« جایت خالی | اول دفتر | وضعیت جنگی »

نقد منصفانه

بعد از اینکه عکس های روز آزادی گنجی را در فتوغراف گذاشتم، کامنت های گوناگونی برای آن مطلب آمد، ولی بیشترین حجم کامنت ها که همچنان هم ادامه دارد در وصف قهرمانی گنجی و قهرمان نشان دادن او بود،
حقیقتا خودم با این دیدگاه مخاطبان آنچنان موافق نبوده و نیستم و شاید آنرا تکرار یک اشتباه تاریخی دیگر می دانم که سریعا به دنبال قهرمان سازی هستیم و به جای اینکه به بزرگی منش و رفتار فرد توجه کنیم او را همچون قهرمانی در صحرای برهوت می بینیم،
در واقع معتقدم که گنجی نه قهرمان افسانه ای است که برخی او را در ذهن های خود می پرورانند و نه آن موجود ضعیفی که حتی قدرت تحلیل شرایط محیطی ایران را ندارد، گنجی به واسطه یک روزنامه نگار خوب، مستقل، منتقد و شجاع در ایران امروز ما بی نظیر است واستقامتش اگر نگوییم افسانه ای، ولی در دوره امروز بی بدیل بود و از این منظر می ستایشمش و به او با تمام وجود احترام می گذارم، هرچند که در خصوص آراء و نظراتش اختلاف نظر دارم،
از این منظر نقد منصفانه را در خصوص اکبر گنجی مسئله ای واجب و طبیعی است ولیکن بایستی مواظب باشیم که در این ورطه به افراط و تفریط نرویم، بحثی در وب در این چند روز در این خصوص رخ داده که بسیار جالب است و توصیه اکید میکنم که حتما مطالعه کنید و آنرا از دست ندهید.
موضوع برمی گردد به یادداشتی از داریوش سجادی در خبرنامه گویا و نقدی که بعد از آن نادر فتوره چی بر آن نگاشت و البته پاسخ (عصبی و به شدت ضعیف) داریوش سجادی بر نقد نادر،
اگر مطلب خوب نادر فتوره چی را نخوانده اید و گویا برای شما فیلتر است، و اینکه آنرا حرف دل خود می دانم در اینجا نقل می کنم:

از توهم به در آییم، نکاتی در باره یادداشت داریوش سجادی

جنابعالی گفته اید که به اذن آقای گنجی جواز بر کشیدن دشنه عریان نقد بی رحمانه بر سیمای افکارش را گرفته اید. اما چنین به نظر نمی رسد. حتی عبارتی که نشان از نقد بی رحمانه مانیفست جمهوری خواهی باشد در مقاله شما وجود ندارد. جز مقدمه نیم صفحه ای اش که گفته است که چه کسی باید برود و تحریم انتخابات
جناب آقای داریوش سجادی!
با سلام
تعطیلات نوروز فرصت مناسبی بود تا مقالات نویسندگانی چون شما که حرف های بسیار ساده را با زبانی پیچیده و گاه نا مفهوم میزنید بخوانم.
هم از این دست بود مقالهء"ماهيان تشنه! نقدی بی پروا از گنجی و شيدائيان گنجی" که می خواستید به وی بگویید از آنانی که او را چون نیم خدایان می پرستند بر حذر باشد.
مقصودتان از این مقاله مطول همین بود که عرض شد و مابقی گزارش کاری بود از تحقیقات جامعه شناسانه و آسیب شناسانه و معرفت شناسانه تان به آقای گنجی که بر خلاف تلاش تان برای پنهان کردن خودشیفته گی، در بیلان آنچه نگاشته اید به وضوح قابل تشخیص بود.
از این منظر قلم تان را ضعیف می دانم و یادآور می شوم که از هنر های والا در نگارش مقالات سیاسی یکی و شاید از همه مهم تر پنهان کردن و استتار نیت های شخصی است که در کنار نقد ، توصیه ام آن است که رفع این نقص از مقالات تان بر هر امری مقدم است.
از نقد شکلی و البته از آنچه که در باره دانسته های تان از وضعیت اجتماعی و روانی جامعه ایرانی در قالب گزارش عملکرد به گنجی به متن ضمیمه کرده اید می گذرم و پوزش می طلبم از تندی و تیزی آنچه که در ذیل خواهم آورد:
یکم، حضرتعالی در صدر و ذیل مقاله تان -دانسته یا نادانسته- دچار تناقض گویی فاحشی شده اید. در ابتدا با اشاره به رفتار سیاسی ایرانیان از مشروطه تا دوم خرداد آن را نشانه ای از عدم درک سیاسی مردمان ایران دانسته اید و گفته اید "نيروی محرکه جنبش های اجتماعی در ايران ميل به نخواستن ها دارد تا خواستن ها! بعبارت ديگر مردم ايران در خيزش های اجتماعی خود عموماً می دانند که چه نمی خواهند اما نمی دانند که چه می خواهند!" و این در حالی است که در پایان مقاله از اشتباه محاسبه گنجی ها و اصلاح طلبان سخن می گویید و رای به محمود احمدی نژاد را نشانه این خطا می دانید: "بيش از 17 ميليون نفراز ايشان [یعنی مردم ایران] صادقانه و صميمانه با رای خود به رئيس جمهور فعلی با صدائی بلند خود را از ارادت ورزان به رهبری کشور معرفی کردند".
جناب سجادی!
دو خطای عمده در همین دو جمله از مقاله نقد گونه حضرتعالی وجود دارد:
اول آنکه، اگر به پشتوانه تحقیقات جامعه شناختی و روان کاوانه جنابعالی بپذیریم که "مردم ایران، هرگز نمی دانند که چه می خواهند "پس چطور" صادقانه و صميمانه با رای خود به رئيس جمهور فعلی با صدائی بلند خود را از ارادت ورزان به رهبری کشور معرفی کردند "؟
دومین خطا را می توان به پای دوری شما و امثالتان از فضای سیاسی ایران گذاشت.سوای بحث های شکلی ای نظیر تقلب در نتایج انتخابات یا سازماندهی نیروهای نظامی و شبه نظامی برای رای به شخص نظر کرده ، -که از قضا گویی تنها خارج نشینان از درک تاثیر موئلفه های مذکور غافلند- پیش فرض های علمی و اکادمیک (بخوانید نقد های آسیب شناسانه و روانشناختی )شما از بیخ و بن اشتباه است.
آقای سجادی !
رای به محمود احمدی نژاد رای تایید مراد شما نبود.
این حقیر به واسطه حضورم در میادین تهران با هدف تبلیغ برای آقایان معین(در هفته اول) و هاشمی رفسنجانی (در هفته دوم)به وضوح در یافتم (در یافتی که تنها متعلق یه این حقیر نبود و آقایان تاج زاده ،امین زاده، حجاریان، عرب سرخی و... را در آن به شهادت می طلبم) که مردمان فرو دست در مناطق فقیر نشین تهران ، احمدی نژاد را نماد اپوزیسون جمهوری اسلامی در برابر هاشمی رفسنجانی (یعنی خود جمهوری اسلامی) می دیدند.
شب پایانی تبلیغات مردمان در میدان ارگ بر این باور بودند که "احمدی نژاد می آید تا بساط آخوندها را بر چیند و دست و پای مقامات ولخرج جمهوری اسلامی را از بیت المال کوتاه کند". آیا این دیدگاه از نظر جامعه شناس و روانکاوی چون شما به معنای تایید جمهوری اسلامی بوده است؟
در میان طبقات وسط شهری نیز رویکردی مشابه وجود داشت. چه بسیار بودند لمپن بورژواهایی که با نیت حذف جمهوری اسلامی به احمدی نژاد رای دادند.
این قشر بر این باور بود که با ورود احمدی نژاد به کاخ ریاست جمهوری پایه های نظام از آنچه که هست سست تر خواهد شد و رفتار افراطی و تند رو انه وی سقوط جمهوری اسلامی را نزدیک تر خواهد کرد.

آقای سجادی!
کاش می توانستید عبارت "بيش از 17 ميليون نفراز ايشان صادقانه و صميمانه با رای خود به رئيس جمهور فعلی با صدائی بلند خود را از ارادت ورزان به رهبری کشور معرفی کردند" را از مقاله تان پاک کنید که بودنش حجتی است بر نادانسته های انبوه تان بر آنچه که گمان می کنید نگاه علمی شماست.
دوم، پیشاپیش از جسارت لغات در این فراز عذر خواهی می کنم.
جنابعالی گفته اید که به اذن آقای گنجی جواز بر کشیدن دشنه عریان نقد بی رحمانه بر سیمای افکارش را گرفته اید. اما چنین به نظر نمی رسد. حتی عبارتی که نشان از نقد بی رحمانه مانیفست جمهوری خواهی باشد در مقاله شما وجود ندارد. جز مقدمه نیم صفحه ای اش که گفته است که چه کسی باید برود و تحریم انتخابات.
پوزش می خواهم که مجبورم بگویم که نگرانم از قلم شما نوعی شائبه رشک به گنجی استنشاق شود. مدام در مقام قیاس خود با او هستید و یکسر او را در قیاس با رهبران تحولات سیاسی ایران تخفیف می دهید.
نفس مقصودتان سوای نیات شخصی صحیح است.
گنجی تنها یک روزنامه نگار شجاع است و بس.
او نه رهبر جنبشی می تواند با شد و نه مدیر اداره دولت.
با تحریم و اعتصاب غذا و خامه تیز هم درد چندانی درمان نمی شود.
گنجی شجاع است و مقاوم ، اما به یقین توان اداره مملکتی با 70 میلیون جمعیت با این همه کاستی و عقب ماندگی ها یا رهبری جنبشی اجتماعی و عظیم را ندارد.
با شما هم نظرم که جمعیتی از شیفته گان ،او را حلال همه درد های تاریخی، سیاسی، اقتصادی، فنی، زیر بنایی و... ایران می دانند. و چه خام اند این جماعت که گمان می برند اگر کسی قلمی بران داشت یا معده ای محکم، لابد مدیری توانا هم هست و می تواند مثلا مشکل آب کشاورزی مردم برازجان یا دغدغه اشتغال جوانان ایلام یا بحران فرسوده گی تکنولوژی ناوگان هوایی کشور و... را یک شبه و به تنهایی آن هم تنها به صرف نگاشتن مقاله بر طرف کند.اما تزریق این جنس از توهمات به کسی چون گنجی نباید دستاویزی برای تحقیر فردیت او یا بلعکس تایید تمامی رفتار اش باشد.
آقای سجادی!
این تنها شما نیستید که به ایده تحریم انتخابات نقد دارید. اما شاید تنها کسی باشید که در نقد گنجی به عنوان یک نویسنده تحریم کننده انتخابات، به او رشک می ورزید و در استتار، هدف به رخ کشیدن توانایی های علمی و بی همتای خود به او را دارید.

جناب سجادی!
شما هم از توهم به در آیید.اگر برای گنجی دوران توهم زدایی فرا رسیده برای امثال من و شما هم چنین است.
دوران ادعاهای اینچنین که"اقدام به تبار شناسی جامعه ايران از حيث سنتی و مدرن کرده ام" یا ادعای "آسیب شناسی جامعه ایران از منظر روانی و تاریخی" و... گذشته است.
سوم، گنجی پرومته و سیاوش نیست اما شما هم "ماکس وبر ایران" نیستید.
آنجا که می گویید "دنيای روشنفکری ايران دنيای است بشدت رُمانتيک. ايران واقعی را نمی بينند يا نمی خواهند ببينند و يا نمی توانند ببينند و تنها آن بخشی از ايران را می بينند که دوست دارند ببينند!"، بار دیگر دستتان را رو کرده اید.
همان دکتر شایگانی که به تفقد تلفنی اش افتخار می کنید در تیر ماه گذشته، بی هیچ حسی رومانتیک، پا به میدان تبلیغ انتخابات گذاشت (اگر ندیده اید، نگاه کنید به روزنامه شرق، ویژه نامه انتخابات، دوم تیر ماه هشتاد و چهار).
یا مراد فرهاد پور (که همگان او را می شناسیم) در میدان تجریش در جمع بقال و چقال برای رقیب رئیس جمهور فعلی تبلیغ می کرد.
و از همین جنس روشنفکران همچون بابک احمدی، یوسف اباذری و ...(به همان قبلی نگاه کنیدو مقاله "روشنفکران و انتخابات" در سالنامه اخیر شرق به قلم علی معظمی).
آقای سجادی !
سخن کوتاه آنکه، خودم را و شما را و اکبر گنجی را توصیه می کنم به توهم زدایی و حذر از خود شیفته گی.
ایران امروز در شرایطی دشوار و حساس است.اذهان را به سراغ دلمشغولی های شخصی نفرستیم. جنگ ،تحریم و بدبختی در کمین مان نشسته است. شما را نمی دانم اما آنانی که در ایران زندگی می کنند ،دغدغه شان گنجی نیست، نجات ایران است.
موفق باشید

نظرات

مهدی هنرپرداز :

سلام حنیف جان
هیچ انسان معقولی از تایید وجود نقد منصفانه طفره نمی رود. اما انصاف در نقد، شامل زمان و مکان هم می شود. بله گنجی روزنامه نگار بسیار شجاعی است که از آزمایشی سربلند بیرون آمد که بسیاری از مدعیان، در آن آزمایش شکستند. این هم درست است که گنجی هم مثل هر انسانی، راهی و نظری دارد که باید نقد شود و صد البته منصفانه. اما این واقعآ انصاف است که هنوز هفته ای از آزادی (بخوانید مرخصی) گنجی - که هر آن ممکن است با شمشیر در کمین نشسته ی مرتضوی بر هم بخورد- نمی گذرد، و در شرایطی که او بیمار و ضعیف است و هنوز پایش در جهان بیرون زندان محکم نشده و جایگاهی مطمئن برای خود نیافته، او را به باد نقد بی رحمانه بگیریم؟ این جز نشان از همان خودشیفتگی و رشکی است که نویسنده ی این نقد از آن نام می برد؟ باید دانست که علاقه به گنجی و صبر و تحمل و مبارزه اش هرگز مانع نقد منصفانه و در عین حال بی رحمانه ی نظراتش نخواهد بود اما در زمان و مکانی - نمی گویم برابر-که لااقل او هم بتواند به نقدها پاسخ دهد و نه تحت فشار و کنترل «دادنستانی» تهران.... یا حق!

 

محسن قدسی :

جناب آقای مزروعی سلام.

متن شما را در خصوص وضعیت جنگی خواندم. واقعا متأسف شدم. من نمی دانم سطح دانش و اطلاعات شما چقدر است و آیا در وادی سیاست و ... اطلاعاتی دارید و یا نه. اما متن نشان می داد که جوان هستید.
بگذریم.
جناب آقای مزروعی عزیز توصیه می کنم که اولا حتما تاریخ بخوانید. و ثانیا اخبار و تحولات جهانی را. اگر وبلاگ سیاسی میخواهید داشته باشید و حرف سیاسی بزنید بنابراین حتما این ک.ار را بکنید. در حال حاضر کلیه رسانه های گفتاری و نوشتاری جهانی موضوع جنگ عراق و ... را بعنوان کانون توجهات خود قرار داده و سیاست آمریکا را در عراق بشدت مورد حمله قرار داده اند. واقعا توصیه می کنم که روزنامه ها را در بسیاری از کشورها بخوانید. بنده خودم در خارج از ایران بسر می برم و روزنامه های چپ و راست را در کشورهای اروپائی می بینیم. از سوی دیگر بسیاری از تحلیل های سیاسی ، یکی از واهمه های آمریکا در مورد حمله به ایران را واکنش شیعیان در سراسر جهان و از جمله عراق می دانند. حال با این احوال ( من که ندیده ام) اگر تلویزیون ما از شیعیان این کشور حمایت کند و فیلمی از وحشی گری آمریکائیها نشان دهد ، باید زیر سئوال برود.
خلاصه جناب آقای مزروعی گذشته چراغ راه آینده است. کمی در نوشته هایتان از منظر یک آینده نگر واقعی به مسائل بنگیرید.

حنیف: از توصیه های خیر خواهانه تان متشکرم اما نشستن و توصیه کردن معمولا کار انسان هایی است که همیشه دور از میدان نشسته اند و میگویند لنگش کن، در ضمن من تمامی سایت های خبری دنیا را حداقل میبینیم و بهتر است برای رد نظر یک نفر راه دیگری بیابید، متوجه نشدم منظور شما کدام رسانه هاست، به شما پیشنهاد می کنم برای اینکه از واقعیت های جامعه جهانی و آمریکا با خبر باشید و کمی اطلاعات تان بالا برود به نظر سنجی های اخیر موسسه تحقیقاتی گالوپ مراجعه کنید تا اندکی بر میزان دانش تان افزوده شود در آخرین نظرسنجی ها درصد همراهی مردم آمریکا با سیاست های دولت این کشور در خصوص ایران به شدت افزایش یافته است، فکر میکنم بهتر است درک کنید که شرایط تا چه حد وخیم است و شما که ادعای حضور در خارج را دارید بهتر مردم را به سکوت کبک وار دعوت نکنید. در ضمن من نگفتم که انعکاس ظلم به مردم عراق اشکال دارد، بلکه چرا یک دفعه این ظلم به یاد مسئولان یک کشور افتاده، دوست من ، من یک روزنامه نگارم و با در کنار هم قرار دادن واقعیت ها سعی می کنم نتیجه ای منطقی در آن بیابم، پس بهتر از پیش از برچسب زدن که از قضا این روزها محافظه کاران داخلی هم در این کار استاد هستند و پیش از عصبی شدن متن را یک بار دیگر می خواندید و بعد اظهار نظر می کردید، در خصوص خطر شیعیان هم این نکته شما را بعنوان یک مزاح می پندارم زیرا هیچگاه این مسئله حالت جدی به خود نخوهد گرفت زیرا جمعیت شیعیان جهان در مقیاس دیگر ادیان درصدی نمی شود، در پایان هم این را بگویم که هشدار من اتفاقا از منظر یک آینده نگر بود ، چون نمی خواهم کشورم دچار فردایی شود که امروز در عراق شاهد آن هستیم.

 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007