دومین رمضان

31 مرداد 89

امسال دومین رمضانی است که دور از وطنم٬
سال گذشته را مهمان برادری که برادریش از آن سفر برایم به یادگار ماند و امید آن دارم که هرچه سریعتر به آغوش خانواده بازگردد و امسال هم در کنار عزیزانم در بلژیک٬
گاهی زندگی چه بازی ها برایمان در سر دارد و ما را به جایی می‌برد که در فکرمان حتی نمی‌گنجد
از همه دوستان و رفقا التماس دعا دارم
سر سفره افطارتان ما هم دعا کنید

کیهانیان

27 مرداد 89

کیهان و کیهانی نویسی یک روش در فرهنگ ماست، فرقی هم نمی کند در ایران باشی یا در جای دیگری، همیشه افرادی هستند که این فرهنگ دروغ پرداز و غیراخلاقی را ادامه می دهند، فرقی هم نمی کند که آبشخورت از کجا باشد همه شان در یک هدف هستند: تخریب و تخریب اما برای ساختن هیچ راهکاری ندارند.

فرقی نمی کند که تکذیب بکنی و بگویی که همه این حرف ها دروغ است، زیرا کیهان نویسی نوعی بیماری ای است و این تیپ آدمها بدنبال جلب توجه هستند و این بیماران دچار نوعی خودپریشی و بی شخصیتی مزمن هستند و از آن رنج می برند و به این حرفها کاری ندارد.

تنها می توانم بگویم خوشحالم که کیهانیان چه در ایران و چه در جای دیگر هنوز در آتشند و می سوزند و هر از گاهی به یادم می آوردند که هستم.

پی نوشت:

ستون اخبار ویژه کیهان

ز دست کوته خود زیر بارم

14 تیر 89

ز دست کوته خود زیر بارم
که از بالابلندان شرمسارم

مگر زنجیر مویی گیردم دست
وگر نه سر به شیدایی برآرم

ز چشم من بپرس اوضاع گردون
که شب تا روز اختر می​شمارم

بدین شکرانه می​بوسم لب جام
که کرد آگه ز راز روزگارم

اگر گفتم دعای می فروشان
چه باشد حق نعمت می​گزارم

من از بازوی خود دارم بسی شکر
که زور مردم آزاری ندارم

سری دارم چو حافظ مست لیکن
به لطف آن سری امیدوارم

دو نور دیده ام

16 اسفند 88

ماههاست که بار غربت و غم تنهایی را در کوله بارم حمل می‎کنم و چشم انتظار روزی هستم که دست تقدیر دست های ما را بار دیگر به هم برساند.

هشت ماه شده است از روزی که در آغوش گرفتمت و رویت بوسیدم و دست نوازش بر کودک درونت کشیدم و به امید دیداری زود راه سفر در پیش گرفتم.

بیش از هشت ماه است که از دیدن رویت و از بویدن عطر مویت محرومم و نگاهم به تقویم و ساعت و زمان است که کی این جدایی به سر رسد و من و تو دوباره ما می شویم و کودک نادیده ام در میانه مان قرار می گیرد.

گاهی زندگی بازی هایی با سرنوشت آدمی می کند که سالهای سال فکر و تصورش هم مقدور نیست چه برسد به اینکه برایت اتفاق بیافتد و این هشت ماه هر روزش برایم همین گونه بود.

از تو دورم اما زنده‎ام به امید دیدارت و دیدار دلبندمان و چشم به راه مانده‎ام و امیدوارم به دیدنتان


از راهی بسی دور می بوسم تان دو نور دیده ام ...

...

10 بهمن 88

روی مه رویان ندیدم ماه هاست ...

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007