين ملاقات‌ها سارا يكسري اسرار زندگي‌اش را صادقانه به ديويد مي‌گويد. سارا او را به خانه محل عبادتش مي‌برد كه در آن هر روز و هر شب براي كريستوفر دعا مي‌كند و ديو را محرم راز خود مي‌كند. او از اينكه سالهاست منتظر كريستوفر است مي‌گويد و مي‌گويد كه براساس قرارشان با او، كريستوفر بايستي امسال براي ازدواج با سارا بيايد، اما دريغ از هيچ نامه و نشاني از او.

سارا در اين سالها خود را از هر عمل نابجا و گناهي دور نگه داشته و پاكي‌ خود را حفظ كرده تا تنها براساس قولش با كريستوفر ازدواج كند و اين مسئله براي ديويد عجيب به نظر مي‌رسد، سارا مي‌گويد كه گاهي اوقات صدايي با او صحبت مي‌كند و او را به منتظر ماندن دعوت مي‌كند و او در اين سالهاي انتظار ايمانش بسيار قوي شده و هميشه و در هر فرصتي دعا مي‌كند تا خداوند پاكي‌ وجودش را برايش حفظ كند.

در جريان اين مصاحبه‌ها سرانجام ديويد علاقه مند سارا مي‌شود و به او اظهار عشق مي‌كند،‌ اما سارا براساس ايمانش و قولي كه داده از اين مسئله فرار مي‌كند و در دعاي خود از خدا سئوال مي‌كند كه «چرا اجازه دادي كه او مرا دوست داشته باشد؟» و در نهايت از ديويد مي‌خواهد كه تنها مانند دو دوست براي هم باشند.

در اين ميان يكي از پسران شرور مدرسه چشم طمع به سارا دارد در يك درگيري او گلوله‌اي به دست ديويد مي‌زند و سارا را در جنگل تنها مي‌يابد و قصد تعرض به او را مي‌كند و بر سرش فرياد مي‌زند كه «خداي تو اكنون كجاست تا تو را نجات بدهد» و در اين حين يك گاو عظيم به او حمله مي‌كند و سارا نجات مي‌يابد، اما ديو كه بدنبال سارا رفته بود براثر خونريزي در جنگل بيهوش مي‌شود.

فرداي آن روز ديويد را امدادگران در جنگل مي‌يابند در حاليكه بسيار بي رمق است و سريع حال سارا را جويا مي‌شود و به مدرسه مي‌رود، در مدرسه همه بچه‌ها جمع هستند ولي ديويد، سارا را مي‌بيند در حاليكه لباس عروسي بر تن كرده و در محوطه چمن مدرسه نشسته است، به سراغش مي‌رود و با هم صحبت مي‌كنند و در نهايت ديويد نشانه‌ و گردن بندي را كه در دوران كودكي سارا به گردنش انداخته نشان مي‌دهد و سارا در مي‌يابد كه ديويد همان كريستوفر اوست و ديو مي‌گويد كه چون مطمئن نبوده كه سارا همچنان منتظرش باشد مجبور شده از اين راه وارد شود و در نهايت جشن ازدواجي مختصر پايان دهنده فيلم است.

فيلم Echoes of Innocence يا «پژواكي از پاكي» محصول سال 2005 شركت New World Pictures است كه به كارگرداني N. Todd Sims و براساس يك داستان واقعي ساخته شده است.

اين فيلم كه براساس تقسيم بندي سينمايي در ايران جزء فيلم‌هاي «سينماي ديني» به حساب مي‌آيد به سادگي عشق و پاكي را در كنار ايمان به خدا ترسيم كرده است. زبان فيلم بسيار ساده است و به لحاظ بصري چندان جايگاه ويژه‌اي ندارد، اما تنها نقطه قوت فيلم داستان پرمعناي آن است كه مخاطب را منتظر حوادث بعدي نگه مي‌دارد.

سارا در سالهاي دوري از معشوقه اش براي پاك نگاه داشتن خود آنقدر خود را غرق راز و نياز و دعا مي‌كند كه در مواقعي احساس مي‌كند، صدايي ماورايي با او سخن مي‌گويد و او را به صبر بيشتر دعوت مي‌كند. در اينجا ايمان اوست كه عشقش را معنا بخشيده و او را به آينده اميدوار مي‌سازد و او بدينوسيله نمي‌خواهد كه زندگي‌اي بمانند مادرش در آينده داشته باشد.

با توجه به داستان ويژه آن فيلم داراي فروش چشمگيري نبوده وليكن جوايز متعددي را در جشنواره‌اي متعدد كسب كرده است.

فيلمي است كه اعتقاد من تماشاي آن ارزش دارد.

July 5, 2006

و حالا جام قهرماني

ديشب ايتاليا به فينال راه يافت، تيم محبوب من كه در اين دوره با افكار ليپي بسيار مستحكم‌تر و شاداب‌تر از گذشته بازي مي‌كند توانست يك گام ديگر را تا جام طي كند و حالا نوبت رسيدن به جام قهرماني است.


ايتاليا در مرحله مقدماتي شايد چندان نظرها را به خود جلب نكرد، برد دو بر صفر غنا و مساوي با ايالات متحده، ايتاليا را در خطر حذف شدن قرار داده بود اما تفكرات مارچلو ليپي موجب شد كه ايتاليا تيم خوب چك را كه يكي از اميدهاي قهرماني بود به راحتي 2 بر صفر كنار بگذارد و به مرحله بعد صعود كند. بازي استراليا هم بازي مشكلي شد، زيرا ايتاليايي‌ها مجبور شده بودند كه كار را 10 نفره ادامه بدهند اما اينبار هم «توتي» در دقيقه 91 ايتاليا را به جمع هشت تيم دعوت كرد و اوكراين هم با تمام شايستگي‌هايش نتوانست سد راه ايتاليايي شود كه مانند هميشه تنها كارش دفاع نبود و خوب هم حمله مي‌كرد.

اما ديشب شب رويايي ايتاليا و كابوس ژرمن‌ها بود، هرچه آلمان‌ها از ابتداي بازي سعي كردند فشار رواني را بالا ببرند، ايتاليايي‌ها بهتر بازي را دنبال كردند و بدون هيچ ترديدي كنترل بيشتر زمان بازي در دست لاجوردي‌ پوشها بود.

دو تعويض بسيار به جا ايتاليا را در وقت اضافه قدرتمند‌تر كرد و ورود ستاره مورد علاقه‌ام به زمين يعني الساندرو دل پيرو بسيار به موقع بود، همه خود را آماده رفتن به سراغ ضربات پنالتي كرده بودند و ايتاليا با وجود «بوفون» هيچ غمي نداشت، سنگرباني كه دومي ندارد.

اما پيرلو با يك حركت مناسب و ضربه تمام كننده و گروسو كار را در دقيقه 119 به نفع ايتاليا كرد و پس از آن آلمانها مي‌خواستند خود را به آب و آتش بزنند كه دل پيرو ي پا به سن گذاشته اما پرتجربه و مورد علاقه‌ام كار ژرمن ها در دقيقه 121 تمام كرد.

ديشب ايتاليا از هر نظر خوب بازي كرد، بهترين خط دفاعي جام جهاني همچنان بهترين خط دفاعي جام باقي ماند و هيچ حريفي تاكنون در اين جام نتوانسته دروازه اين تيم مستحكم را بگشايد و مطمئن هستم كه در فينال هم اينچنين خواهد شد.

و حالا ايتالياي دوست داشتني من كه بدون هيچ غروري پا در جام نهاد، به فينال رسيده و حالا نوبت آن است كه جام قهرماني را كاناوارو بالاي سر خود ببرد.

ايتاليا را براي همين دوست دارم، زيرا بدون هيچ سر و صدايي بازي خودش را مي‌كند و نتيجه اش را مي‌گيرد و هيچگاه نه خودش و نه طرفدارانش اهل جنجال نيستند و به نظرم اين ايتاليا مستحق قهرماني است.

ما تا جام جهاني 2010 منتظر نمي‌مانيم كه حالا چه شود، ما منتظر يكشنبه هستيم و مطمئنا اين يكشنبه روز ايتاليا خواهد بود ...

July 4, 2006

باده مشکین

اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
که بوی خیر ز زهد ریا نمی​آید

جهانیان همه گر منع من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید

طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریم
گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید

مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید
که حلقه​ای ز سر زلف یار بگشاید

تو را که حسن خداداده هست و حجله بخت
چه حاجت است که مشاطه​ات بیاراید

چمن خوش است و هوا دلکش است و می بی​غش
کنون بجز دل خوش هیچ در نمی​باید

جمیله​ایست عروس جهان ولی هش دار
که این مخدره در عقد کس نمی​آید

به لابه گفتمش ای ماه رخ چه باشد اگر
به یک شکر ز تو دلخسته​ای بیاساید

به خنده گفت که حافظ خدای را مپسند
که بوسه تو رخ ماه را بیالاید

نامه "بهزاد باشو" به "مانا نيستاني"

تهران- زندان اوين- بند 209- برسد به دست آقاي مانا نيستاني

چند روز گذشت، ديگر چه فرقي مي‌كند تعداد اين روزهاي لعنتي كه حالا تو در نمي‌دانم كدام سلول انفرادي اش طي مي‌كني يادم بماند يا نه ..!
من فقط دارم براي دوستي مي‌نويسم كه مي‌دانم كاسه صبرش را خيلي وقت پيش سر كشيدن.
سلام مانا!
حال همة ما هنوز بد است و تو بيش از 40 روزه كه در زنداني و من قرار است اين كاغذها را با كلماتي كه هميشه ناموزونند سياه كنم تا شكل نامه‌اي باشد كه تنهايي چله‌نشستۀ ما را پر كند.
حالا حتماً نامه را بايد با چيزي شروع كنم، مثلاً خاطره‌اي، رويايي و يا حتي گلايه‌اي ... اما تا يادم نرفته بنويسم، اگر اين روزها آسمان را نمي‌بيني، آسمان اين بيرون هنوز هم آبي نيست و غروب‌هاي دم كردة آن هنوز هم غم گرفته‌اند، مثل غروب غم‌ گرفتة آن روز كافه وقتي كه محمد خبر داد ابراهيم را گرفته‌اند و ما كه غروب‌هاي تلخ بيكاري را با كافه و چاي تلخ پرمي‌كرديم چقدر حيرت‌زده بوديم وقتي خبر دستگيري محمد در كافه پيچيد ...
حيرت نبود، تلخ بود، مثل چاي، مثل رفيق، مثل دود سيگار، مثل جهان...
اين جا سرزمين عجايب بود و ما متعجب از اين بوديم كه چرا آليس‌هاي اين سرزمين عجايب ديگر حيرت‌زده نمي‌شوند، كه چه زود هفت كوتوله تبديل به هفتاد كوتوله‌ شدند.


بگذريم، حالا اگر قرار باشد همه چيز را همان طوري كه هست بنويسم، بايد بنويسم، اين جا سرزمين عجايب است و نسل ما كه قرار بود «باور» شود، تمام هيجان‌اش را در كوچه پس كوچه‌هاي نمي‌دانم كدام جريان قدرت طلبي كرد. آرمان‌هايش را خود خواسته از ياد برد.
چه بر سر نسل ما آمد دوست من!
مرتضي شش سال تمام در دانشگاه درس خوانده، تا مدرك فوق‌ليسانس اش را كه قرار بود نقش چرخ دنده‌اي را بازي كند، سوار بر دودي قهوه‌اي از دهان اش به بيرون پف كند و فراموش كند تمام آن چه كه مي بايد سهم او مي‌بود.
مسعود تمام جواني‌اش را جرعه جرعه بالا مي‌رود تا حتي خماري بامداد امروز را هم فراموش كند.
فرشاد تمام هيجان اش را با چند قرص به فضا مي‌فرستد تا شرمندگي جواني را يادش برود.
داوود، امروز را قرباني علف كرده و در قرمزي چشمان اش ادبياتي بكر را مدفون مي‌كند.
خليل آن قدر كابوس ديده كه فتح جهان را پيش‌كش فردا مي‌كند.
صادق حتي خودش را هم نمي‌تواند باور كند.
ما آنقدر زياديم كه شناسنامه‌هايمان سند جوان‌ترين كشور جهان را به نام خودش كرد. ما قرار بود باور شويم ...
چه بر سر نسل ما مي‌آيد دوست من!
مگر نه اين كه نسل ما فرزندان نسلي است كه نگاهشان به آسمان بود و جلوي گلوله مي‌رفت؟
مگرنه اين كه فرزندان پدراني هستيم كه هنوز بوي «جزيرة مجنون» مي‌دهند؟
سال هزار و سيصد و نمي‌دانم است و تو در نمي‌دانم كدام سلول زندان روزها را مي‌گذراني.
زنداني كرده‌اند، آن درون، اين بيرون، اما اين چيزي نيست، «ناظم حكمت» مي‌گويد: «ناگوار هنگامي است كه برخي – دانسته يا نه – زنداني را در درون خود مي‌پرورانند و بسياري به اجبار تن به اين داده‌اند.»
در اين سرزمين عجايب واقعاً چه شد كه هفت كوتوله به اين تعداد تكثير شدند. كه حالا تا نمي‌دانم چه وقت اين كوتوله‌ها بايد كنفرانس برگزار كنند، جشنواره راه بيندازند، بنويسند، هورا بكشند، به هم تبريك بگويند، سردبير شوند، روزنامه دربياورند، جايزه بگيرند و...
نمي‌داني از وقتي كه در زنداني با چند كوتوله سر و كله زده‌ام، « در سرزمين قدكوتاهان، هميشه معيار برمدار صفر مي چرخد.» خسته‌ام مانا، سخت تاريك و خسته‌ام...
ديروز اردشير را ديدم، غروب دم كرده را قدم مي‌زد تا شب، با تي‌شرت قرمزي كه اعتراض مي‌كرد حتي به خستگي خودش. با هم حرف زديم، نگرانت بود، با هم گريه كرديم، خسته بود و از اون بيشتر تلخ بود، مثل چاي، مثل رفيق، مثل دود سيگار، مثل جهان...
واقعاً چه بر سر نسل ما مي‌آيد دوست من!
به ما ياد داده‌اند چطورگرسنه باشيم، چطوري از سرما بلرزيم و چطور تا سر حد مرگ خسته شويم، اما «نداشتن هم صدايي رو بلد باشيم، نداشتن حتي با همديگه بد باشيم.»
چه مي‌كني الان، در اين لحظه؟ بر ديوارهاي سلول چوب خط مي‌كشي، دراز كشيده‌اي سر پا ايستاده‌اي؟ شايد هم درست همين حالا دستت را زير سر گذاشته‌اي. به چي فكر مي‌كني؟
به اين كه اين جهان آن طور نبود كه ما مي‌خواستيم؟ كه به اين تاريكي و بدشكلي هيچ كس، هيچ سياره‌اي در هيچ كجا نديده است؟ كه در اين سياره پرت نمي‌توان رستگار شد؟
دوست من! جهان اگر اين است كه چيزي نيست، مي‌گذاريم تنها مال كساني باشد كه آن را مي‌خواهند.
كاش مردان سياست مي‌دانستند كه اصلاً بد نيست كمي هم شعر و قصه بدانند، تا شايد خونين دلان و خسته سينه‌ها و شكسته سرها و نيلي صورت‌هاي سيلي خورده، رنج‌هايشان را در شعر و قصه به سياست‌مداران نشان دادند و معجزه‌اي شد و از سنگ سينه‌هاي سياست، آبي، آهي، قطره‌اي، چيزي چكيد و نامش« معرفت» شد.
دل تنگم برادر، دل تنگ و شرمنده....
شرمنده‌ام اگر نتوانسته‌ام براي آزادي‌ات كاري بكنم.
به جان خودت كه برايم عزيزي و برادر تمام تلاشم را هم كردم.
تمام زورم را جمع كردم تا شايد بتوانم چيزي را بشكنم، اما من فقط بغضم مي‌شكند.
من حتي نتوانستم «جان وين» را متقاعد كنم تا من را همراهي كند چون فقط سيگارم را مي‌توانم آتش كنم.
مادر «دالتون‌ها» را هم نتوانستم پيدا كنم تا حداقل برايم ناني بپزد، مثل نان‌هايي كه براي پسران ا‌ش مي‌پخت و هميشه در دلش ارة آهن‌بري بود، تا من همراه نامه‌ام برايت بفرستم تا شايد خودت كاري بتواني بكني.
يا «زورو» كه ديگر پدر نمي‌شود و «رابين‌هود» كه هر روز سرگرم معشوقه‌هايش است...
شرمنده‌ام برادر از دست من هيچ كاري برنمي‌آيد!
من دون كشيوتي مضحكم، كه با كاريكاتور و سيگار به جنگ نابرابري‌ها مي‌روم، و به جاي سرنيزه و كلاه خود، مدادي در دست و قابلمه‌اي بر سر دارم.
من تنها مي‌توانم ستارة كوچكي را در پاكت برايت بگذارم تا آسمان تاريك سلولت را روشن كند.
شرمنده ام برادر...

July 3, 2006

خصوصي سازي !!

در حاليكه احمدي نژاد هر روز بر عليه خصوصي سازي شعارهاي مختلفي را سر مي‌دهد و مدام داد و فرياد مي كند كه خصوصي سازي باعث رانت و فلان بهمان در كشور مي‌شود و با همين ترفند به تنهايي خط قرمزي بر قوانين لازم الاجراي برنامه سوم توسعه و برنامه چشم انداز 20 ساله كشور كشيده است، رهبري در ابلاغيه اي به دولت به طور صريح خواستار خصوصي سازي برخي نهادهاي عظيم دولتي شده كه به لحاظ حجم بزرگترين شركت‌هاي ايران به شمار مي روند.

شركت و نهادهايي مانند: فولاد مباركه اصفهان - ايران خودرو - سايپا - فولاد خوزستان - بانك تجارت - بانك ملت - بانك صادرات - بانك رفاه - كليه شركت هاي كشتيراني - شركت هاي هواپيمايي هما و آسمان - شركت هاي بيمه آسيا، دانا و البرز

حال بايد ديد جناب آقاي رئيس جمهور دولت مدار چه خواهد كرد، آيا باز هم خصوصي سازي امر مذمومي است يا اينكه خصوصي سازي را به روش واگذاري به سپاه و بسيج مانند ديگر كارهاي دولت عدالت محور(!!!!!) پيگيري خواهد كرد.

سه نكته مصاحبه وزير

به نظرم اين سه بخش مصاحبه روز گذشته محسني اژه اي وزير اطلاعات داراي نكات قابل تاملي است، بدون هيچ پيشداوري اين سه نكته را بخوانيد، خود به اندازه كافي گويا است:

درباره رامين جهانبگلو: «يكى از راهكارهايى كه آمريكا براى براندازى نه تنها ايران بلكه برخى كشورهاى ديگر در آسياى ميانه دنبال مى كند، انقلاب هاى مخملى يا رنگينى است كه موضوع دستگيرى رامين جهانبگلو نيز در همين راستا است. آقاى جهانبگلو ماموريت يافته بود كه براى بخشى از اين هدف آمريكا تلاش هايى را در داخل داشته باشد، ازجمله اينكه جريان هايى را به اين منظور هماهنگ كنند.» او افزود: «برخى از امكاناتى كه در اختيار وى قرار داده شده بود و برخى از ارتباطاتى كه داشتند، كاملاً اقدامات سازمان يافته و ماموريتى بود كه ايشان در اين زمينه بازداشت شدند و تحقيقات در اين زمينه ادامه دارد. هنوز تحقيقات در اين زمينه تكميل نشده است كه پس از تكميل تحقيقات در اين مورد تصميم گيرى مى شود كه آيا جزئيات مسئله را مى توان بازتر كرد يا خير.»

درباره دستگيري علي اكبر موسوي: متاسفانه دشمن تورى را باز كرده تا برخى افراد را به داخل آن بكشاند. وظيفه وزارت اطلاعات است كسانى را كه ناخودآگاه و يا از روى آگاهى در اين تور قرار مى گيرند، نجات دهد و اجازه ندهد افراد، آگاهانه يا ناآگاهانه در تور دشمن قرار بگيرند. ما در اين راستا به افراد تذكراتى داديم كه خيلى از آنها اين تذكرات را پذيرفته اند. على اكبر موسوى خوئينى ۲۲ خرداد ماه جارى در جريان تجمع زنان در ميدان هفت تير بازداشت شد و هم اكنون پرونده وى در شعبه ۱۴ بازپرسى دادسراى عمومى ناحيه هفت مستقر در دادگاه انقلاب مطرح است. محسنى اژه اى با تاكيد بر اينكه حركت موسوى خوئينى و برخى ديگر در آن روز (تجمع در ميدان هفت تير) غيرقانونى و ناصحيح بود، گفت: «اين اقدام در راستاى اهداف دشمن بود. وزارت اطلاعات با همكارى برخى دستگاه ها اين حركت را خنثى كرد و همه افرادى كه در جهت برهم زدن نظم و خواست دشمن در اين روز عمل كردند، دستگير شدند و در اختيار ضابطان قضايى قرار گرفتند.»

و در مورد نهادهاي اطلاعاتي موازي: وزير اطلاعات همچنين درباره وضعيت نهادهاى موازى اطلاعاتى كه در دولت قبل نسبت به وجود آنها اظهار نگرانى شده بود، گفت: «با توجه به ارتباطى كه بين دستگاه هاى مختلف از جمله سپاه، بسيج و دستگاه هاى قضايى و انتظامى نظام وجود دارد، بحث نهادهاى موازى اطلاعاتى منتفى است.

July 2, 2006

گنج ...

گنج واقعی تو، چیزیست که از دستبرد مرگ مصون است.

آنچه را که مرگ و دیگران می توانند از تو بستانند، ارزش اعتنای تو را ندارد.

به چیزهایی فکر کن که وقتی مرگ بدن تو را ویران کرد ، باز با تو بمانند

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007