« پكيج مايكروسافت براي جام جهاني | اول دفتر | شخصيت قهرماني »

Paradise Now - و اينك بهشت ...

محمد مسيح استشهادي دعوت كرده تا هر كسي نظرش را در خصوص استشهاديون بيان كند و بسياري از دوستان هم لبيك گفته ‌اند. من هم با تفويض اختيارات جناب الپر به اينجانب در اين بحث كه گفته نظر من نظر او هم محسوب مي‌شود، براي شروع با يك فيلم شروع مي‌كنم كه به تازگي ديده‌ام و بحث را در آينده ادامه خواهم داد.



دو جوان و دوست و برادر ديني در شهر «نابلس» فلسطين در كنار هم در حال كار و فعاليت و زندگي مي‌كنند، شغل هر دو مكانيك است. «خالد» از «سعيد» كمي بزرگتر مي‌نمايد اما دوستي‌شان پايدار است حتي تا دم مرگ.

در ابتداي ماجرا سعيد با دختري عرب – سوها - كه براي سفر به نابلس آمده آشنا مي‌شود و دل به او مي‌بندد، خالد از ماجرا آگاه است اما زندگي آنها آبستن حوادثي ديگر مي‌شود.

پدر سعيد از رزمندگان استشهادي فلسطيني بوده و وقتي كه سعيد بيشتر از 10 سال نداشته در عملياتي استشهادي كشته مي‌شود و سعيد معتقد است كه پدرش راه بهشت را برگزيد تا آنها زندگي سربلندانه‌اي داشته باشند.

نوبت فرا مي‌رسد و سعيد و خالد خبردار مي‌شوند كه بايستي از جان خود بگذرند و دست به همان كاري بزنند كه پدر سعيد زده بود. برنامه آنها منهدم كردن يك اتوبوس پر از اسرائيلي در مركز شهر تل آويو است. همه چيز طبق برنامه جلو مي‌رود، فيلمي از آنها گرفته مي‌شود در حاليكه دارند وصيت نامه‌شان را مي‌خوانند، صورتشان را مي‌تراشند و قيافه جديد پيدا مي‌كنند، وجود آنها و مواد منفجره يكي مي‌شود و به هم دوخته مي‌شوند، به محل مرز مي‌رسند و وارد خاك آن طرف مي‌شوند اما به ناگاه يك گشتي اسرائيلي همه ماجرا را به هم مي‌زند، سعيد مي‌گريزد و بعد از او خالد، اما يكديگر را گم مي‌كنند.

خالد به مقر نيروهاي فلسطيني برمي‌گردد اما اثري از سعيد نيست، سعيد دوباره از مرز عبور مي‌كند و وارد خاك منطقه اسرائيلي مي‌شود، به يك ايستگاه اتوبوس مي رود، اتوبوس از راه مي‌رسد، اما چهره يك كودك مانع سوار شدن سعيد به داخل اتوبوس مي‌شود. سعيد دوباره به نابلس بر‌مي‌گردد و به مقرر نيروهاي فلسطيني مي‌رود اما اثري از آنها نمي‌يابد.

نيروهاي فلسطيني از ترس اينكه سعيد دستگير شده باشد و مخفي گاه آنها را لو بدهد آنرا تخليه كرده‌اند. از آن سو خالد هم در به در به دنبال سعيد است و هيچكدام به آن يكي دست پيدا نمي‌كنند.

بدن سعيد همچنان با بمب پوشيده شده است و هركاري مي‌كند تا از آن خلاصي يابد اما نمي‌شود، خالد هم بدنبال سعيد است تا بمب را از او جدا كند. در اين ميان سعيد به ناگاه «سوها» - دختر – را مي‌بيند و با هم همراه مي‌شوند، قيافه جديد سعيد با كت و شلوار و كراوات براي سوها تعجب برانگيز است. در مغازه اي سوها فيلمي از چند جوان استشهادي را مي‌بيند و بعد در راه به آنها انتقاد مي‌كند كه براي جانشان ارزش قائل نيستند و بحثي بين او و سعيد در مي‌گيرد. سعيد ماجراي پدرش را برايش تعريف مي‌كند و به سوها مي‌فهماند كه ماجراي خودش چگونه است و از او جدا مي‌شود تا برود و در آرامگاه پدر خودش را خلاص كند. خالد، «سوها» را مي‌يابد و با هم بدنبال سعيد مي‌روند و به موقع وي را قانع مي‌كنند كه دست از اينكار بكشد.

خالد و سعيد و سوها دوباره به مقر استشهاديون فلسطيني مي‌روند، سعيد فرمانده را دوباره قانع مي‌كند كه آنها را به تل آويو بفرست و خالد هم همراه سعيد مي ‌شود، سوها به شدت با فرمانده فلسطيني بحث مي‌كند زيرا قائل به اينكار نيست، مخصوصا اينكه دلباخته‌ جوانش نيز در اين راه قدم نهاده است.

سعيد و خالد وارد خاك اسرائيل مي شوند و در مركز شهر به راه مي‌افتند، خالد دو دل است و سعيد در يك لحظه خالد را دوباره راهي نابلس مي‌كند و خالد در حاليكه اشك در چشم دارد به سعيد مي‌نگرد كه به سمت اتوبوسي مي‌رود.

سعيد در اتوبوسي كه سربازان و مردم عادي هستند نشسته است و دوربين بر روي چشم هاي مصمم او مي رود.

فيلم سينمايي «و اينك بهشت» ساخته « هانى ابو اسد » كارگردان خوب عرب محصول سال 2005 شركت «Warner Independent Pictures» است. در خصوص كارگردان اين فيلم مي‌توان گفت كه وي متولد فلسطين است. پس از پايان تحصيلات متوسطه به هلند رفت و آن جا در رشته مهندسي هواپيما به تحصيل پرداخت. پس از فارغ التحصيلي، ترجيح داد وارد دنياي سينما و تلويزيون شود. به عنوان تهيه كننده و كارگردان، مستندهايي دربارة مهاجران ساخت كه تعدادي از آن ها باعث شهرتش شدند. در ميان اين مستند ها مي توان به Dar O Dar و روزهاي طولاني در غزه اشاره كرد كه اولي از كانال چهار انگلستان و دومي از بي بي سي پخش شدند.
ابواسد در سال 1992 اولين فيلم داستاني اش را كارگرداني كرد. خانه كاغذي فيلمي كوتاه بود. فيلمي دربارة يك پسر سيزده سالة فلسطيني كه سعي داشت خانه اي مانند خانة ويران شدة پدري اش بسازد.
خانه كاغذي از شبكه تلويزيوني NOS هلند پخش شد و جوايزي هم براي ابواسد به همراه آورد.
ابواسد سپس فيلم حكومت نظامي را تهيه كرد. فيلمي كه توسط «رشيد مشاروي» كارگرداني شد و جايزة هرم طلايي جشنواره قاهره را به دست آورد. «چهاردهمين دختر» تجربة بعدي ابواسد بود. فيلمي كه به عنوان برنامة افتتاحيه جشنواره اوترخت برگزيده شد. فيلم بعدي او «ناصريه 2000» مستندي بود كه سر و صداي زيادي به پا كرد. اين فيلم براي تلويزيون VPRO ساخته شد و از ديد دو كارگر جوان پمپ بنزين، وقايع جاري در ناصرية اشغالي را كه به دو پارة مسلمان و مسيحي تقسيم شده بود، نشان مي داد. «القدس في يوم الآخر» يا «عروسي رانا» اولين تجربة بلند سينمايي ابواسد، ماجراي دختري به نام رانا در اورشليم بود. اين فيلم در بخش دو، هفته منتقدان جشنواره كن 2002 به نمايش درآمد.
مستند «فورد ترانزيت» كه در سال 2002 در جشنواره ساندنس به نمايش درآمد، ماجراي يك راننده تاكسي شركت فورد ترانزيت در مناطق فلسطيني نشين بود. اين فيلم در جشنواره تسالونيكي، جايزه فيپرشي را دريافت كرد.
اينك بهشت تازه ترين فيلم هاني ابواسد، در سال 2004 در نابلس فيلم برداري شد. اينك بهشت برنامة افتتاحيه جشنواره برلين 2005 بود و موفق به دريافت سه جايزة اصلي اين جشنواره شد. فيلمي كه هنوز هم ابواسد با حواشي اش درگير است و كار تازه اي را آغاز نكرده است.

از ديگر موفقيت هاي بين‌المللي اين فيلم مي توان به اين موارد اشاره نمود:

نامزد دريافت جايزه اسكار بهترين فيلم خارجي در سال 2005
برنده جايزه فرشته آبي جشنواره بين المللي برلين در سال 2005
برنده جايزه بهترين فيلم خارجي Dallas-Ft. Worth Film Critics Associati در سال 2005
برنده جايزه بهترين فيلم خارجي گلدن گلوب 2005
برنده جايزه بهترين فيلم خارجي Independent Spirit Award در سال 2005
و برنده بهترين فيلم خارجي National Board of Review در سال 2005
ساختار فيلم بسيار روايي است و در آن چارچوب هنري خاصي را نمي‌يابيد، اما همين ساختار روايي داراي آنچنان قوت و استحكامي است كه ببيننده را از ادامه تماشاي فيلم منصرف نمي‌كند. موضوع فيلم به نظرم براي اغلب كساني كه كمي با سياست دمخور بوده‌اند موضوع جذابي است، بخصوص اينكه محور آن عمليات استشهادي است.

براي من شخصا يكي از جذابيت هاي فيلم نمايش ساده فلسطين بود، و از آنجايي كه در ايران هميشه فلسطين و تصويرهايي كه از آن پخش مي‌شود آنچنان با اغراق آلوده است كه اين فيلم به سادگي زندگي جاري در يكي از شهرهاي فلسطين را به نمايش مي‌گذارد، همچنان كه در چند صحنه كوتاه زندگي در تل آويو را هم به نمايش مي‌گذارد.

اما محور فيلم كه همان عمليات استشهادي دو جوان فلسطيني است با چالش‌هايي همراه است، بحث بر سر درستي يا نادرستي آن، بحث بر سر اينكه كسي كه دست به چنين كاري مي‌زند خود مقتول است يا قاتل و همچنين بحث بر سر انتخاب بين عشق زميني يا پيوستن به بهشت از نكاتي است كه در دقايق پاياني 48 ساعت زندگي اين دو جوان در مي‌گيرد.

سعيد در ابتدا با دو دلي قدم در اين ميدان مي‌نهد اما خالد با استحكام و افتخار اين عمل برايش مهم است، سعيد ميان عشق زميني و رفتن به بهشت در برزخ است و تنها نگراني خالد نگهداري كردن از خانواده‌اش پس از شهادتش است.

از نكات جالب ماجراي فيلم اين است كه هر دو جوان قبل از حركت به سوي تل آويو پوستر شهادتشان را مي‌بينند و اظهار نظر در خصوص آن مي‌كنند.

سعيد پس از رفت و برگشتي كه به خاك تل آويو پيدا مي‌كند اراده اش براي ادامه اين عمليات مستحكم مي‌شود ولي اينبار خالد سست مي‌شود و هر كاري مي‌كند كه سعيد را منصرف كند و در نهايت سعيد او را در اين راه جا مي‌گذارد.

اين جنبه فيلم يكي از بحث برانگيزترين مسائلي است كه مي‌توان اين روزها در دنياي اسلام دست بر روي آن دست گذاشت و فيلم به درستي آنرا تبيين كرده است، بحث اينكه عمليات استشهادي آيا انتحاري است، آيا اين عمل مقبول درگاه خداوند است، آيا براستي كسي كه اين كار را مي‌كند به بهشت مي‌رود، آيا كسي كه دست به اين عمل مي‌زند قاتل است يا مقتول و اگر قاتل است كه راهي به بهشت ندارد، آيا اين كار براي ديگر شهروندان مفيد است يا بهانه اي براي سركوب ديگر فلسطينيان مي شود و ......

در شرايط كنوني خاورميانه و مخصوصا پس از 11 سپتامبر كه عمليات انتحاري (استشهادي) القاعده وضعيت نظام ديپلماتيك دنيا را كمي دگرگون كرد، بحث در خصوص عمليات استشهادي بسيار حساس شده است، زيرا ديگر هر كسي به خود اجازه داده است تا به هر وسيله اي خودش و عده اي ديگر را به كشتن دهد، همچنانكه در عراق امروز نيز شاهد اينگونه عمليات ها هستيم و به جاي اينكه بيشتر سربازان خارجي كشته شوند، خود مردم بي‌گناه عراق نابود مي‌شوند.

مشخص كردن مرز بين انتحار و استشهاد بسيار حساس است، در كدام نقطه عمل ما از يك فعل شهادت طلبانه به مرز جنون مي‌رسد؟ مشخص كردن اين مرز بسيار حساس است و جاي بحث بسيار دارد. كه بيشتر در اين خصوص خواهم نوشت.

فيلم در اين خصوص اظهار نظري نمي‌كند و مخاطب را آزاد مي‌گذارد تا خود در اين خصوص به نتيجه‌اي كه درست مي‌پندارد برسد و فيلم تنها بحث‌هاي هر دو طرف را به نمايش مي‌گذارد و غم‌انگيزترين صحنه لحظات پاياني فيلم است كه همه در انتظار صداي انفجاري هستند كه سعيد بايستي ضامن آنرا بكشد.

اين فيلم همانگونه كه گفته شد محصول سال 2005 مي‌باشد و زبان اصلي فيلم عربي است. در نسخه DVD فيلم زيرنويس هاي انگليسي و ايتاليايي بر روي آن قرار داده شده است

نظرات

آدم :

سرعتت رفته بالا تند تند مطلب میذاری. مگه قرار نبود واسه کنکور درس بخونی؟ حالا که موتورت دور گرفته و سرعتت هم زیاد شده مواظب باش که یهو چپ نکنی.

 

محمد :

چقدر فعال شدی بزنم به تخته...

 

عمو اروند :

معرفی جالبی بود! متشکر!

 

احمد :

من که ار حالا مشتاقم این فیلم رو ببینم اگه میتونی راهنمایی کن
مرسی

 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007