« November 2005 | دفتر اول | January 2006 »

December 31, 2005

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
حالیا خانه برانداز دل و دین من است
تا در آغوش که میخسبد و همخانه کیست
باده لعل لبش کز لب من دور مباد
راح روح که و پیمان ده پیمانه کیست
دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو
بازپرسید خدا را که به پروانه کیست
می‌دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد
که دل نازک او مایل افسانه کیست
یا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبین
در یکتای که و گوهر یک دانه کیست
گفتم آه از دل دیوانه حافظ بی تو
زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیست

December 29, 2005

چهارمی و پنجمین اعضای وبلاگ نویس خانواده

mamanfifi.jpg
انگار این تب وبلاگ نویسی در خانواده بدجوری گرفته،
چند وقت پیش بود که پرستو همسر فریور اضافه شده بود و الان مادرزن گرام و فریماه(خواهر زن کوچولو) هم چند وقتیه که تو وبلاگشون خوب نوشتن رو جدی گرفتند.
farimah.jpg
(توضیح اینکه شرط کرده بود که اگر مستمر بنویسن معرفی شون می کنم)
خلاصه وبلاگ «دست نوشته های یک دانش آموز – روزانه های فریماه معیری» و «مامان فی فی» رو پیشنهاد می کنم بخونید، روزانه های زندگی شون رو خوب شرح می دهند.
بدنبال نفر ششم ...........

December 27, 2005

فيلترينگ؛ هدفها و نتايج

اين مطلب در شماره اخير بولتن داخلي جبهه مشاركت منتشر شده است

مقدمه
در هفته‌هاي گذشته موج جديد فيلترينگ و سانسور سايت‌هاي اطلاع‌رساني سياسي آغاز شده است و در اولين مرحله سايت «رويداد» سايت خبري جبهه مشاركت ايران اسلامي در معرض فيلترينگ قرار گرفت و سپس سايت‌هايي چون «امروز»(سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي)، «ملي مذهبي»(پايگاه اطلاع رساني نيروهاي ملي مذهبي)، «ميزان نيوز» و «روز» مشمول اين روند شدند.
در اين مبحث كوتاه سعي خواهيم كرد با نقد اين رفتار دولت جديد تحليلي جامع در خصوص دلايل و عوارض اين نوع عملكردها ارائه دهيم.

قطع ارتباط با جامعه
اطلاع رساني آزاد يكي از خصيصه‌هاي جامعه‌هاي در حال گذار است و از اين منظر اصلاح‌طلبان در سال‌هاي اخير سعي كرده‌اند با استفاده مطلوب از اين خصيصه مدام با افكار عمومي در ارتباط باشند و قدرت خود را از افكار عمومي بگيرند تا از نهادهاي قدرت، و از سوي ديگر محافظه‌كاران نيز با درك اين روند سعي در ضربه زدن و ناكارآمد كردن اين رويه دارند و در مراحل مختلف هشت سال گذشته در اين روند اختلال ايجاد كرده‌اند، اول روزنامه‌ها، سپس روزنامه‌نگاران و در مقاطع زماني مختلف نيز سايت و وبلاگ‌ها، و به ميزاني كه اثر بخشي اين رسانه‌ها در جامعه بيشتر شده است حساسيت حكومت هم بالاتر رفته و نحوه برخورد نيز تغيير كرده است.
اكنون با وجود يكدست شدن تمامي حاكميت، همچنان اين روند در دستور كار اقتدارگرايان قرار دارد و هدف اصلي در اين فيلترينگ قطع كوچكترين روزنه‌هاي اطلاع رساني غيروابسته است.
از نكات تاريخي قابل توجه در اين زمينه مي‌توان به نوع نگرش جناح‌هاي موسوم به چپ و راست به مقوله اطلاع رساني آزاد اشاره كرد. در 10 سال ابتداي انقلاب كه وزارتخانه‌هاي مرتبط با رسانه‌ها مانند وزارت ارشاد در اختيار جناح چپ آن زمان بود،‌ روزنامه‌اي مانند رسالت در طول آن سالها به صورت مداوم عليه جوسازي مي‌كرد و مطلب مي‌نوشت وليكن هيچگونه برخوردي هيچگاه با اين روزنامه از سوي دولت وقت صورت نگرفت، در طول دوران 8 ساله اصلاحات نيز رسانه هاي مخالف و منتقد دولت از بالاترين امنيت كاري و شغلي برخوردار بودند در حاليكه رسانه‌هاي موافق و همراه دولت مدام در استرس توقيف و برخورد به سر مي‌بردند.
اما اكنون نيز از قضا مثل اينكه اين روند ادامه دارد و رسانه‌هاي همسو با دولت اصولگرا از بيشترين ضريب امنيت برخوردارند ولي رسانه‌هاي منتقد دولت در همين ماههاي ابتدايي در حال ساقط شدن هستند و اين مثال تاريخي حكايت از نوع تفكر و دو جناح عمده كشور به مقوله اطلاع رساني دارد.

به جرم بي‌گناهي
يكي از نكاتي كه در خصوص فيلترينگ سايت‌هاي سياسي و خصوصا سايت‌هاي اشاره شده فوق اهميت دارد اين مسئله است كه سايت‌هاي مزبور به لحاظ قانوني حتي يك مورد عملكرد خلاف قانون و محكوميت در محاكم قضايي را ندارد و مسئله مهمتر اينكه اكثر اين سايت‌هاي سياسي توسط احزاب و گروه‌هاي فعال سياسي و داراي مجوزهاي قانوني و شناخته شده اداره مي‌شوند و يكي از دلايل اصلي‌اي كه براي بستن اين سايت‌ها مي‌توان برشمرد، «محدود كردن كوچكترين روزنه‌هاي اطلاع رساني» توسط احزاب و گروههايي است كه حاكميت فعلي نظر و عقيده آنان را بر نمي‌تابد و اين پيامي جز محدود كردن جامعه از دسترسي آزادانه به اخبار و اطلاعات ندارد.

از حرف تا عمل
دولت جديد از روزهاي آغاز فعاليت خود و خصوصا وزير ارشاد دولت نهم بارها اعلام كرده است كه دولت جديد به احزاب و گروههاي داراي مجوزهاي قانوني اجازه انتشار نشريه را خواهد داد تا آنها بتوانند تريبوني براي درميان نهادن آزادانه نظرات و اخبار خود با مردم را داشته باشند، اما از سوي ديگر رفتار بخش ديگري از همين دولت(وزارت پست و تلگراف و تلفن) عكس اين رويه را نشان مي‌دهد، و دولت جديد حتي تحمل كوچكترين روزنه‌هاي اطلاع رساني باقي مانده براي احزاب رسمي و قانوني كشور را ندارد و با محدود كردن دسترسي سعي در بايكوت كردن تريبون‌هاي احزاب غيرهمسو با جريان همراه با دولت نهم دارد.

خودي و غيرخودي در اينترنت
در ماه گذشته سايت بازتاب - كه براساس اخبار توسط نزديكان و شخص محسن رضايي اداره مي‌شود – توقيف موقت شد و سرانجام پس از كش و قوس‌هاي فراوان و نامه نمايندگان مجلس هفتم و دستور رئيس قوه قضائيه «بازتاب» رفع توقيف موقت (!) شد. اين اولين باري در كشور بود كه يك سايت سياسي – خبري توقيف موقت مي‌شد و تا پيش از آن لفظ توقيف موقت تنها براي نشريات و روزنامه‌هايي كه قوه قضائيه اقدام به بستن آن مي‌نمود كاربرد داشت و در خصوص سايت‌هاي سياسي تنها برخوردي كه صورت گرفته بود دستگيري فله‌اي تعدادي از كاركنان و خدمات دهندگان سايت‌هاي رويداد و امروز در سال گذشته بود ولي نحوه برخورد با سايت بازتاب صورتي ديپلماتيك‌تر داشت.
اما نحوه برخورد نهادهاي تحت كنترل محافظه‌كاران با سايت‌هاي سياسي خبر از نوعي تقسيم بندي خودي و غيرخودي در اين مجموعه دارد،‌ از سويي يك سايت و همفكر را تنها با لفظ توقيف موقت مدتي از كار مي‌اندازند و سپس به اصطلاح رفع توقيف مي‌كنند وليكن سايت‌هاي غيرهمسو را به طور دائم و به صورت غيررسمي از مدار خارج مي‌كنند در حاليكه مشخص نيست منبع فيلترينگ و سانسور كدام نهاد است.

تعهدات بين‌المللي
مسئله ديگري كه در خصوص فيلترينگ رخ‌نمايي مي‌كند، مسئله تعهدات بين‌المللي جمهوري اسلامي ايران است كه دولت الزام به اجراي تعهدات بين‌المللي‌اي كه پاي آن را امضا مي‌كند دارد و در اجلاس اخير جامعه اطلاعاتي جهان، ايران متعهد شده است كه دست به اقدامات اينچنيني نزند و اين رفتار دقيقا عكس تعهدات بين‌المللي كشور است و موجبات محكوميت ايران را فراهم مي‌كند، همانگونه در همان اجلاس جامعه اطلاعاتي جهان ايران جزو 40 كشور محدودكننده اينترنت شناخته شد.

نگاه به خارج
يكي از معايبي كه هميشه در خصوص محدود كردن فضاي اطلاع رساني داخل كشور از آن نام برده‌اند اين مسئله است كه برخورد و تعطيلي رسانه‌ها و مراكز اطلاع رساني داخلي و محدود كردن جامعه از دسترسي آزادانه به اخبار و اطلاعاتي كه در داخل كشور منتشر مي‌شوند، ناخودآگاه آنها را به سوي رسانه‌هاي خارج كشور سوق مي‌دهند كه اين روند در بلند مدت به نفع منافع ملي كشور نخواهد بود و شايد بتوان گفت كه همين نوع برخوردهاي قهري و محدود كننده بوده است كه اشخاصي مانند «مهدي كروبي» را پس از 27 سال فعاليت سياسي در جمهوري اسلامي بدانجا كشانده است كه براي برقرار كردن ارتباط با جامعه مجبور شده است كه در خارج از كشور يك شبكه اطلاع رساني راه‌اندازي كند تا بتواند صدايش را به جامعه برساند.

فيلترينگ بي‌خاصيت
اما فيلترينگ در ايران از يك جهت نيز كم كم به روندي بي‌خاصيت براي كاربران حرفه‌اي تبديل شده است. يكي از ويژگي هاي بارز محيط سايبر و بويژه اينترنت اين مسئله است كه در اين محيط نمي‌توان دسترسي را به طور دائم محدود كرد و در نهايت كاربر راهي براي رسيدن با سايت مقصد خود خواهد يافت.
از سوي ديگر مثلا فيلترينگ يك سايت سياسي و خبري شايد تنها چند ساعت بيشتر دوام نياورد، زيرا مي‌توان با تغيير ساده يك آدرس اين سايت را از زير هاله فيلتر خارج نمود، همانگونه كه سايت‌هاي بي‌شماري تاكنون از اين روش بهره برده‌اند و بعنوان نمونه سايت رويداد در طي 3 سال گذشته بيش از 5 بار آدرس سايت خود را تغيير داده تا كاربران بتوانند از آن استفاده كنند.
يكي ديگر از ويژگي‌هاي سانسور اينترنت در ايران اين شده است كه كاربران كم كم به سمت حرفه‌اي تر شدن پيش مي‌روند، به اين صورت كه كاربران روزانه اينترنت مجبورند براي رسيدن به اطلاعات سايت‌هايي كه مسدود شده است كم كم با راهها و روشهاي حرفه‌اي عبور از اين نوع فيلترها آشنا شوند كه نتيجه كلي اين روند، حرفه‌اي‌تر شدن كاربران عمومي عرصه اينترنت در كشور خواهد بود.
در مجموع مي‌توان گفت كه اين فيلترينگ بي‌خاصيت تنها به بهانه‌اي بين‌المللي عليه كشور تبديل خواهد شد.

نتيجه
در پايان به طور اختصار مي‌توان اينگونه برداشت كرد كه علي‌رغم اينكه دولت نهم مدام در شعارها و جريانات تبليغاتي خود مطرح مي‌كند كه داراي پايگاه و مردمي است، وليكن در عمل خود نيز نسبت به اين قضيه اعتقاد قبلي ندارد زيرا در صورتيكه دولت نسبت به مشروعيت و مقبوليت خود در ميان افكار عمومي مطمئن باشد، هيچگاه رفتارهايي كه محدود كننده منتقدين باشد را انجام نخواهد داد همانگونه كه دولت اصلاحات با علم به مشروعيت مردمي خود هيچگاه اين عمل را انجام نداد و اين مسئله نشان از پوچ بودن شعاري است كه دولت تنها به آن در جنبه بيان اعتقاد دارد.

December 26, 2005

نامه هاي نيكان به من در خصوص مطلب يك داستان كوتاه واقعي + + + + +

حق اعتصاب

ديروز عصر كه براي رفتن به روزنامه در خيابان بودم، اعتصاب رانندگان اتوبوسراني چشمگير بود،
مخصوصا اينكه باراني هم در تهران مي‌آمد و صف مردم در ايستگاه‌ها صدچندان شده بود،
با ديدن صف‌هاي شلوغ در ايستگاه هركسي حرفي مي‌زد،
يكي مي‌گفت: خدا خفه نكنه اين راننده‌ها رو، چرا ما رو الاف كردن،
ديگري مي‌گفت: بنده‌هاي خدا بخاطر حقوق اوليه كاريشان اين كار رو كردن حق دارند،
يكي ديگر كه رد مي‌شد گفت: همه اينها رو بايد اخراج كرد كه مردم رو زير بارون اينجوري گذاشتند و ............
اين قصه سر دراز دارد ولي مي‌خواستم به بهانه مطلب آرش كه اتفاقا خيلي خوب بود و تلنگري بود به جماعت روزنامه‌نگار در ادامه آن يك سئوال ذهني‌ام را مطرح كنم شايد شما توانستيد در يافتن پاسخ مناسب كمكم كنيد،
آيا مثلا گروه‌ها و فعالين مشاغل كارگري كه خدمات آنها جزء بديهي‌ترين مسائل جامعه شهري امروز است مانند خبرنگاران، كارگران شهرداري، صداوسيما و .... حق دارند در نبود امكانات مناسب شغلي، عدم تامين مالي، عدم امنيت شغلي، عدم رسيدگي به وضعيت معيشتي و هزاران مشكل ديگر دست از كار كشيده و به اصطلاح اعتصاب كنند؟
از نظر من اگر قبول كرده‌ايم كه در يك جامعه رو به رشد و در حال مدرن شدن و پيشرفت زندگي‌ مي‌كنيم، بايستي اين حق را نيز به رسميت بشناسيم، زيرا گاهي اعتراض علني و دست از كار كشيدن تنها راهي است كه صداي معترض را مي‌رساند،‌ (البته اين تبصره را هم اضافه كنم كه حتما بايستي قبل از دست از كار كشيدن تمام راهها را براي رساندن صداي خود امتحان كنيم)
حال اعتصاب رانندگان زحمتكش شركت واحد تهران نيز از همين منظر از نظرم حقي طبيعي است، آنها همانگونه كه اهل خبر حتما خوانده‌اند در طول دو سال گذشته بارها و بارها اعتراض و نظراتشان را اعلام كرده‌اند و البته چندين بار هم با برخوردهاي شديد مواجه شده‌اند ولي در نهايت مجبور به اين عمل شده‌اند و اتفاقا همين نكته كه اين رانندگان دو سال را تحمل كرده‌اند و بعد از دو سال مجبور به اين اقدام شده‌اند نشان از وجدان شغلي آنها دارد كه نخواسته‌اند سيستم شهري را مختل كنند.
و در آخر اين را هم اضافه كنم كه واقعا جاي تاسف دارد كه رئيس شوراي شهر (چمران) دو سال گوشش را به روي اين خواسته‌ها بسته و در دقيقه نود وارد گود شده و مي‌گويد حركت سياسي بوده،
آيا از نظر شما اعتصاب حق جوامع كارگري است ......

در همين زمينه:
سخت تر همچون پولاد

همچنان در ايستگاه

December 25, 2005

يك داستان كوتاه واقعي

عصر ديروز براي خوردن نهار به يكي از ساندويچي‌هاي به اصطلاح كثيف شهر رفتم تا هرچند دير ولي مرهمي بر گشنگي‌ام نهم،
وارد ساندويچي نسبتا كوچك شدم،
چند صندلي بيشتر نداشت،
از روي ليست ساندويچ‌هايش يكي را انتخاب كردم و سفارش دادم،
نشستم تا ساندويچ حاضر شود،
از پشت شيشه‌هاي كثيف مغازه به رفت و آمد مردم نگاه مي‌كردم،
مرد ميانسالي كه ريش‌هايش جو گندمي شده بود وارد ساندويچي شد،
نگاهي به هم كرديم،
پشت ميز شيشه‌اي كه مغازه‌دار داشت ساندويچ من را پشت آن سرخ مي‌كرد رفت،
گفت: آقا ساندويچ نصفه هم داريد ...
ابتدا فكر كردم دارم اشتباه مي‌شنوم، ولي باز تكرار كرد: ساندويچ نصفه داريد ...
مغازه دار گفت: نه، نصفه نداريم
آقا گفت: يعني نون نصفه‌اي كه ساندويچ كني هم نداري؟
مغازه دار: نه، نداريم
مرد برگشت و دستي در جيبش كرد،
پولهايش را نگاهي كرد و بعد رويش را برگرداند و به ليست قيمت نگاهي كرد،
نمي‌دانم ولي خودم هم در آن موقع حس مي‌كردم كه مرد اصلا متوجه من نيست كه چنين نگاهش مي‌كنم ...
بعد سفارشي داد،
به ليست قيمت نگاه كردم، ديدم ارزان‌ترين ساندويچ را انتخاب كرده،
قيافه ژوليده‌اي نداشت، برعكس خيلي مرتب بود،
يك آن خودم را جاي او ديدم،
شايد با اين وضع و روزگار و وضعيت كاري‌ام بعنوان يك روزنامه نگار كه هر روز خانه به دوش يك روزنامه هستم، در كهولت به اين روز بيافتم ...
نمي‌دانم چرا ولي حس عجيبي نسبت به او پيدا كرده بودم، گويي آيينه آينده در برابرم بود،
غرق افكار خودم بودم كه ديدم مرد جبعه دستمال كاغذي را جلوي من آورده و تعارف مي‌كند،
بيشتر خجالت كشيدم و يك برگ كشيدم ...
نمي‌دانم تقدير چيست و مسئله چه بود،
ولي هر چه بود تمام افكارم را يكدفعه مغشوش كرد،
اين روزها نوشته‌هاي نيكان نيز فكر مرا سخت‌تر به خود مشغول كرد، هرچند اصل استدلالش را به جهت اينكه در موقعيت مكاني و زماني او نيستم درك نمي‌كنم ولي مسئله‌ وضعيت اجتماعي و وضعيت زندگي ما روزنامه‌نگاران است،
مسئله آينده زندگي ماست،‌ كه چه خواهد شد و به چه خواهيم رسيد،
راستي تا كي آنقدر توان داريم كه از صبح تا شب يك آن فعاليت كنيم در حاليكه باز آخر ماه، شرمنده اهالي خانه مي‌شويم،
حال كه از دم سحر تا بوق شب اينچنين مي‌دويم حال و روزمان اينگونه است، واي به حال فردا كه بالا رفتن سن بر فعاليت كاري‌مان نيز تاثير بگذارد،
هر روز كه چشم باز مي‌كني تنها بايد به اين فكر باشي كه نان شبت را بتواني تهيه كني تا دستت پيش ...........
روزگار سختي شده برادر، صبور باش

...

ميلاد عيسي مسيح بر حق طلبان مبارك

December 24, 2005

نمازگزاران جمعه و اسرائيل

ديروز اولين خطبه نماز جمعه «سيداحمد خاتمي» بعنوان امام جمعه تهران بود،

سيما با آب و تاب خبر را در بخش هاي خبري پخش مي‌كرد و البته از سر اشتباه لفظي مدام مي‌گفت «حجت‌الاسلام خاتمي»،

بگذريم .....

بعد از پايان نماز تعدادي از نمازگزارن جمعه در راهپيمايي‌اي دشمن شكن از مواضع ضد اسرائيلي رئيس جمهور منتخب‌شان حمايت كردند و مشت محكمي به دهان ياوه‌گوياني مانند «نئو نازي‌ها» زدند،

در صحنه‌هايي كه سيما پخش مي‌كرد به غير از شعارهاي سازماني اينگونه راهپيمايي‌ها جاي يك شعار را خالي ديدم،

به نظرم اين مدافعان رفتارهاي اخير رئيس جمهوري بايستي اين شعار را هم بدهند كه «ما خواستار پيروزي شارون در انتخابات اسرائيل هستيم» ؛

چون خوشبختانه رفتارهاي هفته‌هاي اخير ايران، تنها برنده‌اي كه داشته شارون بوده، زيرا راي وي در نظرسنجي‌ها كاملا جهش داشته است،

December 22, 2005

برادر مبارک باشه

دیشب شب یلدای اسد بود،

دیشب شب سرور اسد و یلدا و همه دوستانش بود،

برای دوستانش که شب خوبی خوبی،

همه آرزویمان این بود که زندگی نوپایشان همراه با خوشی و خوشبختی باشد،

اسد برادرم همانگونه که از نیامدنت به آن دخمه سیاه در روزهای تنهایی و حبس خوشحال بودم،

دیشب هم برای شروع زندگیت با یلدا صد چندان خوشحال بودم،

مبارکتان باشد،

یکساله شدم

دفتر بی مخاطبم از امروز یک ساله شده،

خودم هم از امروز 26 ساله شدم،

چه تقارنی نه ...

آگاه ناخوداگاه

از امروز برگشتم؛
نزدیک به یک ماهی بود که در این دفتر را گل – ببخشید تعطیل – گرفته بودند،
البته این تعطیلی ناخودآگاه بود و یکدفعه یک روز صبح که بیدار شدم و دیدم من هستم و وبلاگ نیست،
روزهای اول سعی کردم مشکل را حل کنم ولی متاسفانه سرویس دهنده هاستینگ به هیچ عنوان دیگر زیر بار نرفت که نرفت، بعد هم من افتادم تو ماجرای اسباب کشی و جابجایی و دردسرهای معمول این کار که تقریبا دیگه وقت نمی کردم پیگیر باشم که مشکل حل بشه،
شاید این تعطیلی ناخودآگاه شد کمکی برای من که بتونم بدون دغدغه کارهای زمین مونده ام را انجام بدم،
اما حالا برگشتم و با کمک هادی عزیز که تو این یک هفته فکر کنم از دستم کلافه شده دیگه تونستم این «دفتر بی مخاطب» را راه بندازم،
البته یک سری مشکل الان این دفتر داره و از جمله اینکه متاسفانه هرکاری کردیم نتونستیم آرشیو مطالب رو از هاستینگ قبلی به این دفتر جدید منتقل کنیم و با عرض معذرت از دوستان الان این دفتر آرشیوی نداره و تمامی مطالب یک ساله گذشته ام که همشون را دوست دارم نیست،
ولی چاره ای نبود دیدم اگر بخوام به امید درست شدن آرشیو صبر کنم شاید این تعطیلی بیش از این طول بکشه،
برای همین چون قالب قبلی به صورت کامل هم در دسترس نبود، غالب رو هم با اجازه دوستان تغییر دادم،
در هر حال تو این مدت کلی اتفاق خوشایند و ناخوشایند افتاد،
از امروز باز هستم.

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007