استشهادي در چه شرايطي؟
به نظرم بحثهاي مناسبي در خصوص مسائل پيرامون جنبش استشهادي در وبلاگها گفته شده، با اينكه برخي از وبلاگ نويسان به جاي بيان نظر خود در خصوص اين مقوله به برچسب زني و اين چيزها پرداخته اند وليكن در ذيل نظرم را در خصوص اين مسئله بيان ميدارم.
عمليات استشهادي مبارزان فلسطيني:
عمليات استشهادي مبارزان فلسطيني را حق آنها ميدانم و از اين حق آنها دفاع ميكنم تا جايي كه در اين مبارزه هدف تنها نظاميان باشند نه غيرنظاميان.
ممكن است دليل آورده شود كه اسرائيل در عمليات نظامي خود غيرنظاميان را هدف قرار ميدهد و چه دليلي براي رعايت كردن حقوق غيرنظاميان اسرائيلي وجود دارد؟
پاسخ من اينست كه همانگونه كه معتقديم آنها در به هدف قراردادن مردم غيرنظامي عملي غيرانساني را انجام ميدهند، بر همين اساس نبايستي خود فلسطينيها دست به عمل متقابل غيرانساني شوند و همانگونه كه دلمان براي كودك و مادر و جوان غيرنظامي فلسطيني ميسوزد و از شهادت آنها غمگين ميشويم بايستي از كشته نشدن كودك و مادر و جوان اسرائيلي كه غيرنظامي هستند دفاع كنيم.
ايرانيان داوطلب عمليات استشهادي در فلسطين(!)
هيچگاه اين مقوله را در نيافتم، يعني متوجه نشدم چرا مثلا يك ايراني براي آزادي يك كشور ديگر بايد حاضر به عمليات استشهادي شود. نكتهاي است كه برايم سئوال هميشگي بوده و براي همين با نگاه نسبتا منفياي به اين قضيه نگاه كردهام، مخصوصا با جنبههاي حكومتي آن.
به نظرم وقتي كه فلسطينيها براي دفاع از كشور و سرزمينشان دست به اين عمل ميزنند و داوطلب براي اين كار دارند، دليل اينكه يك نفر از كشور ثالثي براي دفاع از حقوق ملت فلسطين(!!) داوطلب انجام اين كار شود جز يك كار بيهود و يا تبليغاتي و يا در شكل حكومتي آن كه اين روزها باب شده بيشتر به جاي آنكه عملي اعتقادي باشد، عملي است رياكارانه و براي خودشيريني.
اعتقاد شخصيام اين است كه ما نبايستي در مسئله فلسطين، فلسطيني تر از فلسطينيان باشيم. آنها خود بهتر از هر شخص ديگري در سراسر اين كره خاكي ميدانند كه براي دفاع از حق مسلمشان از چه ترفندها و راهكارهايي استفاده كنند و اگر يك روز لازم است عمليات استشهادي كنند و يك روز صلح و يك روز مذاكره و سرانجام يك روز هم وارد انتخاباتي دمكراتيك شوند و اين حق نه از آنها سلب شدني است و نه گرفتني.
پس در اين ميان وظيفه ما بعنوان كساني كه معتقديم حق مردم فلسطين در حال ضايع شدن است چيست؟
پاسخم به اين پرسش اين است كه تنها كاري كه براساس عرف ديپلماتيك دنيا ميتوانيم انجام دهيم حمايت معنوي و سياسي و در نهايت قضيه حمايت مادي است، يعني هر شهروندي در هركجاي جهان كه احساس ميكند حق مردم فلسطين از مسلمان گرفته تا مسيحي و يهودي در حال ضايع شدن است ميتواند اين ابراز حمايت خود را از طريق راههاي مسالمتجويانه مانند روشنگري، راهپيمايي، تجمع، تهيه طومار، كمك نقدي و .... ابراز دارد و اين بزرگترين كمك به مردم فلسطين خواهد بود، زيرا سعي خواهد كرد حساسيت كه افكار عمومي كشورش را به اين مسئله جلب كرده و موجبات حمايت گستردهتري را فراهم آورد.
يكي ديگر از نكاتي كه در اين ميان به نظرم قابل اهميت است اين مسئله است كه فردي از يك كشور ثالث حق ندارد وارد كشور ديگري شده و در آن دست به عمليات نظامي بزند. اين مسئله را با اين پيش فرض ميگويم كه در كشور هدف جنگ نيز برقرار باشد وليكن باز هم اين عمل را غيرقابل قبول ميدانم.
به عنوان مثال در جنگهاي مبارزان افغان عليه شوروي در افغانستان، بارها و بارها شنيدهايم كه مردمان بسياري از كشورهاي مختلف دنيا براي انجام جهاد به افغانستان رفته بودند تا در اين جنگ شركت كنند و يا در زمان جنگ ايران و عراق نيز شيعيان پاكستاني براي جنگ به ايران ميآمدند و ميجنگيدند و حتي كشته هم ميدادند. اين مسئله را هيچگاه درك نكردم زيرا در دنياي امروز هرانساني در قبال خود، خانواده و در نهايت كشورش مسئول است و هيچ مسئوليت فراملي قابل پذيرش نيست.
در سفر حج عمرهاي كه سالها قبل و پيش از حمله آمريكا به افغانستان همراه پدر داشتم، روزي در مسجدالحرام با يكي از اهالي عربستان آرام آرام شروع به گفتگو كرديم، آن شخص داراي ثروت نسبتا زيادي بود وليكن با همه اين اوصاف ميگفت كه در دوران جنگ افغانستان چهار بار براي جهاد(به قول خودش) به افغانستان رفته و دقيق يادم نيست ولي مثل اينكه همرزم بنلادن هم بوده و در ستايش بنلادن بسيار چيزها ميگفت. او آنموقع ميگفت كه اگر آمريكا به افغانستان حمله كند دو پسرش را براي جهاد به آنجا خواهد فرستاد، چون خودش تكليف شرعياش- اشاره به آيهاي با اين مضمون: جهاد بر هر مسلماني در طول عمرش واجب – را انجام داده و اينبار نوبت فرزندانش است.
درك اين مسئله همچنان برايم غيرقابل فهم است، ايران در حال حاضر با اسرائيل در حالت دوستي نيست در حال جنگ هم نيست، چيزي همانند آمريكا و شوروي در دوران جنگ سرد است، وليكن اگر يك شهروند ايراني دست به عملي نظامي در خاك اسرائيل بزند، اين به منزله اعلام جنگ است و اين به دور از عقل ديپلماتيك و سياسي به نظر ميرسد، بايستي كار را به خود فلسطينيها واگذار كرد، زيرا اين آنها هستند كه در وضعيت جنگي به سر ميبرند و حق دارند در اين وضعيت جنگي يك تصميم نظامي اتخاذ كنند نه شهروند يك كشور ديگر كه هزاران كيلومتر با هر دو طرف مخاصمه فاصله دارد.
به نظرم كساني كه تا اين حد از خودگذشتگي دارند و بيريا حاضرند دست به اين عمل بزنند ميتوانند اين انرژي و انگيزه را براي كشور خود خرج كنند نه كشور بيگانه، از لفظ بيگانه استفاده كردم نه به اين دليل كه وضعيت مردم فلسطين را درك نميكنم يا آنها را غريبه ميدانم بلكه با توجه به دلايل فوقالذكر معتقدم هر كشور ديگري بيگانه محسوب ميشود و بيگانه صرفا كلمه منفياي نيست.
داوطلبان ايراني ميتوانند اين از خودگذشتگيشان را براي هزاران محل و نقطه دورافتاده در خاك ايران صرف كنند، در روستاهاي محروم سيستان و كردستان و ...، در شرايط زلزله و در هر معركه اضطرار، و به نظرم اين عمل بسيار مفيدتر از گذشتن جان است و جهاد واقعي خدمت به مردمي است كه با آنها در يك مرز و بوم زندگي ميكنيم.
با توجه به اين نكات چندان جايگاهي براي داوطلبان عمليات استشهادي در ايران براي انجام آن در فلسطين قايل نيستم و البته اميدوارم كه اين نظرم باعث رنجش كسي نگردد.
اما در ادامه من هم در شرايطي خودم را يك انسان آماده براي عمليات استشهادي آنهم فقط براي كشورم ميدانم، متنهي در شرايطي و ضوابطي كه در مطلب بعدي خواهم نوشت.
ادامه دارد ...
نظرات
امیر :
سلام گرامی
استشهادیون را افرادی میدانم که رخت تفکرشان را بر طناب احساس خشک میکنند...
به من سر بزن
امیر - June 13, 2006 4:50 PM
محمد :
حنیف جان
اول اینکه برد ایتالیا رو بهت تبریک نیگم.از ایتالیا که همیشه فوتبال خواب آور ارائه می داد چنین بازی قشمگی بعید بود.واقعا عالی بود.
...
مسئله دوم هم اینکه ما با کدام منطقی باید کمک معنوی ومالی به فلسطینی ها کنیم.اونا زیر باز ظلم وستم هستند واین رو قبول داریم.ولی مگه توی جنگ تحمیلی ما اونا کاری کردند.کاری به تونستن یا نتونستنشون ندارم.از مواضع شون مشخص بود.
همه اعراب غیرقابل پیش بینی هستند.همین فلسطین اگه باز علیه ما جنگ بشه معلوم نیست که مقابل ما بایسته یا نه.
ایرانی ها با همت وغیرت خودشون جنگیدند و تلاش کردند.با این همه توطئه جهانی.اونا هم خودشون تلاش کنند به خواسته هاشون میرسن.
محمد - June 13, 2006 5:00 PM
فاران :
آیا به نظرت خشونت رو باید با خشونت جواب داد ؟ اگر اینطور باشه نباید عبدالمالک ریگی و جندالله رو به خاطر تلافی خشونت سرزنش کرد. یا مرگ خوبه فقط برای همسایه.
فاران - June 13, 2006 5:06 PM
تـــوفــــــــــان :
می خواهی بدانی که من چگونه استشهادی شده ام؟
پُستِ اخیرم را بخوان.
تـــوفــــــــــان - June 13, 2006 6:36 PM
:
من با نگرش شما دو تا مشكل دارم يكي تاييد كردن عمليات استشهادي و ديگري محدود كردن مبارزات .
چرا موقعي كه ميشه با دشمن رودر رو جنگيد تا جاييكه كمترين آسيب به شخص واردبياد با خودكشي يك زندگي رو نابود كنيم؟! قبول دارم نبرد فلسطينيان با اسراييليها ازجهت سلاح و تجهييزات برابر نيست اما آيا عمليات انتحاري تا به حال جواب داده كه ادامه اش رو توصيه كنيم؟ بهتر نيست راه هاي كم هزينه تري كه جوابگوست رو امتحان كرد؟
از طرفي شما ميگوييد با فراملي كردن مبارزات مخالفيد! آيا اگر دوست شما در خيابان مورد هجوم قرار بگيرد به صرف اينكه از خانواده نسبي شما نيست فقط دورادور با گفتن اينكه ولش كن و...نظاره گر دعوا ميشين؟ اين كه از انسانيت به دوره پس حس ديگر دوستي و حمايت از مظلومين تان كجا رفته؟! البته اين به اون معنا نيست كه مثلن شما كار و زندگيتونو بذاريد و به دنبال حل مشكلات ديگران باشين كاري كه جمهوري اسلامي داره الان ميكنه يعني مشكلات خودمون لا ينحل مونده پول و امكاناتمونو ميده به كشوراي ديگه تا مثلن دك و پوزي براي خودش كسب كنه!
مطمئنن چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرامه! و البته كاري كه حكومت الان انجام ميده براي دفاع از مردم فلسطين نيست بلكه براي مطرح كردن خودشه. اما با فرا ملي كردن مبارزات هم كاملن موافقم البته در صورتي كه در موقعيتي با شيم كه خودمون ده برابر به كمك نياز نداشته باشيم.
Anonymous - June 14, 2006 11:30 AM
محمد واعظي :
سلام
برادر وبلاگت عجيب سنگين است ، با اين خطوط درب و داغان تلفن و اين وضعيت افتضاح اينترنت مشقت ها بايد كشيد تا وبلاگت را خواند .
يا حق
حنيف: من شرمنده ام
محمد واعظي - June 14, 2006 11:34 AM
سميه :
سلام
به نظر من در روزي که هيچ کدام از روزنامه هاي مثلاً اصلاح طلبي که داريم هيچ چيز در مورد روز 22 خرداد ننوشتند بايد شما در وبلاگتان به اين موضوع اشاره مي کرديد نمي دانم چرا شما هم مي ترسيد که شايد انگ سخن فرح شنيدن بهتان بچسبد بابا هر کس بايد بفهمه شماها را مي شناسه همشهري دور از شهر
حنيف: 22 خرداد خدا وكيلي يادم نيست چه مناسبتي داره، كاش اشاره ميكردي
سميه - June 14, 2006 3:39 PM
س.پ :
تروریسم به هر صورتی اسمش تروریسته چه علیه نظامی ها و چه علیه غیر نظامی ها ... این اسم استشهادی هم از کثافت عمل کم نمی کنه جناب مزروعی ... اصولاً کسی که میره جنگ برای کشته شدن جنون داره... و اسم کسی که به خودش کمربند انفجاری می بنده تروریسته ... چون قصد ایجاد وحشت داره ...
حنيف: دوست نداشتم وارد اين بحث بشم، ولي شما معناي دفاع از خود رو چي ميگذاريد؟
س.پ - June 15, 2006 2:11 AM
:
پسر خوب
22 خرداد روزی بود که زنان در میدان هفت تیر برای دفاع از حقوق خود گردهم آمدند و حکومت طبق معمول به شدت این جمع مسالمت آمیز رو سرکوب کرد.
این شوت بازی ها از تو یکی دیگه خیلی بعیده!
حنيف: اولا شوت بازي چيه؟ دوم هم شما كه خيلي شجاعت داري چرا نام و نشاني از خودت باقي نذاشتي، سوم هم اگر جرات پيدا كردي بعد بيا من رو راهنمايي كن كه چه كنم يا نكنم در مورد اين بحث هم من عقيده ام رو نوشتم، اگر موافق نيستي بهتر آروم باشي
Anonymous - June 15, 2006 3:16 PM
حامد قدوسی :
حنیف جان من روی این گزاره ات خیلی حرف دارم: «هر انسانی فقط در قبال خودش و خانواده اش و کشورش مسوولیت دارد». مسوولیت صرف در قبال خود را خوب می فهمم ولی نمی فهمم اگر قرار است خود را در قبال دیگران مسوول بدانیم چرا باید خود را محدود به خانواده یا کشور بدانیم؟ مرزبندی قراردادی مثل کشور چگونه می تواند برای یک امر اخلاقی محدودیت آفرین باشد؟
حنيف: من به شخصه معتقدم كه بايستي تمام مرزبنديهاي قراردادي جهان را كه مورد قبول همه است را بايستي رعايت كنيم، و در بحث اخلاقي قضيه هم ميتوان بي تفاوت نبود و اگر مردمي در كشور ديگري تحت ظلم بودند از آنها حمايت كرد، فكر ميكنم هزاران راه براي حمايت وجود داشته باشد و آخرين آنها شايد دست زدن به چنين عملياتي باشد
حامد قدوسی - June 15, 2006 9:09 PM
مهدی :
به نظر من اگر نظرات واعتقادات مسیح را در همین رابطه بخوانید می بینید برخورد و تحلیل هایی فکر شده ای هم در این زمینه وجود دارد و این جوان 17 ساله بسیاری از ایراد هایی که وارد کردید را جواب داده.(مثلا این را ببینید :http://archive.masihm.com/Post-7.aspx)
ولی ایراد هایی که وارد کردید در چهارچوب فکری یک شهادت طلب قابل پذیرش نیست، من فکر می کنم اگر نقد شهادت طلبی عمقی باشد و در کنار آن راه کار جایگزین بجای شهادت معرفی کند.
(البته این راه کاری در سطح شبکه ی اینترنت است نه در سطح سپاه و بسیج)
من معتقدم در طیف های جوان اگر کار علمی بجای احساسی جایگزین شود فرست هایی برای اصلاح آینده باز خواهد شد که امروز غیر تصور است.
مهدی - June 17, 2006 6:34 AM
حامد قدوسی :
حنیف من اصلا کاری به مساله فلسطین و عملیات استشهادی ندارم و بحثم این چیزها نیست. من فقط دعوتتم کردم که یک بار دیگر این جمله خودت را بخوانی: «هر انسانی فقط در قبال خودش و خانواده اش و کشورش مسوولیت دارد». تو این جا برای یک امر اخلاقی مرز کشیده ای و گفته ای ما فقط در مقابل هم وطنانمان مسوولیت داریم. این جمله برای تبلیغات سیاسی جمله خوبی است ولی آیا تو می توانی دفاع فلسفی مناسبی بکنی و بگویی چرا مسوولیت تو در قبال کسی که در بلوچستان ایران است با کسی که دو کیلومتر آن طرف در بلوچستان پاکستان است زمین تا آسمان فرق می کند؟ آیا واقعا مرز وطن یا حتی خانواده بین من و آدم های دیگر که واقعا هیچ ربطی به من ندارند نسبتی خاص برقرار می کند یا آن ها را از انسان های دیگر تفکیک کنم؟ آیا این ایده کمی شبیه به ایده هایی نیست که نقدشان می کنیم؟ راستی این که بحث رعایت قراردادها را هم مطرح کرده ای امری مربوط به تنظیم روابط است ولی کمکی به حل یک مساله اخلاقی نمی کند.
* می دانم که از کامنت های مخالف در این پست عصبانی شده بودی و کمی از موضع دفاع از خود جواب داده ای. من نمی خواهم از خودت دفاع کنی فقط می خواهم روی پایه ها و نتایج این گزاره ای که نوشته ای کمی تامل کنی. شاد باشی.
حامد قدوسی - June 17, 2006 8:36 AM