آغاز دوباره

29 آذر 91

قریب به چهار سال و اندی است که این دفتر خاک روزگار می‌خورد و همراه با عمر من سنش بالا می‌رود. در این چهار سال چه‌ها که نگذشته است و چه ها که نشده است و چه سرنوشت‌ها که تغییر نکرده.

آرشیو این دفتر پر است از خاطرات تلخ و شیرین که هر کدام برایم تداعی کننده روزگاری است.

تصمیم دارم دوباره در این دفتر «بی مخاطب» را باز کنم، برایش خانه‌ای جدید درست کردم و انشالا سعی خواهم کرد به صورت منظم در آن بنویسم، البته بیشتر برای دل خودم و برای شمایی که به اینجا سر می‌زنید.

سه سال پیش

3 تیر 91

سه سال پیش در چنین روزهایی، درگیر مهمترین تصمیم زندگی‌ام بودم. در جنب و جوش تظاهرات‌ها و راهپیمایی‌ها و اتفاقات مختلف در شهر، در هیاهوی دستگیری‌های پشت سر هم، در هنگامه فرار شبانه و خانه به دوشی، در زمانه‌ای که هر روز خبر از دستگیری یکی دیگر از رفقا و آشنایان می‌آمد و احساس می‌کردی هر روز تنهاتر از گذشته شده‌ای و خودت مانده‌ای با انبوهی از مسئولیت، در دوره‌ای که برای حفظ امنیت خودت و دیگران تا مدتها مجبور باشی در حداقل ارتباط با رفقا و فامیل و همه باشی، می‌توانستم مانند بسیاری دیگر که نام‌ و آوازه‌ای دارند عافیت‌طلبانه به گوشه‌ای بغلطم تا طوفان بگذرد و بعد هم بی‌تفاوت نسبت به آنچه طوفان بر سرمان آورده به زندگی ادامه دهم و می‌توانستم ….، اما در آن روزگار تنها گذاشتن و پشت کردن به یاران و زندانیان را خارج از مروت و مردانگی دیدم، دست به قلم شدم چون تنها چیزی بود که در آن تنهایی برهوتی داشتم و سعی کردم صدایی باشم از آنانی که ناجوانمردانه به گوشه زندان افتاده بودند یا خانه به دوش بودند، رساندن صدایی که نشان دهد ما هنوز زنده‌ایم و صدایمان خفه نشده است. تصمیمی سخت که بزرگترین هزینه‌اش تنها گذاشتن یار زندگی‌ در سخت‌ترین دوران و چشم بستن بر چشم باز کردن طفل زندگی‌ام بود. سه سال پیش در چنین روزهایی ….

چند پرسش ساده از علی مطهری

6 دی 90

آقای علی مطهری در مقام تشویق اصلاح طلبان برای ثبت نام در انتخابات گفته‌اند: "اصلاح طلبان مسائل انتخابات گذشته را با انتخابات پيشرو خلط نکنند و مشروط به تحقق مطالباتشان در انتخابات گذشته، به اين عرصه وارد نشوند."
ایشان همچنین ادامه داده‌اند که: "اصلاح طلبان با شرکت در انتخابات آتی، مطالبات خود را در اين انتخابات پيگيری کنند و برای مبارزه با دشمن خارجی و مقابله با هر تهديد نظامی وارد عمل شوند" و در ادامه نتیجه گرفته اند "خوشبختانه اصلاح طلبان اين رشد فکری را دارند که منافع نظام را به منافع خود ترجيح دهند."
در رابطه با این جملات چند سوال ساده پیش می‌آید که امیدوارم آقای مطهری و دوستانشان که به دنبال حضور اصلاح طلبان در انتخابات هستند به آن پاسخ دهند و یا حداقل توضیح دهند شرایط چرا برای حضور اصلاح طلبان محیا است.
آقای مطهری فرموده‌اید مسئله دو انتخابات با یکدیگر خلط نشود. منتهی پرسش این است؛ وقتی اصولا اساس "میزان رای ملت است" از بین رفته است و هیچگونه اعتمادی به ناظران و مجریان انتخابات وجود ندارد، بر همین اساس آیا ایشان حق شرکت نکردن در انتخابات را برای معترضان براساس تجربه انتخابات گذشته قائل هستند؟ یا از نظر ایشان این همچنان خلط مبحث است.
ایشان در جای دیگری گفته‌اند اصلاح طلبان، مطالبات انتخابات گذشته را با انتخابات آتی یکی نکنند. در این خصوص گویا ایشان فراموش کرده‌اند که بیش از نیمی از فعالان انتخابات گذشته همچنان اسیر زندان و حکم زندان و وثیقه‌اند، بگذریم که عده‌ای شان نیز جلای وطن را به همه دردسرهای اشاره شده ترجیح داده‌اند. اصولا سوال اینجاست که حضرت ایشان چه تصوری از اصلاح طلبان دارند؟ آیا اصلاح طلبان را مرغانی می‌دانند که در عزا و عروسی باید سرشان را برید و بعد هم توقع داشت در مراسم بعدی بدون هیچ اعتراض و انتقادی حاضر شوند و برای حکومت دم تکان دهند؟
فرموده‌اند اصلاح طلبان برای مقابله با دشمن خارجی و مقابله با تهدید نظامی وارد عمل شوند. گویا ایشان فراموش کرده‌اند که همه این مشکلات خارجی برای کشور از زمانی پدید آمد که بنیان جمهوریت نظام دچار خلل شد. آیا در زمان دولت اصلاحات دنیا با ما مانند امروز رفتار می‌کرد؟ آیا از زمانی که شورای نگهبان اندک بقایای جمهوریت را از انتخابات مجلس هفتم به بعد پایمال کرد همه این دردسرهای خارجی آغاز نشد؟
نتیجه‌گیری پایانی ایشان هم قابل تامل است، از نظر ایشان و یاران همفکرشان اصلاح طلبان دقیقا مصداق همان مرغ عزا و عروسی هستند که آخر سر هم سر تعاریف کلی‌ای مانند حفظ نظام و غیره از همه چیز خواهند گذشت. بهتر است آقای مطهری به این پرسش پاسخ دهند که منافع نظام وقتی که جوانان بی گناه به جرم خواستن رای‌شان در راهپیمایی سکوت در خیابان‌ها حاضر شدند و به گلوله بسته شدند کجا بود؟ منافع نظام وقتی که تعداد قابل توجهی از مسولان سی سال گذشته کشور بخاطر تشویق مردم برای حضور در انتخابات به زندان افکنده شدند کجا بود؟ و آیا منافع نظام فقط در منافع ایشان و دوستان و یاران‌شان و رهبرشان تعریف می‌شود یا مردم و سایران هم حقی از این منافع دارند؟
در پایان مایلم این پرسش را هم از ایشان بپرسم که بر فرض اینکه اصلاح طلبان در انتخابات آتی شرکت کردند و اقبال عمومی هم همراهی‌شان کرد، چه تضمینی وجود دارد که مانند انتخابات گذشته مجریان و ناظران، آراء تقلبی انتخابات را بعنوان آراء اصلی اعلام نکنند و فعالان ستادی و نامزدهای انتخابات را مانند انتخابات گذشته به زندان و شلاق و حصر و خانه نشینی محکوم نکنند؟
تصور می‌کنم آقای مطهری و دوستانشان اگر تمایل دارند اصلاح طلبان را حداقل در مقام حرف، تشویق به حضور کنند، به پرسش‌های فوق و پرسش‌هایی از این دست پاسخ دهند، زیرا این نکاتی است که معترضان و اصلاح طلبان همچنان برایشان مطرح است و انتظار حضور در فضایی که حاکمیت هر صدای منتقدی را ابتدا خفه می‌کند و بعد توقع همراهی دارد بیشتر یک رویاست تا واقعیت.

برای محمد نوری‌زاد

24 آذر 90

توفیق دیدار و آشنایی با شما را تا به امروز نداشته‌ام؛ اما پس از کودتای انتخاباتی، خوانندهٔ آثار قلم روان شما بوده‌ام و همواره حسرت داشتن ذره‌ای از شجاعت و آزادگی و دلیرمردی‌تان را خورده‌ام. در این سطور، قصد مداحی و مجیز گفتن و به عرش بردن شما را ندارم، بلکه بر آنم که تا حداقل از منظر خود نشان دهم که نوشته‌های شما در شکستن قداست ساختگی دیکتاتور و قبح گفتگو با او، هرچند یک طرفه، چه اهمیتی دارد و، در ایران امروز، چه گرفتاری‌ها و مخاطراتی برای شما دارد که همه را به جان خریده‌اید.

نامه نوشتن به رهبری و خطاب قرار دادن او برای کسی که در خارج از کشور است نه تنها هنر نیست، بلکه شاید اثری هم در رفتارهای حکومت نگذارد؛ اما از داخل کشور نامه نوشتن خطاب به عالی‌رتبه‌ترین مقام رسمی کشور آن هم در جامعه‌ای دیکتاتورزده و تحت سیطرهٔ دایمی اوباش حکومتی شجاعتی عظیم می‌طلبد.

در ایران، انتقاد از کسی که نه قدرتی دارد و نه مقامی از ساده‌ترین کارهاست؛ اما انتقاد از کسی که امروز قدرت مطلقه دارد و مسئول تمام گرفتاری‌های آزادی‌خواهان و مدافعان حقوق مردم است و حتی خطاب قرار دادن او شجاعتی حرگونه و حتی ازجان‌گذشتگی می‌خواهد.

در کشوری که فروهرهای «نجیب» به جرم انتقاد آرام سلاخی می‌شوند و جواب پرسش «رأی من کجاست» گلوله و قبرستان و کهریزک و شکنجه و زندان و باتوم است، نامه نوشتن به رهبری که هر روز خودکامگی‌اش عریان‌تر و زبان سرکوبگر حکومتش صریح‌تر می‌شود از هر کسی برنمی‌آید.

در ایران امروز، که اکثر همراهان انقلاب ۵۷ و نزدیکان رهبر انقلابش یا مقهور شده‌ و سکوت گزیده‌اند یا خانه‌نشین و گوشه‌گیر شده‌اند یا، در پی اعتراض، گرفتار زندان و دادگاه و دردسرهای دیگر شده‌اند، سخن گفتن با صدای رسا و ندای سر دادن ندای اعتراض، آن هم خطاب به مسئول اول مملکت، کاری کوچک نیست.

در کشوری که نخست‌وزیر دوران هشت سالهٔ جنگ طاقت‌فرسایش و رئیس دو دورهٔ مجلسش به جرم ساکت نماندن و ترجیح رأی مردم بر خواست ارباب قدرت و به گناه آزادی‌خواهی و ایستادن در برابر قدرت مطلقه گرفتار حصر و انواع فشارها شده‌اند، سؤال کردن از ارباب قدرت تنها از افرادی یگانه برمی‌آید.

آری، در ایران امروز، فقط افرادی یگانه این جسارت و شجاعت و صلابت را دارند که حرگونه بایستند و قلم سبز آزادی‌خواهی را بر کاغذ بدوانند؛ و محمد نوری‌زاد یکی ازآنان است که تاوان این عمل خود را پرداخته و احتمالاً باز هم خواهد پرداخت، چنان که در هفته‌های اخیر شاهد پرده‌هایی از اقدامات غیراخلاقی حاکمان مدعی دینداری بر ضد او بوده‌ایم.

آقای نوری‌زاد، می‌دانم که این نوشتار در افزودن بر استقامت شما و در پیمودن راهی که برگزیده‌اید اثری نخواهد گذاشت و نوشته‌ای است در میان نوشته‌هایی دیگر در ستایش شما، آن هم از جایی که حکومت دستش بدانجا نمی‌رسد؛ اما بدانید که نام سبزتان در تاریخ مبارزه با دیکتاتوری این سرزمین ماندگار خواهد شد و آیندگان به بزرگی از شما نام خواهند برد.

ادامه ... »

یک سوزن به خودمان و یک جوالدوز به دیگران

23 دی 89

از طریق یکی از رفقا لینکی از وبلاگ مجمع دیوانگان را که در آن نقدی به شبکه های تلویزیونی خارج ازایران با عنوان سوزنی به دوستان خارج نشین را فرستاد که خواندم.

هرچند که نویسنده در نقد خود درجه هایی از بی انصافی هم نگاشته بود که هرکدام پاسخ های قانع کننده‌ای دارد که احتیاجی به بازگویی آن نیست منتهی وی همه چیز را در مورد ایرانیان خارج از کشور درست ذکر کرده است به غیر یک نکته اساسی و کلیدی و آن هم تامین هزینه های یک شبکه تلویزیونی سبز یا اسم دیگری است. آیا از نظر نویسنده هزینه‌های این شبکه از قبل تامین شده بود؟ یا نویسنده استنادش به داستان پردازی‌های کیهان نشینان داخلی و خارجی است؟

درست است که انبوهی از ایرانیان نخبه در خارج از کشور هستند و درست است که تعداد زیادی روزنامه نگار بعد از انتخابات از کشور گریزان شده اند اما آیا همه این انسان‌ها که به اجبار به کوچ رسیده اند احتیاج به امرار معاش هم دارند، آیا فکر نویسنده برای راه اندازی یک شبکه سبز فقط فکر و ایده و نیروی انسانی را کافی می‌داند و با وجود آنها شبکه به تولید می رسد؟

به نظرم اگر قرار باشد نقدی هم صورت بگیرد و سوزنی زده شود ابتدا سوزنی هم به خودمان بزنیم که ما چه کرده ایم و بعد نق بزنیم که اصلا ندیده ایم و ندیده اند و چه و چه. دیدن برنامه های رسا خیلی ساده است و برای کسی که اهل اینترنت باشد حداقل ساده است، اما چگونه است شمایی که می‌فرمایید یکی از برنامه‌های این شبکه را ندیده‌اید نسبت به کیفیت برنامه‌هایش نوشته اید؟ آیا نباید قبل از اینکه وارد نقد و نق زدن بشوید که چرا رفته اند و فلان ماهواره را انتخاب کرده اند از خود سوال میکردید چرا فلان ماهواره؟

جواب این سوالها خیلی راحت است و ساده تر از آنکه فکرش را بکنید منتهی متاسفانه این از آفات جامعه ایرانی ماست که اول غر میزنیم و بعد تحقیق می‌کنیم و حکومت ما هم عینا همین را در مقیاس بزرگتری انجام میدهد اول دستگیر میکند و میزند و بعد تصمیم میگیرد اتهامی بتراشد.

به نظرم اول یک سوزن به خود بزنیم و بعد یک جوالدوز به دیگران