خبرهاي هفته هاي اخير بسيار خوشحال كننده بود،
عبدالفتاح سلطاني بعد از هفت ماه بازداشت آزاد شد؛
اكبر گنجي پس از شش سال در آستانه عيد به خانه بازگشت؛
ناصر زرافشان براي تعطيلات عيد به مرخصي آمد؛
آزادي تعدادي از اعضاي سنديكاي شركت واحد،

اما
مجتبي سميعي نژاد همچنان در بند است،
مجتبي امسال هم بمانند سال گذشته عيد ندارد،
خانوادهاش هم مانند سال پيش در كنار سفره هفت سينشان مجتبي را نميبينند،
روز جمعه به همراه
علي،
آرش،
علي،
آرش و
پيام به ديدن خانواده مجتبي رفتيم،
شنبه شب هم همراه با دكتر معين به خانه مجتبي رفتيم،
اميد داشتيم كه در آستانه سال نو با اين ديدارها روحيه تازهاي به خانواده مجتبي بدهيم،
مجتبي اكنون تنها زنداني عقيدتي باقي مانده در تعطيلات عيد است،
پدرش نااميد از هر دري گلايه ميكرد،
ميشد غم را در صورتش خواند،
مادرش جمعه، در پس خندههاي ما كه سعي ميكرديم روحيه خانواده را تغيير دهيم، ريز ريز گريهاي ميكرد،
پدرش از جستجوها و تلاشهاي 18 ماههاش براي مجتبي، نااميدانه سخن ميگفت،
ميگفت كه عيد را منتظرش نيستيم،
برادرانش تنها با سكوت خود در غم مادر و پدر همراهي ميكردند،
مادرش سخني نميگفت ولي همان صحبتهاي كوتاهش پر بود از غم و نااميدي،
اين روزها هجدهمين ماه بازداشت مجتبي است،
هجده ماه بدون مرخصي،
تنها آزاديش اينست كه پدر و مادر حق دارند، هفتهاي يكبار بار سفر ببندند و به زندان قزل حصار كرج بروند تا مجتبي را ببينند،
اين روزها همه زندانيان عقيدتي يا آزاد شدهاند يا به مرخصي آمدهاند،
ديروز وقتي به خانواده سميعينژاد گفتم كه گنجي هم به خانه آمده،
همهشان خوشحال شدند، اما وقتي دكتر معين گفت كه انشالله مجتبي هم عيد را به كنار شما خواهد آمد، در چهره هيچكدام اميد وقوع اين رويداد ديده نميشد و تنها به لفظ انشاءالله كفايت كردند،
به راستي جرمش چيست كه بايستي اين مدت مديد را در محبس باشد؟
به راستي آيا اين جوان 23 ساله آنقدر جرمش سنگين است كه بهاي اينچنين برايش بپردازد؟
پدرش ديشب از گلايههايش با خدايش سخن ميگفت،
ميگفت به خدايش گلايه كرده كه چرا اين بنده مسلمانش را فراموش كرده و به فريادش نميرسد،
مجتبي چه كرده كه بايستي هشت ماه را بلاتكليف فقط بخاطر رفع نقص پرونده در دادگاه تجديد نظر در گوشه قزل حصار همراه با قاتلان و تبهكاران بگذراند،
اميد آن داريم كه اين بهار، همچنانكه براي گنجي و سلطاني و زرافشان در كنار خانواده شان آغاز ميشود،
براي خانواده مجتبي نيز بهاري دگر باشد،
به اميد آن نشسته ام كه خبر آمدنت را پيش از بهار برايم بفرستند،